«آب دهان به صورتم پرت كردند، حجابم را حفظ كردم»

«گفت‌وگو با «زهرا گونزالس»، مسلمان امریكایی»

قسمت سوم

حجاب به ما آرامش و امنیت داد

خانم‌هایی بودند كه تازه مسلمان شده بودند. وقتی با آن‌ها صحبت می‌كردم، ابتدا از حجاب می‌ترسیدند؛ چون واقعاً سخت است. فرض كنید عمری باحجاب بودید، یك دفعه تصمیم بگیرید بی‌حجاب شوید، قطعاً خیلی استرس و اضطراب خواهید داشت، این‌كه چه می‌شود و همة مردم شما را نگاه خواهند كرد، مدام ذهنتان را مشغول خواهد كرد. حالا این را برعكس كنید؛ یعنی عمری بی‌حجاب بودید و حالا می‌خواهید حجاب داشته باشید. حتماً نگاه‌ها خیلی فرق خواهد كرد و حتی در كشور خودتان غریب خواهید شد، شاید هم صبر و تحملتان از متلك‌ها و صحبت‌های مردم سر برود. اما وقتی كه این‌ها حجاب را تجربه می‌كنند، خیلی برایشان زیباست؛ البته خیلی هم سخت است كه با آن آزارها كنار بیایند و كم نیاورند. شهید مطهری می‌گوید: «تا تجربه‌اش نكردی، نمی‌توانی كامل دركش كنی.»

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

ما تا حجاب نزده بودیم، نمی‌توانستیم دركی از حجاب داشته باشیم. برای ما خیلی لذت‌بخش بود و آرامش خاصی داشتیم، ولی وقتی كه حجاب نداشتم، چه در مدرسه و چه در جامعه، ضربة منفی‌اش را می‌دیدم. اصلاً آدم احساس امنیت نمی‌كند.

دوستانی داشته‌ام كه در همان دوازده سالگی می‌خواستند خودكشی كنند، ولی وقتی حجاب را تجربه ‌كردیم، این حس را داشتیم كه حجاب ما را از همة این‌ها نجات داده است؛ مثل شكلاتی كه نمی‌دانی طعمش چیست، ولی وقتی خوردی، می‌گویی چه لذتی دارد و دوست داری بیش‌تر بخوری. البته این لذت، لذت نفسانی نیست؛ بلكه یك لذت معنوی و آرامش‌بخش است.

مادرم و كتاب شهید مطهری

همه از من می‌پرسند: «چه‌طور شد كه در قلب یك كشور كفر، با حجاب شدی و آن را كنار نگذاشتی؟»

در جواب می‌گویم: «چون مادرم خیلی ریشه‌ای و عمیق، مسألة حجاب را برای ما باز كرد و فلسفة آن را به ما فهماند. هم‌چنین كتاب «تعلیم و تربیت» شهید مطهری ‌ـ‌كه آن‌را به همه توصیه می‌كنم‌ـ كمكم كرد.»

مادرم همیشه می‌گفت: «قبل از پریدن نگاه بكنید!»

یعنی قبل از انجام هر كاری ابتدا فكر كنید؛ حتی در سن كوچكی به ما یاد داده بود كه فكر كنیم.

یادم هست در كودكی، آتشی روشن كرده بودیم و من كنجكاو بودم ببینم این چیست. مادرم دستم را كنار گرمای آتش برد تا از نزدیك آن‌را لمس كنم و خطر آن را بفهمم. می‌گفت: «اگر این كار را نمی‌كردم و از دسترس تو دورش می‌كردم، هر وقت نبودم، به سراغش می‌رفتی، ولی اگر بفهمی كه این خطر دارد، اگر من هم نباشم، به سراغ آن نخواهی رفت.»

راجع به هر مسأله‌ای، ابتدا علت انجام آن كار را برایمان توضیح می‌داد، بعد ما با فكر كردن، می‌فهمیدیم كه آن كار را انجام بدهیم یا نه؟

فلسفة حجاب را تبیین كنیم

برخی می‌گویند، ما برای ترویج حجاب در جامعه، كار را با زور نمی‌توانیم جلو ببریم؛ ولی من معتقدم، ابتدا كمی اجبار و زور لازم است. حجاب یك امر تربیتی است كه خانواده‌ها باید از سنین كودكی آن را برای كودكان خود مطرح كنند؛ مثلاً مسواك زدن را چه‌طور به بچه‌ها یاد می‌دهیم؟ خب بچه كه از ابتدا نمی‌داند مسواك چه مزیت‌هایی دارد، ولی ما او را مجبور می‌كنیم كه حتماً مسواك بزند تا خودش كم‌كم عادت كند و علاقه پیدا كند؛ تا زمانی كه اگر جایی رفت و مسواكش نبود، با انگشتانش و مقداری نمك هم این كار را انجام دهد. اما وقتی بزرگ‌تر شد، باید برایش كاملاً توضیح دهیم و تشویقش كنیم تا دگر خودش انتخاب كند كه این كار را انجام دهد. آن‌گاه اگر ما نباشیم هم خودش مراعات این قضیه را خواهد كرد. پس ابتدا ما مجبورش كردیم و او عادت كرد، ولی بعد كه از مزیت‌های مسواك گفتیم و یاد دادیم فكر كند، خودش آن‌ را انتخاب كرد. برای مسألة حجاب هم ما باید همین كار را انجام دهیم. من نمی‌گویم صددرصد با زور، چون انجام‌پذیر نیست؛ مخصوصاً برای نسل امروز، ولی باید از سنین كودكی به بچه یاد داد. خانواده‌ها و مخصوصا مادران خیلی مؤثر هستند. من می‌بینم حتی مادرانی كه چادر دارند، دختر بچة كوچكشان را با لباس‌های لختی بیرون می‌آورند! مادر می‌گوید: «بچه گرمش می‌شود یا اذیت می‌شود، باید آزاد باشد.»

خب اگر این طور است، بعدش نباید انتظار داشته باشیم كه كودك در نه سالگی حجاب كامل داشته باشد. ما اصلاً نمی‌نشینیم با بچه‌هایمان صحبت كنیم و از مزیت‌های حجاب برای آن‌ها بگوییم. فقط این‌كه اگر بی‌حجاب باشی مدرسه یا جامعه به تو فشار خواهد آورد یا چون در خانواد‌ة مذهبی هستی، پس باید با حجاب باشی؛ این كافی نیست. نسل امروز این استدلال‌های بی‌اساس را قبول نخواهد كرد؛ حتی اگر اجبار و زور بالای سرشان باشد.

ایران الگوست

الآن در اینترنت، از فلسفة حجاب و مسائل عمیق در زمینة حجاب و دین، به زبان‌های دیگر، مطالب خیلی كمی هست. اگر كتابی هم باشد، خیلی گران است و احساس می‌كنم جای خالی خیلی بزرگی در این زمینه وجود دارد. چهار سال پیش در سفری كه به امریكا داشتم، پسر نوجوانی كه فرزند یكی از دوستانم بود، از من پرسید: «خاله زهرا! در ایران موهای پسرها چه‌طوری است؟ می‌خواهم مثل آن‌ها كوتاه كنم.»

خیلی‌ها فكر می‌كنند هر چه كه در ایران انجام می‌شود، همان اسلام است و ایران را الگوی كامل خود قرار می‌دهند.

صداوسیما مسئولیت خیلی بزرگی دارد، چون وقتی مسلمان‌های خارج از كشور و یا حتی غیرمسلمان‌ها كانال‌های ایران را نگاه می‌كنند، چون ایران را الگوی اسلام می‌دانند، فكر می‌كنند همه چیز آن درست است؛ مثلاً طرز پوشش خانم‌ها در صداوسیما یا رابطة دختر و پسر در آن‌ها را ملاك قرار می‌دهند. آن‌ها كه احكام اسلام را نخوانده‌اند تا بدانند چی درست است و چی غلط. هر چه دریافت می‌كنند، از رسانه‌ها؛ مخصوصاً ایران است كه تصور می‌كنند عین اسلام است. متأسفانه بنیاد‌های علمی و اعتقادی در خارج ضعیف است. من خودم، در جلسه‌ای به صداوسیما انتقاد كردم كه این طرز ازدواج كه شما در رسانه پخش می‌كنید، چندان اسلامی نیست. تمام دنیا به ایران نگاه می‌كنند و جالب است بدانید، وهابی‌ها هم كه این‌قدر از ایران متنفرند هم به رسانة ایران نگاه می‌كنند؛ چون می‌گویند الگوی اسلامی است.

حجاب در میان مسلمانان خارج هم غریب است

در كشورهای خارجی هم برنامة خاصی برای حجاب ندارند؛ البته نشریات اسلامی در این زمنیه مؤثراند، ولی خیلی كم‌اند. در واقع آن‌جا هم این والدین و خانواده‌ها هستند كه باید مسألة حجاب را برای فرزندان خود، با استدلال‌های قوی، بازگو كرده و ابهاماتشان را برطرف كنند؛ البته در خارج، آثار حجاب، نمود و عینیت بیش‌تری در فرد ایجاد می‌كند. او خیلی ملموس می‌بیند كه این حجاب است كه باعث شده كم‌تر در جامعه به جنس مخالف جذب شود و آرامش روحی و روانی زیادی برایش فراهم شده، ولی باید گفت، متأسفانه چهرة حجاب عوض شده است. مثلاً در امریكا و كشورهای خارجی، فكر می‌كنند كه اگر تمام موی خود را بپوشانند، كافی است و این همان حجاب واقعی است؛ در حالی كه لباس تنگ و نامناسبی به تن دارند. متأسفانه در خارج از كشور، حجاب آن معنای خالص را ندارد. مثلاً می‌بینی حجاب سر زنان خیلی محكم و سفت است، ولی بلوز كشی و شلوار جین تنگی می‌پوشند؛ در واقع این نابهنجاری به كم‌كاری مسلمان‌ها برمی‌گردد. اطلاع‌رسانی درستی در زمینة حجاب نكرده‌اند و یا اینكه الگوی خوب و مناسبی ارائه نداده‌اند.

موبایل بلوتوث‌دار در امریكا، محدودیت سنی دارد؛ این‌جا نه!

هم دولت و هم خانواده‌ها باید سعی كنند طرح حجاب را اصلاح و اجرا كنند. مثلاً اگر آموزش و پرورش طرحی را اجرا كند، ولی دولت یا خانواده‌ها با آن هم‌آهنگ نباشند، چه فایده‌ای دارد؟ یا اگر دولت و نیروی انتظامی طرحی دارد كه آموزش و پروش حمایتش نكند، چه فایده‌ای دارد؟ ما باید وحدت داشته باشیم و والدین در این میان خیلی مؤثر هستند، ولی متأسفانه بعضی خانواده‌ها در امر دین بی‌سوادند. شاید مسلمان و انقلابی باشند؛ ولی بلد نیستند چه‌طور این دین را به بچه‌هایشان یاد بدهند. دین مسألة لطیفی است و مثل مسواك‌كردن و درس خواندن نیست، چیزی مربوط به روح و روان بچه‌هاست. یا مثلاً در همین استفاده از تكلنولوژی هم بی‌سواد هستند و نمی‌دانند كه استفادة درست را چه‌طور باید به بچه‌یشان یاد بدهند. چه لزومی دارد كه بچة راهنمایی یا ابتدایی، موبایل دستش باشد؟ ما فكر می‌كنیم فقط دارد بازی می‌كند، ولی این طور نیست. ما نمی‌توانیم به نسل امروز بگوییم استفاده نكنید، ولی باید طرز استفاد‌ة صحیح را هم به آن‌ها بگوییم. در كشورهای مدرن مثل امریكا، ضرر استفادة آزادانه از این‌گونه تكنولوزی‌ها را بهتر می‌دانند؛ بنابراین محدودیت ایجاد كرده‌اند. مثلاً جوان‌ها نمی‌توانند به همة سایت‌ها وارد شوند؛ بلكه سایت‌های غیرمجاز برای آن‌ها فیلتر شده‌اند. یا در استفاده از موبایل، از یك سنی به بعد اجازه دارند از موبایل‌های بلوتوث‌دار استفاده كنند، ولی ما این‌جا آزادنه و بدون هیچ محدودیتی استفاده می‌كنیم و اگر هم كسی اعتراض كند، می‌گویند در كشورهای غربی آزادی هست، چرا ما را محدود می‌كنید؟ در حالی‌كه از آن‌جا اطلاع درستی ندارند. در كشورهای توسعه یافتة مدرن، استفاده از تكنولوژی محدود شده است، چون ضربه‌اش را خورده‌اند؛ ولی ما هیچ برنامه و ضابطه‌ای برای استفاده از این‌ها نداریم!

استقبال زنان چادری در ذهنم ماند

زمان انقلاب كه ورود امام را از تلویزیون نشان می‌داد، شش ساله بودم؛ اما قشنگ یادم هست كه خلبان دست امام را گرفت و از پله‌های هواپیما پایین آمدند و با استقبال بی‌نظیر مردم روبه‌رو شدند. چیزی كه برایم جالب بود، این بود كه دیدم خانم‌ها همه با چادر به استقبال امام آمده‌اند. من آن موقع كاتولیك بودم، ولی این صحنة معنوی را كه از تلویزیون دیدم، خیلی برایم جالب بود. چادر پوشیدن را به معنای احترام به این آقا می‌دیدم؛ برداشت من این بود. بنابراین، این تصویر هنوز در ذهنم هست.

زمان جنگ امریكا بود. به‌طور اتفاقی نوار نوحه‌ای را شنیدم كه از زبان بچه‌ای كه در فراق پدر شهیدش با مادرش گفت‌وگو می‌كرد، بود؛ در واقع یك گروه سرود، شعری را با این مضمون كه «مادر! خواب بابا رو دیدم دوباره...» می‌خواند. خانمی آن را برای ما ترجمه كرد و ما خیلی گریه كردیم. جالب این‌كه من اسم این گروه را نمی‌دانستم، ولی چهار سال پیش كه مرا به آباده دعوت كرده بودند و من این خاطره را تعریف كردم، آن‌ها گفتند این گروه از بچه‌های این شهر هستند. تازه آن‌جا این را فهمیدم و خیلی خوشحال شدم و با خودم گفتم، دنیا چه‌قدر كوچك است.

فكر می‌كردیم قضایای جنگ افسانه‌اند.

در زمان جنگ ایران و عراق، قضایایی را می‌شنیدیم كه فكر می‌كردیم افسانه‌اند. مثلاً یك خانم كویتی همین قضیة شهید «حسین فهمیده» را برای ما تعریف كرد، ولی خودش هم باور نمی‌كرد. جوری صحبت می‌كرد كه انگار افسانه بوده است. برادرم گفت: «این پسر چه‌طور این كار را كرده است؟ من اصلاً نمی‌توانم حتی تصورش را هم بكنم. این پسر كی بود كه توانست این كار را انجام بدهد؟»

یا از خرمشهر و شعری كه دربارة خرمشهر خوانده بودند، شنیدیم و همسرم از فداكاری‌های مردمش برایمان ‌گفت. این اولین باری بود كه توانستم شهادت را درك كنم و بفهمم ایثار و فداكاری یعنی چه؟ جان را فدا كردن به خاطر خدا، تا دین اسلام ادامه پیدا كند. این شهادت‌ها هم برای حفظ انقلاب بود. اصلاً در امریكا سعی می‌شود این حس فداكاری از بین برود. به ما می‌گویند هیچ چیز در این دنیا ارزش ندارد كه ما بخواهیم جانمان را به خاطرش بدهیم، ولی من به‌عنوان یك امریكایی، وقتی این قضایا را می‌شنیدم، لذت می‌بردم؛ چون دینی كه انتخاب كردم، درست است. دینی كه همه حاضرند همه چیز؛ حتی جانشان را فدا كنند تا حفظش كنند. در هیچ كجای دنیا كسی حاضر نیست این كار را بكند و اصلاً آن‌ها فداكاری را نمی‌فهمند. شنیدن این مسائل و وقایع و ایثارها كمك می‌كرد تا ایمانمان افزایش پیدا كند و به این كه راه درست و دین واقعی را انتخاب كرده‌ایم، افتخار كنیم.

حجاب را نماد اسلام می‌دانند

«اسلام‌هراسی» در كشورهای مختلف نمودهای مختلفی دارد. مثلاً در تركیه از اسلام می‌ترسند؛ چون قدرت وحدت اسلام را می‌شناسند و می‌ترسند كه تركیه هم مثل ایران شود و قانون اسلامی داشته باشد. اما كشورهایی مثل فرانسه، سوسیالیستی هستند، آن‌ها حتی به خواهران كاتولیك هم اجازة داشتن حجاب را نمی‌دهند. آن‌ها رویه‌شان بر یكسان‌سازی است و این ایدة سوسیالیسم است كه همه باید یكسان باشند. فكر می‌كنند با این حركت، جامعه آرام است؛ در حالی‌ كه آدم را خفه می‌كنند و این رویه خلاف فطرت است. امریكا، دانمارك و بلژیك هم مشكل نژادپرستی دارند. آن‌ها اعتقاد دارند كه نژاد، سفید پاك و برتر است و هر چه غیر از آن را قبول ندارند. آن‌ها واقعاً از اسلام می‌ترسند؛ مخصوصاً بعد از پیروزی انقلاب. چون قدرت اسلام را دیدند و تجربه‌اش كردند.

یادم هست وقتی كه جنگ ایران و عراق بود، صدام به امریكا قول داد كه ظرف یك هفته، تهران را فتح خواهد كرد، اما بعد از چند ماه، روزنامة «نیویورك تایمز» تیتر بزرگی زد با این عنوان كه «با انقلاب اسلامی ایران نباید روبه رو شد!»؛ یعنی ترسیدند و فهمیدند این موج اسلامی را نمی‌شود خفه كرد. آن‌ها حجاب را یك علامت بزرگ از اسلام می‌دانند.

برنامه‌ای در یكی از شبكه‌های امریكایی ـ‌فكر كنم تگزاس بود‌ـ پخش می‌شد تا این حس نژادپرستی را كم كند. سؤال این بود: «اگر یك خانم با روسری بیاید تدریس كند، شما مخالف هستید؟»

از آقایان پرسید، گفتند: «ما مسأله‌ای نداریم. از لحاظ ما اشكالی ندارد.»

ولی خانم‌ها گفتند: «نه، نباید این كار انجام شود.»

یعنی خانم‌ها مخالف حجاب همكار خودشان بودند. خب چرا؟ گفتند: «برای این‌كه اگر این خانم خیلی خوب باشد، یعنی معلم خوب و مهربانی باشد، بچه‌ها به سمت اسلام می‌روند و یا این‌كه اگر آن معلم محجبه، خصوصیت خوبی داشته باشد، در بچه‌ها خیلی زود تأثیر می‌گذارد و باعث جذب آن‌ها به اسلام می‌شود.»

به همین خاطر هم در محیط‌های آموزشی و علمی؛ مثل مدارس یا دانشگاه‌ها حجاب را ممنوع كرده‌اند؛ چون حجاب را یك راه مؤثر برای جذب نوجوانان و جوانان به اسلام می‌دانند.

 

در پایان می‌خواهم عرض كنم كه اولین كلمة قرآن این است: «إقرا»؛ یعنی بخوان. من مطمئنم اگر هر كس، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، اهل مطالعه باشد و به دنبال دین واقعی، قطعاً به اسلام می‌رسد. به همان جملة حضرت زینب(س) می‌رسد كه گفتند: «به جز زیبایی چیز دیگری ندیدم.»

نمی‌گویم خدا ما را آزمایش نمی‌كند، چه‌طور می‌شود ما را آزمایش نكند و به بلایا دچار نسازد؛ در حالی‌كه خدا حضرت زهرا(س) را كه بهترین زنان عالم است، آزمایش كرده است و چه‌قدر ایشان مشكلات داشتند و چه‌قدر سختی و درد كشیدند. پس زندگی، بی‌خطر و مشكلات نمی‌شود، ولی آن كسی راه نجات را می‌یابد و در این آشفتگی‌ها آرامش خواهد یافت و همه چیز را زیبا می‌بیند كه به سمت اسلام واقعی برود، نه اسلام نفس، نه اسلام امریكایی.

ماهنامه امتداد

شماره 60، بهمن 1389

صفحات (57-63)




طبقه بندی: مباحث حجاب،
برچسب ها: حجاب، پوشش و حجاب، حجاب و عفاف، حجاب در اسلام، پوشش در اسلام، پوشش و حجاب در اسلام، فلسفه حجاب، حجاب و عفاف در اسلام، پاسخ به سوالات حجاب، پاسخ به شبهات حجاب، مساله حجاب، مسائل مربوط به حجاب، پیام حجاب، پوشش اسلامی، حجاب اسلامی، بی حجابی، شهید مطهری، آرامش، جامعه، حجاب و امنیت، لذت نفسانی، تعلیم و تربیت، کودکی، ترویج حجاب، مسواک زدن، حجاب در کودکی، حجاب در نسل امروز، ایران، اینترنت، آمریکا، اسلام، رابطه دختر و پسر، وهابیت، والدین و حجاب، آثار حجاب، لباس تنگ، موبایل، بلوتوث، خانواده و حجاب، تکنولوژی، سایتهای غیرمجاز، فیلترینگ، کشورهای توسعه یافته، زنان چادری، تلوزیون، ورود امام، چادر، شهید حسین فهمیده، خرمشهر، شهادت، همسر، ایثار، ترکیه، سوسیالیسم، نژادپرستی، دانمارک، بلژیک، جنگ ایران و عراق، نیویورک تایمز، صدام، انقلاب اسلامی ایران، قرآن، حضرت زینب (س)، اسلام آمریکایی، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic