تاریخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 06:45 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

انقلاب اسلامی رجوعی جدید در قرن بیستم

امروز آرام آرام بشر دارد از غرب عبور می کند و به دنبال یک حقیقت هستند. اگر من و شما این حقیقت را روی دست بلند نکنیم معلوم نیست فضای ظهور دوباره تا چه زمانی به عقب بیافتد چون «فرج حاصل نمی شود مگر اینکه یأس مردم را فرا بگیرد» یعنی مردم باید از نحوة زندگی شان و از نحوة رجوعشان مأیوس بشوند. خود انتظار هم یعنی نارضایتی از وضع موجود و تلاش برای رسیدن به وضع بهتر. وقتی ما می توانیم تمدن زایی بکنیم که یک نمونة آرمانی به جهان ارائه بدهیم. حرف حضرت امام خمینی (ره) این بود که در مقابل این روایت که داریم فرج حاصل نمی شود الا اینکه یاسی بر مردم حاکم بشود. یا ما باید همینطور دست به سینه بنشینیم و هیچ کاری نکنیم تا مردم مایوس بشوند. یا اینکه ما بیاییم یک مدلی هر چند ناقص از حکومت دینی ارائه می دهیم تا بعد انسان طلب حکومت کامل تر را بکند. همین مدل ناقص انقلاب اسلامی را که مردم ببینند از زندگی خودشان مأیوس می شوند و به این نوع زندگی امیدوار می شوند. مثل این است که شما در یک اداره ای روزی 18 ساعت کار می کنید و یک حقوقی هم به شما می دهند، بعد یک نفر می آید می گوید من یک کاری سراغ دارم با 4 ساعت کار اما همان حقوق 18 ساعت کار را به شما می دهند. معلوم است که دیگر شما نسبت به کار قبلی خودتان ناامید می شوید. حالا در قرن بیستم حضرت امام (ره) یک مسیر تازه ای را در جلوی راه بشر قرار داده و گفته که مسیرهای قبلی که بشر رفته جوابگوی انسان نیست. این جایگاه تاریخی انقلاب ماست و اگر این جایگاه را نشناسیم نمی توانیم در مسیر آیندة بشریت تاثیر گذار باشیم.

            برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 

خصوصیت بحث هایی که خدمت عزیزان ارائه می شود این است که برای شما ایجاد یأس می کند. یأس از معلومات گذشته خودتان. باید بدانید توی جهان اگر این مباحث به صحنه بیاید فضای ظهور را زودتر خواهیم دید. این که آیت الله بهجت (ره) می فرمایند با آمدن انقلاب اسلامی دو سه هزار سال فضای ظهور نزدیک شد. یعنی چه؟ یعنی بستری فراهم شد که افق مردم عوض شد. اگر دویست سال پیش به مردم می گفتید که یک آخوند می خواهد رهبر و حاکم جامعه بشود می گفتند مگر می شود. اصلا تصور آن را هم نمی توانستند بکنند. الان شما به یک ژاپنی بگو یک کسی می خواهد جامعه را در دست بگیرد که روحانی تمام است. آمادگی آن را دارد چون یک نمونه از آن که انقلاب اسلامی باشد به او ارائه شده. که در زمانه ای که همة مدلها دارد زمین می خورد انقلاب اسلامی هر روز دارد به نقطة اوج خودش می رسد.

آیت الله جوادی آملی فرمودند قبل از انقلاب محضر علامه طباطبایی بودیم. از ایشان پرسیدیم این همه شما در بارة توحید صحبت می کنید چرا دربارة آیات مربوط به معاد صحبتی نمی کنید و سریع از آن رد می شوید. حضرت علامه طباطبایی در جوابشان فرمودند: «الان حوزه های علمیة ما هم تاب شنیدن معارف معاد را ندارند!» یعنی یک معادی هست که حتی حوزه های علمه هم نمی توانند آن را بشنوند و تحمل کنند. اما الان به برکت انقلاب اسلامی می شود این مباحث را حتی در جامعه هم مطرح کرد. همین قدر بدانید که قبل از انقلاب به خاطر تفکری که حضرت امام داشتند وقتی پسر ایشان حاج آقا مصطفی از ظرفی آب می خوردند. آن ظرف را آب می کشیدند. چون می گفتند پدرش (یعنی حضرت امام) فلسفه درس می دهد پس نجس است. (اما امروز فلسفه در حوضه ها تدریس می شود)

ایران در پیچ تاریخ

حرف بنده این است که بدانید در یک جایگاه خاصی در تاریخ قرار داریم. این که آقا فرمودند ما در «پیچ تاریخی» هستیم. یعنی در جای حساسی هستیم و مطمئنا ما از این پیچ تاریخی خواهیم گذشت. اما بدا به حال آنهایی که حواسشان نیست که درست بگذرند. همانطور که ما توی جبهه از یک پیچ تاریخی مان گذشتیم. شما الان ببینید اگر به یک کشوری گفته بشود که ما دو روز دیگر می خواهیم به کشورتان حمله کنیم همه چیزشان به هم می خورد. اما تو کشور ما هر روز دارند می گویند که ما فردا حمله می کنیم به ایران، اما مردم عین خیالشان نیست. یعنی این که ما یک پیچ تاریخی را گذرانده ایم و اصلا چیزی به اسم ترساندن مردم ایران از جنگ وجود ندارد. یعنی به قول خودشان می گویند آن را از روی میز برداشته ایم. یعنی ما دیگر نمی توانیم با ایران بجنگیم. بعضی های (بی فکر) فکر می کنند آمریکا دارد به ما احترام می گذارد که به ما حمله نمی کند. ایران پدرشان را تو جهان در آورده. اگر می توانستند کاری بکنند مطمئن باشید تا حالا صد باره کرده بودند. چون اینها جنگ تحمیلی ما را دیده اند.

جنگ 33 روزة لبنان نمونة ای از جنگ بدر در قرن بیستم

یک نمونة دیگر این جنگ را ما در جنگ 33 روزة لبنان می بینیم. که قائده ها یکدفعه برعکس آن چیزی می شود که تصورش را می کردند. چون مردمان ما اعتقاد به یک خدایی دارند که اوست که همة تیرها و سلاح ها در دست اوست.

یکی از این نمونه ها در جنگ بدر است. قرآن می فرماید ما آنها را در چشم پیامبر (ص) کم نشان دادیم، تعداد مسلمانها را هم به کفار کم نشان دادیم. برای چی خدا تعداد آنها را کم نشان داد؟ اگر اشتباه نکنم آیة 45 سورة انفال است که خدا در این جنگ خواست خودش را نشان بدهد. توی جنگی که پنج نفر بیشتر شمشیر نداشتند و بقیه چوب داشتند. 313 نفر یار که نشان دهندة یاران امام زمان (عج) هم هست که 313 نفر هستند. که در این جنگ فقط 33 نفر از 70 کشته مشرکین را حضرت علی (ع) می کشد. این جنگ در تاریخ یک نمونه است. در مقابل آنها 1000 نفر هستند. یعنی سه برابر جمعیت دارند اما شکست می خورند. حالا طبق قواعد جنگی هیچ قاعده ای نمی تواند چنین بردی را تصور بکند. قصة پیروزی بچه های حزب الله در جنگ 33 روزه هم همین است.

جایگاه مباحث معرفت النفس

اگر در بحث دچار حالت حیرت و تعجب شدید بدانید که با مطالب درست ارتباط برقرار کرده اید. چرا؟ چون که خودتان را با خودتان روبرو می کنیم. آن وقت می فهمید که جنس ثریایی با جنس زمینی زمین تا آسمان با هم فرق دارند. این خصوصیت بحث معرفت النفس است. برای همین حضرت علی فرمودند: «انفع المعارف معرفت النفس» «نافع ترین علمها علم خودشناسی است» ما فعلا می خواهیم در این جلسه افق را به شما نشان بدهیم.

گفت من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر              من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش

فعلا ما یک آدم گنگی هستیم که یک خوابی دیده ایم و می خواهیم آن را تعریف کنیم. حالا از طرفی همة عالم هم کرند و ما باید برای آنها صحبت کنیم. برای همین من اول باید زبان گنگ ها را به شما یاد بدهم. که بتوانیم با زبان ایما و اشاره با هم حرف بزنیم. من اگر با زبان ایما و اشاره با شما صحبت کنم و شما این زبان را بلد نباشید شما می خواهید چکار کنید؟ هیچی. پس اول من باید با شما هم زبان بشوم. چون مرحلة اول ارتباط یک فکر هم زبانی است. تا زمانی که ما زبان یکدیگر را نفهمیم هیچ وقت نمی توانیم با هم ارتباط برقرار کنیم. مثل این است که یک نفر به من بگوید حاج آقا یک کراوات قرمز مخملی خیلی به شما می آید. او در عالم خودش خوب دارد با من حرف می زند. (اما در عالم من نه) چون من اصلا در این فکرها نیستم که بخواهم کراوات بزنم. خیلی که خوش برخورد باشم ازش تشکر می کنم. اما پیش خودم به او می خندم. هر جا هم یک جمعی پیدا کنم می گویم یک دیوانه ای را دیدم که به من می گفت کراوات بزنم.

حالا شما ببینید که کسی به شما تذکری بدهد که در عالَم شما نباشد. یا بهتر است اینطور بگوییم که دختر ما در فضای غربی رشد پیدا می کند و الگوهای او الگوهای غربی است بعد شما از او انتظار دارید که پوشش او اسلامی باشد، حالا به این دختر اگر بروید بگویید دختر خانم این موهایت را بگذار زیر روسریت چی به ما می گوید؟ می گوید به تو چه! خُب راست هم می گوید. چون او در یک عالَم دیگری سیر می کند. و من در یک عالَم دیگر. بخاطر همین است که می گویند اول هم عالّم بشوید «ادعوا الی سبیل ربک باالحکمه و الموعظه الحسنه» یعنی اول حکمت بیاورید. حکمت به چه معناست؟ یعنی از یک جای محکم شروع کنید. و بعد بر اساس آن موعظه کنید. جالب اینجاست که ما فقط می خواهیم موعظه کنیم. و برای همین هیچ وقت هم نتیجه نمی گیریم چون اول حکمت نیاوردیم. چون مقدمات هم زبانی را فراهم نکردیم.

الان زمان نقش آفرینی من و شماست. برای همین است که من اصرار دارم روی اینگونه مباحث باید خیلی خوب سرمایه گذاری کنید.

ما وقتی با بچه ها دربارة معرف النفس صحبت می کنیم و به این مباحث ورود پیدا می کنیم، می گویند حاج آقا ما دوازده سال توی مدرسه سرمان کلاه رفته. اصلا ما تو این چند سال علم یاد نگرفته بودیم. اینکه ما همیشه می خوانیم: «اللهم اعوذ بک من نفس لا تشبع و من قلب یا یغشع و من علم لا ینفع» یعنی از علمی که نفعی ندارد به خدا پناه می بریم. حضرت علی (ع) می فرمایند علمی که شما را به معاد متصل نکند علم لا ینفع است. یعنی علمی که وقتی به او رجوع کردی تو را به معاد متصل نکند لا ینفع است. پس باید بگردیم دنبال علمی که برایمان نفع داشته باشد.

ما با همین مباحث معرت النفس می خواهیم یک رجوع دیگری داشته باشیم. استاد طاهرزاده می گفتند من از امام پرسیدم چکار کنیم که هم دست خودمان را بگیریم و نجات بدهیم و هم دست نسل جدید را؟ امام فرموده بودند از جلد هشتم «اسفار» ملاصدرا! جلد هشتم اسفار ملاصدرا مبحث معرفت النفس است. یعنی نجات جامعه به همین مباحث است. کی این حرف را زده؟ خود امامی که آمده جامعة ایران را نجات داده است.

ضرورت مباحث معرفت النفس

حالا وارد بحث معرف النفس یا خودشناسی می شویم. من فقط ضرورتهای بحث معرفت النفس را بیان می کنم. اولین ضرورت آن را خود قرآن می دانیم که می فرماید: « یا ایهاالذین ءامنوا علیکم انفسکم» «ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما باد بر خودتان» علامه طباطبایی در ذیل این آیة خیلی مطلب دارند و در آنجا ضرورت خودشناسی را بیان می کنند.

 از آن طرف هم در آیه 19سورة حشر فرمود « كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ » که آنها خدا را فراموش کردند و خدا هم خودشان را از یاد خودشان برد.

دوستان اگر خواستند ضرورت بحث خودشناسی را بیشتر درک بکنند یک کتابی است از استاد طاهرزاده به نام «خویشتن پنهان» در اول این کتاب بحث ضرورت خودشناسی را استاد طاهرزاده بیان می کنند. این کتاب در واقع شرح کتاب «ده نکته در معرفت النفس است.» (که این کتاب هم از خودشان است)

خسته شدید؟ پیامبر فرمود هر کس یک صلوات بفرستد خداوند هزار صلوات در هزار صف ملائکه برای او می فرستد و هیچ خشکی و هیچ تری در این عالم نیست که برای او صلوات می فرستد. پس یک صلوات محمدی ختم کنید.

اما روایاتی که وارد شده در باب ضرورت خودشناسی را خدمتتان عرض کنم.

این روایت را زیاد شنید