تاریخ : چهارشنبه 16 اسفند 1391 | 11:24 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بین سخن مقام معظم رهبری مد ظله العالی و جناب آیت الله مصباح در خصوص ولایت فقیه و التزام به آن با تناقض روبرو شده ام.

از طرفی چند سال پیش مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان فعال تشكلهای دانشجویی دانشگاه های كشور در خصوص ضد ولایت فقیه مطالبی را عنوان كردند كه اگر كسی جز ایشان این سخن را مطرح می فرمود همه او را مخالف رهبری و ضد ولایت فقیه و ستون پنجم دشمن و هزار تا انگ دیگر می زدند...

اعتراض به نظرات خاص رهبری ضدیت با ولی فقیه نیست...یا یك جمله ای از ایشان در ذهنم هست كه ایشان میگفتند وقتی كسی قائل به چیزی و كسی نیست نمی توان گفت او با آن كس یا آن چیز ضد و دشمن است.

از همین مطلب نتیجه گرفتند كه اگر كسی رهبری را هم قبول نداشته باشد و یا مخالف ایشان باشند ضدولایت فقیه نیستند...و این مخالفت تا زمانی كه در دل طرف هست و دست به شیطنت و ضدیت و دشمنی آشكار علیه رهبری نزند نمی توان او را ضد ولایت فقیه گفت.

از سویی دیگر بنده در كتاب پرسشها و پاسخهای آقای مصباح می خواندم كه مخالفت با ولی فقیه موجب شرك و خروج از دین می شود.و این استدلال را برگرفته از حدیثی از امام صادق كرده بودند.

بارها ایشان به این نكته تذكر داده اند كه حتی خیلی از مسئولان طراز اول كشور دید درستی از ولایت فقیه و ضرورت پایبندی به آن را ندارند...

ضمن اینكه ایشان حركت امام در زای به جمهوری اسلامی یك تشریفات می دانند و معتقدند در این موارد مردم نظرشان تاثیری ندارد و حضرت امام برای ساكت كردن خیلی از غرب زده ها و روشنفكرها كه در آینده بهانه نكنند و به مردمی نبودن این نظام ایراد نگیرند این جركت را انجام دادند.

چیزی كه لا اقل از ظاهر بیانات امام خمینی بر نمی آید و گاها با نظرات رهبر معظم انقلاب هم در تناقض است.

در خصوص ولایت فقیه و تئوری آن قبلا از این سامانه پرسیده بودم و یك جواب 13 یا 14 صفحه ای هم به اینجانب ارسال كردید.دیگر لازم نیست آن مطالب را مجددا بیاورید.بهتر است به ایرادی كه عرض كردم بیشتر بپردازید.

نظر امام و رهبری در خصوص مردم و نظارت آنها در حكومت اسلامی با نظر آیت الله مصباح چه تفاوتهایی دارد و آیا این تفاوتها سلیقه ای است یا بنیانی؟

اگر بنده به یك حرف آقا ایراد داشته باشم و مخالف ایشان باشم در یك مورد خاص با اینكه به خدا و نبوت و خاتمیت حضرت محمد ایمان دارم و به ولایت امام علی ایمان دارم و قران را وحی و معجزه ختمیه می دانم و معتقد به امامت و رهبری امامان معصوم هستم با این وجود به مجرد این مخالفت قلبی باید مشرك شوم و از دین اسلام خارج گردم؟آیا این منصفانه است؟

برای مشاهدة کامل پاسخ بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

با سلام ای کاش سوال خویش را به صورت منظم ، منسجم و حاوی مستندات مطالب مطرح می نمودید اما با توجه به محتوای کلی مطالبی که بیان فرموده اید به نظر می رسد که سوال شما پیرامون چند مساله باشد : دیدگاه مقام معظم رهبری درباره عنوان ضد ولایت فقیه ، مشرک دانستن فرد غیر معتقد به ولایت فقیه از سوی آیت الله مصباح یزدی و اختلاف دیدگاه امام ورهبری با آیت الله مصباح یزدی در باره نقش مردم در حکومت اسلامی .

بنابر این در مقام پاسخ بیان می کنیم :

اصل وجود اختلاف نظر در باره مسائل مختلف علمی امری طبیعی است و این مساله در باره اختلاف نظر در اصل و محدوده ولایت فقیه نیز صدق می کند و اساسا مباحث علمی با وجود این اختلاف نظر ها بالنده می شوند لذا حتی اگر بین دیدگاههای علمی آیت الله مصباح یزدی با مقام معظم رهبری و امام خمینی وجود می داشت امری کاملا طبیعی بود اما همانگونه که در پایین در بخش دوم سوال شما خواهیم گفت بین دیدگاه امام و رهبری و همچنین سایر طرفداران ولایت مطلقه فقیه با دیدگاه آیت الله مصباح یزدی اختلاف اساسی و مبنایی وجود ندارد هر چند ممکن است اختلافات جزئی و سطحی وجود داشته باشد که باز هم طبیعی است .
اما دیدگاه مقام معظم رهبری در باره افرادی که اعتقادی به ولایت فقیه ندارند و یا با برخی نظرات رهبری مخالف هستند کاملا مشخص بوده و با مراجعه ای به پایگاه اطلاع رسانی دفتر ایشان می توان این دیدگاهها را مورد بررسی قرار داد اخیرا نیز مقاله ای توسط دکتر سید عباس صالحی در این زمینه در پایگاه اطلاع رسانی دفتر معظم له منتشر شده است که به بهانه انتشار پاسخ مقام معظم رهبری به استفتائاتی که بخشی از آنها به موضوع ضدیت با ولایت فقیه مربوط می شود محدوده ضد ولایت فقیه را مشخص نموده اند که به نظر می رسد خواندن آن خالی از لطف نباشد در بخشی از این مقاله همین سخن شما مورد تایید و تاکید قرار گرفته شده است از جمله مطلبی که در جمع تشکل های دانشجویی در 17 مهر 86 بیان شده است :

«این ضد ولایت فقیه كه در كلمات هست، آیه‏ى مُنزل از آسمان نیست كه بگوئیم باید حدود این كلمه را درست معین كرد؛ به هر حال یك عرفى است. اعتراض به سیاستهاى اصل 44، ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضدیت با رهبرى نیست. دشمنى، نباید كرد.»

 بنابر این بر طبق دیدگاه رهبر معظم انقلاب مخالفت با نظرات خاص رهبری به معنای ضد ولایت فقیه بودن نیست . اما در مورد نظر آیت الله مصباح یزدی در این زمینه و به ویژه بی دین دانستن کسانی که مخالف ولایت فقیه هستند توسط آیت الله مصباح یزدی لازم است به اطلاع شما برسانیم با توجه به اینکه مطلب مذکور در کتاب مورد اشاره پیدا نشد ای کاش آدرس دقیقتری ارائه می نمودید اما از آنجایی که شبیه این مطلب در برخی سخنرانی های دیگر ایشان موجود بوده و به ویژه به دنبال سخنرانی ایشان در مسجد مهدیه همدان در سطح جامعه واکنش هایی ایجاد کرد به نظر می رسد منظور شما نیز همین سخنرانی یا سخنرانی های مشابه و یا مطالبی شبیه آنچه در کتاب نظریه سیاسی اسلام آمده است باشد .آیت الله مصباح یزدی در سخنرانی همدان چنین می گویند :

« طبق نظر بزرگان فقها، مشروعیت ولی فقیه از خداست، چون به‌عنوان نایب امام حكومت می‌كند و خداوند، پیامبر و امامان این مطلب را فرموده‌اند؛ پس برای این‌كه در اجرای حكومت، ولی فقیه مشروعیت حكومت خود را از خدا می‌گیرد، وقتی حكمی بر طبق احكام الهی صادر شد، هیچ كس حق مخالفت ندارد و مخالفت با او به معنای شرك به خداست. »

ایشان در همایش «زلال ولایت» در مشهد مقدس نیز با اشاره به بعضی از روایت‌ها در خصوص لزوم تبعیت از ولی فقیه در صحبت مشابهی چنین اظهار نظر نموده اند:

«مسلماً به غیر از پیامبر(ص) و ائمه(ع)، كسی معصوم نیست و هر كس كه در جایگاه ولی فقیه قرار گیرد، احتمال صدور خطا از او وجود دارد، ولی این احتمال بهانه خوبی برای مخالفت با او نیست، زیرا بر اساس روایات، مخالفت با ولی فقیه جامع‌الشرایط مخالفت با اهل‌بیت(ع) است و مخالفت با اهل‌بیت(ع) در حد شرك معرفی شده است.» (1)

بنا بر این اولا سخنانی که ایشان گفته اند مستند به حدیثی از امام صادق در وسایل الشیعه ج 18ص98 و اصول کافی ج1 ص67 می باشد که متن آن چنین می باشد

 «من كان منكم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فلیرضوا به حكماً فانی قد جعلته حاكماً علیكم، فاذا حكم بحكمنا فلم یقبل منه فانّما استخف بحكمنا و علینا رد و الرادّ علینا كالراد علی الله و هوی علی حد الشرك بالله» بر طبق این روایت امام صادق علیه السلام شیعیان را به مراجعه به فقها فرا می خواند و از آنان می خواهد تا حاکمیت فقیه و رای و نظر او را بپذیرند آنگاه ادامه می دهد که اگر کسی حکم حاکم (ولی فقیه) را خوار شمرده و آن را قبول نکند گویی حکم امام معصوم را رد کرده و کسی که حکم امام معصوم را رد کند حکم الهی را رد کرده که رد حکم الهی در حد شرک می باشد به عبارتی بهتر طبق این روایت معیار اساسی برای شرک یا عدم شرک تبعیت یا عدم تبعیت از ولی فقیه دانسته شده است.

 

لذا این سخنی نیست که ادعای آقای مصباح باشد بلکه از متن روایت برخاسته است و همه قائلین به ولایت مطلقه فقیه از جمله امام و رهبری قبول دارند و البته معنای آن هم مشخص خواهد شد .

 

ثانیا بر طبق تحقیقاتی که انجام شد ظاهرا آقای مصباح در هیچ کجا نگفته اند کسی که مخالف ولایت فقیه باشد از دین خارج می باشد بلکه ایشان با استناد به روایت که در بخشی از آن گناه مخالفت با حکم ولی فقیه در حد شرک به خداوند شمرده شده است او را در حد مشرک دانسته است و بین شرک و کفر تفاوت فراوانی وجود دارد چرا که کفر به تنهایی ملازم است با خروج از دین ولی شرک مفهومی است که معانی ، تقسیمات و کاربردهای متفاوت دارد

از جمله شرک در ادبیات دینی به دو گونه تقسیم میشود :

شرک جلی و شرک خفی که اولی همان شریک قائل شدن برای خداوند در خالقیت یا ربوبیت و ... می باشد که این مساله باعث کفر فرد و خروج از دین می شود اما مراتب پایین تری از شرک وجود دارد که به صورت طیف بندی شده وجود پیدا می کند اما موجب خروج فرد از دین نمی شود مثال بارز این نوع شرک ریا کردن در عبادت می باشد که فرد ریاکار با وجود اینکه مسلمان می باشد اما از آنجایی که به هنگام به جای آوردن عبادت به جای توجه خالصانه به خدا و انجام آن فقط برای خداوند متعال خود نمایی و جلب توجه دیگران را در نظر می گیرد لذا عمل او شرک آمیز تلقی می گردد و به تناسب میزان عدم خلوص عمل از پاداش عملش کم خواهد شد یا مجازات خواهد دید .

 

مساله عدم اعتقاد به ولایت فقیه نیز چنین داستانی دارد و در آن همانگونه که آیت الله مصباح یزدی نیز در همین سخنرانی تاکید کرده اند با وجود اینکه از دیدگاه اسلامی تنها منبع مشروعیت خداوند متعال مطرح شده است کسی که ولایت فقیه را قبول نمی کند در واقع منبع مشروعیتی غیر از خداوند متعال را با خداوند شریک دانسته و در نتیجه به گناهی آلوده شده است که مجازات آن در حد مجازات شرک می باشد اما با این وجود این نوع از شرک به دلیل اینکه از دائره شرک جلی خارج می باشد لذا فرد همچنان مسلمان می باشد چرا که اساسا مسلمان بودن هر فردی بستگی به اعتقاد وی به سه اصل توحید ، نبوت و معاد دارد و همانگونه که بسیاری از بزرگان و علما نیز فرموده اند :

ولایت فقیه جزء اعتقاداتی است که در زیر شاخه امامت قرار می گیرد و خود امامت جزء اصول مذهب می باشد و فردی که به سه اصل مذکور اعتقاد داشته باشد اما امامت را قبول نکند نهایتا از دائره مذهب تشیع خارج می شود اما همچنان مسلمان می باشد و با این وصف حکم مخالفت با ولایت فقیه که حداکثر نائب و جانشین امام معصوم می باشد و از این لحاظ جایگاه آن حتی با جایگاه امام هم یکسان نیست جای خود را دارد البته در این باره ظرایفی هم وجود دارد که مجال ذکر آن در اینجا نیست و برای آشنایی بیشتر می توانید به کتابهای مربوطه از جمله کتاب ولایت فقیه آیت الله جوادی آملی ص351 به بعد مراجعه فرمایید .

 

البته خود آیت الله مصباح یزدی نیز در کتاب نظریه سیاسی اسلام در تایید سخن ما اشاراتی داشته اند از جمله در صفحه 115 کتاب پس از بیان روایت مذکور چنین می گویند :

« بر اساس روایت فوق اگر فقیه جامع الشرایطی متصدی تشکیل حکومت و یا انجام امور حکومتی شد کسی که با او مخالفت کند و سخن و فرمان او را رد کند مثل این است که با امامان معصوم مخالفت کرده باشد و مخالفت با آنها در حکم و در حد شرک به خداوند است . البته این شرک از قبیل شرک در ربوبیت تکوینی نیست بلکه شرک در ربوبیت تشریعی است »

از طرفی با توجه به اینکه شرک در ربوبیت تشریعی یعنی شخصی علاوه بر خدا به منبعی غیر از خدا به عنوان منبع قانونگذاری معتقد باشد – امری که متاسفانه امروزه در بسیاری از جوامع اسلامی هم مشاهده می شود اما باعث خروج آنها از دائره اسلام نمی گردد– لذا این سخن نیز تایید و اثبات سخن ما می باشد .
نتیجه اینکه آقای مصباح یزدی هیچ ادعایی مبنی بر خروج مخالف ولایت فقیه از دین را نداشته و مجازات شرک برای مخالف ولی فقیه نیز به استناد روایتی است که مقصود از آن نیز با توضیحی که گذشت مشخص شد .


در خصوص نقش و جایگاه مردم درحکومت اسلامی نیز به نظر می رسد اختلاف چندانی میان دیدگاه امام و رهبری با دیدگاه آیت الله مصباح یزدی وجود نداشته باشد در این زمینه دیدگاه امام و رهبری درباره مردمسالاری دینی کاملا مشخص است و به نظر نمی رسد نیازی به تکرار آن باشد به ویژه که از ظاهر سوال چنین بر می آید این مطلب برای شما نسبت به دیدگاه امام و رهبری آشکار باشد و تنها برای یادآوری متذکر می شویم که امام خمینی ره مشروعیت حکومت را الهی دانسته و مقبولیت و تحقق عینی حکومت را منوط به نظر و خواست مردم می دانستند. به عنوان مثال ایشان در حکم تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی چنین نگاشته بودند :

«چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه ولی امر باشد، اینجانب رای ملت شریف را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم »

 

از طرفی دیدگاه ایشان در باره لزوم کسب رای و نظر مردم برای سرنوشت خویش از جمله حق تعیین نوع حکومت در اولین روزهای انقلاب اسلامی مهمترین دلیل بر اعتقاد ایشان به نقش مردم در عینیت بخشی حکومت داشت . اما در باره دیدگاه آیت الله مصباح یزدی در این زمینه با مراجعه ای به برخی آثار و نوشته های ایشان اهتمام ایشان به نقش مردم در حکومت به ویژه در زمینه اعطای مقبولیت و ایجاد زمینه برای تحقق عینی حکومت و تداوم آن (دیدگاهی که مطابق با دیدگاه کلیه معتقدین به ولایت مطلقه فقیه و به ویژه امام و رهبری می باشد) مورد اثبات قرار گیرد :


ایشان در کتاب پرسش ها و پاسخ ها جلد اول چنین می گویند :

«نقش مردم در دو جنبه قابل بررسى است: یكى در مشروعیت بخشیدن به حكومت اسلامى و دیگرى در عینیت بخشیدن به آن.

به اتفاق نظر مسلمانان مشروعیت حكومت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) از سوى خداى متعال بوده است؛ یعنى خدا حق حكومت را به ایشان عطا فرمود و رأى و نظر مردم هیچ نقشى در مشروعیت حكومت آن حضرت نداشت. ولى در تحقق حكومت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) نقش اساسى از آنِ مردم بوده؛ یعنى آن حضرت با یك نیروى قهرى حكومت خویش را بر مردم تحمیل نكرد، بلكه خود مسلمانان از جان و دل با پیامبر بیعت كرده، با رغبت حكومت نبوى را پذیرا شدند. كمكهاى بى دریغ مردم بود كه باعث تحكیم پایه هاى حكومت پیامبر گشت....» (2)

ایشان در ادامه ضمن بر شمردن مشروعیت و مقبولیت و ذکر این نکته که مشروعیت و حق حکومت امری است که از جانب خداوند متعال اعطا می شود و مقبولیت و تحقق عینی حکومت امری است که از جانب مردم اعطا می شود چنین می گویند :

«گفته شد مردم هیچ مشروعیتى به حكومت فقیه نمى دهند رأى و رضایت آنان باعث بوجود آمدن آن مى شود. خدا به پیامبر مى فرماید:

«هُوَ الَّذى اَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤمنینَ؛»

«خداست كه تو را با یارى خویش و مؤمنان تقویت كرد.»

كمك و همدلى مردم مؤثر در عینیت بخشیدن به حكومت ـ حتّى حكومت پیامبر است. حضرت امیر (علیه السلام) مى فرماید:

«لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَقیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ... لاََلْقَیْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها مى فرماید:

«اگر حضور بیعت كنندگان نبود و با وجود یاوران حجّت بر من تمام نمى شد... رشته كار را از دست مى گذاشتم.»

همچنین از آن حضرت نقل كرده اند:

«لارَأْىَ لِمَنْ لایُطاعٌ؛»

«كسى كه فرمانش پیروى نمى شود، رأیى ندارد.» (3)

این سخنان همگى بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حكومت الهى، خواه حكومت رسول اللّه و امامان معصوم و خواه حكومت فقیه در زمان غیبت، دارد. همچنین آیت الله مصباح یزدی در کتاب نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه نیز سخنانی مشابه آنچه که در مطالب قبلی در تایید نقش مردم در تحقق حکومت اسلامی ذکر شد دارند :

«تا این جا معلوم شد كه در زمان غیبت امام معصوم نیز به مانند زمان حضور پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) ، مردم هیچ نقشى در مشروعیت بخشى به حكومت فقیه (نه در اصل مشروعیت و نه در تعیین فرد و مصداق) ندارند.

و امّا نسبت به تحقّق و استقرار حكومت و حاكمیت فقیه در زمان غیبت امام معصوم(علیه السلام) باید بگوییم كه این مسأله تماماً به پذیرش جامعه و مقبولیت مردمى بستگى دارد. یعنى این مردم و مسلمانان هستند كه باید زمینه تحقّق و استقرار این حاكمیت را فراهم كنند و تا مردم نخواهند نظام اسلامى محقّق نخواهد شد و فقیه در اصل تأسیس حكومت خود هیچ گاه متوسّل به زور و جبر نمى‌شود بلكه نظیر همه پیامبران و امامان، تنها در صورتى كه خود مردم به حكومت وى تمایل نشان دهند دست به تشكیل حكومت خواهد زد. در این مورد هم نظیر همه احكام و دستورات الهى، مردم مى‌توانند به اختیار خودشان آن را بپذیرند واطاعت كنند و مى‌توانند هم نافرمانى كرده سرپیچى نمایند. البتّه مردم در طول تاریخ ملزم و مكلّف بوده‌اند كه به حاكمیت الهى و حكومت پیامبران و امامان تن دهند و حق حاكمیت آنان را به رسمیت شناخته بپذیرند و اگر نپذیرفته‌اند در پیشگاه خداوند گناه كار و معاقب خواهند بود. » (4)


ایشان در کتابهای دیگر و نیز سخنانی که داشته اند نیز همین دیدگاه را داشته و بر آن تاکید کرده اند که به دلیل اطاله کلام به نظر می رسد دیگر نیازی به ذکر نباشد و ذکر حتی یک مورد از دیدگاه ایشان به منظور اثبات این مطلب که دیدگاه ایشان در زمینه نقش مردم در حکومت اسلامی با دیدگاه امام و رهبری یکسان می باشد کفایت می کرد .

در زمینه بحث نظارت بر حکومت نیز آیت الله مصباح یزدی در موارد مختلفی بر لزوم نظارت عمومی بر عملکرد حکومت تاکید داشته اند از جمله در کتاب پرسش ها و پاسخ ها حق انتقاد از ولی فقیه را نیز برای مردم ثابت دانسته و حتی با توجه به لزوم نظارت عمومی بر عملکرد حاکمان در جامعه اسلامی که گاه با عنوان «النصیحه لائمه المسلمین»از آن یاد می شود آن را واجب شرعی مسلمانان می داند. (5)

ایشان در ادامه همین مطالب شرایط و اخلاق انتقاد را هم متذکر می شود . در نتیجه وقتی شخصی انتقاد از ولی فقیه را نه تنها جایز بلکه واجب شرعی می داند نظارت بر سایر بخشهای حکومت اسلامی و انتقاد از آن که جای خود دارد .

در بخشی از سوال خویش نیز عبارتی با این مضمون آمده بود که آقای مصباح رای حضرت امام به جمهوری اسلامی را تشریفاتی می دانستند در پاسخ به این بخش نیز باید بگوییم

اولا ای کاش مستند سخن خود را بیان می فرمودید.

ثانیا دیدگاه آقای مصباح درباره نقش مردم در تحقق عینی حکومت از آنچه به نقل از سخنان و دیدگاههای ایشان ذکر شد مشخص شد.

ثالثا اگر هم واقعا آقای مصباح چنین سخنانی زده باشند با توجه به دیدگاههای ایشان مشخص می شود که منظوری غیر از آنچه فهمیده شده است داشته اند از جمله اینکه احتمالا منظور این بوده که با توجه به اینکه مردم با شرکت گسترده در راهپیمایی های قبل و بعد از پیروزی انقلاب و نیز تایید کلیه دستورات انقلابی حضرت امام از طریق همین اجتماعات مهر تاییدی بر دیدگاهها و مواضع ایشان زده و نوع حکومت خود را نیز از طریق همین راه پیمایی ها جمهوری اسلامی اعلام نموده بودند لذا حتی اگر هم انتخاباتی برگزار نمی شد چندان مشکلی ایجاد نمیشد و رای و نظر مردم چنان واضح بود که امام خمینی می توانست حکومت مورد نظر را تشکیل دهد اما به منظور اینکه برخی بیماردلان بهانه ای نداشته باشند و در آینده نیز بهانه از دست مغرضان و شبهه افکنان گرفته شود لذا امر به انتخابات و نظر خواهی از مردم دادند که باز هم همان رای و نظری که از قبل در راهپیمایی ها مشخص شده بود مورد تایید دوباره قرار گرفت . لذا از این جهت که خواست و نظر مردم پیشاپیش و بدون برگزاری رفراندوم مشخص بود لذا شاید بتوان گفت رفراندوم جمهوری اسلامی نوعی برنامه تشریفاتی محسوب می شد .

پی نوشت:

1) نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی

2) رک:پرسش ها و پاسخ ها جلد اول ص20

3) همان ص25

4) نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه ص73

5) رک:پرسش ها و پاسخ ها ج1ص69




طبقه بندی: پاسخ به شبهات ولایت فقیه،
برچسب ها: پاسخ به شبهات ولایت فقیه، نظرات آیت الله مصباح یزدی در خصوص ولایت فقیه، دیدگاه های مقام معظم رهبری در خصوص ضد ولایت فقیه، امامت و رهبری، امام معصوم، دین اسلام، مشرک، شرک خفی، شرک جلی، امام خمینی، جمهوری اسلامی، رهبر معظم انقلاب، غرب زده ها، روشنفکران، مسئولان طراز اول کشور، ضدیت با رهبری، ضدیت با ولایت فقیه، وحی، امام صادق (ع)، دیدار مقام معظم رهبری با اعضای تشکلهای دانشجویی سراسر کشور، حضرت محمد (ص)، مباحث علمی در باب ولایت فقیه، ولایت مطلقه فقیه، اصل ولایت فقیه، سیاستهای اصل 44، دکتر عباس صالحی، سخنرانی آیت الله مصباح یزدی در مسجد مهدیه همدان، مشروعیت ولی فقیه، نائب امام زمان (عج)، احکام الهی، معنای شرک، زلال ولایت، پیامبر (ص) و ائمه (ع)، سخنان آیت الله مصباح یزدی در مشهد مقدس، مخالفت با اهل بیت (ع)، وسایل الشیعه، اصول کافی، تبعیت از ولی فقیه، قائلین به ولایت مطلقه فقیه، کفر، ریا، ربوبیت، خالقیت، خروج از دین، ریای در عبادت، معاد، نبوت، اصول دین، شیعه، توحید، آیت الله جوادی آملی، جانشین امام معصوم، مذهب تشیع، کتاب نظریه سیاسی اسلام، امور حکومتی، فقیه جامع الشرایط، ربوبیت تکوینی، ربوبیت تشریعی، جوامع اسلامی، جایگاه رای ملت در حکومت اسلامی، حکم تنفیذ ریاست جمهوری، مشروعیت حکومت رسول الله (ص)، حکومت پیامبر، پایه های حکومت پیامبر، حکومت نبوی، مومنان، همدلی مردم، یاوران حجت، امیر المومنین (ع)، حاکمیت فقیه در زمان غیبت امام معصوم، گناه، مکلف، حاکمیت الهی، سرپیچی از دستورات الهی، نقش مردم در حکومت اسلامی، نظارت عمومی بر عملکرد رهبری، عملکرد حاکمان در جامعه اسلامی، حق انتقاد از ولی فقیه، رای و نظر مردم، بیماردلان، رفراندوم جمهوری اسلامی، شبهه افکنان، پیروزی انقلاب، دستورات انقلابی حضرت امام، راه پیمایی های قبل از پیروزی انقلاب، زاه پیمایی ای بعد از پیروزی انقلاب، نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه، پرسش ها و پاسخ ها، حضرت آیت الله خامنه ای، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، امام خامنه ای،
دنبالک ها: پرسمان،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات