تاریخ : شنبه 12 اسفند 1391 | 02:53 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

به طه به یاسین به معراج احمد

به قدر و به کوثر به رضوان طوبی

 

به وحی الهی به قرآن جاری

به تورات موسی به انجیل عیسی

 

بسی پادشاهی کنم در گدایی

چو باشم گدای گدایان زهرا (س)

 

چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بی تاب مولی

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص، امیرت مشخص مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا

 

که دنیا به خسران عقبی نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا نیرزد

 

و این زندگانی فانی، جوانی، خوشیهای امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد

 

اگر عاشقانه هوادار یاری

اگر مخلصانه گرفتار یاری

 

اگر آبرو می گذاری به پایش

یقینا یقینا خریدار یاری

 

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟

 

به شانه کشیدی غم سینه اش را

و یا چون بقیه تو سربار یاری

 

اگر یک نفر را به او وصل کردی

برای سپاهش تو سردار یاری

 

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

 

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بی قراری بدان یار یاری

 

و پایان این بی قراری بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

 

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفته

 

مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم

که بازرا یوسف فروشی در این دوره‌ی بد شدیدا گرفته

 

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

 

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

 

به لبهای گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

 

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امید فقیران مهدی،

 

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان سبحان سبحان مهدی

 

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

 

به حج جمیلش به جان جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

 

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

 

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

 

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

 

بفضل بفرما بر این بنده‌ی بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکاب

سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

یا مهدی مددی 




طبقه بندی: شعر مناسبتی و مذهبی و آیینی، امام زمان (عج)،
برچسب ها: متن کامل شعر به طه به یاسین به معراج احمد، متن شعر به طه به یاسین به معراج احمد، به طه به یاسین به معراج احمد، به قدر و به کوثر به رضوان طوبی، به وحی الهی به قرآن جاری، به تورات موسی به انجیل عیسی، بسی پادشاهی کنم در گدایی، چو باشم گدای گدایان زهرا (س)، چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما، همه شیعه گردیم و بی تاب مولی، غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما، مسیرت مشخص، امیرت مشخص مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا، که دنیا به خسران عقبی نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد، و این زندگانی فانی جوانی خوشیهای امروز و اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد، اگر عاشقانه هوادار یاری، اگر مخلصانه گرفتار یاری، اگر آبرو می گذاری به پایش، یقینا یقینا خریدار یاری، بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟، چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟، به شانه کشیدی غم سینه اش را، و یا چون بقیه تو سربار یاری، اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری، به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟، چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟، دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری بدان یار یاری، و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری، نسیم کرامت وزیدن گرفته، و باران رحمت چکیدن گرفته، مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم، که بازرا یوسف فروشی در این دوره‌ی بد شدیدا گرفته، خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی، به قلب رئوفش که دریای داغ است، به چشمان از غصه گریان مهدی، به لبهای گرم علی یا علی اش، به ذکر حسین و حسن جان مهدی، به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی، به حال نیاز و قنوت نمازش، به سبحان سبحان سبحان مهدی، به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی، به حج جمیلش به جان جلیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی، به صبح عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی، به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی، مرا دائم الاشتیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگردان، بفضل بفرما بر این بنده‌ی بی سر و پا، مرا همدم و محرم و هم رکاب، سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان، یا مهدی مددی،