تاریخ : یکشنبه 5 خرداد 1392 | 02:11 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

اعتکاف و چگونگی ورود به عالم آن

قسمت نهم

استاد اصغر طاهرزاده

ادامه حدیث معراج

یَا أَحْمَدُ! عبادت ده جزء است، و نه جزء آن در طلب رزق حلال است، و اگر مواظبت كردى كه غذاى تو پاكیزه و حلال باشد در پناه من خواهى بود، گفت: خدایا! اول قدم در راه عبادت چیست؟ فرمود: خاموشى و روزه‌گرفتن، گفت: بار إلها! نتیجه‌ی روزه چیست؟ فرمود: اثر و نتیجه‌ی روزه حكمت است و حكمت؛ سبب معرفت، و معرفت؛ سبب یقین، و هر گاه مرتبه‌ی یقین براى بنده‏اى حاصل شد اهمیت به زندگى خود نمی‌دهد كه به سختى می‌گذرد یا به راحتى و سهولت، و چون هنگام مردنش فرا رسد حاضر شوند بالین سرش ملائكه‏ها در حالى كه به دست هریك از ایشان ظرفى از آب كوثر و ظرفى از آشامیدنى باشد و بیاشامانند به روح او تا سكرات و تلخى مرگ از او دفع شود، و بشارت به او دهند، و گویند: چه جایگاه نیكوئى براى تو مهیا شده، و تو وارد خواهى شد بر خداى عزیز و كریم، پس روح او به یك چشم به هم‌زدن به آسمان رود تا جایى كه حجابى بین او و بین خداى عز و جل نباشد، و خداى تعالى به دیدار او مشتاق باشد و او را بر لب چشمه‏اى در نزد عرش بنشاند و به او بفرماید چگونه دنیا را ترک کردی؟ گوید: خدایا به عزت و جلال تو قسم خبرى از دنیا ندارم، زیرا از وقتى كه مرا آفریدى از تو خائف بودم، خداى سبحان فرماید: بلى راست می‌گوئى بنده من، جسد تو در دنیا بود و روح تو در نزد من، اكنون سؤال كن از من تا به تو عطا ‌كنم.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

و این بهشت من است كه بر تو مباح كردم تا در همسایگى من ساكن شوى، پس روح بنده‌ی مؤمن گوید: خدایا خود را به من شناساندى و من از شناختن تو از دیگران بى‏نیاز شدم. و به عزت و جلال تو قسم اگر رضایت تو در این بود كه من قطعه قطعه شوم و هر روزى هفتاد مرتبه كشته می‌شدم به سخت‏ترین كشته‏شدن‌ها هر آینه رضایت تو را (از صمیم قلب) دوست می‌داشتم، پروردگارا چگونه چنین نباشم و حال آن‌كه من ذلیل بودم اگر تو مرا اكرام و موفق نمی‌فرمودى؟ و من مغلوب بودم اگر تو مرا یارى نمی‌كردى، و من ضعیف و ناتوان بودم اگر تو مرا توانا نمی‌نمودى، و من مرده بودم‏ (به سبب جهل) اگر تو مرا (به عقل و علم و دین) زنده نمی‌كردى، و اگر تو (عیوب و گناهان) مرا نمی‌پوشاندى رسوا می‌شدم از همان اول مرتبه كه معصیت تو را می‌نمودم، خدایا: چگونه رضایت تو را نخواهم و حال آن‌كه كامل نمودى عقل مرا تا آن‌جائى كه تو را شناختم و درك كردم و دانستم حق را از باطل، و امر تو را از نهى تو، و علم را از جهل، و نور (ایمان) را از ظلمت (كفر)؟ پس خداى تعالى فرمود: به عزت و جلال خودم قسم كه هیچ‌گاه و در هیچ وقتى از اوقاف حجابى بین خود و تو قرار ندهم همچنان كه این چنین می‌كنم با تمامى دوستانم.

 

یا أحمد! آیا می‌دانى كه چه عیشى گواراتر و چه زندگى پایدارتر است؟ گفت: خدایا نمی‌دانم، فرمود: آن زندگى گواراست كه دارنده‌ی آن غافل از ذكر من نشود و نعمت‌هاى مرا فراموش نكند و جاهل و بى‏خبر به حقوق من نشود، و شب و روز رضایت مرا بطلبد، و زندگى پایدار آن است كه صاحبش آنقدر براى خود عمل كند كه دنیا در نظرش كوچك و آخرت را بزرگ بداند، و براى خود كوشش در اعمال خیر كند، و اراده و دلخواه مرا بر اراده و دلخواه خود مقدم دارد و رضایت و خوشنودى مرا بطلبد، مرا با عظمت و قدرت بداند و حق عظمت مرا ادا نماید، و معامله مرا نسبت به خود فراموش نكند و متذكر باشد كه من در تمام ساعات شب و روز بر كردار و گفتار او آگاهم، پس هنگامى كه اراده گناه و معصیتى نمود مراقب من باشد، و قلب خود را فارغ و خالى بدارد از آنچه كه من مكروه می‌دارم، و دشمن بدارد شیطان و وسوسه‏هاى او را، و نگذارد كه شیطان بر قلبش راه یابد، پس هرگاه‏ این‌چنین نمود قلب او را پر از محبت (خودم) می‌نمایم تا آن‌جا كه قلب او را تماماً متوجه خود نمایم، و دل او را فارغ از دنیا، و اشتغال او را براى آخرت قرار دهم، و او را مانند محبینِ دیگر خود متنعم سازم، و باز نمایم چشم و گوش قلبش را تا این‌كه بشنود (كلام مرا) و نظر كند به جلالت و عظمت من، و چنان كنم كه لذت‌هاى دنیا را دشمن بدارد و او را از دنیا بترسانم و دور گردانم همچنان كه چوپان گوسفندان خود را از چراگاه‌هاى خطرناك می‌راند و دور می‌سازد، و هرگاه بنده‏اى باین مقام رسید از مردم فرار كند و عزلت را اختیار نماید، و منتقل شود از دنیاى فانى به آخرت باقى، و از وساوس شیطانى فرار نماید و به خداوند رحمان پناه برد.

 

یَا أَحْمَدُ! چنین كسی را به هیبت و بزرگى زینت دهم، و این است عیش گوارا و زندگى همیشگى، و این است مقام راضى‏شدگان به رضایت من، و هركس براى رضاى من عملى را به جا آورد سه خصلت را ملازم او گردانم، معرفتى كه با آن جهل نباشد، و ذكرى كه با آن فراموشى نباشد، و محبت خود را به او روزى گردانم به طورى كه محبت مخلوقین در قلب او أثر نكند، و چون مرا دوست بدارد او را دوست خواهم داشت و دیده او را متوجه جلالت خود گردانم، و در این وقت است كه چیزى را از او مخفى و پنهان نمی‌دارم، و خواص و نیكان خلقِ خود را از او مخفى نمی‌سازم، و در تاریكىِ شب و روشنى روز با او سخن می‌گویم تا گاهى كه مجالست و سخن‌گفتنش با مردم قطع شود، و به او بشنوانم كلام خود و كلام ملائكه‏ را، و او را به اسرارى كه مخلوقِ خود را از آن‌ها آگاه نكرده‏ام عارف گردانم، و لباس حیا را بر او بپوشانم تا همه‌ی مردم از او شرم و حیا كنند، و راه رود در زمین در حالى كه آمرزیده شده باشد؛ و دل او را حافظ و بصیر قرار می‌دهم، و مخفى نباشد از چشم او بهشت و جهنم، آگاهش کنم با اطلاعش نمایم از آنچه كه بر مردم در قیامت می‌گذرد از أهوال و چگونگى باز خواست نمودنم از ثروتمندان و فقرا و علما و جاهلان، و قبر او را نورانى گردانم، و بر او وارد نمایم نكیر و منكر را كه از او سؤال كنند و نبیند سختى مرگ و ظلمت قبر و لحد و أهوال قیامت را تا این‌كه به پاى میزان اعمال آید، و نامه عملش را به دست راست او دهم و بلا واسطه با او سخن گویم، و این‌ها صفات محبین من است.

 

یَا أَحْمَدُ! اجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً وَاحِداً فَاجْعَلْ لِسَانَكَ وَاحِداً وَ اجْعَلْ بَدَنَكَ حَیّاً لَا تَغْفُلْ أَبَداً مَنْ غَفَلَ عَنِّی لَا أُبَالِی بِأَیِّ وَادٍ هَلَكَ.

یا أحمد! قرار بدهم همت خود را یك همت، و زبان خود را یك زبان، و زنده نگاه بدار بدن خود را، و غافل از من مباش؟ زیرا هركه غافل از من شود باك ندارم از این‌كه در کدام وادى هلاك گردد.

 

یَا أَحْمَدُ! اسْتَعْمِلْ عَقْلَكَ قَبْلَ أَنْ یَذْهَبَ فَمَنِ اسْتَعْمَلَ عَقْلَهُ لَا یُخْطِئُ وَ لَا یَطْغَى.

یا أحمد! عقل خود را به كار وادار پیش از این‌كه برود و هركه عقل خود را به كار وادارد هیچ گاه در امرى خطا و طغیان نمی‌كند.

 

یَا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرِی لِأَیِّ شَیْ‏ءٍ فَضَّلْتُكَ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ اللَّهُمَّ لَا قَالَ بِالْیَقِینِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ سَخَاوَةِ النَّفْسِ وَ رَحْمَةٍ بِالْخَلْقِ وَ كَذَلِكَ أَوْتَادُ الْأَرْضِ لَمْ یَكُونُوا أَوْتَاداً إِلَّا بِهَذَا.

یا أحمد! آیا می‌دانى چرا تو را بر سایر پیغمبران فضیلت و برترى دادم؟ گفت: علت آن را نمی‌دانم، فرمود: به سبب یقین و حسن خلق و سخاوت نفس و مهربان بودنت به مردم، و این چنین‏اند أوتاد زمین كه ایشان هم أوتاد نمی‌شوند مگر باین صفات.

 

یَا أَحْمَدُ! إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا جَاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانَ كَافِراً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَیْهِ وَ وَبَالًا وَ إِنْ كَانَ مُؤْمِناً تَكُونُ حِكْمَتُهُ لَهُ نُوراً وَ بُرْهَاناً وَ شِفَاءً وَ رَحْمَةً فَیَعْلَمُ مَا لَمْ یَكُنْ یَعْلَمُ وَ یُبْصِرُ مَا لَمْ یَكُنْ یُبْصِرُ فَأَوَّلُ مَا أُبَصِّرُهُ عُیُوبُ نَفْسِهِ حَتَّى یُشْغَلَ بِهَا عَنْ عُیُوبِ غَیْرِهِ وَ أُبَصِّرُهُ دَقَائِقَ الْعِلْمِ حَتَّى لَا یَدْخُلَ عَلَیْهِ الشَّیْطَانُ.

یَا أَحْمَدُ! هرگاه شكم بنده‏اى خالى بود و زبان خود را حفظ نمود، حكمت را به او تعلیم و إلقاء كنم، اگر چه كافر باشد و لیكن اگر كافر باشد حكمت و دانائیش بر او حجت و وزر و وبال خواهد بود، و اگر مؤمن باشد حكمت و دانائیش براى او نور و راهنما و شفاى سینه‏اش خواهد بود، پس می‌داند آنچه را كه قبلا نمی‌دانست و مى‏بیند آنچه را كه پیش از این نمی‌دید، و اولین چیزى كه او را به آن بینا می‌كنم عیوب نفس خودش می‌باشد و از عیب‏جوئى مردم روى برگرداند، و بینا می‌گردانم او را به دقایق نكات علمى تا این‌كه شیطان بر او مسلط نگردد.

یَا أَحْمَدُ! لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنَ الْعِبَادَةِ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنَ الصَّمْتِ وَ الصَّوْمِ فَمَنْ صَامَ وَ لَمْ یَحْفَظْ لِسَانَهُ كَانَ كَمَنْ قَامَ وَ لَمْ یَقْرَأْ فِی صَلَاتِهِ فَأُعْطِیهِ أَجْرَ الْقِیَامِ وَ لَمْ أُعْطِهِ أَجْرَ الْعَابِدِینَ

یَا أَحْمَدُ! هیچ عبادتى نزد من دوست‌داشتنی‌‏تر از روزه‌گرفتن و خاموشى نیست، و هر كه روزه گرفت ولی زبان خود را حفظ نکرد، همانند كسى است كه بایستد براى نماز و چیزى نخواند، پس اجر ایستادن به او داده مى‏شود و لیكن اجر عبادت‏كننده را به او نمی‌دهند.

 

یَا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرِی مَتَى یَكُونُ لِیَ الْعَبْدُ عَابِداً؟ قَالَ لَا یَا رَبِّ! قَالَ: إِذَا اجْتَمَعَ فِیهِ سَبْعُ خِصَالٍ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ صَمْتٌ یَكُفُّهُ عَمَّا لَا یَعْنِیهِ وَ خَوْفٌ یَزْدَادُ كُلَّ یَوْمٍ مِنْ بُكَائِهِ وَ حَیَاءٌ یَسْتَحِی مِنِّی فِی الْخَلَاءِ وَ أَكْلُ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ یُبْغِضُ الدُّنْیَا لِبُغْضِی لَهَا وَ یُحِبُّ الْأَخْیَارَ لِحُبِّی إِیَّاهُمْ.

یَا أَحْمَدُ! آیا می‌دانى چه وقت بنده عابد مى‏شود؟ معروض‏ داشت: نمی‌دانم، فرمود: زمانى كه هفت خصلت در او جمع شود، و آن خصلت‌هاى هفتگانه عبارتند از:

1- ورع و پرهیزكارى كه او را از حرام‌ها نگاه دارد،2- خاموشى كه او را از سخنان بیهوده‌ باز دارد، 3- خوفى كه هر روز بر گریه‏اش بیفزاید، 4- حیائى که او را در پنهانى از من خجل و شرمنده‏اش نماید، 5- به اندازه‌ی سدّ جوع از دنیا بخورد (و به قدر ساتر بدن لباس بپوشد) 6- دشمن بدارد دنیا را چون من دنیا را دشمن می‌دارم 7- دوست بدارد نیكوكاران را چون من ایشان را دوست می‌دارم.

 

یَا أَحْمَدُ! لَیْسَ كُلُّ مَنْ قَالَ أُحِبُّ اللَّهَ أَحَبَّنِی حَتَّى یَأْخُذَ قُوتاً وَ یَلْبَسَ دُوناً وَ یَنَامَ سُجُوداً وَ یُطِیلَ قِیَاماً وَ یَلْزَمَ صَمْتاً وَ یَتَوَكَّلَ عَلَیَّ وَ یَبْكِیَ كَثِیراً وَ یُقِلَّ ضَحِكاً وَ یُخَالِفَ هَوَاهُ وَ یَتَّخِذَ الْمَسْجِدَ بَیْتاً وَ الْعِلْمَ صَاحِباً وَ الزُّهْدَ جَلِیساً وَ الْعُلَمَاءَ أَحِبَّاءَ وَ الْفُقَرَاءَ رُفَقَاءَ وَ یَطْلُبَ رِضَایَ وَ یَفِرَّ مِنَ الْعَاصِینَ فِرَاراً وَ یَشْغَلَ بِذِكْرِی اشْتِغَالًا وَ یُكْثِرَ التَّسْبِیحَ دَائِماً وَ یَكُونَ بِالْعَهْدِ صَادِقاً وَ بِالْوَعْدِ وَافِیاً وَ یَكُونَ قَلْبُهُ طَاهِراً وَ فِی الصَّلَاةِ ذَاكِیاً وَ فِی الْفَرَائِضِ مُجْتَهِداً وَ قَیِّماً عِنْدِی مِنَ الثَّوَابِ رَاغِباً وَ مِنْ عَذَابِی رَاهِباً وَ لِأَحِبَّائِی قَرِیباً وَ جَلِیساً.

یا أحمد! چنین نیست كه هر كس بگوید خدا را دوست می‌دارم مرا دوست داشته مگر آن‌كه از دنیا فقط قوت روزانه خود را بگیرد، و لباس ساده را بپوشد، و خواب رود در حال سجده، و طول دهد ایستادن (در نماز) را، و خود را به خاموشى عادت دهد، و توكل بر من داشته باشد، و بسیار گریه كند، و كم‌تر بخندد، و مخالفت هواى نفس خود كند، و مسجد را خانه‌ی خود قرار دهد و مصاحب علم و زهد باشد، و علما را دوست بدارد، و با فقرا رفیق گردد، و رضاى مرا بطلبد، و از گناهكاران دورى نماید، و اشتغال به ذكر من داشته باشد، و تسبیح و تحمید مرا گوید، و در عهد و پیمان خود راستگو باشد، و به وعده‏هاى خود وفا كند، و قلبش پاك باشد، خاصه در نماز و جدى و كوشا باشد در واجبات، و راغب و مایل باشد به ثواب‌هائى كه نزد من است، و از عذاب‌هاى من خائف و ترسان باشد، و با دوستان من هم‏نشینى و معاشرت كند.

 

یَا أَحْمَدُ! لَوْ صَلَّى الْعَبْدُ صَلَاةَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ صَامَ صِیَامَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ طَوَى مِنَ الطَّعَامِ مِثْلَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَبِسَ لِبَاسَ الْعَارِی ثُمَّ أَرَى فِی قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا ذَرَّةً أَوْ سُمْعَتِهَا أَوْ رِئَاسَتِهَا أَوْ حُلْیَتِهَا أَوْ زِینَتِهَا لَا یُجَاوِرُنِی فِی دَارِی وَ لَأَنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِی وَ عَلَیْكَ سَلَامِی وَ مَحَبَّتِی.‏‏

یا أحمد! اگر بنده‌ای نماز بخواند به اندازه‌ی نمازهاى اهل آسمان و زمین، و روزه بگیرد به اندازه‌ی ایشان، و پرهیز كند از طعام مانند ملائكه‏ها، و لباسش به اندازه‌ی لباس برهنگان باشد، و من ببینم در قلبش ذره‏اى از دوستى دنیا و یا شهرت بین مردم و یا حبّ ریاست و یا زینت آلات در آن را، هر آینه او را داخل بهشت نخواهم نمود و محبّت خود را از او دور خواهم كرد، و بر تو باد (اى حبیب و رسول من یا محمّد (ص) سلام و محبت من.




طبقه بندی: اعتکاف و چگونگی ورود به عالم آن (استاد اصغر طاهرزاده)، معرفتی و دینی،
برچسب ها: اعتکاف و چگونگی ورود به عالم آن، استاد اصغر طاهرزاده، حدیث معراج، طلب رزق حلال، غذای حلال، عبادت، روزه، حکمت، یقین، ملائکه، معرفت، خاموشی، سکرات مرگ، عرش خدا، خدای سبحان، آب کوثر، جهل، عقل، گناهان، قلب، روح، نور ایمان، ظلمت کفر، بهشت، زندگی، نعمتهای خدا، آخرت، وسوسه شیطان، گوش، محبت خدا، لذات دنیا، کلام خدا، وسواس، فراموشی، زینت، تاریکی شب، شرم وحیا، سختی مرگ، ظلمت قبر، سنگ لحد، نامه اعمال، فقرا و ثروتمندان، قیامت، حافظ، لباس حیا، بهشت و جهنم، عارف، زبان، همت، کافر، دوست داشتن، سخن بیهوده، نیکوکاران، ورع، جوع، نماز، توکل، ‌گریه، مسجد، علما، وفا، عهد و پیمان، اهل آسمان و زمین، طعام،
دنبالک ها: لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic