تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 01:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همسنگر ستارگان»

روزی به ما اعلام كردند كه مقام معظم رهبری از یگان شما بازدید خواهند كرد، قرار بر این شد كه ما حدود ساعت هفت صبح در محل گلف آماده باشیم و به همراهی مقام معظم رهبری به یگان‌ها اعزام شویم. در اینجا نكته‌ای كه برای من جالب بود، حضور ایشان در همان ساعت مقرر بود؛ یعنی ایشان درست در رأس ساعت تعیین شده از سنگر فرماندهی خارج شدند و وارد ماشینی كه در آنجا قرار داشت شدند. روزی در جبهه، صبح كه وارد محوطه شدیم به ایشان عرض كردم: امروز غذای ما طبق برنامه قبل، این غذا هست، ولی همه عزیزان یگان تأكید دارند كه ما امروز این غذا را به خاطر وجود مبارك شما تغییر بدهیم. آقا فرمودند: همان غذایی كه داشتید بگذارید باشد و برنامه‌ریزی كه كردید انجام شود تا ما ببینیم غذای بسیجیان چیست و از آن غذاها استفاده كنیم. در سنگری كه قرار می‌گرفتند حتی اجازه نمی‌دادند كه ما كوچك‌ترین تغییری در وضعیت آن سنگر بدهیم. همان سادگی و همان موكتی كه بچه‌های بسیجی روی آن می‌نشستند و به همان كیفیت از سنگر استفاده می‌كردند و حتی اجازه نمی‌دادند ما چند تا پتو بیاوریم و زیر پا بیندازیم. اگر همه مسئولین و همة ما این ساده‌زیستی را رعایت كنیم، بسیاری از توطئه‌های شیطانی علیه انقلاب و كشور خنثا خواهد شد و مردم بیش از پیش علاقه‌مندی خود را حفظ خواهند كرد.

                برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 

روزی در جبهه پس از آنكه در سنگر مستقر شدیم، آقا فرماندهان گردان‌ها و واحدها را تك‌تك پذیرفتند و با آن‌ها صحبت كردند تا وقت نهار و نماز شد. نماز را به امامت ایشان برگزار كردیم. پس از نماز سفره‌ای بسیار مختصر در حد امكانات ما تهیه شده بود، ایشان آمدند در جمع حدود پنجاه نفر از فرماندهان دسته‌ها و گردان‌ها و واحدهای ما نشستند. ما اصرار كردیم كه جدا از ما ناهار صرف كنند، فرمودند: نه، من در میان جمع دوستان می‌مانم و همین‌جا با رزمندگان نهار می‌خورم. حدود ساعت دو بعدازظهر بود كه ایشان فرمودند: «من می‌خواهم به تنهایی در اطراف این پادگان قدم بزنم. چفیه‌ای كه عموماً برادران بسیجی از آن استفاده می‌كردند به صورت خودشان بستند؛ به طوری كه قابل شناسایی نبودند و به راه افتادند. سفارش كردند كه كسی همراه من نیاید، فقط من بودم و یك نفر هم محافظ ایشان. یك‌ساعت و نیم با پای پیاده، در داخل این مقر و آن مقر در داخل مجموعه‌ها بر روی ارتفاعات گشت زدند. من كاملاً احساس می‌كردم كه ایشان از این كه به صورت یك رزمنده ناشناس در میان بچه‌هاست، چه كیف و لذت روحانی می‌برد. واقعاً دوست داشتند كه همیشه در جبهه در میان بچه‌ها باشند، اما شرایط و موقعیت مهم سیاسی ایشان چنین اجازه‌ای را نمی‌داد.

«سردار اصغر صبوری»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، برادران بسیجی، محافظین حضرت آقا، روحانی، سنگر فرماندهی، نهار، نماز،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات