تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1391 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

زندگی نامه حضرت فاطمه معصومه(س)

شهر مدینه چشم به راه تولد کودکی از خاندان پاک پیامبر بود. خانه امام کاظم (ع) حال و هوای دیگری داشت. نجمه، همسر آن بزرگوار به امید تولد فرزندش روز شماری می کرد. شور و شادی درخانه امام موج می زد.

سرانجام انتظار به پایان رسید و در اول ذی قعده سال 173 هجری قمری، خداوند دختری به امام هفتم حضرت امام کاظم (ع) بخشید و نوزادی نورانی و خوش سیما در خانه با صفای امام، چشم به جهان گشود.

             برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

دل همه اهل خانه از تولد نوزاد جدید، غرق شادی شد. پس از امام، شاید کسی به اندازه، نجمه همسر آن حضرت،خوش حال نبود؛ زیرا بعد از گذشت 25 سال این دومین فرزندی بود که پروردگار به او عنایت می کرد. 25سال پیش در همین ماه؛ نجمه پسری به دنیا آورد تا پس از پدر، به امامت برسد. آری، درست در سال 148 هجری قمری بود که با تولد علی که بعدها به «رضا» شهرت یافت، نجمه، تولد نخستین فرزندش را جشن گرفت. اینک پس از سال ها ،خداوند دختری به او و همسرش، امام کاظم (ع) و خواهری به رضا عطا کرد.

امام کاظم(ع) به سبب عشق و علاقه خاصی که به حضرت فاطمه زهرا (س) داشت، نام نوزادش را «فاطمه» گذاشت که به خاطر سرشت پاک و پرهیزکاری اش، پس از مدتی «معصومه»خوانده شد؛ چون مانند پدر گرامی اش از گناه و بدی دور بود.

«فاطمه» نامی بود که در میان اهل بیت، صدها خاطره تلخ و شیرین از دوران زندگانی حضرت فاطمه زهرا (س) را به یاد می آورد. آنان اگر برای یکی از فرزندانشان، نام «فاطمه» را بر می گزیدند، او را گرامی می داشتند و به او محبت می کردند.دختر نورسیده امام کاظم (ع) هم از این سنت نیکو بی بهره نبود. امام کاظم(ع) او را بسیار دوست می داشت و از هیچ گونه اظهار لطف و محبتی به او دریغ نمی کرد.

حضرت فاطمه معصومه(س) زیر سایه پر مهر پدر و مادر عزیزش بزرگ شد و چیزهای تازه ای از آن دو بزرگوار آموخت .اگر  پدر فاطمه معصومه (س)، امام شیعیان بود و در پرهیزکاری نظیر نداشت، مادرش هم زنی پارسا و با ایمان بود که احکام و عقاید اسلامی را در مکتب همسر امام صادق(ع) فرا گرفته بود. او از برجسته ترین زنان آن روزگار به شمار می آمد. حضرت فاطمه معصومه (س) از محضر پدر و برادر معصوم و مادر پارسا و عالمش بهره ها برد و در دوره نوجوانی با بسیاری از دانش های اسلامی آشنا بود.

روزی گروهی از شیعیان به مدینه آمدند تا پرسش های دینی خود را به امام کاظم (ع) عرضه کنند و با پاسخ های درست، به شهر خود بازگردند. آن روز امام در سفر بود و حضرت رضا (ع) نیز در مدینه حضور نداشت. شیعیان از اینکه پرسش هایشان بی پاسخ ماند، بسیار ناراحت شدند و به ناچار راه بازگشت در پیش گرفتند.

وقتی فاطمه معصومه (س) از اندوه مسافران آگاهی یافت، پرسش هایشان را که به صورت نامه ای تهیه شده بود، گرفت و به همه آنها پاسخ داد. شیعیان بسیار خوش حال شدند. می خواستند مدینه را به قصد سرزمین خویش ترک کنند که در بیرون مدینه با امام کاظم (ع) روبه رو شدند. آنان پاسخ های فاطمه معصومه را در اختیار امام گذاشتند. وقتی امام پاسخ های دختر گرامی اش را خواند، با جمله ای کوتاه، شاگرد مکتبش را این گونه ستود: «پدرش به فدایش».

حاکمان آن دوران، فرزندان پیامبر را بسیار اذیت می کردند. امام کاظم(ع) بیش از دیگران از دست شاهان هم عصرخود، آزار دید. ناراحتی ها و رنج های امام ، دل پاک فاطمه معصومه (س) را به درد می آورد. و او را غمگین می کرد. تنها وجود برادر دل سوز و فداکارش، حضرت رضا (ع) بود که به وی و دیگر افراد خانواده آرامش می داد.

هنگامی که فاطمه معصومه (س) به دنیا آمد، سه سال از خلافت «هارون» می گذشت. هارون در ستمگری و چپاول بیت المال، گوی سبقت را از حاکمان پیش ازخود ربوده بود. او حاکمی دنیا پرست بود. امام کاظم(ع) نمی توانست در برابر ستم هارون به شیعیان و خیانت او به اسلام و امت اسلامی سکوت کند. از این رو، با شیوه های گوناگون با حکومت او مبارزه می کرد.

هارون نیز با آگاهی از سرسختی آل علی(ع)، به ویژه امام کاظم (ع) در راه مبارزه با طاغوت، بیشترین تلاش را برای سرکوب آنان به کار می برد. او پول های زیادی به شاعران می داد تا بر ضد فرزندان پیامبر شعر بسرایند. و به آنان ناسزا بگویند. همچنین او علویان را زندانی و تبعید می کرد و گروهی را نیز پس از شکنجه بسیاری به شهادت می رساند. او بعد از محکم کردن پایه های حکومت و قدرت خود، امام کاظم (ع) را دستگیر و زندانی کرد.

برای همین، فاطمه معصومه (س) در سال های آخر زندگی پدر، از دیدار آن حضرت و بهره مندی از وجود آن بزرگوار محروم شد.
پس از شهادت امام کاظم (ع)، حضرت رضا (ع) به امامت رسید. در آن هنگام، امام رضا (ع) 35 سال داشت. ایشان افزون بر رهبری امت اسلامی ،تنها وصی امام کاظم (ع) بود که به فرمان پدر مسئولیت سرپرستی فرزندان حضرت را به عهده داشت.

فشار و خفقان حکومت هارون همچنان ادامه داشت. امام رضا (ع) بدون هیچ واهمه ای به انجام وظایف الهی خود مشغول بود و در راه گسترش حق و حقیقت، لحظه ای آرام نمی گرفت.

هارون درسال 193 هجری قمری، پس از یک دوره بیماری طولانی مرد و مسلمانان، از شریکی دیگر از خلفای ستم کار عباسی رهایی یافتند.
پس از هارون، پسرش، امین به خلافت رسید که چهار سال حکومت کرد. میان امین و برادرش،مأمون بر سرخلافت درگیری های خونینی رخ داد که نتیجه آن، کشته شدن امین در سال 198هجری قمری بود.

امام رضا(ع) درطول درگیری های این دو برادر و سرگرم بودن آنان به جنگ، با آسودگی، به راهنمایی و تربیت پیروان خود پرداخت و از فرصت به دست آمده، بهره برد.

پس از امین، مأمون به خلافت رسید. او با حیله گری به تقویت پایه های حکومت خود پرداخت. با توجه به گستردگی کشور اسلامی و وجود مخالفان سرسخت، مأمون برای حفظ تاج و تختش ،شیعیان را با خود همراه کرد؛ زیرا اگر شیعیان به صف دشمنان او می پیوستند، کار دشوار می شد. وی برای فریب شیعیان تصمیم گرفت امام رضا (ع) را جانشین خود کند. روشن بود که اگر امام ، پیشنهاد خلیفه را می پذیرفت، شیعیان با حکومتی که امامشان ولی عهد آن بود، مخالفت نمی کردند. میان مأمون و امام رضا (ع) نامه های فراوانی رد و  بدل شد. حضرت ولایتعهدی را قبول نمی کرد. و خلیفه همچنان اصرار می ورزید.

مأمون دست بردار نبود. او برای رسیدن به هدف خود در سال 200 هجری قمری، شخصی به نام رجا بن ابی ضحاک را راهی مدینه کرد تا امام (ع) را از آنجا به «مرو» بیاورد که مرکز حکومتش بود.

امام رضا(ع) ،به ناچار مدینه را به قصد مرو ترک کرد.

با رفتن امام رضا (ع) لحظه های شیرین زندگی فاطمه معصومه (س) هم پایان پذیرفت. او پس از شهادت پدر، به سایه پر مهر برادرش، دلخوش بود و سفر تحمیلی امام و دوری از آن عزیز، برایش بسیار دشوار بود.

یک سال از سفر امام رضا (ع) به مرو گذشت. خاندان پیامبر در مدینه از دیدار آن عزیز محروم بودند و چیزی جز زیارت سیمای نورانی حضرت ،دل غم دیده آنان را آرام نمی کرد.

فاطمه معصومه (س) نیز کاسه صبرش لبریزشده بود و مانند خواهران و برادران خود از دوری برادر بزرگوارش، امام رضا (ع) بی تابی می کرد. می گویند در همان روزها، امام رضا (ع) نامه ای به معصومه (س) نوشت. از محتوای آن نامه اطلاعی در دست نیست، ولی هر چه بود، شوق دیدار امام رضا (ع) را در دل نزدیکان ایشان بیشتر کرد. فاطمه معصومه (س) و گروهی از برادران و برادرزادگان امام تصمیم گرفتند به مرو بروند و به محضر امام (ع) شرف یاب شوند.

کاروان عشاقان امام رضا (ع) پیش می رفت و جز برای نماز و غذا و استراحت، لحظه ای از حرکت باز نمی ایستاد. این کاروان، تپه ها، کویرها و ریگ زارهای حجاز را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت و از مدینه دور و دور تر می شد.

رنج سفر، فاطمه معصومه (س) را بسیار آزار می داد. برای بانوی جوانی مانند او، پیمودن این مسیر طولانی، دشوار و طاقت فرسا بود. با این همه، دیدار برادر آن قدر برایش ارزش داشت که حاضر بود حتی صدها برابر این سختی را هم تحمل کند.

مرحله دشوار سفر پایان یافت و کاروانیان به سرزمین ایران رسیدند. آنان روزهایی را نیز در خاک ایران به سفر خود ادامه دادند و  شهرها و روستاهای آن را پشت سر گذاشتند. سرانجام کاروان به شهر ساوه رسید. در آنجا بود که فاطمه معصومه (س) بیمار شد و دیگر نتوانست به سفر ادامه بدهد.
آیا خواهر امام رضا (ع) می توانست با چنین حالی، به دیدار برادر عزیزش در «مرو» برود؟ آیا می توانست باز بر مرکب بنشیند و سفرخود را با دیدار امام رضا (ع) تمام کند؟ این پرسش ها، دختر امام کاظم (ع) را سخت نگران کرده بود .به هر حال، وقتی آن بانو، حال و روز خود را چنین دید، تصمیم گرفت به قم برود.

قم آن روزگار، پناهگاه ارادت مندان خاندان پیامبر بود و گروهی از عاشقان و دوستان اهل بیت (ع) در آن زندگی می کردند. خبر آمدن حضرت فاطمه معصومه (س) به ساوه و بیماری آن بانوی بزرگوار به قم رسید . اهالی شهر تصمیم گرفتند نزد آن بزرگوار بروند و از ایشان تقاضا کنند مدتی درقم بمانند.

موسی بن خزرج، به نمایندگی مردم «قم»، نزد دختر گرامی امام کاظم رفت و درخواست اهالی شهر را با آن حضرت در میان گذاشت. حضرت معصومه (س) درخواست آنان را پذیرفت و کاروان به سمت قم حرکت کرد.

حضرت معصومه (س) و همراهان آن بزرگوار، در 23ربیع الاول سال 201 هجری قمری، وارد قم شد و مورد استقبال گرم اهالی شهر قرار گرفت. مردم از ورود دختر امام کاظم (ع) به شهر خود، بسیار خوش حال شدند. موسی بن خزرج، مأمور پذیرایی از حضرت فاطمه معصومه (س) و همراهانش شد. او مرد ثروت مندی بود و خانه بزرگی در اختیار داشت. از این رو، با کمال میل، مسئولیت پذیرایی از میهمانان را به عهده گرفت.

حضرت معصومه (س) در خانه موسی بن خزرج، عبادتگاهی برای خود آماده کرد تا در آنجا با خدای بزرگ راز ونیاز کند. این عبادتگاه هنوز هم هست و «بیت النور» نام گرفته است.

بیماری دختر گرامی امام کاظم (ع)، همراهان ایشان و اهالی قم را سخت ناراحت کرده بود. آنان از هیچ کوششی برای مداوای میهمان عزیز خویش کوتاهی نمی کردند، ولی حال او روز به روز بدتر می شد. سرانجام زائر خسته امام رضا (ع) ،در دهم ربیع الثانی 201 هجری قمری، چشم از جهان فرو بست.

منبع: نشریه قاصدک، شماره 48




طبقه بندی: حضرت معصومه (س)،
برچسب ها: زندگی‌نامه حضرت فاطمه معصومه (س)، امام رضا (ع)، قم، ساوه، اهل البیت (ع)، هارون الرشید، مامون عباسی، زائر امام رضا (ع)، امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س)، حضرت فاطمه معصومه (س)، تولد حضرت معصومه (س)، دختر امام کاظم (ع)، خواهر امام رضا (ع)، شهر مرو، عاشقان امام رضا (ع)، سرزمین حجاز، مدینه، نماز، زندگی، شوق دیدار، ایران، خاک ایران، خلفای عباسی، خاندان پیامبر، جنگ، شهادت، شیعیان، ولیعهدی امام رضا (ع)، هارون عباسی، رهبری امت اسلامی، علویان، علم حضرت معصومه (س)، همسر امام کاظم (ع)، علی بن موسی الرضا (ع)، پرسشهای دینی، همسر، سرزمین ایران، احکام اسلامی، عقاید اسلامی، اسلام، امت اسلامی، مکتب امام صادق (ع)، امام صادق (ع)، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic