تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391 | 02:04 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

« معرفت النفس 10»

«جلسة چهارم/ قسمت دوم»

«دعوای علامه حسن زادة آملی با شیطان در خواب»

علامه حسن زاده می فرمودند که ما در خواب دیدیم که با یک قول بزرگی (شیطان) داریم دعوا می کنیم و بعد از کلی زدن و خوردن، دست این قول را گرفتم و گذاشتم توی دهانم و شروع کردن به گاز گرفتن. بعد از شدت درد بیدار شدم و دیدم که دست خودم را دارم گاز می گیرم. و فرمودند که آن قول و شیطانی که با او دعوا می کردم خودم بودم و باید با خودم مبارزه کنم.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

«یک مثال»

شما در خواب می بینید که یک حیوانی دارد شما را دنبال می کند و شما دارید فرار می کنید و از شدت ترس از خواب بیدار می شوید. از خواب که بیدار می شوید چه احساسی دارید؟ (این مثالهایی که می زنم برای همه اتفاق افتاده منتها به شکلهای مختلف پس شما به خوابهای خودتان رجوع کنید) احساس می کنید که قلبتان به شدت دارد می تپد. و خیس عرق شده اید. و وقتی فردا می خواهید خوابتان را برای دوستتان یا مادرتان تعریف کنید که ترسیده بودید و قلبتان تند می زد و عرق کرده بودید همة اینها را به خودتان نسبت می دهید. حالا من از شما سوال می کنم. قبول دارید که لحظة خواب جسمتان را در رختخواب گذاشتید. درست است؟ اما خودتان در عالم خواب هستید. همه قبول دارید که نفس شما در لحظة خواب از این جسم فاصله گرفت. به عبارت دیگر تعلق خودش را از این جسم برداشت و جدا کرد در حین این که قلب شما در خواب هنوز دارد می زند و معدة شما هم دارد کار خودش را که هضم غذا است انجام می دهد. یعنی نفس شما هنوز یک نحوی از تعلق به جسم خودش دارد و این طور نیست که کاملا جسم را رها کرده باشد.

 

«نکته: مطالب را نکته برداری کنید!»

(یک روایت هم توی پرانتز بگویم برای کسانی که نکته برداری نمی کنند روایتی از امیر المومنین (ع) داریم که می فرمایند علم را با نوشتن به زنجیر بکشید. اگر نکته برداری نکنید دو روز دیگر می بینید که همة مطالب از یادتان رفته است.)

 

«ارادة تکوینی و تشریعی نفس»

نفس انسان دو نوع اراده دارد: «تکوینی» و «تشریعی». اراده های تکوینی آن اراده هایی است که از روی اختیار شما نیست. الان شما می توانید اراده کنید قلبتان نزند؟ یا معده غذا را هضم نکند؟ نه! درست است که این کارها کار نفس شما و به عبارتی کار خودتان است ولی از نوع غیر اختیاری است. اراداه های تشریعی آن اراده هایی است که شما با اختیار خودتان می کنید. مثل نشستن، راه رفتن، بلند شدن و کلیة کارهای ارادی و اختیاری.

انسان وقتی می خوابد ارادة تشریعی او گرفته شده است. به عبارتی شما تشریعا از بدنتان جدا شده اید. اما تکوینا بدنتان را دارید اداره می کنید. پس نفس شما در خواب بطور غیر ارادی به بدن خودش تعلق دارد و آن را اداره می کند اما تشریعا در خواب نمی توانید تن و جسمتان را که در رختخواب است وادار کنید که بیاستد یا راه برود یا غذا بخورد.

 

وقتی شما خواب می بیند که گرگی دارد شما را دنبال می کند و دارید فرار می کنید، یا خواب می بینید که مرده اید و دارند شما را می برند به طرف قبرستان و همین که داخل قبرتان گذاشتند و فشار قبر خواست شما را اذیت کند از خواب می پرید. و می بینید که عرق کرده اید و قلبتان دارد می زند. به من بگویید ببینم شما که در رختخواب دراز کشیده بودید و داشتید استراحت می کردید قلبتان راحت در حال زدن بود و هیچ شدتی هم نداشت اما به محض اینکه این خواب را دیدید این اتفاق (تپش قلب و تعرق) برای جسمتان افتاد. چه نتیجه ای می گیریم؟ نتیجه می گیریم که نفس بر روی جسم و تن خودش تاثیر می گذارد. در واقع ترسیدن نفس در عالم خواب بر روی قلب گوشتی شما تاثیر گذاشته است.

در عالم بیرون از خواب هم همینطور است. مثلا رفته اید مهمانی و یک نفر یک متلکی به شما می اندازد و شما خجالت می کشید و صورتتان سرخ می شود. خجالت کشیدن از حالات نفس است و باعث سرخی صورت شد. (تاثیر روی جسم).

یک مثال دیگر برای تاثیر گذاری نفس بر جسم: خیلی گرسنه اید و نشسته اید سر سفره که غذا بخورید یک مرتبه تلفن زنگ می زند و یک خبر ناگوار به شما می دهد. چه اتفاقی می افتد؟ سیر می شوید! میل به غذا دیگر ندارید.

 

«داستانی از مثنوی»

مولوی در مثنوی می گوید که یک پادشاهی عاشق یک کنیز شده بود. (رفته بوده جنگل برای شکار که یک کنیز را آن جا می بیند و عاشق آن می شود) آن کنیز را به کاخ خودش آورد و قرار شد که با او ازدواج کند. از قضا این کنیزک بعد از مدتی زیبایی خودش را از دست می دهد. لاغر و نحیف می شود. پادشاه که از این مسئله خیلی ناراحت بوده طبیب ها را جمع می کند که بیماریش را تشخیص بدهند اما همگی از درمان آن عاجز می شوند. وقتی از طبیب ها ناامید می شود به مسجد پناه می برد و آنجا نماز می خواند و به سجده می رود و در سجده به خواب می رود در عالم خواب به او می گویند که فردا یک کسی از راه می رسد که می تواند این کنیزک را درمان کند. فردا یک طبیب می آید و پادشاه به استقبال او می رود و او را می آورد بالای سر این کنیزک. طبیب مچ دست این دختر را می گیرد و شروع می کند به بردن نام شهرهای آن کشوری که این دختر در آن زندگی می کند. تا اینکه می رسد به شهر سمرقند، وقتی اسم شهر سمرقند را می برد نبض این دختر کمی تند تر می زند. بعد یکی یکی نام محله های این شهر را می برد تا اینکه به محلة خاصی می رسد و می بیند که ضربان نبض دختر بیشتر شد! بعد نام افرادی را که در آن محله زندگی می کردند را می برد. اسم یک زرگر را که می برد می بیند که نبض به شدت دارد می زند. بعد به پادشاه می گوید که این دختر عاشق شده! یعنی عشق در وجود این دختر تاثیر گذاشته است.

 

«تغییر ذائقه»

این اتفاق برای عاشق و معشوقهایی که امروزه در روزگار ما هم هست خیلی اتفاق می افتد. مثلا آقا پسری که تازه ازدواج کرده تا دیروز که مجرد بود آبگوشت دوست نداشته، اما وقتی می رود خانة مادر خانمش و برایش آبگوشت می پزند خیلی دوست دارد و با لذت می خورد. و تازه وقتی هم که می آید خانه به مادرش می گوید که من دیگر آبگوشت دوست دارم!! یعنی عشق (که از حالات نفس است) مزاج این پسر را عوض کرد.

 

«عبور از پل باریک»

اگر یک ردیف موزائیک اینجا باشد و به شما بگویند از روی این خط موزائیک حرکت کن برو خیلی راحت می رویم و بعضی ها ممکن است بدوند. حالا همین ردیف موزائیک را به صورت یک پل فرض بکنید که بین دو تا قلة کوه است. (فرض بگیرید کمی هم از عرض یک موزائیک هم بیشتر باشد)، زیر این پل و در این دره هم پر است از مارهای سمی و خلاصه خیلی وحشتناک است. اگر به شما بگویند از روی این پل رد بشوید چه اتفاقی می افتد؟ آن کسی که بتواند تعادل خودش را حفظ کند و زیر پای خودش را نگاه نکند و نترسد می تواند (به سختی) رد بشود. اما اکثرا وقتی پایین را نگاه می کنند می افتند. برای همین هم هست که در کوهنوردی می گویند هیچ وقت به پایین نگاه نکن. چرا؟ چون تصور افتادن می کنید و این باعث ایجاد ترس می شود و ترس که ایجاد شد، تعادل جسم به هم می خورد. یعنی حالات نفس بر روی جسم تاثیر می گذارد.

 

«تلقین»

تا اینجا گفتیم که تن در قبضة نفس است. حالا می خواهیم وارد نکتة سوم این نکته بشویم که بحث تلقین است.

«داستانی از مولوی در ارتباط با تلقین»

 

 یک داستانی مولوی نقل می کند که فکر کنم همه شنیده اید که چند تا دانش آموز تصمیم گرفتند که کلاس درس را تعطیل کنند. نفر اول که وارد کلاس شد گفت: جناب استاد امروز یک مقداری رنگ صورتتان تغییر کرده است! انگار حالتان خوب نیست. استاد گفت: «نه حالم خوب است برو بنشین!» نفر دوم آمد و گفت: استاد چرا رنگتان سرخ شده؟ سرتان هم انگار درد می کند؟ چشمهایتان باقالی می چیند!!» استاد گفت: «نه برو بنشین!» نفر سوم و چهارم و پنجم هم آمدند و هر کدام چیزی به استاد گفتند تا اینکه کم کم استاد مریض شد!

 

«مثالی دیگر»

شده که یک مدتی حالتان خوب بوده و سالم بوده اید، با خودتان می گویید الحمد الله مدتی است که حالمان خوب است و سرما نخورده ایم. اتفاقا فردا صبح سرما می خورید. یعنی تا نفس شما بیماری و مریض شدن را نپذیرد جسم آن را قبول نمی کند. حالات نفس بر جسم تاثیر می گذارد.

 

«نقش تلقین در بهبود بیماری سرطان»

برای همین است که اگر بیماری سرطان داشته باشد اجازه نمی دهند که خود بیمار بفهمد. چون اگر بفهمد نفس می پذیرد که باید بمیرد و در نتیجه قبل از اینکه وقت مردنش برسد می میرد. خیلی از کسانی که در دریا می افتند قبل از اینکه خفه بشوند سکته می کنند و می میرند. یا کسانی که قرار است فردا آنها را دار بزنند شب قبل، در زندان سکته می کنند. (یا پای چوبة دار از شدت ترس قبل از اینکه اعدام صورت بگیرد سکته می کنند). یا داریم که بیشتر سکته های قلبی در خواب اتفاق می افتد. چرا؟ چون در خواب خیال و تخیل انسان جولان دارد و زیاد با صحنه های ناگوار روبرو می شود. خیلی از کسانی که شبها خوابهای بد و کابوس می بینند بخاطر این است که در روز مراقب حالات خودشان نیستند و اهل شر هستند و یا غضب نفس دارند. اینها در عالم خواب تاثیر می گذارد و برایشان صورت سازی می کند و در نتیجه با صحنه های متعددی روبرو می شوند و یک مرتبه می ترسند و این ترس روی قلب که تاثیر می گکذارد و سکته می کند.

برای همین می گویند وقتی بالای سر بیمار می روید به او امید بدهید. با او بخندید، حرف بزنید. اگر سرطان دارد اصلا حرفی نزن.

 

ما دو تا دوست داشتیم که اینها سرطان گرفتند. یکی سرطان خون و دیگری سرطان حنجره که به او نگفته بودند. دکتر به خانواده اش گفته بود که تو 6 ماه دیگر از دنیا می روی! خانوادة ایشان هم به او نگفتند و این دوست ما با یک امیدواری 3 سال زندگی کرد! تا اینکه یکی از دکترها بی تجربگی کرد و به دوست ما گفت که سرطان داری! و سه ماه بعد از دنیا رفت.

 

آن یکی دوست ما که سرطان خون داشت، آن هم از نوع وخیم، خودش فهمید که سرطان دارد. اما چون آدم متدینی بود و تا حدودی هم مرگ را شناخته بود با یک امیدواری خیلی شدیدی زندگی می کرد. معمولا کسی که سرطان خون از نوع وخیم دارد خیلی دوام نمی آورد. ولی ایشان تا مدت 2 سال زندگی کرد. و خوب هم شد. الان در برخی از کشورها با همین «پلاسیبو» یا دارو نماها بیماری هایی مثل سرطان را درمان می کنند. یعنی تا چندین سال حتی ده سال بیماری را با همین تلقین به عقب می اندازند. البته نه اینکه خود داروهای ضد سرطان اثر نداشته باشد. اما نفس در پذیرش اینکه قرار است بمیرد در جلو انداختن مرگ خودش خیلی تاثیر دارد. نقش اصلی را نفس بازی می کند.

 

«میلة سرد و دستان تاول زده»

در یکی از کشورهای خارجی فرانسه (اگر اشتباه نکنم) تعدادی از این زندانی ها را می خواستند شکنجه بدهند. یکی از این زندانی ها را در مقابل دیگران روی تخت خواباندند و دستهایش را بستند و میله را جلوی چشمهایش داغ کردند و روی دستش گذاشتند و برداشتند. دست آن هم تاول زد و کلی جیغ و داد و فریاد کشید. بعد چشم بقیه را بستند و روی تخت خواباندند و دستهایشان را هم بستند. و میلة داغ را توی کوره گذاشتند و آوردند نزدیک مچ دست آنها تا حرارت آن را احساس بکنند. منتها به جای اینکه میلة داغ را به دستشان بگذارند یک میلة یخ کرده را یک لحظه می گذاشتند و بر می داشتند. اینها چون قبلا دیده بودند که یکی از آنها را با میلة داغ، داغ کرده اند و چون قبل از اینکه میلة سرد را روی دستهایشان بگذارند حرارت میلة داغ را احساس کرده بودند. تصور کرده بودند که این میله ای که روی دستش گذاشتند داغ است. چون انتظار چنین چیزی را داشتند که احساس بکنند. (تصور مال قوة خیال است که مربوط به نفس است.) هشتاد درصد کسانی که می خواستند آنها را داغ بکنند وقتی میلة سرد را می گذاشتند، دستشان تاول می زد! این قدرت تلقین نفس را می رساند.

 

پایان قسمت دوم جلسه چهارم

حجت الاسلام والمسلمین میرلوحی (از شاگردان استاد اصغر طاهرزاده)

برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب «خویشتن پنهان» اثر «استاد اصغر طاهرزاده» مراجعه نمایید.

کاری از مجموعه فرهنگی و علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: معرفت النفس، انسان شناسی، استاد اصغر طاهرزاده، مجموعه فرهنگی و علمی سفیران بصیر علوی، قوه خیال، سرطان، سرطان خون، سرطان حنجره، تاثیرات تلقین، تلقین به نفس، سکته قلبی، مرگ، بیماری، فرانسه، شکنجه، مولوی، داستانی از مولوی، ازدواج، عشق، عاشق و معشوق، کوهنوردی، مارهای سمی، لذت، زندگی، مثنوی مولوی، سمرقند، مسجد، نماز، فشار قبر، عالم خواب، اراده تکوینی، اراده تشریعی، امیرالمومنین (ع)، امام علی (ع)، شیطان، علامه حسن زاده آملی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic