تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391 | 01:18 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ماییم که ماندیم و مردیم!

یک عده از خواهران دانشگاه شهید بهشتی تهران آمده بودند و با فرماندة تفحص طلائیه می‌خواستند عکس بگیرند. ایشان گفت: چرا می‌خواهند عکس بگیرند؟ مسئولشان گفت: پارسال که آمدیم این‌ها همه‌شان مانتویی بودند! با خودشان گفتند ما چقدر در برابر شهدا شرمنده‌ایم! ما چه بکنیم که اینان از ما راضی باشند؟ این‌ها سوختند و قطعه قطعه شدند و دم نزدند، ولی ما این‌همه طلبکاریم و اخلاق و رفتار درستی هم نداریم! با خودشان یک تصمیمی گرفتند که کمترین کار این است که چادر را از سر خود جدا نکنند و بعد از یکسال لذت بردن از زندگی با عفاف بیشتر، حالا آمده‌اند در آن‌جایی که نقطة عطف زندگی‌شان بود یک عکس یادگاری بگیرند.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

رفقا ما که زنده‌ایم نمی‌توانیم آدمها را عوض کنیم، حالا این شهدای جان داده چه می‌کنند؟ چطور این خاک کیمیا شده؟ این خیلی عجیب است و این است که می‌گویند شهدا رفتند و ماندند و ما ماندیم و مردیم! هر آن‌چه برای غیر خدا مصرف شده رفت و هر آن‌چه برای خدا داده شد، ماند.

برادری کنار عکس شهید حسنی فرماندة محور در عملیات خیبر که سر در بدن نداشت ایستاده بود، بهش می‌گفتند: آقا این‌جا کاغذ هست، اگر می‌خواهی یک چیزی بنویس، سرش را پایین می‌انداخت و خجالت می‌کشید و مبهوت بود! بالاخره کاغذی برداشت و یک خط نوشت و کاغذ را گذاشت و گریان فرار کرد و رفت! بعد که کاغذ را برداشتند دیدند نوشته: ای شهید! از این‌که زنده‌ام شرمنده‌ام! رفقا شرمندگی خودش یک مقام سلوک است. انسان برسد به آن‌جایی که احساس کند اشتباه کرده و کوتاهی کرده این خودش خیلی مقام است. اصلا ذکر یونسیه همین است. «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» این یک قدم بزرگ به سوی تهذیب است و شهید دارد این کار را می‌کند.

«شهید حاج عبدالله ضابط»

«به نقل از ماهنامة امتداد»




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید بهشتی، تهران، شهدا، شهید، طلائیه، تفحص، عکس، سلوک، تهذیب، شهید ابوالفضل ضابط، عملیات خیبر، عفاف،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic