تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391 | 02:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

« معرفت النفس 11»

«جلسة چهارم/ قسمت سوم»

«عقل» و «خیال» و «حس»

نفس انسان مراتب متعددی دارد. مرتبه «عقل» و «خیال و وهم» و «حس». کار عقل درک کلیات است، کار خیال و وهم تصویر سازی است. هر چه صورت در ذهن و نفس شما ایجاد می شود با قوة خیال است. کار حس هم درک کردن با حواس پنج گانه است. (در واقع حس با عالم ماده ارتباط دارد)

من وقتی می خواهم با شما در مورد مثلا فیزیک صحبت بکنم علم فیزیک در عقل من به عنوان یک مفهوم کلی وجود دارد. حالا باید برای این مفهوم کلی فیزیک که در قوة عقل من است صورت سازی کنیم و برای همین شروع می کنم در مرتبة خیال این مفهوم کلی را تقسیم بندی می کنم و بعد این مطالب را در عالم حس بصورت صوت و در قالب کلمات برای دانش آموزان توضیح می دهم.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

پس اول در عقل من علم فیزیک بصورت یک مفهوم کلی است، سپس در مرحلة خیال تصویرسازی و تقسیم بندی می کنم و بعد مطالب را در کلام بیان می کنم.

 

پس برای اینکه بتوانم به شما این مفهوم کلی را منتقل کنم باید ابتدا به آن صورت بدهم یعنی آن را تبدیل کنم به موضوعات و بخش ها و جملات و کلمات (یعنی از مرتبة عقل که بالاتر است و مفهوم کلی است آن را بیاورم به مرتبة نازل تر که خیال است و به آن صورت بدهم) بعد این صورت را در قابل لفظ و صوت (که همان مرتبة حس است) از دهان خارج بکنم و این امواج بصورت امواج صوت به شما منتقل می شود. گوش شما این امواج صوتی را دریافت می کند و دوباره تبدیل می کند (در قوة خیال) به تصویر و صورت و بعد (در مرتبة عقل) این تصویر و صورت تبدیل می شود به یک مفهوم علمی.

 

یا مثلا وقتی من می خواهم در مورد «درخت» با شما صحبت بکنم. این درخت در ابتدا به عنوان یک مفهوم کلی در مرتبة «عقل» من وجود دارد. بعد می آیم آن را در مرتبة «خیال و وهم» خودم صورت ذهنی می دهم (چیزی که دارای شکل و ماهیت است) و بعد در مرحلة حس آن تصویر را بصورت کلام به شما منتقل می کنم. و شما با گوش خود شنیده و سپس در «خیال» خود این تصویر را شکل داده و در مرتبة عقل خود مفهوم درخت را درک می کنید.

 

قبول دارید که مرتبة «حس» با مرتبة «خیال» رابطه دارد؟ اگر قوة خیالِ یک نفر مختل بشود دیگر شما از کلمات او چیزی سر در نمی آورید. شما چرا به حرف زدن دیوانه ها می خندید؟ چون حرفهایشان سر و ته ندارد! نظم و پیوستگی ندارد. الان بین کلمات یک اتحاد و انسجام هست. ریشة این اتحاد و انسجام در کجاست؟ در عالم خیال است. در عالم خیال هم که صورت سازی شده یک نوع اتحاد هست، (اتحاد بین تقسیم بندی مطالبی که می خواهیم ارائه بدهیم) و ریشة این اتحادی که در عالم خیال وجود دارد در عالم عقل است. اگر این عقل دچار مشکل بشود شما از کلمات بنده چیزی درک نمی کنید. همین که کلمات را کنار هم می گذارید و مفهوم (کلمات را که در غالب کلمه وجود دارد) آن را درک می کنید و نتیجه گیری می کنید مشخص می شود که قوة خیال من یک نحوه ارتباطی با قوة حس من دارد. اگر این پیوستگی از بین برود شما صحبتهای من را متوجه نمی شوید. پس ابتدا باید مفهوم کلی هر چیزی از قوة عقل نازل بشود در قوه خیال، و از آنجا نازل بشود به مرتبه ماده (بصورت کلمات و صوت). پس علاوه بر اینکه بین این سه مرتبه اتحاد وجود دارد در خود این مراتب هم اتحاد هست.

 «مراتب عالم وجود»

در خارج هم همین مراتبی که برای قوای نفس گفتیم وجود دارد. یک عالم، عالم «عقل» است که به آن عالم «قیامت» یا «ملکوت» هم گفته می شود. مرتبة پایین تر عالم «مثال» یا عالم «برزخ» یا عالم «جبروت» است. پایین ترین مرتبة وجود هم عالم «طبیعت» یا «ناسوت» یا عالم «ماده» است.

 

«خزائن عالم»

در قرآن داریم که «إن من شئ الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» یعنی هیچ موجودی در عالم نیست مگر اینکه خزائن آن نزد ماست. یعنی یک خزینه هم ندارد خزینه ها دارد. این بدن ما در عالم ماده یک مقدار خودش را نشان داده (نازل شده) بعد در مرحلة بالاتر خزینة این جسم در عالم برزخ می شود بدن مثالی و در عالم قیامت می شود بدن قیامتی. اینها خزینه های جسم دنیایی ماست. در ادامة آیه می فرماید ما هر چیزی را به اندازة ظرفیت خودش در عالم ماده نازل کردیم و نزول دادیم. عالم طبیعت نازلة عالم برزخ است، عالم برزخ و مثال هم نازلة عالم قیامت است.

 

«قبر»

در نکتة دهم بیشتر این نکته را توضیح خواهیم داد. اما در روایت داریم که «القبر روضته من ریاض الجنه او حفره من حفره النیران» انسان وقتی از دنیا می رود قبر او یا باغی از باغهای بهشتی است یا گودال آتشی است از گودالهای آتش جهنم. چرا در روایت می فرماید باغی از باغهای بهشت چرا نمی گوید خود بهشت؟ چون بهشت و دوزخ در عالم برزخ نازلة بهشت و قیامت کبری است و اصل و خزینة آن در عالم قیامت است. یعنی باید آن صحنة قیامت ظهور کند و محقق بشود تا آن بهشت و جهنم بیاید. لذا وقتی انسان می میرد و داخل قبر می شود در مقابل انسان قبر او باز می شود و خودش را در باغ بهشتی خودش می بیند. و این باغ بهشتی جلوه ای است از آن بهشت حقیقی. (نکته: منظور از قبر در روایات ما عالم برزخ و قبر برزخی است و نه این قبر خاکی)

«مدرنیته و تسخیر طبیعت در جهت هواهای نفسانی»

فرهنگ مدرنیته و غرب عالم ناسوت و طبیعت و ماده را جدای از عالم ملکوت و جبروت می بیند. برای همین می گوید انسان هر چه می خواهد از این دنیا لذت ببرد. و تمام عالم طبیعت را در خدمت منافع خودش می خواهد. و بخاطر همین طبیعت را به هم می زند و هر طور که بخواهد در آن دخل و تصرف می کند. چون او عالم طبیعت را زنده نمی بیند. ما اگر بفهمیم که عالم ماده ریشه در عالم جبروت و ملکوت دارد و نازلة عالم برزخ است اینگونه با طبیعت با وحشیگری برخورد نمی کنیم و آن را تخریب نمی کنیم. اگر عالم را به صورت مرتبه ای خودش نبینیم نمی فهمیم که غضب ملائکة آسمان که ماموران خدا هستند نسبت به انسانها در عالم طبیعت تاثیرگذار است. و از آن طرف رضایت الهی و رضایت عالم ملکوت بر روی طبیعت هم تاثیر می گذارد.

 

یک مثال ساده بزنیم: وقتی نفس شما خیلی شاد و شنگول باشد جسم شما هم سرحال است. اما وقتی نفس شما گرفته و عصبانی و غضبناک باشد بر روی جسم شما هم تاثیر می گذارد. عینا همین حالت برای طبیعت هم وجود دارد. همانطور که نفس شما مجرد است و بر روی تن شما که از جنس ماده است تاثیر دارد عالم ملکوت مجرد است و بر روی عالم طبیعت که ماده است تاثیر می گذارد. اعمال ما انسانها بر عالم جبروت و عالم بالا تاثیر می گذارد.

 

شما ببینید نه خدا عوض شده نه زمین خدا و نه آسمان خدا پس چرا باران نمی آید؟ چرا اصفهان مدتهای مدیدی است که گرفتار خشکسالی است؟ ما معتقدیم که یکی از علتها غضب خداوند است. چه اتفاقی می افتد که غضب خدا برای عده ای نازل می شود؟ دو دلیل می تواند داشته باشد یا به خاطر اعمال خود ما و گناهانمان است و یا به خاطر دخل و تصرفاتی است که در عالم طبیعت کرده ایم که نباید می کردیم.

 

«علت وفور نعمت در کشورهای غربی چیست؟»

حالا بعضی اشکال می کنند که چرا در کشورهای غربی که خیلی دین (قرص و محکمی) ندارند و خدا را هم شاید قبول نداشته باشند و بیشتر از ما در طبیعت دخل و تصرف می کنند مشکلاتی مثل خشکسالی که برای ما هست آنجا نیست اتفاقا باران زیاد می آید؟ چرا برای ما بیشتر از آنها عذاب هست؟

 اولا آنجا اگر هم باران می آید سیل می شود و همه چیز را خراب می کند. (آنجا بلاهای دیگری مثل انواع گردبادها و طوفان ها را دارند یا کشتارها و قتل های مسلحانه ای که صورت می گیرد یا آن از هم گسیختگی خانواده و فساد اجتماعی آیا اینها بلا و عذاب نیست؟)

در سوره انعام آیة 6 خداوند می فرماید: ألم یرواکم أهلکنا من قبلهم من قرن مکنهم فی الارض ما لم نمکن لکم و أرسلنا السماء علیهم مدرارا و جعلنا الأنهار تجری من تحتهم فأهلکنهم بذنوبهم» می فرماید: «آیا ندیدی امتهایی را که ما آنها را هلاک کردیم و قدرتی به آنها داده بودیم که چنین قدرتی را به شما نداده بودیم. و پشت سر هم برایشان باران می فرستادیم. باغها و میوه ها برای آنها فراهم کردیم و بعد بواسطة گناهانشان آنها را هلاک کردیم.»

یا در همان سوره انعام آیات 42 تا 44 می فرماید:

«وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»

«و به یقین ما به سوى امتهایى كه پیش از تو بودند [پیامبرانى] فرستادیم و آنان را به تنگى معیشت و بیمارى دچار ساختیم تا به زارى و خاكسارى درآیند»

«فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»

«پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسید تضرع نكردند ولى [حقیقت این است كه] دلهایشان سخت‏شده و شیطان آنچه را انجام مى‏دادند برایشان آراسته است.»

«فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَیْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ»

«پس چون آنچه را كه بدان پند داده شده بودند فراموش كردند درهاى هر چیزى [از نعمتها] را بر آنان گشودیم تا هنگامى كه به آنچه داده شده بودند شاد گردیدند ناگهان [گریبان] آنان را گرفتیم و یكباره نومید شدند.»

یعنی خداوند انسانها را در مصیبت و بلا امتحان می کند تا در این امتحانات به درگاه خداوند تضرع و زاری بکنند و به سمت خداوند برگردند و به اشتباه خودشان پی ببرند. ما آنها را به سختی و گرفتاری دچار می کنیم تا برگردند. اگر اینها برنگشتند «فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَیْءٍ » درهای آسمان را به روی آنها باز می کنیم تا غافل بشوند. دقت کنید که خداوند در اینجا نمی فرماید که درهای برکات را بر روی آنها باز می کنیم بلکه می فرماید ما در آسمان و زمین را به روی آنها باز می کنیم تا غافل بشوند و یک مرتبه جان آنها را می گیریم. یعنی خداوند متعال گاهی برای یک کشورهایی درهای نعمت خودش را باز کرده و (در ظاهر) در راحتی و سلامتی اند. این به خاطر این است که به حال خودشان رها شده اند.  در صورتی که در مورد مومنین می فرماید «ولو أن أهل القرا ءامنوا واتقوا لفتهنا علیهم برکات من السماء والارض.» یعنی در اینجا نعمت خداوند  که از آسمان و زمین به مومنین می رسد از نوع برکت است. ولی در آیة قبلی از نوع عضب است هر چند در ظاهر انگار نعمت است.

 

«ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه در علم روانشناسی»

سوال یکی از حضار:

 امروزه در علم روانشناسی مطلبی وجود دارد در مورد افعال ارادی و غیر ارادی انسان و آن این که اگر مغز را از وسط به دو نیم تقسیم بکنیم نیمة بالایی مغز مربوط به کنترل اعمال ارادی بدن است که به آن «ضمیر آگاه» گفته می شود و نیمکرة پایینی مغز کنترل اعمال غیر ارادی بدن (مانند ضربان قلب) را بر عهده دارد که به آن «ضمیر ناخودآگاه» گفته می شود. این مطلب از نگاه علم معرفت النفس چگونه است؟

جواب:

اول من یک سوال بکنم. چرا ما افعال خودمان را به مغزمان نسبت می دهیم؟ آیا ما می توانیم نفس را کنار بگذاریم بخاطر این که افعالمان را به مغز نسبت می دهیم؟ خیر. دقت کنید! دو تا جواب برای سوال شما وجود دارد: شما می گویید دستِ «من» یا پایِ «من». این دست و پا چیست؟ ماده است. مغز چیست؟ آن هم ماده است. در مورد مغز هم می گویید مغزِ «من». همین که می گویید مغزِ «من»، «من» را برای خودتان ثابت کردید. یعنی «من» برای ما پذیرفته شده است.

 

جواب دوم این که مغز یا ماده است یا مجرد. اگر مجرد باشد که مسئله حل است چون جزئی از شئونات نفس می شود که مجرد است. اما اگر ماده باشد (که هست) این اشکال بوجود می آید. یک نکتة خیلی ظریف کل اشکال شما را از بین می برد. مغز انسان چقدر حجم دارد؟ یک اندازة محدود. حالا شما در ذهن خودتان ببینید چقدر صورت دارید؟ حالا اگر نگوییم بی نهایت، خیلی زیاد است. این صورتها ماده اند یا مجرد؟ مجردند. مثلا من تصویر یک کوه 300 متری را در ذهن خودم دارم. خود کوه که در ذهن من نیست. تصویر آن هست. این تصویر مجرد است. حالا اگر بخواهیم حرف شما را قبول کنیم این این تصویر مجرد باید بیاید در مغز که ماده است. حالا مگر این مغز چقدر می تواند صورت در خودش جمع بکند؟ بالاخره هر چقدر که باشد ظرفیتش محدود است. اما شما می بینید که تصاویر بسیار زیادی را در وجود خودت جمع کرده اید. ما می گوییم این مغز نیست که صورتها در آن است بلکه این صورتها در نفس وجود دارد که مجرد است. مجرد هم بسیط است. یعنی از فی احسن تقویم تا اسفل السافلین وسعت دارد و اگر ناراحتی ها و شادی ها را به مغز نسبت می دهیم این طور نیست که مغز هیچ گونه دخالتی نداشته باشد. یک نمونة آن در بیهوشی است.

 

«بیهوشی»

فرض کنید یک آقایی اینجا بیهوش افتاده روی زمین. شما با یک چاقو بدنش را تکه تکه کنید. احساس درد می کند؟ در نکتة دوم گفتیم که این نفس است که احساس درد می کند. این کسی که بیهوش شده چه اتفاقی برایش افتاده است؟ نفس او برای مدت محدودی از جسم خودش انصراف داده و تعلق خودش را قطع کرده است. (نازلة این را شما در خواب دارید) در مورد بیهوشی یک عده ای این اشکال را می کنند و می گویند از کجا معلوم که ارتباط اعصابِ این آدم با مغز خودش (بوسیلة این مواد بیهوشی) قطع شده و این هم بیهوش شده است و درد را احساس نمی کند این دیگر کاری به نفس ندارد. در جواب می گوییم ما که نقش اعصاب و مغز را در بدن به کلی رد نمی کنیم و نمی گوییم که اینها هیچ نقشی ندارند آنها هم نقش دارند اعصاب که تمام بدن ما را گرفته اند نقش واسطه دارند و نه نقش اصلی. این شادی ها و غم ها و افعال غیر ارادی که روانشناس ها به نیمکرة شمالی یا جنوبی نسبت می دهند می گوییم بله اینها نقش دارند ولی نقش واسطه دارند.

 

سوال یکی از حضار:

امروزه در علم روانشناسی یک بحثی هست در مورد انواع انرژی هایی که در مغز تولید می شود که به هاله های انرژی معروف هستند و می گویند که مغز چهار تا هالة انرژی با طول موجهایی که اندازه گرفته اند تولید می کند که بتا (با طول موج 14 تا 24 که در زمان بیداری)  و آلفا (با طول موج 8 تا 13 که در زمان آرامش و خلسه) و دلتا (با طول موج نیم تا 5 که در خواب عمیق) و تتا (با طول موج 5 تا 7 که در خواب سبک تولید می شود) است. بعد می گویند امواج آلفا که از مغز خارج می شود در کل عالم هستی سیر می کند و به عبارتی وجود دارد (تقریبا همین چیزی که ما در مورد حضور نفس می گوییم) و با تجربیاتی که کردند می گویند وقتی انسان خواسته ای دارد این خواسته بصورت امواج انرژی آلفا در جهان سیر می کند و خواستة شما را پیدا می کند و شما را به طرف آن می کشاند و شما به خواستة خودتان می رسید. اتفاقا یک فیلم مستندی هم به اسم «راز» در این خصوص خود آمریکا ساخته که خیلی هم روی آن مانور می دهند و یک بار هم شبکة چهار آن را پخش کرد. این بحث آنها با مباحث معرفت النفس چطور می شود؟

جواب:

اینها با تجربه حرف خودشان را اثبات می کنند در صورتی که خیلی از تجربیات بر خلاف این است. خیلی وقتها تجربیات بعد از یک مدتی نقض می شوند. جدای از این چطور مسئلة رویای صادقه را با این حرفشان ثابت می کنند؟ وقتی یک نفر یک تزی را می دهد  باید برای تمام مسائلی را که به تبع آن بوجود می آید جواب داشته باشد. چطور با این امواج رویای صادقه را حل می کنند؟ یعنی می خواهند بگویند امواج مغز می رود حوادث آینده را می بیند و بر می گردد؟ جای بحث دارد. باید ببینیم دلایل آنها چیست؟ یعنی چگونه و با چه تجربیاتی می خواهند این را ثابت کنند؟ ما برای حرفمان دلیل داریم. دلیل ما هم تجربة صد در صد نفسی است. یعنی ما رویای صادقه را که مثال می زنیم مکرر در مکرر اتفاق افتاده و تازه عین همان حوادث هم اتفاق می افتد خود آن آدمی هم که رویای صادقه می بیند نمی گوید من تصور کردم یک کسی شبیه من توی خواب بود. یا نمی گوید صورت من در خواب بود. بلکه واقعا خودش را در آن صحنه احساس می کند. اینکه خودش را احساس می کند بالاتر از یک دلیل عقلی و استدلالی است.

 

پایان قسمت سوم جلسه چهارم

حجت الاسلام والمسلمین میرلوحی (از شاگردان استاد اصغر طاهرزاده)

برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب «خویشتن پنهان» اثر «استاد اصغر طاهرزاده» مراجعه نمایید.

کاری از مجموعه فرهنگی و علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: معرفت النفس، انسان شناسی، استاد اصغر طاهرزاده، مجموعه فرهنگی و علمی سفیران بصیر علوی، امواج مغز، روانشناسی، هاله های انرژی، انرژی آلفا، انرژی بتا، انرژی دلتا، انرژی تتا، فیلم راز، خواب سبک، خوب سنگین، مستند راز، آمریکا، شبکه چهار سیما، انسان، بیهوشی، اعصاب، مغز، شادی، شئونات نفس، وجود مجرد، موجودات مجرد، اسفل السافلین، سوره انعام، خدا، دین، خانواده، غضب، مصیبت و بلا، سلامتی، اصفهان، بهشت، عالم برزخ، عالم قبر، عالم قیامت، عالم مثال، قوه خیال، قوه وهم و خیال، قوه عقل، بهشت و جهنم، جهنم، مراتب انسان، تصویرسازی، علم فیزیک، کلام، رویای صادقه، گناه،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic