تاریخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 07:40 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بسم الله الرحمن الرحیم»

« معرفت النفس »

جلسة اول (قسمت اول)

موضوع این جلسه:

« ضرورت بحث معرف النفس »

سرآغاز سخن

گفت بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست        آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

  مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب                 در دلم هست که بین من و تو فاصله هاست

بحثی که انشاء الله ما در خدمت عزیزان هستیم معرفت النفس است. معرفت النفس چیست؟ شناخت خود انسان! ما کلمه ای که به جای معرفت النفس می توانیم استفاده بکنیم «من کیستم» است. شاید یکی از سوالهای اساسی که برای بشریت، بدون هیچ دین و آیین و مقدمه ای شروع می شود این است که من کی هستم؟ و شروع می کند به شناختن خود در این عالم هستی. جالب اینجاست که ما چه در فضای دبستان و چه دبیرستان و دانشگاه و چه فضای اساتید دانشگاه، وقتی این بحث را برایشان شروع می کنیم که شما واقعا کی هستید، یکدفعه همه به فکر می افتند. چون یک بحثی است که ربطی به سواد انسان ندارد. بلکه مربوط به «خود» انسان است و چه با سواد و چه بی سواد، وقتی انسان تذکری دربارة وجود خودش به او بدهند شروع مبارکی خواهد بود.

                برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

من ابتدا چند تا مقدمه عرض می کنم و اینها را داشته باشید چون ما در جلسات آینده در این مقدمات نخواهیم ماند. اول این که می خواهیم جایگاه این بحث را بطور دقیق برسی کنیم که جایگاه بحث معرفت النفس کجا هست، لذا نظرم این است که یک مقدمه ای غیر از معرفت النفس خدمت عزیزان بچینیم و بعد انشاء الله وارد خود بحث بشویم.

مقدمة اول: ظهور کامل شیطان و جنود آن در آخر الزمان (ظلمات در آخر الزمان)

نکتة اول این که ما در زمانه ای قرار گرفته ایم که باید حتما روی این معارف سرمایه گذاری کنیم. اگر سرمایه گذاری نکنیم خیلی از معضلات و مشکلاتی که بشریت آخر الزمان گرفتار آن می شود دچار من و شما هم خواهد شد. یعنی چه؟ یک مثال قرآنی بزنم شاید با این مثال بهتر بشود حرف زد.

شیطان به خدا می گوید «انذرنی الی یوم یبعثون». خدایا تا روز قیامت به من اذن بده تا مردم را گمراه کنم. خداوند متعال فرمودند «انک من المنذرین الی یوم الوقت المعلوم». تا روز مشخصی به تو اذن می دهم. از وجود نازنین امام صادق (ع) سوال کردند تا کی به شیطان اذن داده اند حضرت فرمودند به عنوان فرد تا دم مرگ. یعنی شیطان تا دم مرگ می تواند در انسان تصرف بکند. بعد از مرگ نمی تواند تصرف کند. اما در اجتماع نه، تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج) شیطان زنده است. یعنی تا مهدی (عج) آمد شیطان کشته می شود. در روایت داریم که حضرت حجت (عج) در مسجد کوفه سر شیطان را از تنش جدا می کند. دیگر بعد از این شیطان بیرونی وجود ندارد بلکه نفس امارة درون انسان است که بشر را به گناه وسوسه می کند. شیطان فقط تحریک کننده نفس عماره بود.

حالا در نظر داشته باشید که این خصوصیت شیطان است که تا زمان ظهور بیشتر عمر نخواهد کرد و از آن سمت هر چه قدر به فضای ظهور نزدیک تر می شویم، شیطان مرگ خودش را نزدیک تر می بیند، پس دست و پا زدن او برای گمراهی بشر بیشتر می شود. ظلمات آخر الزمان یعنی چه؟ یعنی ظلمتی که شیطان همة ابزارهای خودش را که در طول زمانهای گذشته داشته بکار می گیرد. اگر در یک زمانه ای شیطان از طریق هم جنس بازی می آمد توی صحنه (مثل قوم لوط و امثال آن) الان هم می بینیم که این قصه موجود است. اگر در یک زمانه ای فقط با سحر و جادو می آمد توی صحنه الان هم با سحر و جادو در صحنه است. اگر در یک زمانه ای فقط با انحراف و شک نسبت به معارف در صحنه بود الان هم به همین گونه است. یک روز مردم را سرگرم زندگی دنیایی کرد می بینیم امروز هم وجود دارد. به تعبیری هر سلاحی که شیطان داشته را در آخر الزمان بکار گرفته. لذا از این سمت یک صحنة تاریک زمانه را داریم و اگر نتوانیم یک سلاح خیلی خوب در این زمانه داشته باشیم مطمئنا در این نبرد آخر الزمان در خواهیم ماند. انشاء الله بعد که بحث را باز خواهیم کرد می فهمید که این نوع بحثی که در خدمتتان خواهیم داشت چقدر جایگاه مشکلات و معظلاتی را که امروزه در جامعة ما اتفاق می افتد خصوصا شهرهایی که مذهبی و سنتی هستند مشخص می کند. و شما در خود شهر خمینی شهر جایگاه خیلی از این مسائلی که امروز به نام عرفانهای کاذب در صحنه آمده آرام آرام برایتان مشخص می شود. و می فهمید که چه دروغی سر بشریت گذاشته بودند، که اصلا حقیقت این نبوده اما بشر را به اسم دینداری و به اسم رجوع به دین به این سمت و سو کشانده اند. این است که کار برای من و شما یک مقدار خطرناک می شود.

وجود نازنین امام صادق (ع) در یک روایت طولانی که معروف است به روایت «یابن جندب» به یکی از یاران خودشان  به نام عبد الله بن جندب می فرمایند. این مطلب هم توی پرانتز بگویم که مقام معظم رهبری (فکر کنم) پارسال توی مراسم شعر آیینی (به شعرایی که آنجا بودند) فرمودند: اگر می خواهید شعر بگویید روایت یابن جندب را زیاد بخوانید. عین جملة ایشان این است: « روایت یابن جندب خود به تنهایی برای ایجاد تمدن کفایت می کند.». خیلی جمله عجیب است. پس جا دارد سرمایه گذاری بیشتری روی این روایت بشود.

امام صادق (ع) در این روایت می فرمایند: (اولین فراز این روایت این است) شیطان دامهای خودش را در این عالم پهن کرده و در این عالم هیچ قصدی ندارد مگر دوستان ما را. یعنی چه؟ یعنی شیطان بیرونی با هیچ کس جز شما (شیعه) ها کاری ندارد. خوب دقت کنید. مگر قرآن (از زبان شیطان) نمی فرماید: «من مردم را از صراط مستقیم تو دور می کنم.» خب الان کسی که توی صراط نیامده شیطان چکارش دارد؟ هیچی. با آن کسی که در این صراط وارد شده شیطان کار دارد. مگر اهل البیت صراط نیستند؟ مگر در دعای ندبه نمی خوانیم «یابن صراط المستقیم». حضرت علی (ع) می فرمایند: «انا الصراط المستقیم» پس شیطان کجا کار دارد؟ همان جایی که شما می خواهید با معارف ناب ارتباط پیدا کنید. یعنی وقتی بنای خودتان را گذاشتید با معارف ناب ارتباط برقرار کنید تازه شیطان می آید توی صحنه. من الان دارم اینها را می گویم که بدانید وقتی بحث را شروع کردید تازه اول اذیت کردن شیطان است. چرا؟ چون شما می خواهید پای خودتان را در جای درستی بگذارید. و اگر بنا شد پای خود را درست بگذارید اذیت می شوید. عجیب است، شما می روید اعتکاف، بعد از اعتکاف می بینید که یکدفعه یک گناه از دستتان در می رود بعد به خودتان بد و بیراه می گویید که خدایا من که خیلی توبه کردم و گفتم آدم بشوم پس چطور شد یک دفعه این گناه را کردم؟ چون شیطان اینجا با شما کار داشت. چون می خواهد روح ناامیدی را برای شما بیاورد. وقتی شما را ناامید کرد با خودتان می گویید خدایا من آدم این راه نیستم. ولش کن. لذا این را از همین اول برای خودتان داشته باشید که اولا ما در ظلمت آخرالزمان هستیم. دوما شیطان هم فقط با من و شما کار دارد. پس نیاز به یک سلاح درست و حسابی داریم.

مثال می زنم: شما ببینید این همه خلاف و جنایت تو دنیا اتفاق می افتد و هیچ کس هم نمی فهمد و اگر هم بفهمد عکس العمل نشان نمی دهد اما کافی است یک اتفاقی تو ایران شیعه بیافتد آنوقت مثل بمب تو دنیا صدا می کند. این همه دزدی تو دنیا اتفاق می افتد و هیچ طوری نیست. اما یک دزدی تو ایران اتفاق می افتد همه جای دنیا پخش می شود. پشت صحنة این اتفاق ها شیطان است.

مقدمة دوم: دوران طلایی آخر الزمان

حالا از طرفی این دوران نورانی ترین قسمت تاریخ هم هست. چرا؟ شاید یکی به من ایراد بگیرد که حاج آقا شما دارید متناقض حرف می زنید. خوب دقت کنید. چون اگر اینگونه باشد که خدا من و شما را در در یک زمانه ای به این دنیا آورده باشد که فقط بدبختی و ظلمات باشد پس لطفی در حق من و شما نکرده. بعضی می گویند خوش به حال آنهایی که در زمان پیامبر بودند. پس من و شما که در این زمانه هستیم چی؟ از این جهت است که می گوییم ما علاوه بر آن ظلمات، در یک قسمت نورانی تاریخ هم به سر می بریم. یعنی چه که در دوران نورانی تاریخ هستیم؟ تا حالا از خودتان پرسیدید چرا بشر ابتدای تاریخ عمر طولانی داشت؟ ما هر چه که به آخر تاریخ نزدیک تر می شویم مردم عمرشان کوتاه تر می شود. برای چی؟ یک پیامبر به نام حضرت نوح (ع) میزان نبوتشان چند سال بوده؟ نهصد و پنجاه سال. حالا تازه حساب کنید چند سال عمر ایشان داشته اند. چون چند سال هم طول می کشد که انسان به نبوت برسد. این را داشته باشید. حالا از طرفی اصلا برای چی انسان آفریده شد؟ بخاطر اینکه  به تعالی برسد. چه نتیجه ای می گیریم؟ نتیجه می گیریم انسان گذشته دو هزار سال نیاز داشت برای رسیدن به تکامل خود و ما در آخر الزمان در عرض هفتاد، هشتاد سال این تکامل را بدست می آوریم. چرا او دو هزار سال نیاز داشت؟ چون هنوز بلوغ عقلی پیدا نکرده بود، لذا یک پیامبر مثل حضرت محمد (ص) 23 سال رسالت پیامبری دارد و یک پیامبر مثل حضرت نوح (ع) 950 سال رسالت اوست. یعنی عقلانیت (بیشتری در صحنه آمده). چون عقل او رشد کرده.  برای همین است که یک پیامبر که می رود یک پیامبر دیگر جای او می آید، چرا؟ چون مردم رشد کرده اند و یک پله بالاتر آمده اند و در نتیجه به دینی کامل تر از دین قبلی نیاز است. تا این که می رسیم به پیامبر آخر الزمان. پس به یک تعبیری ما در نورانی ترین قسمت تاریخ داریم زندگی می کنیم. حتی یک چیز عجیب تر برایتان بگویم که شاید خیلی ها آن را نشنیده باشند. می خواهم بگویم خوش به حال ما که در زمان غیبت امام زمان (عج) هستیم. حال ما بهتر از آنهایی است که در زمان خود امام معصوم بودند. چرا؟ چون آنهایی که در زمان امامان معصوم (ع) بودند فقط حدشان در حد این بدن امام بود. وقتی غیبت محقق شد یعنی این مردم باید از این بدن ظاهری بروند به یک امامی دست پیدا بکنند که یک حقیقت باطنی و غیبی است. بخاطر همین وقتی شما تاریخ را نگاه می کنید می بینید بعضی از یاران خاص امام رضا (ع) یا امام صادق (ع) حرفهایی می زدند که بچه های ما از این حرفها نمی زنند. مثلا شما به یک کسی بگویید که امام زمان (عج) علم غیب دارد. می گوید خوب آره من خودم می دانم نیازی به بحث هم ندارد. اما قدیم یک شخصیتی به نام «برقی» که کتاب «رجال برقی» از ایشان است. ایشان را به خاطر اینکه گفته بود امامان معصوم علم غیب دارند از شهر بیرونشان کرده بودند. یعنی تا این حد بستر برای بیان این معارف فراهم نبوده است. پس الان داریم با یک عمق بیشتری با معارف ارتباط برقرار می کنیم. پس یک قسمت این که ما در یک دورانی از نورانیت عقلانی قرار داریم. همین که ما در پایان تاریخ قرار داریم یعنی اینکه ما در اوج تفکر و تعقل قرار داریم.

از امام صادق (ع) سوال کردند: کسانی که در زمان غیبت هستند مقامشان بالاتر است یا کسانی که در زمان ظهور حضرت هستند؟ حضرت فرمودند کسانی که در زمان غیبت هستند مقامشان بالاتر است. کسی که ندیده ایمان بیاورد با کسی که ببیند و ایمان بیاورد خیلی فرق می کند.

بلوغ بشر امروز خیلی بیشتر از بشر زمان امامان معصوم بوده. الان ارتباطی که بین مردم و اهل بیت است خیلی متفاوت با قبل است. مردم ما رهبری پیدا کردند به نام امام خمینی (ره) (که معصوم هم نبودند) اما تا پای جای حرف امام را تبعیت کردند. شما کجا در زمان اهل بیت (ع) این فضا را سراغ دارید؟ این نشان از بلوغ تاریخی بشر ندارد؟ برای همین است که هیچ کس نمی تواند عدالت را بطور کامل پیاده کند مگر وجود نازنین حضرت حجت (عج). چون در این زمان بشر به نهایت بلوغ عقلی خودش رسیده. در زمان حضرت علی (ع) امکان اینکه تمامیت حضرت به صحنه بیاید نبود چون مردم ظرفیتش را نداشتند و به آن بلوغ نرسیده بودند.

اگر دوستان خواستند دقیق تر پیگیری کنند انتهای کتاب «بصیرت و انتظار فرج» استاد طاهرزاده این بحث شده و همچنین سخنان مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق تهران در عید غدیر 1384 بسیار راه گشا است. ایشان می فرمایند اگر کار به علی (ع) سپرده شده بود (یعنی ابابکر حاکم نمی شد) و حاکم علی (ع) بود حتما ما باید دوران غیبت و انتظاری را داشته باشیم. یعنی این شکلی نیست که اگر علی (ع) امامت را از اول در دست می گرفتند امامان ما دیگر غیبتی نداشتند. چون برای بلوغ بشریت نیاز به یک دوران غیبت دارم. چرا نیاز داریم؟ چون مردم آرام آرام از یک امام حسی ظاهری به یک امام باطنی که همه جا حضور دارد باید مرتبط بشوند. و این کار با نفس امکان پذیر است. انشاء الله وقتی با نحوة حضور نفس در بدن آشنا شدید بعد نحوة حضور امام زمان در عالم هستی هم برایمان مشخص می شود. نحوة قدرت و مدیریت من بر این تن را که فهمیدم نحوة قدرت امام زمان بر این عالم هم مشخص می شود. وجود این بدن در ادامة وجود حقیقی انسان است. آن وجود است که این بدن گوشتی را افاضه کرده و آورده، اگر جای آن نفس یا من مشخص شد جایگاه این تن هم مشخص خواهد شد. و بعد جایگاه واسطة فیض بودن و قطب دایرة امکان بودن و قلب عالم بودن وجود امام زمان (عج) هم مشخص خواهد شد.

مقدمة سوم: جایگاه ویژة ایران در آخر الزمان

و نکتة بعد اینکه ما در ایران هستیم. خوب دقت کنید. می خواهم بگویم جایگاه تاریخی ما در ایران یک جایگاه خاصی است. . لذا وظیفة خاصی امروز بر عهدة من و شما می آید. و اگر از این مسئله غفلت کنیم به آن نتایج لازم دست پیدا نخواهیم کرد. یعنی چه؟ ما وقتی می خواهیم از این حرفها بزنیم بعضی ها می گویند اینها می خواهند بحث ایرانی گری را مطرح کنند. الان یک عده ای دولت را محکوم می کنند به ایرانی گری. حرف دولت آقای احمدی نژاد این است – یادتان است توی مجلس چی گفتند؟ - گفتند اگر می خواهید به من گیر بدهید بروید به پیامبر (ص) گیر بدهید. این حرف ها را پیامبر (ص) زده. یک روایتی هست که پشت اسکناسهای پنج هزاری نوشته شده کسی بلد است؟

از پیامبر (ص) پرسیدند این آیة (آیة سوم سورة جمعه) «3. وءاخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم 4. ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم» آخرین دسته ای که به پیامبر خدا ملحق می شوند و خدا نسبت به آنها عزیز و حکیم است هم به آنها عزت می دهد و هم از جنبة حکمت، بستر کمال آنها را فراهم می کند و بعد می فرماید « ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء » این فضل خدا است و به هر کسی عنایت نمی کند. از امام باقر (ع) سوال کردند اینها چه کسانی هستند؟ امام باقر (ع) لبخندی زدند و فرمودند عین همین سوال را از پیامبر (ص) پرسیدند و پیامبر (ص) دست خود را بر روی شانه های سلمان فارسی گذاشتند و (همین روایتی که پشت اسکناسهای پنج هزار تومانی است) را خواندند. ««دانش یا ایمان (در یک روایت ایمان آمده و در یک روایت دانش) اگر در ثریا باشد مردانی از سرزمین پارس بدان دست پیدا خواهند کرد.» یعنی جامعة این شخص در این فضا وارد خواهد شد. پس این علم حتما باید یک علم خاص باشد. یک علم ثریایی است نه یک علم زمینی و مادی.

 پیامبر اینقدر روایت در مورد ایران و آخر الزمان گفته اند. حالا چرا؟ چون ایران یک سرزمین و مهدی بوده که هیچ گاه در آن، فضای غیر توحیدی نبوده است. ما در ایران بت پرستی نداشتیم. زرتشت هم یک دین الهی بوده. این آتش پرستی هم که بوده اشتباهات بعدی هاست. اما در قدیم موبدان و روحانیهایی بوده اند، یعنی تمام رجوع به یکتا پرستی بوده است. این انحرافات بعدها وارد در دین زرتشت شد. اما از اول سیر تاریخی ایران ما با دین همراه بوده ایم.

اما خصوصیات مردان آخرالزمان را می خواهم در چند تا آیه متذکر بشوم تا بدانید جایگاه شما به عنوان ایرانی یک جایگاه خاص است. تا با یک افق دیگری به این مباحث نگاه کنید. نه اینکه فقط یک بستری باشد برای خودتان. که البته این را می خواهیم اما در قدم بعدی یک تمدن بزرگ از شما می خواهیم. چون افق ما در تمدن سازی این است که بستر جامعه محیا بشود. چون بنده اعتقاد به این ندارم که مسئولین جامعه از بالا باید بیایند یک چیزی را اصلاح کنند بلکه بسیاری از چیزها باید از پایین درست بشود. تا زمانی که نگاه مردم به خیلی از مسائل درست نشود ما تمدن حقیقی اسلامی نخواهیم داشت. شما اگر دقت کرده باشید رهبری همیشه با مسئولین حرف می زدند و هیچ کدام از مسئولین حرفهای ایشان را گوش نمی کنند، فقط مردم اند که به حرفهای ایشان توجه دارند. یعنی دیگه آقا دارند با یک طیف خاصی حرفهای خودشان را می زنند. مسئولین هر کدام دارند به قول ما اصفهانی ها خر خودشان را می برند. هر کسی دارد کار خودش را انجام می دهد. آقا می فرمایند باید فلان کار صورت بگیرد. زود می گویند کمیته ای باید تشکیل بدهیم تا حرفهای آقا را پیگیری کند. و این یعنی به حاشیه رفتن حرفهای آقا. اما آن چیزی که در بستر امروز موثر هست مردمی هستند که باید یک افق ناب داشته باشند. اگر جای خودمان را شناختیم می بینیم که نتایج عالی نصیب ما خواهد شد.

جالب اینجاست که مردم لبنان بیشتر از ما روایات و آیاتی که در مورد ایرانی ها وارد شده را قبول دارند. اغلب علمای لبنان کتاب در مورد ایران و آخرالزمان نوشته اند. این همه ارادت بچه های حزب الله به ایران ریشه در این روایات و آیات دارد.

شما کتاب «عصر ظهور» را دیده اید؟ این کتاب مال آقای «علی کورانی» است. ایشان از علمای لبنان است ما در قم محضر ایشان بودیم، ایشان حتی فارسی هم نمی توانند درست صحبت کنند یعنی با لهجة عربی فارسی صحبت می کنند. یک قسمتی از این کتاب در مورد نقش ایرانیان در ظهور است. یک کتاب دیگر هم هست که اگر گیر آوردید حتما آن را بخوانید و بسیار به دردتان می خورد کتابی است به نام «سقوط اسرائیل» که آقای «حمد الفطلاوی» آن را نوشته و آقای سید «محمد باقر ذوالقدر» هم آن را ترجمه کرده اند. که خیلی از این روایات مربوط به ایران و آخر الزمان در آن کتاب هم هست.

دقت کنید آیة 6 سورة انعام: «ألم یرواکم أهلکنا من قبلهم من قرن مکنهم فی الارض ما لم نمکن لکم و أرسلنا السماء علیهم مدرارا و جعلنا الأنهار تجری من تحتهم فأهلکنهم بذنوبهم وأنشأنا من بعدهم قرنا ءاخرین» خیلی جالب است که وقتی این حرفها را می زنیم مردم به ما می گویند حاج آقا اینها که می فرمایید داخل قرآن است؟! ما تا حالا چنین چیزهایی را در قرآن نشنیده ایم. بخاطر این است که درست قرآن نمی خوانیم. ختم انعام می گیریم ولی به جای خواندن قرآن به فکر چیز خوردنیم. برای همین من به این جلسات انعام پارتی می گویم نه ختم انعام.

ممکن است سوال بشود که الان در کشورهای اروپایی وضعیت زندگی شان خیلی بهتر از ماست، چقدر خدا به اینها لطف کرده. آب و هوای مدیترانه ای دارند و مدام بارندگی دارند اما ما بدبختها توی یک جای خشک و گرم قرار گرفتیم. زاینده رود خشک شده. اما رودخانه های آنها همیشه پر از آب است.

قرآن بخوانیم: «آیا ندیدی امتهایی را که ما آنها را هلاک کردیم و قدرتی به آنها داده بودیم که چنین قدرتی را به شما نداده بودیم. و پشت سر هم برایشان باران می فرستادیم.» پس معلوم است که خدا برای یک عده ای باران زیاد می فرستد. در ادامه می فرماید «باغها و میوه ها برای آنها فراهم کردیم و بعد بواسطة گناهانشان آنها را هلاک کردیم. و بعد به جای آنها قوم دیگری را آوردیم.» باز بروید ذیل این آیات را نگاه کنید تا ببینید مخاطب چه کسانی هستند. و این قومی که می آیند چه قومی هستند. می بینید که اینها قوم فارس هستند.

آیة دیگری بخوانیم. یک سنتی در قرآن هست به نام سنت استبدال. «یستبدل قوم غیرکم» یک قومی غیر از شما می آورم. هر چه روایت ذیل این آیه هست را نگاه کنید. یکی از سنتهایی که مربوط به استبدال در این آیه هست، جانشینی ایرانیان در آخر الزمان است.

آیه 54 سورة مائده: «یا الیها الذین ءامنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه» «ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از ایمان برگشتید خدا در آینده یک قومی را خواهد آورد «فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه» خدا آنها را دوست دارد آنها هم خدا را دوست دارد. «أذله من المؤمنین» بین مومنین فروتن اند. «أعزه علی الکفرین» در بین کافران با عزتند. «یجهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم» اینها در راه خدا می جنگند هیچ ترسی ندارند و از سرزنش دیگران هیچ باکی به دل راه نمی دهند. «ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء» یعنی فضل خدا است و به هر کسی عنایت نمی کند. از پیامبر خدا سوال کردند یا رسول الله اینها چه کسانی هستند حضرت فرمودند «هم ابناء الفارس» اینها بچه های فارس هستند.

آیة آخری که می خوانیم آیة 4 سورة اسراء است.

« وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِیرًا »

بنی اسرائیل دو بار در زمین فساد می کنند و دو بار برتری پیدا می کنند.

« فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً »

پس آنگاه كه وعده [تحقق] نخستین آن دو فرا رسد بندگانى از خود را كه سخت نیرومندند بر شما مى‏گماریم تا میان خانه‏ها[یتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآیند و این تهدید تحقق‏یافتنى است.

از امام صادق (ع) سوال کردند که اینها چه کسانی هستند و حضرت سه بار «هم والله اهل القم» به خدا قسم اینها اهل قم هستند و سه بار هم تکرار کردند.

پس ما یک جایگاه خاص تاریخی هم داریم که اگر از آن غفلت کنیم نقش آفرینی تاریخی از دست من و شما خارج می شود. مثال بسیار خوبی که می شود زد شهدای ما هستند. به نظر شما چند درصد مردم ما که واجد شرایط بودند توی جنگ شرکت کردند؟ تنها پنج درصد از مردم ما جبهه رفتند. تازه از این پنج درصد عدة کمی شهید شدند. کل شهدای جنگ تحمیلی ما دویست و اندی هزار نفر است. (رقم حدودا دقیق آن دویست و هجده هزار نفر است). کل استان اصفهان 23000 شهید داده. حرف من این است که چند درصد توانستند یک نقش آفرینی تاریخی داشته باشند؟ که الان نه، بلکه 400 سال دیگر جای شهدای ما مشخص می شود که کجاست. مثل اینکه الان بعد از سالیانی که گذشته جایگاه برخی از علمای ما تازه مشخص شده است. مثلا شما ببینید یک قسمت از تاریخ ما قصة کربلا است. اگر کربلا اتفاق نمی افتاد هیچ اتفاق دیگری بعد از آن محقق نمی شد. حالا قصة جنگ تحمیلی ایران و عراق یک چنین قصه ای است. و در همان راستا. چرا؟ چون یک عده ای از قبل آمادگی این را داشتند و خدا نقش آفرینی را به عهدة آنها سپرد.

تمدن غرب در تقابل با تمدن مهدویت

نکتة بعدی این که در مقابل تمدن مهدوی تمدنی داریم به نام تمدن غرب. تمام رجوع غرب به مادیت است، و تمام رجوع مهدی به معنویت است. به خاطر همین است که هر چه که به آخر الزمان نزدیک می شویم روح معنویت گرایی مردم بیشتر می شود. برای همین است که عرفانهای کاذب افزایش پیدا کرده. چون در مردم روح رجوع به معنویت ایجاد شده، اما راه درست جواب دادن به این روحیة معنویت طلبی ایجاد نشده، این است که می بینیم طرف به سمت «یوگا» می رود. یا «ایک» و «رِیک» و «اِکِن کار» و «مدیتیشن» و .... ، دوران غرب یک زمانی از صنعتی شدن رفت به سمت فرا صنعتی و مدرن شدن و بعد دید خیلی از ابعاد وجودی انسان در مدرنیسم جواب داده نشده و مردم به معنویت رجوع کردند، برای همین آمدند «پست مدرنیسم» را مطرح کردند. «پست مدرنیست» یعنی چی؟ رجوع به معنویت ذیل تمدن غرب. لذا خودشان می آیند و بودائیت را مطرح می کنند. و از همین جا است که ما متوجه نشدیم تمدن غرب چه بلایی دارد بر سر ما می آورد. یک نمونه باریتان بیاورم. ما در یکی از جلساتی که داریم که همه هم فارغ التحصیلان دانشگاه هستند و دور هم جمع می شویم . یکی از اینها که در رشتة روانشناسی تخصص گرفته بود و کارش هم گرفته بود و تو جمع ما بود به من گفت حاج آقا شما بیا بچه ها را به نماز دعوت کن، من هم آنها را به نماز دعوت می کنم تا ببینیم تو (آخوند) بیشتر بچه ها را جذب نماز می کنی یا من روانشناس. من گفتم نیازی نیست این کار را بکنی، تو بیشتر جذب می کنی. گفت پس خودت هم اعتراف داری؟ گفتم: بله. ولی این نماز خواندنی که تو یادشان می دهی تو سرشان بخورد. چون به دردشان نمی خورد. گفت برای چی؟ گفتم تو می آیی برای آنها انواع چاکراها را می گویی که هفت جای بدن است که منبع انرژی است. بعد می گویی بیشترین انرژی مغز توی پیشانی است. بعد اگر می خواهید انرژی تان تخلیه بشود باید سرتان را روی زمین بذارید و بهترین جهت هم به سمت مغناطیس زمین یعنی کعبه است. بعد هم می گویی بچه ها ببینید چقدر دین خوبی داریم پس بیایید نماز بخوانیم. حالا بچه ها برای چی آمدند نماز خواندند؟ برای خالی کردن و تخلیه کردن انرژی و استرسهایی که در آنها وجود دارد. برای بندگی خدا که نیامدند نماز بخوانند. برای همین است که بعد از چند سال می بینید دیگه نماز نمی خواند و می گوید بچه ها با یوگا هم این حالت ها ایجاد می شود. بیاییم به جای نماز حرکات یوگا را انجام بدهیم. همان اثرها را دارد. ببینید چطوری ضربه می زنند!

آنچه امروز در مقابل مهدی (عج) است تمدن غرب است. چرا؟ چون آنها می گویند ما آسمانی نداریم و هر چه که هست همین زمین است. پس بهشت را باید در همین زمین ایجاد کنیم. از قرن 18 «فرانسیس بیکن» آمد پایه گذاری این نوع تفکر را کرد. گفتند بهشت آسمانی باید در روی همین زمین محقق بشود. اما ما می گوییم این زمین وقتی زمین می شود که به آسمان متصل شده باشد و می گوییم «این سبب المتصل بین الارض و السماء» کجاست آن آقایی که این زمین را به آسمان متصل کند. یعنی سیر زندگی زمینی ما آسمانی بشود. پس ببینید دو نوع رجوع متفاوت داریم.

در تمدن غرب می گویند سلاح قدرت و همه کاره است و ما می گوییم قدرت ایمان همه کاره است. و سلاح ابزار است. «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» این تو نیستی که می زنی، خدا است که می زند. نمونه اش بچه های حزب الله که می آیند تانک «مرکابا» را که ضریب شکست آن 2 درصد است و از پیشرفته ترین تانکها جهان است در جنگ 33 روزه 168 تا از این تانکها را منهدم می کنند. یا ناو «استیلز» یعنی ناوی که هیچ راداری قادر به شناسایی او نیست. – کلا تو جهان 8 تا ناو «استیلز» داریم که 4 تای آن مال اسرائیل است - که بچه های حزب الله 2 تا از این ناو ها را در جنگ 33 روزه زدند. و به جهانیان نشان دادند که در جهان یک قائدة دیگری هم غیر از آن چیزی که شما می گویید، وجود دارد. یا با تکنولوژی ماهواره ای که دارند می گفتند اگر گنجشک هم تو هوا پرواز کند ما با ماهواره هایمان می توانیم ردیابی کنیم. اما نمی فهمیدند که این بچه های حزب الله موشکهای خودشان را از کجا شلیک می کنند که اینها نمی بینند! ما یادمان رفته که انقلاب اسلامی آمد این نوع رجوع را شروع کرد. مثلا شما وقتی خاطرات شهید برونسی را در کتاب «خاکهای نرم کوشک» می خوانید. آنجا می گوید قرار بود از میدان مین رد بشویم و از قبل معبر باز شده بود اما موقع عملیات دیدیم دوباره عراق آنجا را مین گذاری کرده. کاری هم نمی‌شد کرد باید حرکت می کردیم. شهید برونسی سرش را می گذارد روی خاکهای نرم کوشک و شروع می کند گریه کردن. بعد بلند می شود و می گوید فلانی بلند شو 40 قدم از این طرف برو بعد هم 16 قدم از جلو و تیرت را مستقیم شلیک کن. آن هم همین کار را می کند و شلیک می کند و مقر فرماندهی عراقی ها منفجر می شود. و بعد می فهمند این همان معبری بوده که خود عراقی ها برای خودشان درست کرده بودند. عملیات که تمام می شود طرف می رود پیش شهید برونسی و می گوید یا می‌گویی قصه از چه قرار است یا من آن چه که دیدم همه جا جار می زنم. شهید برونسی هم می گوید باشد ولی به شرطی که تا بعد از شهادتم به کسی نگویی. بعد تعریف می کند در سجده به حضرت زهرا (س) متوسل شدم و خود حضرت به من گفتند که 40 قدم از این طرف بروید و 16 قدم از جلو و بعد شلیک کنید. این یک رجوع جدید بود که انقلاب اسلامی به صحنه آورد.

افول تمدن غرب

 خوب به این جمله دقت کنید:  «وقتی یک فکری تمام می شود که همة آنچه را که دارد به صحنه بیاورد» یعنی هر چه که در چنته دارد بیاورد وسط و بعد ضعفهای آن مشخص بشود. وقتی که یک فکر تمامیت خودش را در صحنه آورد و ضعفای آن مشخص شد از بستر جامعه کنار می رود.

حالا چی می خواهیم بگوییم؟ می خواهیم بگوییم تمدن غرب هر چه که در چنتة خودش داشته به صحنه آورده. خودشان می گویند پایان تاریخ. این نظریه «فرانسیس فوکویاما» ست. که آن چه که ما می خواستیم بیاوریم آوردیم و آن «لیبرال دموکراسی» است. از آن طرف هر روز ضعفهای آن بیشتر مشخص می شود. این بحران اقتصادی غرب از الان نیست. اینها از صد سال پیش بحران داشتند.  آقای «اشپینگل» کتابی دارند به نام «افول تمدن غرب». که آمده این حرف را زده. یا خود «هایدگر» که 80 سال پیش با او مصاحبه می کنند و می پرسند چکار کنیم تا از این بحرانهای موجود بیرون بیاییم؟ می گوید «باید خدای دیگری بیاید تا از این بحران به در آییم». یعنی این خدایی که غرب برای خودش ساخته خدا نیست. یعنی رجوع مان به خدا باید عوض بشود. من پنج سال پیش توی دانشگاه اصفهان نمی توانستم با بعضی از این دانشجوها حرف بزنم. چون هنوز اینقدر تمدن غرب قدرت داشت که خیلی ها نمی پذیرفتند رو به زوال است. می گفتند «گربه دستش به گوشت نمی رسد می گوید بو می دهد» شما دستتان به تمدن غرب نمی رسد و آن وقت می گویید که مشکل دارند. اما الان خیلی راحت قبول می کنند. قبلا می گفتند ما اقتصاد جهان را می توانیم سر و سامان بدهیم، حالا نگاه کنید هنوز که هنوز است نتوانسته اند کاری برای اقتصاد خودشان بکنند. آن موقع حتی خیلی از اساتید دانشگاه هم نمی پذیرفتند. حالا ما به آنها می گوییم این مکتب «شیکاگو» که اینقدر ادعا می کردید توی بحث اقتصاد می تواند نجات بخش باشد کو؟ چرا نمی توانند بحران خودشان را حل کنند؟

شما در همین بحرانهای اقتصادی غرب ملاحظه کنید که مرتب دارند زمین می خورند ولی بورس ایران مرتب دارد صعود می کند. البته نمی خواهم از اقتصاد خودمان دفاع کنم چون اقتصاد خودمان هم غربی است. آن جایی که غرب هفتاد هشتاد سال است که خانواده را از دست داده اگر انقلاب اسلامی یک ذره از آن جایگاه اصلی خودش غفلت کند خانواده ای که الان دارد را از دست می دهد. چرا؟ چون اگر دل و روحیة ما غربی شد خانواده از دست خواهد رفت و هر چقدر ما به روح دینداری خودمان رجوع کردیم هم ازدواجهایمان بیشتر بود، هم طلاقهایمان کمتر بود. من حاضرم این حرفهایی که می زنم را با خود حرفهای غربی ها ثابت کنم. یک آقایی هست به نام «اچ السون» استاد جامعه شناسی خانوادة امروز در آمریکا، ایشان می گوید: «هر کشوری که زودتر غربی شود با مشکلات امروز غرب زودتر درگیر خواهد شد.» می گوید در چین پدیدة طلاق یک پدیدة نادر بود اما از آن زمان که روش چین روش غربی شد (نگویید چین یک کشور کمونیستی است. نه کمونیست دیگر تمام شد. چین هم امروز یک کشور غربی است) این کشور دارد با بحران طلاق دست و پنجه نرم می کند. در عوض دارد در این کشور پدیده ای به نام هم خانگی به جای زندگی شکل می گیرد. الان در کشور فرانسه 63 درصدزندگی های مشترک اصلا ازدواج محقق نمی شود. یعنی زن و مردی که در یک خانه زندگی می کنند بر اساس هیچ قاعده و قانونی زن و شوهر رسمی نیستند. همین طوری از همدیگر خوششان آمده و با هم هستند. این آقای رئیس جمهور جدید فرانسه آقای «اولان» آمد چی گفت؟ گفت پنج سال است من خانم خودم را پیدا کردم و با همدیگر هستیم. بعد از چند سال هم از هم جدا می شوند و هر کدام می رود دنبال زندگی خودش. هر کدام می روند دنبال یکی دیگر. بعد جالب است آقای «اچ السون» می گوید برای غرب اتفاقا این نوع زندگی ها خیلی خوب است. چرا؟ چون آمار طلاقشان ثبت نمی شود و آمار آن پایین می آید و کشور از نظر رتبه بندی فرهنگی در جهان در مقام بالاتری قرار می گیرد. چون وقتی ازدواجی صورت نگیرد، طلاق هم در جایی ثبت نمی شود.

«حجت الاسلام موسویان»

«مجموعة فرهنگی سفیران بصیر علوی خمینی شهر»

«پایان قسمت اول جلسة اول»




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: فرانسیس بیکن، خاکهای نرم کوشک، ماهواره، حزب الله، اسرائیل، جنگ 33 روزه، حضرت زهرا (س)، انقلاب اسلامی، تمدن غرب، فرانسیس فوکویاما، اشپیگل، لیبرال دموکراسی، دانشجو، اصفهان، بورس ایران، شیکاگو، طلاق، اقتصاد غرب، کمونیست، امام خمینی (ره)، فرانسه، ظهور، آیت الله بهجت، علامه طباطبایی، فلسفه، آخوند، روحانی، آیت الله جوادی آملی، آمریکا، جنگ، جنگ بدر، لبنان، حضرت علی (ع)، امام زمان (عج)، معرفت النفس، ملاصدرا، استاد طاهرزاده، اسفار، ده نکته در معرفت النفس، خویشتن پنهان، جومونگ، جواهری در قصر، تخت فولاد اصفهان، دوست دختر، روحانیت، عارف، نماز، قرآن، شرک، گناه، مسجد، دعای ندبه، زیارت عاشورا، سورة بقره، حضرت یوسف (ع)، شیطان، ازدواج، حضرت یونس، شراب، درس اخلاق، چشم پزشکی، طلبه، هایدگر، مرکابا، یوگا، پست مدرنیسم، مدیتیشن، معنویت، زاینده رود، عصر ظهور، امام باقر (ع)، آخرالزمان، سورة جمعه، اهل البیت (ع)، حضرت محمد (ص)، حضرت نوح (ع)، اعتکاف، شیعه، توبه، مقام معظم رهبری، اقتصاد، شهدا، امام صادق (ع)، سلمان فارسی، قوم لوط، خمینی شهر، مجموعة فرهنگی سفیران بصیر علوی، حجت الاسلام موسویان، شهید برونسی، رئیس جمهور، احمدی نژاد، دانشگاه امام صادق تهران،
دنبالک ها: مجموعة فرهنگی سفیران بصیر علوی خمینی شهر،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic