تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392 | 01:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

معرفت النفس (قسمت 24)

«پاسخ به سوالات معرفت النفس»

«استاد اصغر طاهرزاده»

(قسمت دوم)

 

مشاهده در ادامه مطلب

سؤال: اگر مرگِ غیر طبیعی بر اثر گناهان، به خاطر آینده‌نگری نفس است چرا در همان دوران جوانی آینده‌ی خود را نمی‌بیند و از اصلاح خود ناامید نمی‌شود تا بمیرد؟!

جواب: همچنان که در حین بحث ملاحظه فرمودید نفس در ابتدای امر امید دارد استعدادهایش به فعلیت برسد و در به کارگیری بدن بی‌وقفه تلاش می‌کند و هیچ تصوری جز به فعلیت رساندن استعدادهایش در خود ندارد و ابداً به آینده‌ی دور خود توجه نمی‌کند، تا آن‌که با بدنی روبه‌رو می‌گردد که دیگر امکان به فعلیت‌درآوردن استعدادهایی که مدّ نظر نفس است در آن نیست و از اِعمال فرمان به آن بدن جهت به فعلیت آوردن استعدادها مأیوس می‌گردد، در چنین حالتی است که آرام‌آرام یأسِ مورد بحث ظهور می‌کند و در نهایت منجر به انصراف نفس از بدن می‌گردد.

 

سؤال: نفس ناطقه‌ی عارفی كه از جهات زیادی كامل شده در حدّی که مستجاب‌الدعوه گشته و در آخر عمر گمراه می‌شود، آینده‌ی خود را به خوبی می‌فهمد، چرا نفس او قبل از گمراهی‌اش بدنش را رها نمی‌كند؟

جواب: مواظب باشید بین موضوعات تکوینی و ارزش‌های تشریعی خلط نشود، «گمراهی» یک موضوع ارزشی و مربوط به اراده‌ی تشریعی است در حالی که انصراف نفس از بدن یک موضوع تکوینی است و نفس آن عارف مثل هر نفسی نظر به استعدادهایی دارد که باید بالفعل شود حال چه در انسانیت و چه در حیوانیت و چون هنوز آن استعدادها بالفعل نشده نفس او بدن را رها نمی‌کند و از این جهت گمراهی و عدم گمراهی معنی نمی‌دهد.

 

سؤال: چرا شما در استدلال‌هایتان «آینده‌نگری» را داخل‌ می‌كنید؟ با توجه به این که در مباحث معرفت نفس باید آنچه را تجربه می‌کنیم مدّ نظر قرار دهیم، چنین آینده‌نگری را ما تجربه نمی‌کنیم و این آینده‌نگری از آن نوع آینده‌نگری‌هایی كه در رؤیای صادقه داریم كه آینده را می‌بینیم، نمی‌باشد.

جواب: اولاً: بحث در این جا در رابطه با جنبه‌ی تکوینی نفس ناطقه است و حضور ماوراء زمان آن، به جهت تجردی که دارد پس نباید انتظار داشت که مثل امور تشریعی به صورت جزئی تجربه کنیم. ثانیاً: این آینده‌نگری از نوع همان آینده‌نگریِ مطرح‌شده در رؤیای صادقه می‌باشد که به جهت تجرد نفس حاصل می‌شود.

 

سؤال: می‌دانیم كه هر گناهی که از انسان سر بزند ولو این كه بعد از آن توبه کند او را از رسیدن به مقاماتی كه قبل از آن گناه می‌توانسته به آن‌ مقامات برسد، محروم می‌کند. چرا نفس انسان در اثر ولو یك گناه مأیوس نمی‌شود و از بدن منصرف نمی‌گردد؟

جواب: چون نفس ناطقه در خود این احساس و امید را دارد که نه‌تنها از آثار آن گناه عبور کند بلکه امید دارد استعدادهای بالقوه‌ی خود را فعلیت بخشد.

 

سؤال: کسی که در آخر عمر هدایت می‌شود، چرا با وجود این كه نفسش - بر اساس آینده‌نگری‌اش- امید به هدایت‌ داشته، باز در حكومت بر بدن سست شده و پیر می‌شود؟ و یا بر عكس چرا با وجود تجربه‌های متعدد، از تكامل مأیوس نشده و زودتر نمرده‌است؟

جواب: پیرشدن بدن به طور مستقیم به یأس نفس از کمالِ مطلوبش بستگی ندارد و لازمه‌ی موجودات مادی فرسایش است و همین‌طور که در یک درخت پس از مدتی از آن شادابی اولیه خبری نیست، با این که نفس نباتی در آن حضور دارد، بدن انسان هم پس از مدتی شادابی جوانی را از دست می‌دهد، در عین این‌که نفس ناطقه در آن فعالیت دارد و علت آن که با تجربه‌های متعدد، در زمان گمراهی، بدن خود را ترک نمی‌کند، آن است که نفس با علم حضوری که نسبت به استعدادهای خود دارد بدن خود را تدبیر می‌کند تا به آن نتیجه‌ی نهایی برسد.

 

سؤال: چرا بعضی افراد نفس‌شان در شصت سالگی مأیوس از رسیدن به تكامل می‌شود ولی نفسِ بعضی دیگر در صدسالگی هم مأیوس نمی‌شود؟

جواب: آنچه در مباحث معرفت نفس روشن است ابزار بودن بدن است و این‌که نفس وقتی دیگر نیاز به آن ابزار نداشت آن را رها می‌کند و عرض شد بنا به تقدیر الهی مسلّم ظرفیت افراد متفاوت است همان‌طور که جنسیت انسان‌ها متفاوت است و یأس نفس از رسیدن به کمال مطلوب نسبت به ظرفیتی است که در خود احساس می‌کند، اگرظرفیت نفسِ یک انسان نسبت به کمالی که در خود تصور می‌کند و استعداد آن را احساس می‌نماید، زیاد بود به همان اندازه دیرتر از بدن خود منصرف می‌شود، به امید آن‌که آن استعدادها را فعلیت بخشد.

 

سؤال: چرا كسی كه مراقب بدنش است و با خوردن غذای مناسب و به اندازه و انجام ورزش، نفس خود را سر حال نگه می‌دارد دیرتر از سایرین از رسیدن به کمال مأیوس می‌شود؟

جواب: نمی‌توانیم این موضوع را اثبات کنیم، آنچه می‌توان در مثال شما پذیرفت این است که بدن چنین آدمی کم‌تر بیمار می‌شود ولی ربطی به یأس نفس نسبت به کمال آینده خود که یک امر تکوینی است ندارد.

 

سؤال: یأس نفس از تكامل، تدریجی است یا دفعی؟

جواب: از آنجایی كه یأس عموماً پس از تجربه‌های مكّرر حاصل می‌شود كما این كه در مثال «زخم مزمن» مشهود بود، پس باید یأس نفس آرام‌آرام محقَّق شود و پس از هر تجربه‌ای تشدید گردد ولی در نهایت دفعتاً نفس از بدن منصرف می‌شود.

 

سؤال: با توجه به این‌که می‌فرمائید: یأس نفس از کمالِ مربوطه، آرام‌آرام محقق می‌شود و با توجه به این‌كه نفسْ آینده‌نگر است، چرا نفسِ افرادی كه پس از شصت، ‌هفتاد سال باز هم كامل‌نمی‌شود، از همان سنین جوانی به آن یأس مبتلا نمی‌شود و آماده‌ی مرگ نمی‌گردد؟ چطور است كه در رؤیای صادقه نفس انسان‌های كافر آینده را می‌بیند اما هیچ‌كدام نظر‌ش به آینده‌ای كه خوب‌شدنی نیست نمی‌افتد؟!

جواب: همچنان که عرض شد نفس ناطقه در دوران جوانی با نظر به توانایی‌هایی که دارد، امیدوار است آینده‌ای را که به طور اجمال مدّ نظر دارد تغییر دهد. اما در مورد رؤیای صادقه، نفس به آن نوع آینده‌ای که به معنی سرنوشت انسان است آگاهی نمی‌یابد، چنانچه ملاحظه فرمودید در رویای صادقه نفس انسان با سبب غیبی حوادثی که در آینده رخ می‌دهد مرتبط می‌شود و نه با سرنوشت آینده‌ی خود، زیرا چنین حضوری به شرایط خاص خود مربوط است که در شرایط عادی نصیب نفس ناطقه‌ی افراد نمی‌گردد.




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: مباحث معرفت النفس استاد اصغر طاهرزاده، پاسخ به سوالات معرفت النفس، نفس‌ناطقه آینده‌نگری‌نفس، مرگ‌غیرطبیعی دوران‌جوانی انصراف‌نفس‌ازبدن، گمراهی انسانیت حیوانیت عارف مستجاب‌الدعوه گناه، توبه رویای‌صادقه شادابی‌جوانی علم‌حضوری، تقدیر‌الهی کمال‌مطلوب تکامل‌تدریجی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات