تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391 | 09:41 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بسم الله الرحمن الرحیم»

« معرفت النفس 3»

«جلسة دوم» قسمت اول

موضوع این جلسه:

«حقیقت انسان «منِ» اوست و همة ادراکات مخصوص «منِ» انسان است.»

«حضور غیبی حضرت حجت (عج) در عالم»

در روایت داریم که چهاردهم ماه شعبان که شب نیمة شعبان باشد، امام حسن عسگری (ع) حلیمه را صدا زدند و گفتند عمه جان امشب بیایید من صاحب فرزندی می شوم. حلیمه با اینکه خودش یک قابله است و زنی است که بارداری را خوب تشخیص می دهد وقتی آمدند و جناب نرجس خاتون را دیدند گفتند این زن اصلا باردار نیست. چرا  امام از من درخواست کردند که بیایم؟ (در صورتی که قابله ها زنها را اگر در ماه دوم و سوم بارداری هم باشد می توانند تشخیص بدهند. چه برسد به ماه های آخر که کاملا مشخص است.) حلیمه می گوید من با خودم درگیر بودم چون امام که دروغ نمی گویند. چرا به من گفته امشب باید بیایم؟ می گوید نیمه شب که نماز شبم را می خواندم، در این شک و تردیدها بودم که صدای امام از پشت پرده آمد، که عمه جان شک نکن ساعت تولد فرزند نزدیک است. و بعد حضرت مهدی به دنیا آمد. یک نکتة ظریف در این داستان وجود دارد و آن این‌که «غلبة باطن بر ظاهر امام زمان بیشتر است.» غلبة غیب امام زمان (عج) به ظاهر امام زمان (عج) حتی در بدن مادی شان هم بیشتر است. لذا امام در بدن عادی‌شان هم نمایشی که ما به دنبال آن هستیم ندارد. این یک نکته را داشته باشید.

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

نکتة دوم این است که وجود نازنین حضرت عیسی (ع) در بین تمام پیامبران جنبة غیبی شان بیشتر از همه است. چون اولا بدون پدر به دنیا آمدند «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیًّا» توی صحنه آمد. از آن طرف هم (وقتی خواستند ایشان را بکشند) نزد حضرت حق رفعت پیدا کردند و کشته نشدند. دقت کنید. (می خواهم بگویم) جنبة سری و باطنی و غیبی امام زمان (عج) به مراتب بیشتر از حضرت عیسی (ع) است. این را از این جهت دارم متذکر می شود که حواسمان باشد که هر چقدر به آخر الزمان نزدیک تر می شویم جنبة باطنی عالم بر جنبة ظاهری آن غلبه پیدا می کند. تا برسد به جایی که باطن حقیقت بشود. درست است که الان برای ما، رجوع باطنی کردن مهم است اما آنچه که ما بیشتر با آن مواجه هستیم ظاهر است. لذا من ریش گذاشتم و عمامه به سر کردم شما به لباس من (به عنوان روحانی) احترام می گذارید، چون باطن من را نمی شناسید که بفهمید من چکاره هستم. چون به این معنا با باطن من ارتباط ندارید.

«شباهت آخر الزمان به قیامت»

حالا وقتی که وجود نازنین حضرت حجت (عج) می آیند این باطن ها ظاهر می شود. مثل روز قیامت. مگر در روز قیامت نداریم که باطن ها رو می شود؟ چون قیامت یعنی باطنی ترین بعد هستی.. لذا در روز قیامت هیچ چیزی مخفی نیست. «یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» است. در تعابیر داریم که زمان ظهور زمانة نزدیک به قیامت است. وقتی زمانه ای نزدیک به قیامت باشد به چه معناست؟ یعنی آرام آرام خصوصیت قیامتی هم دارد. یعنی جنبه های باطنیه در زمان ظهور حضرت حجت (عج) توی صحنه می آید.

سوال یکی از حضار:

 انسان تا وقتی زنده است در یک فضای مادی است و وقتی مرگ آن فرا می رسد چیزهایی می بیند که قبل از آن نمی توانست ببیند در قیامت هم قرار است همة ابعاد باطنی ما رو بشود و ظهور کند آیا در آخر الزمان بعد معنوی و باطنی جهان به تدریج زیاد می شود تا به آن مرحلة قیامتی برسد یا ناگهان این اتفاق می افتد؟ یعنی در زمان ظهور همه معنویت همدیگر را می بینند که مثلا این آقا گنهکار است و این یکی نه؟

جواب:

در زمان ظهور حضرت حجت (عج) حق و باطل مشخص می شود. به چه معنا؟ یعنی اینکه انسان می تواند در باطل باشد ولی دیگر در باطل بودن خودش اصرار دارد. لذا در زمان حضرت حجت (عج) یک عده ای مسیحی باقی می مانند و در روایت داریم که اینها به مسلمانها جزیه می دهند. ( جزیه پولی است که مسیحی ها به مسلمانها می دهند در قبال اینکه در زیر چتر حمایتی آنها زندگی می کنند) این جزیه را به چه کسی می دهند؟ به امام زمان (عج). یعنی یک فرهنگ مسیحیتی در کنار امام زمان (عج) هست. اما در حالت خواری این جزیة خودشان را پرداخت می کنند. یعنی در یک خواری به سر می برند. یعنی فرهنگی است که اولا در حاشیه است و دوم اینکه باطل بودن خودشان هم مشخص است. می دانند باطلند اما می خواهند در باطل بودن خودشان بمانند. مثل یک خلافکاری که می داند دارد خلاف می کند اما در خلاف خودش اصرار دارد. یعنی واقعا یک دزد نمی داند این کاری که می کند یک کار زشت است؟ چرا می داند، یک کسی هم که ظالم است و ظلم می کند می فهمد دارد ظلم می کند اما خودش می خواهد در این ظلم خودش باقی بماند. به خاطر همین می گویند اگر شما دلتان نتپد برای آن فضا و آرزوی آمدن مهدی (ع) را نکنید و فکری برای حکومت امام زمان (عج) نداشته باشید و شب بخوابید و بمیرید به مرگ نفاق مرده اید. چرا؟ چون نخواستید که جای باطن و ظاهر مشخص بشود لذا آرزوی مومن این است که یک روزی باطن به صحنه بیاید و همه چیز مشخص بشود.

«معرفت النفس نظر از ظاهر به باطن»

از این جهت ما می گویید اگر سیر معارف ما به سمت باطن نباشد ما در نقش آفرینی فضای ظهور موثر نیستیم. کسانی تو فضای ظهور موثرند که نظر به باطن بیندازند. چرا ما اینقدر روی مباحث معرفت النفس تاکید داریم؟ چون خصوصیت مباحث معرفت النفس این است که آرام آرام شما از ظاهر به باطن می روید. این بستر حقیقی معارف ما است و در قرآن هم متذکر این قصه شده. آیه قرآن می فرماید « وَ مَنْ کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الأَخِرَهِ أَعْمَی» «کسی که در این دنیا کور است روز قیامت هم کور است.» یعنی کسی که عصای سفید دست او هست و روشن دل است و در دنیای ظاهری ما نابینا است روز قیامت هم نابینا است؟ نه. کسی که کور از حقایق است و حقایق را نمی بیند روز قیامت هم کور است. یعنی باید چشم حقیقت بین خودمان را به صحنه بیاوریم. از آن طرف هم تذکر عجیبی خدا به ما داده، در آیه 46 سورة حج می فرماید: « فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ» اینها ظاهرا چشمشان کور نیست. «وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» ولی چشم قلبشان کور است. پس ما باید چشم قلبی پیدا کنیم و چشم قلبی مان را به صحنه بیاوریم.

«ورود به بحث معرفت النفس»

در مقدماتی که در جلسة قبل گفتیم حرفمان این بود که می خواهیم یک رجوعی داشته باشیم که اولا بدون استدلال عقلی با شما صحبت کنیم. چرا؟ چون وقتی استدلال عقلی آوردیم شما را در یک حدی محدوم می کنیم. ببینید الان همة شما می دانید که آب رفع تشنگی می کند. حالا با این دانستن چقدر تشنگی شما بر طرف شد؟ هیچی! تا آب را نخورید رفع تشنگی حاصل نمی شود. بخاطر همین است که می گوییم اگر کسی فقط در همین دانستن ها بماند با حقیقت ارتباط پیدا نکرده است. ارتباط با آب با دانستن آب فرق دارد. باید با آب مرتبط شد. برای اینکه از اهل ایمان بشویم باید با حقایق ارتباط برقرار کرد. نگفتند «یعلمون بالغیب» گفتند «یومنون بالغیب» بخاطر همین اگر من شما را در مرحلة استدلال نگهدارم فقط در مرحلة «دانستن»ید. لذا بعد از یک مدتی از خودتان می پرسید که چه اتفاقی افتاده که توی فضای فرهنگی مان اطلاعات داریم اما هیچ عملی به روی صحنه نمی آید. گفت:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند     چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

                  پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس          توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

این یک معظل در آخر الزمان است. که ببینیم چه اتفاقی افتاده که من روحانی که می خواهم موعظه کنم خودم اهل موعظه نیستم. چون خودم حضوری با حقایق ارتباط برقرار نکردم فقط در حد دانستن بوده است. یعنی می شود که آدم بداند و اهل عمل به دانستة خودش هم نشود. پس حواستان باشد که روش ما همانطور که در جلسة گذشته گفتیم روش انتباهی یعنی توجه دادن است. یعنی با تمام وجود با آن درگیر بشوید ولی اگر فقط چیزی به دانسته های شما اضافه کردیم (البته می شود که شما فقط بیایید اینجا که یک چیزی یاد بگیرید) دنبال این نباشید که چیزی یاد بگیرید بلکه دنبال این باشید که خودتان را در این بحث ها پیدا کنید.

نکتة اول معرفت النفس:

«حقیقت انسان «من» اوست و همة ادراکات مخصوص «من» انسان است.»

وارد نکتة اول معرفت النفس می شویم. نکتة اول این است: «حقیقت انسان «من» اوست و همة ادراکات مخصوص «من» انسان است.»

می خواهیم بگوییم که انسان یک «تن» دارد و یک «من». اسم های دیگری هم برای این «من» هست مثل «روح» یا «نفس» که همة اینها یک چیز بیشتر نیست. پس هر کدام از این اسم ها را که ما بیان کردیم منظورمان یک چیز بیشتر نیست. البته در قسمتهای آخر بحثمان خواهیم گفت این که ما می گوییم «نفس اماره» و «نفس لوامه» و «نفس مطمئنه» هر کدام به اعتبار این است که از چه منظری به «من» یا «نفس» نگاه کنید. به اعتبار این که بدنِ «من» در این عالم دنیا قرار گرفته و نظر به این بدن دارم نفس من در حد نفسانیات است. یعنی در حد شهوت و غضب هستم. که به این نفس گفته می شود «نفس اماره» اماره یعنی امر به بدی ها می کند. به اعتبار این که متصل به حق هستم و رجوع به حق دارم نفس من می شود «نفس لوامه» و وقتی در حق مستقر می شوم می شود «نفس مطمئنه». پس هر کدام از اینها به یک اعتبار خاص است. به خاطر همین هم واقعا چه کسی گناه می کند؟ خودتان. واقعا چه کسی است که می گوید بروم فلان گناه را بکنم؟ خودتان. حالا بعد از اینکه گناه می کنیم می گوییم خاک بر سرم این هم کار بود که من کردم؟ اینجا کی بود که توبه کرد؟ باز خودتان. پس به یک اعتبار «اماره» بودیم و به یک اعتبار «لوامه». مثل نور که شدت و ضعف دارد. نور لامپ که در بالا قرار دارد نسبت به نور پایینی شدیدتر است. در صورتی که این نور پایینی همان نور بالایی است منتها در حالت ضعیف تر. اما همة اینها یک چیز و یک حقیقت بیشتر نیست و آن هم نور است. همة اینها هم که گفتیم «نفس» است. ما فعلا با خود «نفس» کار داریم پس فعلا «نفس اماره» و «نفس لوامه» را کنار بگذارید.

خدا می فرماید «الله یتوفی الانفس» خداوند هنگام مرگ شما را می گیرد. «نفس» در اینجا یعنی همان «روح» یا «من».

این نکته را در دو قسمت خواهیم گفت یکی اینکه حقیقت انسان «من» انسان است و در مرحلة دوم می گوییم همة ادراکات مربوط به «من» انسان است. مرحلة اول این است که انسان یک «من» دارد و یک «تن». یعنی چی که انسان یک «تن» دارد و یک «من»؟ بعضی ها می گویند نه آقا تنِ من همان منِ من است. چرا بخواهیم من و تن را از هم جدا کنیم؟ ما در مرحلة اول می گوییم اینها را دو تا در نظر بگیرید تا راحت تر بتوانیم برویم جلو. از کجا چنین حرفی می زنیم؟

«معرفت النفس یک بحث فطری است»

بگذارید یک قضیه برایتان تعریف کنم. ما رفته بودیم شمال توی یکی از جنگلهای آمل، آنجا یک عده ای دانشجو بودند که ما می خواستیم برایشان معرفت النفس بگوییم. یکی از این دانشجو ها گفت که حاج آقا این حرفهایی که می زنید خیلی سنگین است و به درد بچه ها نمی خورد. در صورتی که شما می فرمایید که بحث نفس یک امر فطری است. پس همه باید بتوانند با آن مرتبط بشوند. گفتم من همین الان هم این ادعا را می کنم اما من با شما یک جور حرف می زنم با یک بچه هم باید جور دیگری حرف بزنم اما حرف اصلی یک چیز بیشتر نیست فقط زبان بیان آن فرق می کند. گفت حاج آقا آن وقتی که برای بچه ها معرفت النفس می گویید حرفهای شما را می فهمند؟ گفتم بله. بعد یک بچة هفت یا هشت ساله را صدا زدم گفتم بیا اینجا. ازش پرسیدم اسمت چیه؟ گفت: اسمِ «من» مهدی است؟ گفتم اسم کی مهدی است؟ گفت: اسم من. گفتم: منت که اسمش مهدی است کو؟ گفت اینه! (دستش را گذاشت روی لباسش) گفتم: یعنی وقتی می روی حمام و لباسهایت را در می آوری دیگر من نیستی؟ گفت: نه حاج آقا منظورم اینه! (لباسشو کنار زد و دستش را گذاشت به بدنش، روی سینه اش) گفتم: یعنی این دست تو «من» نیست؟ گفت: چرا حاج آقا این هم «من» است. بعد دستم را گذاشتم روی پاهایش و گفتم یعنی این «من» نیست؟ نگاه کرد و گفت چرا حاج آقا این هم «من» است. گفتم پس «من» کو؟ گفت: خب اینه دیگه! (اشاره کرد به کل بدنش از بالا تا پایین) غالبا وقتی به کسی می گوییم من کو بدن خودش را نشان می دهد ما می خواهیم بگوییم که من شما این تن شما نیست. (همین بحث هایی که الان دارم به شما می گویم به آن بچه هم گفتم همین حرف ها را برای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان هم می زنم. به همان سبک هم دارم برای شما می گویم. غیر از این هم نیست. اصرار هم دارم به این روش چون هیچ فرقی ندارد ما می خواهیم نفس با نفس ارتباط برقرار کند.)

«حجت الاسلام موسویان»

«مجموعة فرهنگی، علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر»

«برای مطالعة بیشتر به کتاب «خویشتن پنهان» از استاد اصغر طاهرزاده مراجعه کنید.»

«پایان قسمت اول از جلسة دوم»




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: معرفت النفس، استاد اصغر طاهرزاده، مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، حجت الاسلام موسویان، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، حضرت مهدی (عج)، جنگلهای آمل، نفس اماره، نفس لوامه، آخر الزمان، توبه، سورة حج، نفس مطمئنه، روح، حکومت امام زمان (عج)، ظهور حضرت حجت (عج)، قرآن، قیامت، حضرت عیسی (ع)، اسلام، مسیحیت، امام حسن عسگری (ع)، مرگ، نرجس خاتون، تولد حضرت مهدی، ماه شعبان،
دنبالک ها: لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)، مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic