تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391 | 11:05 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

« معرفت النفس 5»

«جلسة دوم/ قسمت سوم»

موضوع این جلسه:

«حقیقت انسان «منِ» اوست و همة ادراکات مخصوص «منِ» انسان است.»

ادامة بحث:

«اراده از من»ِ شماست»

به دست من نگاه کنید که دارد باز و بسته می شود. الان من دستم را می بندم. و می گویم تو را خدا باز شو! باز شو! باز شو! چرا باز نشد؟ چون من نخواستم. پس دقت کنید من است که اراده می کند این دست باز و بسته می شود. تا حالا فکر می کردید این گوشت و پوست و استخوان هاست که باز و بسته می شد. در صورتی که شما دارید ارده های من را می بینید. تا الان شما یک گل را در بیرون می دیدید ولی الان یک اراده را می بینید که پشت این گل وجود دارد تا این گل رشد کند. برای همین است که مومن در پس اشیاء خدا را می بیند. این که می بینید حضرت علی (ع) می فرماید من هیچ چیزی را ندیدم جز اینکه قبل و بعد و همراه با آن چیز خدا را دیدم از این جهت است.

               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

پس تا الان متوجه شدید که من شما بیننده است. یعنی بینندگی مال من شماست. این‌که شما شنیده اید که فلانی پشت سر خودش را هم می بیند چطوری است؟ با من خودش و فوق ابزار تن خودش می تواند ببیند. این که اولیای الهی احاطة برزخی پیدا می کنند پشت سرشان را هم می توانند ببینند. این به چه معنی است؟ یعنی من آنها شهود غیبی دارد و آنها شهودات غیبی خودشان را می گویند. پس ببینید کم کم جای اینگونه مباحث هم برای شما روشن می شود. اگر با این دید معرفت النفسی به دنیا نگاه کنید اصلا زندگی تان زیر و رو می شود. 

«اصحاب کربلا هیچ دردی احساس نمی کردند»

مثال می زنم. شما کربلا را نگاه کنید. از امام باقر (ع) سوال کردند اصحاب کربلا چقدر هنگام شهادت اذیت شدند و درد کشیدند؟ حضرت فرمودند انگشت شصت را روی انگشت اشاره بگذارید و فشار بدهید. (انجام بدهید) چقدر درد احساس کردید؟ حضرت فرمودند این اندازه هم اصحاب کربلا درد احساس نکردند. وقتی زنان هرزة مصری یوسف را دیدند و محو جمال ایشان شدند و دستشان را بریدند اصلا درد احساس نکردند. حالا می خواهید اصحاب کربلا ذیل نور حسین (ع) و در حالی که شوق وصال محبوب را دارند درد بفهمند؟ اصحاب کربلا جای خود دارند. شهدای خود ما هم همین طور بودند. شهید خرازی خودمان می گوید والله قسم آن موقعی که دستم قطع شد ذره ای درد احساس نکردم. وقتی جایگاه نفس را فهمیدید دیگر خیلی از این مسائل برای شما حل خواهد شد. در كربلا اصحاب اباعبدالله چقدر درد احساس می كردند؟ هیچی! وجود نازنین پیامبر اكرم (ص) فرمودند ای حسین به زودی كسانی در كنار تو محشور می شوند كه بدون حساب وارد بهشت می شوند و اینها درد آهن ها (ضربات شمشیر) را احساس نمی كنند. چون اینقدر توجه ها به حسین (ع) بوده كه دیگر هیچ چیز را نمی فهمند. داریم یكی از اصحاب امام حسین (ع) ذرة خودش را درآورد و رفت جلو و همه فرار كردند. بعد یكی به او گفت مگر دیوانه شده ای؟  گفت «حب الحسین اجننی» (این كه می گویند «حب الحسین اجننی» اصطلاحا مال آب است. ) چون اینها اصلا درد را نمی فهمیدند حالا چه زره داشته باشند و چه نداشته باشند. البته عقلانیت این است كه ذره را بپوشند.

«چند مثال دیگر»

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله زاهد را نقل می کنند یک بار در یک کوچه ای داشتند عبور می کردند بعد یک خانم از این مینی ژوپی ها (با دامن کوتاه و بقیة پا هم لخت) زمان شاه به ایشان می گوید که حاج آقا یک استخاره برای ما بکنید. ایشان هم استخاره می کنند. شاگردهای ایشان که صحنه را می بینند می ریزند دور ایشان و می گویند حاج آقا خجالت نکشیدید برای این استخاره گرفتید. گفتند برای کی؟ گفتند برای این خانم. حاج آقا گفتند مگر خانم بود؟ حالا ما ممکن است این چیزها را باور نکنیم.  مثلا فلان استاد هشت سال یک شاگرد عینکی داشتند که دقیقا هم جلوی استاد می نشستند بعد یک روز از استاد پرسیدند فلان شاگردتان هستند که جلوی شما می نشینند و عینک می زنند رفتند کربلا! بعد ایشان گفته بود مگر عینک می زدند؟ یعنی در تمام این مدت هشت سال تدریس متوجة عینک شاگردشان نشده بودند چون اصلا ندیده بودند. اینها را که ما می شنویم می گوییم که دروغ است. یا مثلا در احوالات شیخ مفید داریم (می دانید که شیخ بهایی خواب دیدند که حضرت زهرا (س) دست حسن (ع) و حسین (ع) را گرفته اند و آمده اند درب خانه اش.) فردای آن روز  شیخ بهایی دید مادر سید رضی و سید مرتضی این دو تا بچه را آوردند درب خانه شان و گفتند این دو تا فرزند را شما تعلیم بدهید. آن زمان این دو تا بچه بودند. بعد از چند سال شیخ مفید رفتند مکه و از آنجا برای شاگردهایشان شانه آوردند الا برای این دو تا بزرگوار. (قبلا سنت علمای ما این بود که سرشان را کامل می تراشیدند و ریشهایشان را می گذاشتند. مثل من فکول نمی گذاشتند) شانه آورده بودند برای شانه کردن محاسن شاگردهایشان. بعد سید رضی و سید مرتضی رفتند خدمت شیخ مفید و عرض کردند چرا برای همه شانه گرفتید و برای ما نگرفتید؟ شیخ مفید می فرمایند مگر شما ریش دارید؟ بعد یادشان می آید که اینها چند سال است که شاگردش بودند و آن اوایل ریش نداشتند و حالا که بزرگ شده اند ریشهایشان در ‌آمده است. یعنی اصلا حواسشان نبوده که اینها دیگر بزرگ شده اند و ریشهایشان در آمده. اینها همه اش با مباحث معرفت النفس روشن می شود.

«انکار حقایق دلیل بر جهل است»

یك روایتی داریم به نام روایت جنود عقل و جهل. كه در آن روایت امام صادق (ع) بیان می كنند كه خداوند  75 لشكر برای عقل و 75 لشگر برای جهل قرار داد. (یك كتاب هم خود حضرت امام (ره) به این نام دارند «شرح حدیث جنود عقل و جهل» ) یكی از  لشگریان عقل «معرفت» است. از طرفی داریم كه «تعرف الاشیاء باضدادها». وقتی یك چیزی را می خواهید بشناسید با ضد آن، آن را بشناسید. در این روایت هم هر لشگر عقل را با ضد آن آورده مثلا «الخیر و جعل ضدها الاشر» در این روایت در مقابل «معرفت» «الإنكار» آمده. می دانید چرا برخی ها هستند كه بعضی از معارف ما را انكار می كنند؟ چون معرفت ندارند. هر چقدر إنكار بیشتر بشود معرفت كمتر است. اگر دیدید كه یك نفر همین طوری همه چیز را رد می كند و می گوید من قبول ندارم بدانید كه به همان اندازه هم جاهل است. امام خمینی (ره) در نامه ای به احمد آقا می فرمایند كه «پسرم لااقل اگر نمی فهمی انكار نكن.» جلوتر می رویم در نكتة سوم عرض می كنیم كه روح در بدن تاثیر دارد یعنی ذكر در روح تاثیر دارد حالا وقتی ذكر در روح تاثیر دارد در بدن هم تاثیر می گذارد. یادم است یك بار دكتر سروش توی دانشگاه علوم پزشكی اصفهان آمده بود برای پزشكها می خواند و قاه قاه می خندید. كه مثلا داریم اگر فلان دعا را بخوانید شیطان از دندان  شما بیرون می رود و ایشان می گفتند این حرفها یعنی چه؟ جمع كنید این حرفها را. درست است كه زبان، زبان مردم آن زمان بوده اما بالاخره ذكر است. «الا بذكر الله تطمئن القلوب» وقتی با ذكر قلب آرام شد این آرامش روی بدن تاثیر خودش را می گذارد.

«تشنگی در کربلا از منظری دیگر»

مثلا ما خاطرات خانم مجتهد امین را می بینیم. ایشان در اواخر عمرشان (یا مرحوم ایت الله قاضی یا مرحوم آیت الله طباطبایی) اینقدر به عالم حضور و غیب می رفتند كه اصلا این بدن خودشان را متوجه نمی شدند.) لبهایشان از تشنگی ترك ترك می شد و به ایشان می گفتند خانم شما باید آب بخورید، می زدند به پایشان كه متوجه بشوند باید آب بخورند. یعنی اصلا متوجه نبودند كه لبهایشان ترك خورده است. اینقدر در حضور بودند كه تشنگی را نمی فهمیدند.

حالا از طرفی داریم كه در كربلا همه تشنه بودند این تشنگی به چه معنا است؟ می دانید اگر تشنگی را به همان چیزی كه ما تعریف می كنیم ببینید آن وقت غم علی اكبر (ع) را پایین می‌آورید به جای اینكه بالا ببرید. اولا مقام علی اكبر (ع) در بین یاران امام حسین خیلی بالا است. شبه پیامبر (ص) است. حالا ایشان با این مقامشان بروند وسط میدان و از شدت تشنگی به پدرشان گلایه كنند كه از تشنگی دارم هلاك می شوم؟!! اگر این شكلی باشد كه مقام علی اكبر (ع) پایین آمده چون هیچ كس از یاران امام حسین (ع) طلب آب نكرد جز علی اكبر (ع)! یعنی اینقدر علی اكبر (ع) بی تاب آب بودند؟ در صورتی كه ایشان كسی هستند كه امام سجاد (ع) می فرمایند اگر علی اكبر (ع) به شهادت نمی رسید امام بعد از امام حسین (ع)، علی اكبر (ع) بود. مقام ایشان اینقدر بالا است. هر چند در.... (این لغت نامفهوم است ولی بیشتر «مكنون» باید باشد) آمده كه امام سجاد (ع) است. می خواهم شما متوجة مقام حضرت علی اكبر (ع) باشید كه اولیاء الله بودند. حتی بعضی معتقدند در زیارت عاشورا كه می گویید «و علی علی بن حسین» منظور علی اكبر (ع) است حالا ما كاری نداریم كه در زیارت عاشورا منظور امام سجاد (ع) است یا علی اكبر (ع). انشاء الله یك روزی برسد كه مداحان ما دوباره برگردند به عقب و «عمان سامانی» بخوانند. قدیم ها توی روضه ها از «عمان سامانی» می خواندند. «عمان سامانی» می گوید كه اینقدر كه علی اكبر (ع) اصرار داشت كه اول از همه به جنگ برود دیگر بازگشتشان برای چی بود؟ می فرمایند كه این یك سر است و فقط عارف از این سر واقف است. چون شهید وقتی روی زمین می افتد نظر به وجه الله می اندازد. وجه الله در عالم هستی امام است «أَیْنَ وَجْهُ اللهَ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الأَوْلِیاءُ» لذا هر شهیدی كه روی زمین می افتد اباعبدالله (ع) سرشان را به دامن می گیرد. حالا داشته باشید كه علی اكبر (ع) هنوز روی زمین نیافتاده رو به وجه الله (امام حسین) می كنند و می فرمایند كه بده. از همه زیرك تر در كربلا علی اكبر (ع) بود كه آمد گفت عطش دارم. (همه عطش حسین (ع) را دارند و حسین (ع) عطش بشریت را دارند برای همین می گوییم اباعبدالله) ببینید نگاه عمان سامانی یك نگاه باطنی است و اتفاقا این نگاه خیلی بیشتر به شما می چسبد. حالا جالب اینجاست كه امام حسین (ع) خاتم خودشان را در می آورند و بر لبان علی اكبر (ع) می گذارند. كه چی؟ عمان سامانی می گوید

آن كه را اسرار حق آموختند                  مهر كردند و دهانش دوختند.

بعد دوباره به میدان می روند و می گویند پدر جان جدم رسول الله سلامتان می رساند یعنی دارند شهودات خودشان را بیان می كنند. بنا بود حرف نزنند اما باز هم دارند حرف می زنند. حالا ببینید این كربلا كجا و آن كربلا كجا؟ ببینید رجوع باطنی به كجا متحد است. این یك نكتة معرفت النفسی بود. برای همین ما هنوز كه هنوز است جرأت نمی كنیم در مورد معاد صحبت كنیم. تا كم كم شرایط آن پیش بیاید تا باید بفهمیم كه یك سری است. چرا ما اینقدر اصرار داریم كه به باطن رجوع كنید چون من شما حقیقت شما و باطن شماست و چیزی كه ظاهر است بدن شماست و حقیقت شما همان باطن و من شماست. و نه این بدن ظاهری شما.

«آیا روح هم  می خوابد؟»

این نكتة اول معرفت النفس بود كه عرض كردیم یك مطلب كوچك دیگر می ماند و آن این است اگر روح حقیقت ما است پس خواب مال چی است؟ می گوییم خواب مال بدن شماست. روح كه نیاز به خواب ندارد. روح فقط بیداری است. روح فقط حیات است و برای همین به روح می گوییم روح چون حیاط دارد. لذا روح هیچ وقت خواب ندارد و هیچ وقت بینندگی روح برداشته نمی شود. تا وقتی كه بیدارید دارید این عالم را می بینید و به محض اینكه خوابتان برد و چشمتان را بستید خواب می بینید. اولا هیچ كس نمی تواند بفهد كه چه وقت خوابش برد چون ادراك كنند خودتان هستید. اگر ادراك كننده بدنتان بود باید لحظة خوابیدنتان را می فهمیدید. در صورتی كه هیچ كس نمی فهمد چه لحظه ای به خواب می رود. اگر هم بخواهید حواستان را جمع كنید كه بفهمید چه ساعتی خوابیدید اتفاقا دیگر خوابتان نمی برد. چرا؟ چون ادراك كننده خودتان هستید. برای اینكه بفهمید ادراك كننده خودتان هستید به اینجا دقت كنید. بهترین مثال این است. می گوییم تا حالا شده كه به محض خوابیدن (همان اوایل خواب به خصوص آن وقتی كه آدم روی كتاب و دفترش می خوابد.) دارد به دفترش نگاه می كند و خوابش می برد یك دفعه خواب می بینید كه از یك جایی افتادید پایین یا از یك پله سر خوردید افتادید پایین. یا از روی كوه افتادید پایین. بعد یكدفعه بیدار می شوید و می بینید كه خوابتان برده بود. دقت كنید نگاه كردن از شما برداشته نشد بلكه از نظر شما از یك جایی افتادید به جای دیگر. مرگ هم دقیقا همین طور است. تا حالا داشتید در و دیوار می دیدید بعد یك دفعه چیزهای دیگر می بینید. یعنی نظرتان را از یك جایی بر می دارید و به جای دیگری می اندازید.

«مَثَل نفس و مَثَل خدا»

 پس روح همیشه بیننده است. پس هیچ وقت نه چرت می زند و نه می خوابد. حالا می فهمید كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنی چه؟ كه خدا نه چرت می زند نه می خواند «لا تاخذه سنه و لا نوم» بعضی ها كه این چیزها را نمی فهمند مسخره می كنند. اگر نفس را شناختید می فهمید كه نه چرت می زنید و نه می خوابید. انشاء الله در جلسة آینده می گویم كه چرا بعضی وقتها آدم می خوابد و خواب نمی بیند.

«جایگاه «من عرف نفسه فقد عرف نفسه» در دستگاه معرفت النفس»

ما در قرآن یك سری آیات محكمات داریم و یك سری آیات متشابهات. قرآن می فرماید آنهایی كه در قلوبشان «زَیْغ» است. « فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ » از متشابهات استفاده می كنند. مثلا ما یك آیه داریم كه «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَئ» هیچ چیزی مثل خدا نیست. این آیه از آیات محكم قرآن است. اما از آن طرف قرآن می فرماید كه «ید الله فوق ایدیهم» یا «وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ المَلَكُ صَفّاً صفّاً» خدا و ملائكه صف به صف وارد محشر می شوند. یعنی ر‍‍ژه می روند؟ نه. این آیة متشابه قرآن است. باید آن را به آیات محكم قرآن ارجاع داد. اگر چنین تصوری دارید باید آن را كنار بزنید چون هیچ چیزی مثل خدا نیست. یعنی «ید الله فوق ایدیهم» به این معنی نیست كه خدا دستی دارد كه روی همه دستهاست. چون اگر اینگونه معنی كنیم خدا هم مثل بقیه می شود كه دست دارد. این را باید كنار انداخت چون خدا شبیه هیچ چیز نیست. بلكه یعنی قدرت خدا فوق همه قدرتها است. یعنی مثل ندارد. حالا كه فهمیدیم یك سری آیات محكم داریم و یك سری آیات متشابه از یك طرف خدا می فرماید خدا مثل ندارد و از طرفی داریم كه «من عرف ربه فقد عرف ربه» هر كس نفس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت. در این روایت نفرمود هر كس بدن خودش را بشناسد خدا را خواهد شناخت. چون این بدن ما كه به حق شباهتی ندارد. چون خدا بدن ندارد «ولله الامثال الولیاء» یعنی برای خدا «مَثَل» هست ولی «ِمثل» نیست. «مَثَل» در طول است ولی «مِثل» در عرض است. مثلا می گوییم این «مِثل» این نیست. اما می گوییم «مَثَل» این نورِ پایینی همان نور بالایی است. چون این نور بالایی و نور پایینی در طول هم قرار دارند. این نور پایینی همان نور بالایی است كه ضعیف شده است. مثلا داریم كه ملائكه «مَثَل» خدا هستند. نفس انسان هم «مَثَل» خداست. برای همین است كه می گویند من عرف نفسه فقد عرف ربه» عجیب اینجاست كه بعضی ها خیال كرده اند كه خود شناسی یعنی اینكه بیایند همین بدن مادی را بشناسند. این اوج نفهمی یك انسان است كه چنین حرفی بزند هر چند یكی از ابعاد خودشناسی شما این است كه ما باید به این بدن مادی خودمان هم توجه داشته باشیم و بخاطر همین هم اول علم النفس داریم و بعد علم الطب. طب اسلامی یك مرحله از مراتب معرفت النفس است. برای همین ابن سینا خیلی توجه به این بدن و مسائل پزشكی هم دارند اما ملاصدرا خیلی خودشان را مشغول بدن نمی كنند.

«آیا حیوانات هم خواب می بینند؟»

 برای اینكه جایگاه مباحث معرفت النفس را بفهمید خوب دقت كنید. یك بار یكی از من سوال كرد كه حاج آقا آیا حیوانها هم خواب می بینند؟ آن موقع كه این سوال از من شد تازه یك سری نتایج علمی بدست آمده بود و هنوز قطعی نبود. همین الان هم همینطور است. یعنی در مورد خواب هنوز به یقین نرسیده اند ولی احساس می كنند كه یك سیگنالهایی در خواب انتقال پیدا می كند. (خواب هم چیزی نیست كه كسی بتواند از آن فیلم بگیرد) فقط سیگنالها و امواج آن را می توانند رسد كنند. جوابی كه ما به این آقا دادیم از طریق معرفت النفس بود. ازشان سوال كردم كه آیا حیوان روح دارد یا ندارد؟ گفت دارد. از طرفی آیا حیوان در ظاهر می خوابد یا نمی خوابد؟ می خوابد. حالا دقت كنید. حیوان روح دارد و از طرفی هیچ وقت روح نمی خوابد و همیشه بیننده است پس در خواب ظاهری هم بیننده است پس خواب می بیند. حالا چه خوابی می بیند را نمی دانیم و مهم هم نیست. مهم این است كه در دستگاه معرفت النفس راحت می شود این را فهمید.

 

سوال:

 فرمودید كه ادراكات از من انسان است و چشم ابزار رویت است و منِ انسان در این دنیا با ابزار چشم می بیند. و فرمودید انسان در خواب كه چشم بدن او بسته است هم می بیند. سوال اینجاست كسی كه مادرزاد كور است و هیچ تصویری از جهان پیرامون خود ندارد در خواب چگونه است آیا در خواب رویت بصری دارد؟ ظاهرا اینگونه نیست كه نابینایان رویت بصری در خواب داشته باشند در صورتی كه باید بتواند در خواب هم رویت بصری داشته باشد چون منِ انسان است كه می بیند و نه تن او كما اینكه در خواب با وجود بسته بودن چشم مادی اش در عالم خواب می بیند. پس چرا برای شخص نابینای مادرزاد اینگونه نیست؟

جواب:

 شما تا حالا از كسی كه نابینای مادرزاد باشد سوال كرده اید؟ من خودم از نابینایان سوال كرده ام و عجیب است كه بعضی نابیناها چیزهایی در خواب دیده اند. یعنی رویت بصری داشته اند رنگها را و اشیاء را مثل ما دیده اند ولی چون در حالت عادی چشمشان كور است و درك بصری ندارند نمی توانند بیان كنند مثلا نمی دانند این رنگی كه در خواب دیدند اسمش سبز یا زرد است. ببینید بیشترین و قوی ترین قوة ما قوة بینایی است و وقتی این از ما گرفته شد از حس زدگی یك مقداری آزاد می شویم و لذا قوای دیگر ما قدرت پیدا می كند. نابینا اینگونه است كه ادراكات خودش را می بیند. یعنی چه؟ الان شما یك ادراك دارید. با قوة لامسه هم یك ادراك دارید. در خوابِ نابینا هم ادراكات دیگر مثل لامسه و بویایی و چشایی و شنوایی در صحنه است. یعنی نابینا هم مثل بقیه رویای صادقه دارد منتها با حواس دیگرش غیر از بینایی. بله درست است كه خود نفس بیننده است لذا داریم كه در روز قیامت حقیقت نفس ظاهر می شود. اما این نفس در عالم دنیا با صورتها انس گرفته. و اتفاقا این انس زیاد با صورتها را ما چیز خوبی نمی دانیم. مگر جلسة قبل مثال نزدیم آن نابینایی كه كور مادرزاد بود ولی همه چیز را می دید. آن نمونه نشان می دهد كه انسان حتی در عالم بیداری هم بدون چشم می بیند (مثل آیت الله بهجت كه پشت سرشان را هم می دیدند) اینها نمونه های استثنایی است و عادی نیست و نشان می دهد رویت از آن نفس است. (اما عموم نابیناها در خواب ادراك بصری ندارند چون در عالم بیداری ادراك بصری از عالم ندارند)

«قدرت نفس و مدیریت قوا توسط نفس»

 اینهایی كه می بینید در حالت هیپنوتیزم یك كارهایی می توانند انجام بدهند برای این است كه در این حالت تمركز شدید پیدا كرده اند. مثل اشعه های خورشید كه در ذره بین متمركز می شوند و قدرت سوزاندن پیدا می كنند. نفس هم همین طور است وقتی قوای خودش را متمركز می كند نیروی عجیبی پیدا می كند. یا مثلا دیوانه ها قدرتشان زیاد است چون نمی توانند قدرتشان را مهار كنند. یا یك بچه ای که صرع گرفته می بینید با چه قدرت و زوری به شما لگد می زند یعنی قدرت از دستشان خارج می شود. خصوصیت نفس هم اینگونه است. عقل كه باشد هر كدام از این قوا را در سر جای خودش قرار می دهد.

سوال:

 فرمودید كه تمام ادراكات مال روح است و اختیار و اراده هم مال روح است و ما با ارادة خودمان چشم خودمان را به حركت در می آوریم. ولی بعضی وقتها یك سری اختیاراتی دارد كه ..... (به دلیل كیفیت نامطلوب صدا ما بقی سوال قابل درك نیست)

جواب:

این سوال شما مربوط به نكتة پنجم معرفت النفس است. از ما توقع نداشته باشید تمام سوالهای شما را الان جواب بدهید. بگذارید هر چیزی را در سر جای خودش بگوییم. بگذارید برویم جلو كم كم مطالب را برایتان باز می كنیم. ما یك ارادة تكوینی داریم و یك ارادة تشریعی كه روانشناسان می گویند ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه. ضمیر ناخودآگاه قلب شما را می زند اما می تواند به جایی برسد كه می تواند این را هم كنترل كند و كاری كند كه دیگر قلب نزند. همانطور كه گفتم چه بخواهید و چه نخواهید قلب شما در اختیار شما نیست و خودش دارد می زند. یعنی ارادة تكوینی و اجباری دارد. قلب دارد بواسطة مدیریت نفس می زند ولی این اراده تكوینی است و دست شما نیست. اما بعضی ها هستند كه موت اختیاری دارند یعنی روحشان از بدنشان جدا می شود. البته هنر نیست كه آدم توی این دنیا این كارها را بكند. هنر این است كه انسان در این دنیا بندة خدا باشد و برای همین است كه می گوییم اهل كرامت نزد عارفان مقام پایین تری دارند. اهل كرامت راحت این كارها را انجام می دهند ولی خودشان می خواهند این كار را انجام بدهند اما عارف به دنبال كرامت نیست اگر كرامت آمد كه آمد نیامد دنبالش نمی رود حالا حقیقت موت اختیاری چیست؟ این كه ارادة خودت را در برابر ارادة خدا بمیرانی. یعنی خدایا تو اینگونه دوست داری چشم. هر جور كه تو می خواهی. حتی دنبال این كه چشم برزخی پیدا كنند هم نمی روند اگر خدا داد كه داد نداد دنبالش نمی روند. یعنی طلب این چیزها را نمی كنند.

«آیا نفس تكامل دارد؟»

بله. ولی به این معنی نیست كه از یك چیزی به چیز دیگری تبدیل بشود. شما از طرفی همان جوان قبل هستی ولی از طرفی به خودتان كه نگاه می كنید می بینید بعد از معرفت النفس انگار یك فرد دیگری هستید. نه به این معنی كه به فرد دیگری تبدیل شده اید. بلكه نظرگاه نفس شماست كه عوض شده (تاحالا به تنتان نظر داشتید حالا به من خودتان نظر دارید.) وگرنه این جور نیست كه من انسان مثل تنش رشد كند و بزرگ بشود.

«در زمانی كه جنین در شكم مادر است آیا نفس مادر او را رشد می دهد یا نفس خود آن جنین؟»

این سوال دو تا مبنای بزرگ دارد و بستگی دارد با كدام مبنا بخواهیم به آن جواب بدهیم. یك مبنا ابن سینا دارد و یكی ملاصدرا. در مبنای ابن سینا این است كه می گوید این جنین عضوی از اعضای مادرش است یعنی روح مادر تا قبل از چهار ماهگی كه نفس یا روح در آن جنین دمیده بشود (مثل كیست) این جنین هم در شكم مادر رشد می كند.  ملاصدرا می گوید كه این جنین از اول نفس است منتهی در مرتبة نباتی مثل دانة گیاهی كه رشد می كند بعد مرتبة آن عوض می شود و می شود مرتبة حیوانی در این مرتبه كه آمد شأن آن عوض می شود «ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ شَأْنَ الأخَرْ» می فرماید شأن آن تغییر می كند نه این كه یك چیزی بیاید از یك جایی و به آن بچسبد. حرف ملاصدرا خیلی حرف ظریفی است كه بعدها باید روی آن صحبت كرد.

«حجت الاسلام موسویان»

«مجموعة فرهنگی، علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر»

«برای مطالعة بیشتر به کتاب «خویشتن پنهان» از استاد اصغر طاهرزاده مراجعه کنید.»

«پایان قسمت سوم از جلسة دوم»




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: استاد اصغر طاهرزاده، مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، معرفت النفس، امام حسین (ع)، ملاصدرا، ابن سینا، هنر، ارادة تکوینی، ارادة تشریعی، روح، هیپنوتیزم، رویای صادقه، جهان، مسائل پزشکی، آیات متشابه، آیات محکمات، خودشناسی، قرآن، اباعبد الله، رسول الله، کربلا، حضرت علی اکبر (ع)، وجه الله، امام سجاد (ع)، عاشورا، آیت الله طباطبایی، آیت الله قاضی طباطبایی، امام خمینی (ره)، امام صادق (ع)، حضرت علی (ع)، شیخ مفید، شیخ بهایی، مکه، امام حسن (ع)، سید رضی، امام محمد باقر (ع)، شهادت، اصحاب کربلا، آیت الله زاهد، پیامبر اکرم (ص)، خویشتن پنهان،
دنبالک ها: مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، مجموعة فرهنگی لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic