تاریخ : شنبه 6 مهر 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

تا تو رشـوت نستـدی، بینـنـده ای   چون طمع کردی، ضریر و بنده ای

 

فردی را بر مسند قضاوت نشاندند. در روز اولِ مسندنشینی، ناخشنود بود و می گریست. به او گفتند: اینک زمان بهجت و شادمانی توست، برای چه می گریی؟ قاضی آهی کشید و پاسخ داد: چگونه فردی می تواند بین دو نفر که اختلاف و شکایت خود پیش او برده اند داوری کند، در حالی که آن دو از ماجرا کاملاً مطّلع هستند ولی آن قاضی بیچاره از احوال هر دو بی خبر؟!

 

مولانا با نقل داستان فوق به این نکتۀ بسیار مهم اشاره می کند که: چنانچه قاضی درستکار و پاکدست باشد و به طرفین دعوا چشم طمع ندوخته باشد، می تواند با استفاده از نور باطن، حق را از باطل باز شناسد و حکم به حق صادر کند. اما اگر در کار او غرض و طمع وجود داشته باشد، دیدگان باطنش کور می شود و توانایی کشف حقیقت را از دست می دهد.

 

اصولاً کسب مال از طریق تبادل رشوه، نماد ظلم و بی عدالتی است و علاوه بر اینکه نظامات اجتماعی را مختل، قابلیت های افراد را سرکوب، و روابط ناسالم را در جامعه حکمفرما می کند، باعث تیرگی جان و نابودی قدرت تشخیص حقیقت می شود.

 

رشوت: رشوه

ضریر: کوردل

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic