تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«مردان تیغ»

باز امشب یاد لشكر كرده‏ام

یاد سرداران بى‏سر كرده‏ام

باز امشب یاد یاران شهید

پرده‏ى بغض گلویم را درید

یاد مردانى ز نسل بوتراب

شرمگین از خونشان صد آفتاب

یاد گمنامان « تیپ ذوالفقار »

مى‏كند باز این دلم را بى‏قرار

یاد مردانى كه بى‏سر بوده‏اند

با شقایق‏ها برادر بوده‏اند

یاد غواصان « گردان حبیب »

سینه سرخان صمیمى و نجیب

یاد سوسنگرد و « تیپ نینوا»

یاد « بهمنشیر » و شب‏هاى دعا

یاد سرداران عاشورا ، خدا

مى‏برد دل را به سمت « كربلا »

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

مى‏برد آنجا كه آغاز است و بس

مى‏برد آنجا كه پرواز است و بس

مى‏برد « اروند » و نجوا مى‏كند

در دلم صد شور برپا مى‏كند

مى‏برد بى‏دغدغه ، بى‏ادعا

كو به كو تا سرزمین لاله‏ها

در جزیره مى‏برد ، مجنون كند

چون بلم‏ها باز غرق خون كند

مى‏برد آنجا كه پرپر مى‏شدیم

تا همان جا كه كبوتر مى‏شدیم

برد و آخر كار دستم داد عشق

باز هم امشب شكستم داد عشق

یاد « خرمشهر » و « آبادان » بخیر

یاد « مهران » ، یاد « حاج عمران » بخیر

آى « سوسنگرد » ، سردارت كجاست

آن قدیمى یاور و یارت كجاست

آن علمدار رشید جبهه‏ها

آن دلاور مرد میدان بلا

آن تجلایى كه مرد مرد بود

مرد تیغ و زخم و مرد درد بود

واژه‏ها امشب مرا یارى كنید

مانده‏ام آخر شما كارى كنید

بارها داغ برادر دیده‏ام

داغ گل ، داغ صنوبر دیده‏ایم

زخم‏ها از تیر و خنجر خورده‏ایم

دل به دست عافیت نسپرده‏ایم

بارها ما مرگ خود را دیده‏ایم

در هواى مرگ خود رقصیده‏ایم

باز امشب یاد لشكر كرده‏ام

یاد از آن سردار بى سر كرده‏ام

با توام اى « باكرى » اى هم نبرد

اى برادر ، همنفس ، همراز درد

بى تو اینجا بوى غربت مى‏دهد

بوى غفلت ، بوى تهمت مى‏زند

دیگر اینجا منطق باروت نیست

هیچ كس را صحبت از « ماووت » نیست

با تو بودم تا دعایم گم نبود

اشك و آه و سوزهایم گم نبود

پیرهن گم كرده‏ام همرنگ خاك

پیرهن ، زخمى و خونى ، چاك چاك

پیرهن ساده ، صمیمى ، بى‏ریا

پیرهن تن پوش مردان خدا

پیرهن بوى خدا مى‏داد حیف

بوى دشت نینوا مى‏داد حیف

پیرهن بى تو دلم طوفانى است

چشم‏هایم باز هم بارانى است

پیرهن دل با غم تو آشناست

دل اسیر غربت آئینه‏هاست

باز من چوب ملامت مى‏خورم

بى تو از پشتم جراحت مى‏خورم

پیرهن زخم زبانم مى‏زنند

باز هم آتش به جانم مى‏زنند

« فاو» تا « فاو» این دلم در شیون است

صد « شلمچه » درد امشب با من است ...

عشق زیر آتش خمپاره ماند

بینوا دل ، باز هم بیچاره ماند

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic