تاریخ : سه شنبه 26 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«احترام به پدر و مادر»

(داستانک)

در اولین صبح ازدواجشان، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند.
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند. زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند. اما چون از قبل توافق کرده بودند، هیچکدام در را باز نکردند.

ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند. زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند. اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت: نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم!

مشاهده در ادامه مطلب

شوهر چیزی نگفت... و در را برویشان گشود.

سال‌ها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد. پنجمین فرزندشان دختر بود.

برای تولد این فرزند، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد. مردم متعجبانه از او پرسیدند: علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست؟

مرد بسادگی جواب داد : چـــون این همــون کسیـه که، در را برویم باز میکنـه !!!

 

منبع: کشتی نوح




طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستان کوتاه احترام به پدر و مادر، شادی، ‌مهمانی، فرزند دختر، فرزند پسر، زن و شوهر، اشک، داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات