تاریخ : دوشنبه 1 مهر 1392 | 01:35 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«داغ لاله»

هنوز زمزمه عاشقان به گوش من است‏

پیام خون شهیدان حق به دوش من است‏

 

هنوز مى‏شنوم من صداى «چمران» را

كجا كنار گذارم سلاح و قرآن را

 

هنوز در سر من هست شور جانبازى‏

قلم قدم نزند جز به راه «خرازى»

                 مشاهده کامل شعر در ادامه مطلب

«داغ لاله»

هنوز از نفسم آه و ناله مى‏جوشد

ز دشت سینه من داغ لاله مى‏جوشد

 

مگو كه لاله نروید دگر زمستان است‏

ز فرط داغ، دل من شقایقستان است‏

 

كجاست همنفسى تا بگویم از سر درد

كه داغ با دل خونینم این دو روزه چه كرد

 

كجاست همنفسى تا ز سوز جان گویم‏

ز آتشى كه مرا سوخت استخوان گویم‏

 

در این دیار كه هم ناله‏اى نمى‏جویم‏

غمم به چاه گریبان خویش مى‏گویم‏

 

بیا تو اى دل من باز همنوایم باش‏

غریبه‏اند خلایق، تو آشنایم باش‏

 

قلم نهاده قدم در خط جنون اى دل‏

بریز در رگ آن، جرعه جرعه خون اى دل‏

 

اشارتم نكن از راه مصلحت به سكوت‏

كه خشم سینه زند، سنگ عاقبت به سكوت‏

 

مگو به من كه نگویم خیانت زر را

غریب مردن و تنهایى اباذر را

 

زمن مخواه برادر، كه لب فرو بندم‏

به جاه و جیفه نشاید كنند پابندم‏

 

بهل كه دار كنم رشته‏ى كلامم را

بلندتر بزنم حرف ناتمامم را

 

اگر چه خواسته ما را زمانه بى‏غم و درد

من از قبیله قابیلیان نیم، اى مرد

 

من از عشیره عشرت طلب نخواهم بود

براى راحت تن، یار شب نخواهم بود

 

هنوز زمزمه عاشقان به گوش من است‏

پیام خون شهیدان حق به دوش من است‏

 

هنوز مى‏شنوم من صداى «چمران» را

كجا كنار گذارم سلاح و قرآن را

 

هنوز در سر من هست شور جانبازى‏

قلم قدم نزند جز به راه «خرازى»

 

زبند بند دلم همچو نى نوا دارم‏

نوایى از نى بشكسته «رضا» دارم‏

 

«رضا» كه یاور حق بود و دشمن بیداد

مؤذنى كه اذان جهاد سر مى‏داد

 

برآى، اى نفس آتشین ز سینه برآ

به گلستان شهیدان عشق روى نما

 

به روح پاك شهیدان رسان سلام مرا

به دوستان شهیدم بگو پیام مرا

 

بگو به ما ز وفا باز یك اشاره كنید

به روز ما و غریبى ما نظاره كنید

 

اگر كه جسم شما چاك چاك از تیر است‏

ز طعنه بر دل ما زخم‏هاى شمشیر است‏

 

ز داغ لاله رخى همچو نینوا دارم‏

ندایى از نى بشكسته رضا دارم‏

 

هنوز هست به یادم حماسه‏اى زان مرد

چو بست قامت مردانه‏اش براى نبرد

 

زمهر، همسر او غنچه‏اى به دستش داد

كه از زیارت فرزند خود شود دلشاد

 

تبسمى زد و گفت اى عزیز جان پدر

مده فریب مرا با نگاهت اى دختر

 

مكن فریفته‏ى چشم خود نگاه مرا

مساز منحرف اى نور دیده، راه مرا

 

فداى چشم تو گردم مشو عنان گیرم‏

زحلقه‏هاى تعلق مكش به زنجیرم‏

 

مبند، اى گل نشكفته بال پروازم‏

مدار از ره ایثار و عاشقى بازم‏

 

بسیجیان پس از جنگ و جبهه، صحت خواب‏

بلند بود چو پهناى جبهه وسعت خواب‏

 

دعا كنید كه ایمانتان محك نخورد

به صفحه دلتان باز مهر شك نخورد

 

چه روى داده كه دیگر ولى نمى‏خواهید

چو خلق كوفه حسین (ع) و على (ع) نمى‏خواهید

 

شما كه گاه خطر خویش را به خواب زدید

عرق ز شرم نكردید و بر رخ آب زدید

 

زمان چاشت چو از خواب خوش بلند شدید

شدید وارث خون برادران شهید!

 

مگر زخواجه نخواندید این روایت را

حدیث نفس نكردید این حكایت را

 

«من خراب كجا و ره صواب كجا

ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا»

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعرداغ لاله، زمستان، شقایق، همنفس، داغ دل، دل خونین، غریبه، سکوت، ‌جنون، خشم، تنهایی، لب، اباذر، شهید چمران، شهید خرازی، عاشقان، قرآن، جانبازی، اذان جهاد، گلستان شهیدان، شهیدان عشق، دوستان شهید، همسر، تبسم، نگاه دختر، طعنه، ایثار، عاشقی، بسیجیان، ایمان، کوفه، امام علی (ع)، امام حسین (ع)، حدیث نفس، شعر شهید، شعر شهادت، شعر شهدا، شعر شهید و شهادت، شعر جبهه، شعر جبهه و جنگ، شعر هفته دفاع مقدس، شعر یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شعر خون شهید، شعر خون شهدا، شعر خون شهیدان، شعر راه شهید، شعر راه شهادت، شعر منتظران شهادت، شعر شهدای آخر الزمان،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic