تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«خاطره»

«تقدیم به شهداى کربلای هویزه»

سوخت آن سان، كه ندیدند تنش را حتى

گرد خاكسترى پیرهنش را، حتى

 

در دل شعله چنان سوخت ، كه انگار ندید

هیچ كس لحظه‏ى افروختنش را، حتى

 

حیف ازین دشت پر از لاله گذشت و نگذاشت

برگى از شاخ گل نسترنش را، حتى

 

داشت با نام و نشان فاصله آن حد كه نخواست

بر سر دست بینند تنش را، حتى !

 

داغم از اینكه نمی خواست كه گلپوش كنند

با گل سرخ شقایق ، بدنش را حتى

 

مشاهده در ادامه مطلب

چه بزرگ است شهیدى كه نهد بر دل تیغ

حسرت لحظه‏ى سر باختنش را ، حتى

 

نتوان گفت كه عریان‏تر ازین باید بود

با شهیدى كه نپوشد كفنش را، حتى

 

دل به دریا زد و دریا شد و ، اما نگذاشت

موج هم حس كند آبى شدنش را، حتى!

 

بود وارسته‏تر از آنكه شود باور پیر

جام، میدید اگر میزدنش را حتى!

 

دوش میآمد و می خواست فراموش كند

خاطرم ، خاطره‏ى سوختنش را حتى

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: حسرت، خاطره، شهدای هویزه، دشت لاله، گل سرخ شقایق، شعر درباره شهدای هویزه، شعر شهید، شعر شهادت، شعر شهدا، شعر شهید و شهادت، شعر جبهه، شعر جبهه و جنگ، شعر هفته دفاع مقدس، شعر یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شعر خون شهید، شعر خون شهدا، شعر خون شهیدان، شعر راه شهید، شعر راه شهادت، شعر منتظران شهادت، شعر شهدای آخر الزمان،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic