تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1391 | 03:37 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

فقط یک اصفهانی میتونه یک جمله را با 20 تا فعل بسازه: داشتم میرفتم برم، دیدم گرفت نیشست، گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد؟  دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .... فکر نکن یاد تو بودم، کار نداشتم ول میگشتم.

 

به یک خسیس میگن اگر هوا سرد شد چکار می کنی؟ میگه: بخاری را روشن می کنم. میگن: اگه خیلی سرد شد چکار می کنی. میگه بخاری را بغل می کنم. میگن اگر خیلی خیلی سرد شد چکار می کنی؟ میگه: بخاری را روشن می کنم!!!

 

به ماره میگن نظرت در مورد عشق چیه؟ میگه: بسوزه پدر عاشقی. چند ساله به پای دختر همسایه نشستم دیروز فهمیدم شلنگه.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 

زندگی به من دو چیز آموخت که هیچ کدام به تو ربطی ندارد!

 

اگر همة دنیا بیان تا تو رو از من بگیرن میرم جلو همشون وای میستم میگم شما چرا اومدید؟ خودم میاوردمش!

 

هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را ............. هیجان زده نشو پشت خاور نوشته بود.

 

اگه یه روز چشات پر اشک شد و نیاز به شونة کسی داشتی اصلا روی من حساب نکن، چون شونه مثل مسواک یه وسیله شخصیه!!!

 

میخوام روی بلندترین قله وایسم.... با تمام وجود داد بزنم: عشق من دوستت دارم! ولی حسش نیست تا اون بالا برم.

 

رفتم گلستان که با عشق برات یه دامن گل بچینم، دیدم شلوار پامه!!!

 

بی تو هرگز..... با تو...... مامانم نمی ذاره!!!

 

تو زیبا! تو ماه! تو دوست داشتنی! تو مهربون! تو جذاب! تو بهترین! تو یه فرشته! ولی من چی؟ یه آدم خالی بند!!!

 

اون روزها یادش بخیر! دو تا دستامو میگرفتی و تو خیابونها با هم می چرخیدیم، تموم عشقت من بودم. امضاء فرقون!!!

 

یک روز رفتیم معدن.......... بقیش واسه بعدن؟؟!!!

 

زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ کنند، ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند.




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: معدن، عاشقی، عشق، قلب، بغل، جذاب، دنیا، اشک، گلستان، فرشته، زنان، دختر،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic