تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:41 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

آرزومان کربلا بود و نجف

جان و سر دادیم در راه هدف

چفیه هایمان رنگ و بوی یاس داشت

رنگ و بوی بیرق عباس داشت

یاد شبهایی که ما بودیم و مین

جستجوی مرگ در زیر زمین

همدم شبهایمان سجاده بود

حمله کردن خط شکستن ساده بود

حسرت رفتن در این دل مانده است

دست و پایم سخت در گل مانده است

عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم

زیر بار غصه ها وا مانده ایم

 

                               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

کاش می شد بچه ها را جمع کرد

سنگر آن روزها را گرم کرد

کاش می شد بار دیگر جبهه رفت

جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت.

 

خوشا آنان گه فریاد خمینی

به گوش خود شنیدند و رفتند

خوشا آنان که وقت دادن جان

به جای گریه خندیدند و رفتند

خوشا آنان که با اخلاص و ایمان

حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنانکه در راه عدالت

به خون خویش غلطیدند و رفتند

خوشا آنان که در میزان وجدان

حساب خویش سنجیدند و رفتند

نگردیدند هرگز گرد باطل

حقیقت را پسندیدند و رفتند.

 

یادگار از پدرم کهنه تفنگی باقیست

و لباسی که بر آن زخم فشنگی باقیست

یادگار پدرم دوش به من می نالید

که از این قصه فقط هفتة جنگی باقیست

 

از این قبیله اگرچه عاشقان رفتند

هنوز راه همان است و مرد بسیار...

 

مادر! مرا ببخش اگر دیر آمدم

یک مشت استخوان شدنم طول می کشید

تا ارتفاع شانة مردان شهرمان

از دست خاک پر زدنم طول می کشید.

 

چون اهل حقیقت و یقینی صیاد

در جنگ و جهاد بی قرینی صیاد

در وصف تو می توان چنین گفت بحق

صیاد قلوب مخلصینی صیاد

 

در راه شرف کشته شدن آرزوی ماست

دانیم که رنگین شود از خون کفن ما

ما را از شهادت نبود بیم و هراسی

آمادة این رزم نگر مرد و زن ما.

 

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانة تو هر دو جهان را چه کند؟

 

گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت.

 

مرا بالیست از پرواز مانده

قدمهایست در آغاز مانده

شهیدان دستهایم را بگیرید

 منم همراه از راه بازمانده

 

این شهد شهادت را همراه تو می نوشم

چون راه سعادت را در راه تو می دانم

سامان دلم هستی در پیش تو می مانم

لبیك شهادت را همراه تو می خوانم.

 

شرمنده ز روی شهدا بودم من

یکسال به شرمندگی ام افزون شد!

 

یادمان باشد که ما خون داده ایم

یک بیابان مرد مجنون داده ایم

یادمان باشد پیام آفتاب

دست نا اهلان نیافتد انقلاب.

 

باز آئینه و آب و سینی و چای و نبات

باز پنج شنبه و یاد شهدا با صلوات...

 

جای هر خون شهیدی

مجلس گناه به پا شد

گوئیا سر حسینم

دوباره رو نیزه ها شد

کوچه های بی شهیدِ

شهر ما چه بی صفا شد

گوش ما جای نیایش

آشنا به هر صدا شد

 

کبوترها، کبوترها، به دلجویی از آن بالا

نگاهی زیر پا گاهی اسیران قفسها را

خوشا پروازتان با هم، بلند آوازتان با هم

به یاد آرید ما را هم، در آن پرواز کردنها.

 

می رفت به فوج عاشقان پیوندد

چون موج به بحر بیکران پیوندد

گفتم به کجا؟ به خنده گفتا تا وصل

آنجا که زمین به آسمان پیوندد

 

آسمان یک روز دریای کبوتر بود و نیست

سهم ما خون و تفنگ و زخم و خنجر بود و نیست

هر دری را می زدی دربان جنت می گشود

راهی از میدان مین تا کوی دلبر بود و نیست!

 

و جبهه مدرسه است

کلاس ما آنجاست

شتاب کن برویم

که دیر خواهد شد

تفنگ را بردار

امام می آید

و امتحان نهایی شروع خواهد شد!

 

سبزیم که از نسل حسینی هستیم

پاکیم که از تبار مهدی هستیم

دور است ز ما تن به مذلت دادن

ما وارث خونهای شهیدان هستیم.

 

شمریم اگر روز ستم خاموشیم

خون است، اگر آب خنك می نوشیم

برخیز، كه در عشق خطر باید كرد

در راه خدا سینه سپر باید كرد

بیهوده مگو كه مرد میدان هستیم

از سایة خویش هم هراسان هستیم.

 

«مظهر قدرت ما رنگ خون شهیده

 دشمن اگه میترسه كار شهید رو دیده

 شكر خدا یه عالم شهید زنده داریم

 خیالمون راحته برگ برنده داریم!»

 

«آن مقنعه ور افتاد، جایش فوکل در آمد

سارا به قول دشمن، از املی در آمد

با خون و چنگ و دندان، دشمن ز خانه راندیم

اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

 جای شهید اسم، خواننده روی دیوار

آنها به جبهه رفتند، اینها شدند طلبکار!»

 

«باید بهشتی وار در راه خدا رفت

ینگونه در راه حسینِ سر جدا رفت

 باید چو چمران رفت تا اوج رهایی

در باغ آتش سوختن همچون رجایی....»

 

«در خاطره هایمان تو یک لبخندی

گفتند غریب غربت اروندی

از این که آمدی پدر خوشحالیم

هر چند پلاک و چفیه و سربندی...»

 

عكسِ شهدا را می بینیم

عكسِ شهدا عمل می كنیم!

 

شهیدا هرچی گفتن، انگار به ما نگفتن

طوری شدیم كه انگار، خون شهیدا مفتن!

 

امروز برای شهدا وقت نداریم

از عشق مگو قصه كه ما وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

از بهر ملاقات خدا وقت نداریم

در كوفه تن غیرتمان گوشه نشین است

بهر سفر كرببلا وقت نداریم

هر چند كه خوبست شهیدانه بمیریم

زیباست ولی حیف كه ما وقت نداریم!




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، شعر شهید، شعر شهید و شهادت، جملات زیبا برای شهید، اشعار زیبا برای شهید، اشعار زیبا برای شهید و شهادت، شعر برای شهدا، اشعار زیبا برای شهدا، شعر شهادت، جبهه، جنگ، شعر دفاع مقدس، شعر جبهه و جنگ، هفته دفاع مقدس، خون، کبوتز، پرواز، خون شهید، یاد شهید، یاد شهدا، خون شهدا، کربلا، نجف، عشق، بوی یاس، چفیه، مهدی، حسین، امام شهدا، تفنگ، نیزه، انقلاب، مجنون، سعادت، صیاد شیرازی، پلاک، حقیقت، اخلاص، ایمان، عدالت، عاشقی، خط شکن، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، اس ام اس جبهه و جنگ، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic