تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 01:15 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«امید مهاجران»

با پذیرش قطعنامه 598 و اعلام آتش‌بس، دوباره عراقی‌ها از محورهای مختلف به طرف مرزهای ما پیشروی می‌كردند، مثلاً از پاسگاه زید و طلائیه به سمت جلگة اهواز، خرمشهر، پادگان حمید و محورهای دیگر جلو آمدند و از طرف غرب هم از صالح‌آباد به سمت نفت‌شهر و منطقه مرصاد كه منافقین آن را توسعه دادند تا آمدند به تنگه مرصاد. در این زمان به نفس گرم حضرت امام خمینی جمعیت عظیمی از بسیجی‌ها وارد جبهه شدند. آقا هم كه آن روز مقام ریاست جمهوری را بر عهده داشتند، به جبهه تشریف آوردند. برنامة ایشان ظاهراً به این صورت بود كه به یگان‌های مختلف سركشی كنند و با رزمندگان و فرماندهان صحبت نمایند. برای لشگر سیدالشهدا(ع) و لشگر حضرت رسول(ص) توفیقی بود كه اولین‌بار این دو لشگر در خدمت ایشان بودند. در صبحگاه مشترك، آقا صحبت مبسوط و جالبی كردند كه حدود یك ساعت طول كشید. بعد از این جلسه آقا صحبت‌های مبسوطی را برای همه ما داشتند و بنا شد جلسه‌ای هم در محضر آقا برای فرماندهان و مسئولین لشگر بگذاریم، محل این جلسه را فردای آن روز در سالن اجتماعات پادگان شهید كلهر گذاشتیم. در آن جلسه آقا با نهایت گشاد‌ه‌رویی و بزرگواری فرمودند كه برادرها نظرات‌شان را بگویند و هر سؤالی كه دارند بپرسند و حرف‌های‌شان را بزنند. خود ایشان هم در آن جلسه نظرات مبارك‌شان را بیان فرمودند.

                   برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 در بخشی از صحبت‌ها فرمودند: «ما ضمن آنكه در حال دفاع هستیم خوب است كه آمادگی پاسخ به هجوم دشمن را داشته باشیم؛ یعنی معطل نشویم كه آن‌ها به ما حمله كنند، بلكه ما هم علیه آن‌ها طرح‌ریزی كنیم و پاسخ متقابل به آن‌ها بدهیم. این‌طور نباشد كه آن‌ها مجدداً به ما حمله كنند و صدمه و آسیب برسانند و ما بنشینیم. بعد برادرها صحبت را شروع كردند. بعضی ناراحت بودند و حرارت آن مقطع از جنگ كه قطعنامه پذیرفته شده بود و تقریباً شرایط ویژه‌ای در انقلاب و در نهضت امام بود البته نه از اینكه چرا قطعنامه پذیرفته شده، بلكه از این جهت كه در وسع و توان بود كه باز جنگ را ادامه دهیم. در آن جلسه بچه‌ها راحت و صمیمی حرف‌های‌شان را می‌زدند. به هر صورت در آن جلسه برادرها محضر آقا گزارش دادند و با ایشان صمیمانه صحبت كردند و آقا هم رهنمودهای كافی دادند، بعد تشریف بردند لشگر حضرت رسول(ص) و یگان‌های دیگر. می‌توانم بگویم در آن مقطع زمانی آقا در تمام یگان‌ها و پیش تمامی رزمندگان رفتند و فرماندهان را دیدند و دیدگاه‌های آنان را شنیدند. آقا بیشتر از این‌ها مایل بودند كه در جبهه و در میان رزمندگان باشند. روحیة خود ایشان این‌گونه بود كه حضور در صحنه‌های خطرناكی كه از جان‌گذشتگی و فداكاری را می‌طلبید دوست داشتند، اما مسئولیت اجرایی سنگین كه در پست ریاست‌جمهوری كه به ایشان واگذار شده بود و منعی كه حضرت امام در مورد حضور ایشان كرده بودند، مانع از این بود كه آقا بیشتر به جبهه بیایند. در هنگام پذیرش قطعنامه بود كه امام فرمودند هركس توانایی دارد به جبهه برود. به خاطر همین چند نفر از شیعیان اتریش كه مقلد امام بودند هم به جبهه آمده بودند. من یك روز در جبهه خدمت آقا عرض كردم: آقا اگر اجازه بدهید چند تا مهمان خارجی ما محضر شما شرفیاب شوند،‌ آقا فرمودند: بسیار خوب تشریف بیاورند. در پایگاه منتظران شهادت (گلف) در قرارگاه اصلی جنگ در جنوب، كه مقر اصلی آقا هم در آنجا بود، وعده ملاقات بود ما این برادران اتریشی را خدمت مقام معظم رهبری آوردیم، اتفاقاً نزدیكی‌های نماز بود. نماز را به امامت آقا خواندیم، بعد یك جلسه بسیار صمیمی و خودمانی برگزار شد. ما برادران را معرفی كردیم. آقا خیلی خوشحال بودند از اینكه گروهی از جوانان مسلمان از پنج هزار كیلومتری احساس تكلیف و وظیفه كرده و به كشور ما آمده‌اند تا در جبهه‌های جنگ ادای دین بكنند. آقا بعد از سلام و احوالپرسی اولیه و آشنایی بیشتر، صحبت‌های طولانی برای آقایان كردند. بعد به من فرمودند: این برادران را فقط در منطقه جنوب نگه‌ ندارید. این‌ها را به مشهد و شمال هم برای زیارت و سیاحت ببرید. چون در جنوب گرما خیلی شدید بود. مترجم آنان همة حرف‌های آقا را برای ایشان ترجمه كرد و سپس گفتند: «نه آقا ما احساس تكلیف كردیم كه به ایران بیاییم و در جنگ مشاركت داشته باشیم، و گرنه اروپای خودمان خیلی سرسبزتر از ایران است و ما قبلاً هم به ایران آمدیم، لكن در این سفر ما احساس وظیفه كردیم و این گرما و این خاك برای ما بسیار ارزشمند است. بعد دوباره آقا فرمودند: «لازم است شما زبان فارسی را یاد بگیرید. از این پنج نفر آنان سه نفرشان اكنون فارسی را خیلی رسا صحبت می‌كنند و دو نفر آن‌ها هم در حد محاوره و مكالمه محدودتر. آقا، با یك تأكید خاصی به آنان سفارش می‌كردند كه فارسی را فرابگیرد و این نشانة علاقه‌ای است كه آقا به زبان و فرهنگ فارسی، كه زبان دوم اسلام است دارند. اساساً ایشان در ادبیات فارسی صاحب ذوق خاصی هستند. آقا همیشه با تبسم و لبخندی یكسان با ما برخورد می‌كردند، به طوری‌كه همه ما احساس می‌كردیم كه آقا نسبت به ما عنایت ویژه‌ای دارد. بچه‌های دیگر هم می‌گفتند كه نه‌خیر، آقا به ما یك عنایت ویژه‌ای دارد. بعد می‌فهمیدیم كه آقا با یك عنایت خاصی به همه بچه‌ها نگاه می‌كند، به‌گونه‌ای كه ما احساس می‌كردیم كه آقا نسبت به هر كدام از ما كه با ایشان دیدار داشتیم یك عنایت ویژه‌ای دارد. دیگر اینكه هر بار كه درخواست ملاقات با آقا می‌كردیم محال بود كه وعدة ملاقات ما را نپذیرد و یا احیاناً زمان مناسبی را برای ملاقات در اختیار برادران نگذارد. جلسه‌ها هم به‌گونه‌ای بود كه به راحتی و به سبك پدر و فرزندی اداره می‌شد، به‌گونه‌ای كه ما به راحتی می‌توانستیم حرف‌های‌مان را بزنیم؛ یعنی جوری نبود كه حالا آدم مثلاً به حضور مقام محترم ریاست جمهوری رسیده، گویی یك‌سری حریم‌ها و حجب و حیاها مانع حرف‌زدن باشد. البته حرمت‌ها كاملاً محفوظ بود، اما اینكه راحت بتوانیم حرف‌های‌مان را بزنیم و درد دل‌مان را اظهار كنیم، هیچ مانعی نبود. اصلاً خود آقا طوری برخورد می‌كرد كه ما احساس گرفتگی و خستگی نكنیم.

«سردار علی فضلی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سردار شهید علی فضلی، حجب و حیا، ریاست محترم جمهوری، ادبیات فارسی، اسلام، فرهنگ و زبان فارسی، مشهد، ایران، اتریش، شیعیان اتریش، حضرت امام، امام خمینی، قطعنامه 598، پذیرش قطعنامه، نماز، پایگاه منتظران شهادت، لشگر رسول الله، نفت شهر، عملیات مرصاد، منافقین، تنگه مرصاد، پاسگاه زید، طلائیه، طلاییه، خرمشهر، پادگان حمید، صالح آباد،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic