تاریخ : شنبه 11 شهریور 1391 | 08:01 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

« معرفت النفس 7»

چرا گاهی وقتها انسان خواب نمی بیند؟

بعضی وقتها عالَم خوابی که ما خواب می بینیم یک عالمی بوده که بدون صورت است. مثلا اگر از شما سوال کنند آن زمان که از شما سوال کردند «الست بربکم» و شما گفتید «قالوا بلی» کی گفتید؟ کجا گفتید؟ چه شکلی گفتید؟ همه با هم جواب دادید یا یکی یکی گفتید؟ هر چقدر هم که بنشینید فکر کنید می بینید که چیزی یادتان نمی آید. چرا؟ چون جنس آن «عالم ذر» از جنس فکر نیست. که بتوانید به آن فکر کنید. اما اگر به عالم حضور رفتید همین الان این «قالوا بلی» را که گفتید را پیدا می کنید. چون همین الان همة ماها در «قالوا بلی» هستیم. البته حقیقت وجودی ما و نه این بدن مادی!

مثلا اگر کسی در عالم خواب یک گل یاس را خواب ببیند. گل یاس چه بویی می دهد؟ به من بگویید ببینم گل یاس چه بویی می دهد؟ هیچ کس نمی تواند بگوید چون اصلا گفتنی نیست. حالا اگر شما در خواب با یک حقیقتی روبرو بشوید که اصلا صورت ندارد. این حقیقتی که صورت ندارد در خواب چه شکلی است؟ هیچ شکلی! چون صورت ندارد. برای همین شما فکر می کنید که خواب ندیده اید.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

با توجه به رویای صادقه آیا این عالم جبری نیست؟

چرا این سوال را می پرسند؟ برای اینکه ما در خواب هنوز یک حادثه ای را که اتفاق نیافتاده را دیده ایم. پس من حتما با این حادثه روبرو خواهم شد. و این کاری که در خواب دیدم را در آینده انجام خواهم داد. چون گفتیم در رویای صادقه اینگونه است که چیزی که ما الان انجام می دهیم را قبلا در عالم رویا دیده بودیم. پس یعنی از قبل چنین حادثه ای را برای من گذاشته اند و من «باید» آن را انجام بدهم. در جواب می گوییم که اولا در رویای صادقه عالَم بیرون هنوز نیامده است. یعنی الان فردای شما که نیامده. پیش شما نیست. باید فردا بیاید تا شما با آن مواجه بشوید. تا فردا نیاید فردای شما محقق نمی شود. اما شما در رویای صادقه با فردای خودتان روبرو نمی شوید بلکه با یک «حقیقت فردایی» روبرو شده اید. «حقیقت فردایی» به چه معناست؟ یعنی «علم الهی». شما در خواب با سبب حادثه روبرو شده اید. نه با خود حادثه. چون حادثه در آینده می آید. شما در رویای صادقه با حقیقتِ یک چیز روبروی می شوید. خوب دقت کنید. آیا خدا می داند که من الان کدام دست خودم را می خواهم بالا بیاورم؟ بله می داند. مثلا دست چپ. اما من دست راستم را بالا می آورم! آیا سر خدا کلاه گذاشتم؟ نه. سر خدا کلاه نگذاشتید. خدا انتهای ارادة من و شما را می داند. دقت کنید! خدا علم دارد به «اختیار» ما. یعنی چه که خدا به اختیار ما علم دارد؟ این یعنی یک نوع جبر! خدا جبرا به اختیار ما علم دارد. دقت کنید! به چه چیز ما علم دارد؟ به «اختیار» ما. در واقع بهتر است که بگویم ما «مجبور» هستیم که «مختار» باشیم. این که گفته می شود جبر و اختیار با هم دیگر هستند و نه جبر است و نه اختیار یعنی همین که شما مجبور هستید به اینکه اختیار داشته باشید. مختار بودن هم یعنی اینکه قدرت انتخاب داشته باشید. اما بالاخره مجبور هستید که از میان گزینه های مختلف یکی را انتخاب کنید. مجبور هستید که یا راه سعادت را انتخاب کنید و یا راه شقاوت را. نمی توانید بگویید که من هیچ کدام را انتخاب نمی کنم. گفت: کسی که نسبت به حق سکوت می کند مثل این است که باطل را قبول کرده. مثلا اگر یک نفر بگوید من پیامبر را قبول ندارم ولی کافر ها را هم قبول ندارم می شود چنین چیزی؟ نه! نمی شود دو طرف (حقیقت و باطل) را آدم قبول داشته باشد. مجبور هستیم که یکی را انتخاب کنیم. اما خدا می داند که تو با اراده و اختیار خودت چه چیزی را انتخاب می کنی. بله خدا می داند که شما چه چیزی را انتخاب می کنی ولی بر اساس اختیار تو می داند که چه چیزی را انتخاب می کنی. (بهتر است اینگونه بگوییم: خدا از قبل می داند که من چه چیزی را با «اختیار» خودم انتخاب می کنم یعنی آن چه که الان من با «اختیار» خودم انتخاب می کنم را خدا از قبل می دانسته و این دانستن خدا از قبل هیچ جبری ایجاد نمی کند اما اگر بگوییم آنچه را خدا از قبل می دانسته من «جبرا» انتخاب می کنم. این می شود جبر و غلط است. بین این دو تا خیلی فرق است)

در رویای صادقه هم شما با علم الهی مرتبط می شوید. یعنی به اختیارهایی که در آینده انجام می دهی واقف می شوی. برای همین هم است که تا زمانی که شما آن اتفاق را ندیده اید یا انجام نداده اید نمی فهمید که این رویای صادقه بوده. پس شما در رویای صادقه علم به اختیار خودتان را می بینید. متوجه شدید چی شد؟ یک وقت بعدا نگویید اینها جبر است!

انواع رویای صادقه

الف) ما با عین حادثه ای در آینده روبرو می شویم.

(یا به عبارتی با اختیار خودمان در آینده مواجه می شویم). مثلا پیامبر اکرم (ص) قبل از اینکه حادثة فتح مکه اتفاق بیافتد آن را می بینند. حضرت ابراهیم (ع) ذبح کردن فرزندشان را در رویای صادقه می بینند. یا خوابی که فرعون دید در مورد تولد فرزندی که از بنی اسرائیل به دنیا خواهد آمد و او را از بین خواهد برد. این خواب را می شود راحت فهمید و پیدا است. یک فرزندی در خارج به دنیا خواهد آمد و حکومت او را خواهد گرفت.

ب) تعبیر حادثه ای را می بینید.

یعنی دیگر خود حادثه را نمی بینید. یعنی شما خوابی می بینید ولی تعبیر آن در خارج مشخص می شود. در داستان حضرت یوسف (ع) حضرت به آن کسی که خواب دید خوشه های انگور را در دستان خودش فشار می دهد فرمودند که تو ساقی پادشاه می شوی. (یعنی آزاد می شوی) و همین اتفاق هم در بیرون افتاد. یعنی آزادی او را حضرت یوسف (ع) از خوابی که دیده بود تعبیر کرد. هفت سال قحطی را حضرت یوسف (ع) در تعبیر خواب پادشاه دیدند (که هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را می خورند) برای همین بعضی از خوابها با اینکه صادقه هستند اما نیاز به معبر دارد. (باز تاکید می کنم تا زمانی که یک حادثه ای اتفاق نیافتاده شما نمی توانید بگویید که صادقه است) یک بار یکی از دانش آموزها آمد پیش من و گفت من دیشب یک رویای صادقه دیدم! گفتم نه! تا زمانی که اتفاق نیافتد نمی فهمی که صادقه است!

ج) دستة دیگر از خوابهای صادقه خوابهایی هستند که تعبیر دارند ولی تعبیر آنها پیچیده است.

«چند داستان در مورد رویای صادقه»

با دستگاه معرفت النفس و رویای صادقه راحت می شود متوجه شد که چگونه است که عده ای از حوادثی که هنوز نیامده است اطلاع می دهند. کسی که فوق زمان و مکان است همین الان حادثه های آینده برایش موجود است. یکی از بسیجی های زمان جنگ تعریف می کرد که یکی از این شهدا می گفت که من را وقتی شهید شدم اینجا خاک می کنند بقیه به شوخی می گفتند تو حالا شهید بشو تا بعد خاکت می کنیم. گذشت و هر چه شهید می آوردند به ترتیب از ردیفهای بالا خاکشان می کردند و می آمدند ردیفهای پایین تر. تا وقتی که این بندة خدا شهید شد وقتی که خواستند خاکش کنند دقیقا تو همان قبری خاکش کردند که خودش گفته بود. (نوبت آن قبر بود). یعنی هنوز حادثه نیامده بود ولی این شهید حادثه را دیده بود. در احوالات میرزا جواد آقای ملکی تبریزی داریم که داشتند از قبرستانی عبور می کردند بعد یک دفعه نشستند روی زمین و فاتحه خواندند و بلند شدند رفتند (حالا آنجایی که شستند و فاتحه خواندند هیچ قبری نبود) از ایشان می پرسند که اینجا قبر کی بود؟ گفتند: هیچ کس! بعدا یک نفر را اینجا خاک می کنند. یکی از شاگردها می رود و آنجا را با علامت مشخص می کند. بعد از چندین سال که می گذرد بچة خود میرزا جواد آقای ملکی تبریزی را همان جا خاک کردند.

یا داریم که فلان عارف می رفته سر قبر فلان عارفی که سیصد سال دیگر قرار است به دنیا بیاید و زندگی کند و بعد در آن مکان دفن بشود می رفته سر قبر این عارفی که هنوز به دنیا هم نیامده و برایش فاتحه می خوانده. ببینید چه وسعتی انسان می تواند پیدا بکند؟ کسی که نتواند این مسائل را با معرفت النفس حل کند می گوید اینها چرت و پرت است. اما وقتی فهمیدید که شما فوق زمان و مکان هستید این مسائل هم برایتان حل می شود.

مثلا سوال می کنند که حاج آقا ما وقتی که مردیم تا کی توی برزخ یا توی قیامت هستیم؟ خسته نمی شویم؟ آخر همیشه توی قیامتیم. در صورتی که اصلا آنجا زمانی وجود ندارد که «کی» بودن معنا داشته باشد. مکان هم آنجا معنا ندارد. اینها باید در مباحث معاد و قیامت حل بشود. که آنجا نه زمان داریم و نه مکان. چون جنس قیامت جنس خودتان است (یعنی مجرد است و فوق زمان و مکان است)

داستان معراج پیامبر (ص)

چند تا نکته در مورد خواب برایتان بگویم. داریم که پیامبر اکرم (ص) در معراجِ خودشان از مکه رفتند به مسجد الاقصی. و از مسجد الاقصی معراج پیامبر (ص) شروع شد. معراج پیامبر (ص) چقدر بوده است؟ این چیزی که توی ذهن ما هست می گوییم خوب پیامبر (ص) این همه روایت از شب معراج برای ما نقل کرده اند و این همه با خدا حرف زده اند همین روایت «یا احمد» را اگر بخواهید فقط عربی آن را یکبار بخوانید ده دقیقه طول می کشد. بعد تازه پیامبر (ص) خیلی جاها را رفتند و دیدند و بیان کردند که فلان جا با جبرئیل رفتم و در آنجا این چیزها را دیدم و.... مگر اینها را پیامبر (ص) نگفتند؟ مدام از یک مرتبه به مرتبة دیگری می رفتند. حالا به من بگویید ببینم شب معراج چقدر طول کشیده؟ یک شب تا صبح؟ نخیر. «ام سلمه» می گوید رفتن و برگشتن پیامبر اکرم (ص) به معراج به اندازة یک بار بسته شدن یک در بود. شما یک در را باز کنید و ببندید چقدر طول می کشد؟ کل رفتن و برگشتن پیامبر (ص) به معراج به اندازة یکبار بسته شدن در بوده است. در یک روایت دیگر داریم که به اندازه ای که آب از یک کوزه، کامل بیرون بریزد کل رفتن و برگشتن پیامبر (ص) به معراج طول کشیده است. پیامبر اکرم (ص) فقط بدنشان از مکه رفت به مسجد الاقصی و از آنجا معراج شروع می شود. حالا معراج پیامبر کجاست؟ فوق زمان و مکان بوده. مگر زمان بردار بوده که بگوییم چقدر طول کشیده؟ در یک عالم دیگری رفتند و سلوک کردند و یک سری حقایق را دیدند در صورتی که در عالم خارج هیچ زمانی نگذشته است. بخاطر همین هم هست که اگر وسعت پیدا کنید همین الان به رکوع می روید و می گویید «سبحان ربی العظیم وبحمده» به ظاهر چقدر زمان گذشته است؟ چند ثانیه. اما ممکن است کسی از خودتان بپرسد چقدر طول کشیده می گویید ربع ساعت. چون خودتان فوق زمان و مکانید.

یک بار یکی آمد به من گفت که من اندازة 50 سال خواب دیدم. می گفت توی خواب بچه بودم، بعد بزرگ شدم، ازدواج کردم، بچه دار شدم، بعد بچه هایم را زن دادم! تمام اینها را در عالم خواب دیده بود. می گفت از خواب که بیدار شدم داشتم می مُردم از بس که خواب دیده بودم! حالا این همه خواب را در یک شب دیده بوده. بعضی چیزها را من می ترسم که بگویم. بعضی ها هستند که به زمان هم احاطة زمانی پیدا می کنند. مثل بعضی که طی الارض مکانی می کنند آنها طی الارض زمانی می کنند. چرا؟ چون من انسان فوق زمان و مکان است.

وقتی فوق زمان و مکان بودن «من» را فهمیدید داستان معراج پیامبر (ص) برایتان حل می شود.

تجربه ای دیگر برای اثبات فوق زمان و مکان بودن «من»

اگر کسانی هستند که تجربة رویای صادقه ندارند یک تجربیات دیگری هم هست که با آنها می توانند فوق زمان و مکان بودن خودشان را تجربه کنند. مثال می زنم: شما در خانه نشسته اید بعد ناگهان دلتان برای مادرتان یا همسرتان یا بچه تان شور می زند. نمی دانید هم چرا. بعد تلفن را برمی دارید و یک زنگ می زنید و متوجه می شوید که مشکلی برایش پیش آمده یا مثلا تصادف کرده یا خدای نکرده از دنیا رفته. یعنی در همان لحظه ای که او دچار مشکلی شده یا مثلا تصادف کرده شما در خودتان احساس دلشوره کرده اید. حالا ممکن است یکی از آنها در مشهد باشد و یکی هم در اصفهان. این یک نمونة خیلی خوب است که بفهمید شما محدود به مکان و زمان نیستید. البته در صورتی که این رویدادها را خودتان تجربه کرده باشید. وگرنه من برایتان تعریف کنم باز همان علم حصولی می شود.

چه کنیم رویای ما صادقه شود؟

نیاز نیست که انسان زور بزند تا رویاهایش صادقه بشود. در روایت داریم که «اگر کسی راسخ در علم شد خداوند خواب دیدن را از او بر می دارد.» یعنی خوب است که انسان خواب نبیند. این خواب ندیدن منظور خوابهای پریشان است وگرنه رویای صادقه سر جای خودش هست. یعنی چنین افرادی فقط خواب صادقه می بینند. در روایت هم داریم که پیامبران فقط رویای صادقه می دیدند. یعنی آن چه که می بینند در صدق محض است. به خاطر همین از امام صادق (ع) سوال کردند چه سودی در این خوابها هست؟ حضرت فرمودند اگر همه رویاها صادقه بود آن وقت همه پیامبر بودند. اگر همة خوابها باطل بوند که هیچ فایده ای در خواب دیدن نبود. همین که پاره ای از خوابها صادقه و پاره ای هم پریشان هستند یعنی در خواب ها یک حکمت عظیمی نهفته است. بزرگان یک سری دستوار العملهایی را داده اند برای اینکه کمی از خوابهای پریشان انسان کم بشود و بر رویاهای صادقة آن افزوده بشود. چهار راه پیشنهاد شده که سه تای آنها از «ابن سینا» است و یکی هم از مرحوم شیخ عباس قمی (صاحب مفاتیح) است.

اول: اهل صدق باشد.

اگر انسان راستگو باشد خوابهایی هم که می بیند صادق است. دقت کرده اید که بعضی وقتها در خوابهایی که می بینید خودتان تصرف می کنید یعنی صحنة خواب را عوض می کنید. این برای این است که با خواب خودتان صادق نیستید و آن را عوض می کنید و در آن دست می برید. پس اهل دروغ گفتن نباشید حتی به شوخی.

دوم: اعتدال مزاج.

انسان هم در کیفیت غذایی که می خورد و هم در کمیت آن باید تعادل وجود داشته باشد. در قدیم خیلی رعایت آداب غذا خوردن را می کردند اما امروزه متاسفانه خیلی رعایت نمی شود. در قدیم و طب سنتی معتقدند که انسانها چهار مزاج دارند (بلغمی. صفراوی. سودایی. دموی) بعد بر اساس مزاج انسان غذایی را می خوردند که آن مزاج را متعادل کند. به خاطر همین وقتی شما تب دارید و بدنتان دارد می سوزد خوابهایتان آشفته می شود. چون تعادل بدنتان به هم خورده است خوابهایتان هم  آشفته و پریشان شده. قدیمی ها وقتی یک غذای سرد می خوردند همراه آن یا بعد از آن یک غذای گرم می خوردند تا تعادل برقرار بشود. برای همین به آن دسته از خوابهایی که انسان می بیند که آن خوابها وابسته با حالات بدن در هنگام خوابیدن است نباید اعتنا کرد. مثلا در زمستان خوابیده اید و خواب می بینید که دارد برف می آید و در سوز و سرما گیر افتاده اید، از خواب که بیدار می شوید می بینید که پتو از رویتان کنار رفته. یعنی در بیداری بدنتان سرد شده، خواب برف دیده اید. یا عکس آن کنار بخواری خوابیده اید بعد خواب می بینید که دارید می سوزید. بیدار که می شوید می بینید پایتان رفته کنار بخاری و دارد می سوزد! این داغی بدن روی خواب شما تاثیر گذاشته. لذا نمی شود که شما به بدن بی توجه باشید. در قدیم خیلی توجه داشتند که بدن در تعادل باشد.

یکی از این تعادلهایی که باید به آن توجه داشت تعادل در کمیت و کیفیت غذا است. اگر شما گرسنه باشید و بخوابید خوابهایتان به هم خواهد ریخت. عکس آن هم هست که اگر شکم سیر بخوابید باز خوابهای آشفته می بینید. چرا؟ چون روح که این بدن را تدبیر می کند وقتی شما زیاد خورده باشید این نفس می خواهد این غذا را حضم کند در نتیجه باید انرژی بیشتری به این بدن صرف کند و بیشتر حواسش را به آن جلب کند تا غذا حضم بشود لذا توجه اش از خواب کم می شود لذا از صدق خودش خارج می شود. 

این که ما می گوییم نفس فوق زمان و مکان است نه به این معنا است که شما هنگام خواب یک چیز سفیدی از بدن شما خارج می شود و به جای دیگری می رود. بلکه حقیقت خودتان فوق زمان و مکان است. یعنی در عین حال که اینجا هست خوابِ جاهای دیگر را می بیند. برای همین است که شما در خواب هم باز قلبتان دارد می زند و سیستم گوارشتان کار می کند چون روح و نفس هنوز بر این بدن نظر دارد و آن را تدبیر می کند. اما این روح محدود به جسم خودش نیست. برای همین با اینکه در رختخواب خوابیده اید خودتان را در رختخواب احساس نمی کنید. وقتی خواب می بینید که در مکان دیگری هستید نه اینکه جایتان عوض می شود بلکه یعنی شما فوق مکان هستید. یعنی با اینکه در بدنتان هستید در جای دیگری هم هستید.

ما هیچ وقت نمی خواهیم بگوییم که این بدن به هیچ درد نفس نمی خورد حتی مکانیسم های شادی و غم شما هم با این بدنتان انجام می شود. درست است که «من» احساس را درک می کند ولی با این بدن است که یک کارهایی را انجام می دهد. مثلا شما وقتی که می ترسید یک سری ترشحات غددی هم در شما ایجاد می شود و شما می ترسید. ما می خواهیم بگوییم که این ترس مال خود شماست اما این جسم شما ابزاری است که این ترس شما را به نمایش می گذارد. (مثلا با لرزیدن). یعنی من می ترسد و تن می لرزد. برای همین ما نمی توانید کلا منکر این بدن بشویم. مثلا در این بیمارستانهایی که بیماران روانی هستند. یک بیماری بود که ضربه به مخچه اش خورده بود. می دانید روح وقتی بخواهد این بدن را تدبیر کند به کمک مغز این کار را می کند. ما که نمی گوییم مغز هیچ کاره است. نه. مغز مال خودتان است. منتها فقط یک ابزار است. یعنی «من» بوسیلة این ابزارِ مغز بدن را تدبیر می کند. یک قسمتی در مخچة مغز است که در آنجا الفاظ را با معانی تطبیق می کند. اگر این قسمت ضربه بخورد دیگر نمی تواند الفاظ و معانی را با هم تطبیق بدهد. مثلا می خواهد بگوید «مهتابی» کلی تلاش می کند بعد می گوید «گُل»! خودش هم می زند زیر خنده. چون می داند که این «مهتابی»، «گل» نیست. می خواهد کلمه را با معنی منطبق کند اما نمی تواند. یعنی اگر مغز شما دچار اختلال بشود «روح» و «من» شما دیگر نمی تواند در این بدن کار خودش را درست انجام بدهد. مثل دیدن که مال من بود اما اگر این چشم کور شد دیگر در این عالمِ دنیا نمی توانید چیزی را ببینید. درست است که چشم ما بیننده نیست اما ابزار بینندگی ما هست. در عالم خواب هم وقتی که انسان خواب است روح این بدن را تدبیر می کند. لذا اگر غذا بیش از اندازه باشد تعادل رویاها به هم می ریزد. یا اگر کم غذا خورده باشید و گرسنه باشید این گرسنگی شما توجه نفس را به خودش جلب می کند لذا خوابها به هم می ریزد.

سوم: اهل سحر باشد.

انشاء الله این سحرتان با این سهرتان یکی بشود. سَهَر یعنی شب زنده داری. سَحَر یعنی وقتِ  قبل از اذان صبح. یعنی شب زنده داری تان بخورد به سحر. «ابن سینا» می گوید اگر کسی خوابش زیاد بشود رویای صادقه اش کم می شود. یک جوان حدود 6 تا 7 ساعت به خواب نیاز دارد اما دیگر بیش از این نگذارید که بخوابید. یعنی برنامه ریزی کنید که بدنتان بیش از این نخوابد. بخصوص توی این تابستان نگذارید زیاد بخوابید. برای خوابتان برنامه ریزی کنید. به قول آیت الله حسن زادة آملی من دیدم اگر در دوران جوانی برای ذهنم برنامه ریزی نکنم ذهنم برای من برنامه ریزی می کند. لذا شروع کردم به برنامه ریزی برای خودم. شما هم نگذارید خیالها و میل‌هایتان برایتان برنامه ریزی کند. خودتان برنامه داشته باشید. اگر برای تمام شبانه روزتان برنامه داشتید شب خوابهای شما هم کنترل خواهد شد. کمتر از این میزان هم (مثلا سه یا چهار ساعت) ممکن است به سلامتی تان و خوابهای شما ضربه بزند. البته توی شرایط خاص مثل جنگ که ممکن است خواب انسان کمتر از حد معمول بشود یک بحث دیگری است. پس حرف «ابن سینا» این است که اگر خواب شما زیاد شد رویای صادقه کمتر خواهید داشت. حالا شما ببینید دنیای مدرن چه بر سر من و شما آورده. دیگر شب را برای خواب از ما گرفته است. چون تا آخر شب برایتان فیلم می گذارد تا یک و دوی بعد از نیمه شب بیداریم و بعد تازه می خواهیم بخوابیم. برای همین دیگر کسی سحر ندارد. روایت داریم از پیامبر (ص) که می فرمایند: «بعد از نماز عشاء دیگر بیداری نداریم.» در قدیم همین طور بود به مجرد اینکه خورشید غروب می کرد مردم نمازشان را می خواندند و می خوابیدند. الان ساعت چند خورشید غروب می کند؟ هشت و نیم. حالا تا شام خوردن و نماز عشاء را خواندن می شود ساعت ده. شما ساعت ده بخوابید. امتحان کنید. می بینید که ساعت سه نیمه شب از خواب بیدار می شوید و کلی احساس سرحالی می کنید. از لحاظ روانشاسی هم پی برده اند که بهترین زمان خواب سر شب است و نه انتهای شب.

چهارم: با وضو بودن.

این راه را مرحوم شیخ عباس قمی داده اند. یعنی نفس به جهت طهارت بدن نمی تواند خیلی در رویاها جولان بدهد و تحت کنترل است. خود با وضو بودن در روایت داریم که از نور است و شیطان ظلمت است و وقتی انسان وضو می گیرد ظلمت را دور می کند. بعضی از بزرگان بودند که وقتی از آنها سوال می شده که چه موقع بدترین وقتهای زندگی تان بوده می گفتند وقتی که به دستشویی می روم. چون مجبورا از طهارت خودم خارج می شوم. یعنی همیشه خودشان را در طهارت قرار می داده اند.

«حجت الاسلام موسویان»

«مجموعة فرهنگی، علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر»

«برای مطالعة بیشتر به کتاب «خویشتن پنهان» از استاد اصغر طاهرزاده مراجعه کنید.»

«پایان قسمت دوم از جلسة سوم»




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: معرفت النفس، استاد اصغر طاهرزاده، خویشتن پنهان، مجموعه فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، انسان شناسی، اثرات طهارت و وضو، اثرات وضو، شیطان، نماز عشاء، بوعلی سینا، ابن سینا، آیت الله حسن زاده آملی، رویای صادقه، سحر، روح و نفس، عالم خواب، گل، مکانیسم مغز انسان، بیماران روانی، انرژی، دموی، بلغمی، صفراوی، سودایی، اعتدال مزاج، صدق و راستی، امام صادق (ع)، شیخ عباس قمی، همسر، علم حصولی، علم حضوری، اصفهان، مشهد، معراج پیامبر اکرم، ازدواج، ام سلمه، مسجد الاقصی، پیامبر اکرم، مکه، قیامت، قبر، میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، حضرت یوسف (ع)، حضرت ابراهیم (ع)، فتح مکه، علم الهی، جبر و اختیار، مختار، الست بربکم، عالم الست،
دنبالک ها: مجموعه فرهنگی و علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات