تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:43 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

                 

«زبان رزم‌آوران»

وقتی كه آقا در میان رزمندگان حضور پیدا می‌كردند به شیوه‌های گوناگونی به آن‌ها روحیه می‌دادند، با سخنرانی و دادن شناخت و آگاهی با تشویق و تعریف از كارهای‌شان و نشان‌دادن ارزش و اهمیت كار بچه‌ها در این حضورها آقا در عین رعایت اصول نظامی‌گری سلسله مراتب و نظم و انضباط با بچه‌ها بسیار خودمانی و صمیمی بودند و گاهی هم برای انبساط خاطر بچه‌ها لطیفه‌هایی را هم می‌گفتند. من دو تا از آن لطیفه‌های سیاسی را كه آقا تعریف می‌كردند نقل می‌كنم:

1. روزی در جنوب و در پایگاه منتظران شهادت (گلف) جلسه‌ای با فرماندهان تیپ‌ها و لشگرها داشتیم. بعد از صحبت و سخنرانی، پذیرایی مختصری شد و یكی از بچه‌ها هم عكس می‌گرفت. در دوره دوم ریاست جمهوری آقا بود و طبق قانون نمی‌توانستند دوره بعد هم كاندیدا شوند. این بود كه بچه‌ها با هم شوخی می‌كردند و یكی از بچه‌ها به دیگری كه مجروح جنگی بود به شوخی می‌گفت: این عكس كه با آقا گرفتی برای تبلیغات ریاست‌جمهوری خوب است. دیگری گفت: «آخر با این وضع مجروح چطور می‌خواهد رئیس‌جمهور بشود. آقا وقتی كه این را شنید، گفت: من یك خاطره‌ای از زبان حضرت امام درباره ریاست جمهوری خودم دارم و آن اینكه: وقتی كه به تشویق حضرت امام داوطلب رئیس‌جمهوری شدم بعضی پیش امام گفته بودند كه ایشان كه یك دستشان معلول است چطور می‌تواند كار انجام دهد؟ و امام هم فرموده بودند: اینكه چیزی نیست، من در تركیه رئیس‌جمهوری را می‌شناختم كه نصف بدنش فلج بود. حالا ایشان یك دست ندارد، مشكلی نیست.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

2. در سر سفره غذا بود، مسئول تداركات ما در آنجا یكی از بچه‌های چاق و چله و هیكلی بود. آقا سرشان زیر بود و غذا می‌خوردند تا نگاه‌شان به آن برادر افتاد. با یك لحن ملیحی به او گفتند: شما مسئول تداركات هستید. همه خندیدند و گفتند: بله آقا، ایشان مسئول تداركات هستند. بعد آقا یك لطیفه‌ای از اجلاس غیر متعهدها در زیمباوه تعریف كردند و فرمودند: ما به اجلاس غیر متعهد‌ها در زیمباوه رفته بودیم. هر هیأتی كه به آنجا وارد می‌شد اگر بلندپایه بود یكی از وزرای زیمبابوه را مسئول پذیرایی آن می‌گذاشتند تا اگر هیئت كاری دارد رسیدگی كند. از هیئت ما وزیر اطلاعات زیمباوه، پذیرایی می‌كرد و از هیئت عراقی‌ها وزیر خواربار آنجا. اجلاس تمام شد و ما به فرودگاه آمدیم تا به ایران برگردیم. در فرودگاه، رئیس‌جمهور و وزرا برای بدرقه آمده بودند. من یكی‌یكی با وزرای زیمباوه دست می‌دادم تا خداحافظی كنم. رئیس‌جمهور زیمبابوه هم در كنارم بود و آن‌ها را معرفی می‌كردم تا رسیدم به یك وزیر درشت اندام كه شكم بزرگی هم داشت. رئیس‌جمهور زیمبابوه گفت: ایشان وزیر خواربار ما هستند و بعد دستی به شكم بزرگ آن وزیر كشید و گفت: خواربار كشور ما همه در شكم ایشان است.

«سردار محمد میرجانی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، اجلاس غیر متعهدها، اجلاس سران غیر متعهد، امام خمینی، رئیس جمهوری حضرت آقا، پایگاه منتظران شهادت، مجروح جنگی، زیمبابوه، پایگاه گلفآنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات