تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1391 | 02:22 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«زندگی سادة سید علی خامنه ای»

«بر خود واجب می دانم شهادت دهم زندگی داخلی آیت الله خامنه ای را، نه از باب اینکه رهبر عزیز انقلاب ما به این حرفها نیاز داشته باشند، بلکه وظیفة خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان و انقلابی ایران بگویم. من از داخل منزل ایشان مطلع هستم، مقام معظم رهبری در خانه، بیش از یک نوع غذا بر سر سفره ندارند، خانوادة معظم له روی موکت زندگی می کنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس آنجا بود، من از زبری فرش به موکت پناه بردم!»

«حجت الاسلام سید احمد آقا خمینی»

 

«ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایید از داخل منزلشان و وضعیت زندگی‌شان فیلمبرداری کنیم، تا مردم وضعیت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می کنند. آقا فرمودند: اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی ها باور نکنند.»

«حجت الاسلام سید علی اکبری»

 

                       برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 

 

«با اینکه مقام معظم رهبری می توانند از همة امکانات مادی بهره‌مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یک شهروند معمولی پایین تر است. معظم له علاوه بر اینکه از یک زندگی معمولی سطح پایین بهره می برند،... معتقدند که مردم را باید عملا به ساده زیستی دعوت نمود. خودشان در صف مقدم این دعوت هستند...... معظم له نه حقوق از جایی دریافت می کنند و نه از وجوهاتی که از اطراف و اکناف خدمت ایشان می آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می کنند. زندگی ایشان از طریق هدایا و نذوراتی است که علاقه مندان و ارادتمندان معظم له تقدیم می کنند. آقا همین طور زندگی می کنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند.»

«حجت الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی»

 

«روزی که در منزل مقام معظم رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم له با مهربانی به من فرمودند: آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.. بنده در عین حال که این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض کردم: نه اسباب زحمت می شود. مقام معظم رهبری فرمودند: نه؛ بمانید، هر چه هست با هم می خوریم. وقتی که سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست.»

«سردار سید رحیم صفوی»

 

«در اوایل ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، یک شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا کشید، معظم له فرمودند: شام پیش ما بمان. من از این دعوت خوشحال شدم، زیرا می توانستم مدتی بیشتر در خدمت ایشان باشم. آقا فرمودند: من نمی دانم شام چی داریم یا اصلا به اندازة ما دو نفر شام هست یا نه؟ به هر حال، هر چه باشد با هم می خوریم. از همان دفتر کار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت کردند و گفتند: خانم شام چی داریم؟ فلانی پیش ماست و من گفته ام که هر چه باشد با هم می خوریم. از جوابهای آیت الله خامنه ای احساس کردم که در منزل به اندازة یک نفر شام کنار گذاشته اند. آقا فرمودند: عیبی نداره! هر چه هست برای ما بفرستید، قدری هم پنیر و ماست همراهش کنید. پس از گذشت حدود یک ربع، یک بشقاب برنج ساده با یک کاسة کوچک خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم شاید نان و پنیر و ماست همراه آن بود. آنها را نصف کردیم و با هم خوردیم. ...... زندگی آیت الله خامنه ای هنوز هم همینطور است. روش ایشان در زندگی عوض نشده است. اگر معظم له مردم را به صرفه جویی دعوت می کنند، خودشان قبل از مردم به صرفه جویی عمل می نمایند.»

«دکتر غلامعلی حداد عادل»

 

«مصرف گوشت خانة آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق کپن بود. ایشان در آن زمان به من فرمودند: من تا کنون غیر از همان گوشت کپنی که به همة مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام. امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم و مستضعف است.»

«آیت الله مصباح یزدی»

 

«روزی معظم له مرا به کتابخانة خود دعوت کردند، من در آنجا یک میز ساده و قدیمی دیدم. در کنار میز یک صندلی کهنه بود. آن میز و صندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در کتابخانة سادة خود هنوز از همان میز و صندلی استفاده می کنند.»

«آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی»

 

«در زمان ریاست جمهوری حضرت آقا، روزی در دفتر کارشان بودند که تلفن زنگ می زند، مادر ایشان پشت خط بوده اند، وقتی حضرت آقا گوشی را بر می دارند، با خندة مادرشان روبرو می شوند. علت را که جویا می شوند، مادرشان می گوید: چند روزی است در خانه هیچ نداریم، پدرت هم پولی ندارد. خندة ایشان برای پول و غذا نداشتنِ پدر و مادر یک رئیس جمهور بود. »

«حجت الاسلام مسیح مهاجری»

 

«من در آن زمان نمایندة مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یکی از بچه ها را نزد پزشک برد و در مطب دکتر، همسر مقام معظم رهبری را ملاقات کرد. ایشان نیز یکی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. کسی نمی دانست که ایشان کیست! چون نوبت به همسر آقا رسید؛ به اتاق پزشک مراجعه کردند. دکتر پس از معالجة فرزند مقام معظم رهبری گفت: برای مداوای فرزندتان روزی یک لیوان لعاب برنج به او بدهید. همسر مقام معظم رهبری گفت: ما چنین امکاناتی را نداریم. پزشک که ایشان را نمی شناخت عصبانی شد و گفت: مگر امکان دارد در خانه ای برنج نباشد؟ همسر مقام معظم رهبری فرمود: آقای ما اجازه نمی دهد که در خانه، غیر از برنج کپنی استفاده کنیم و آن هم کفاف خوراک ما را بیش از یکبار در هفته نمی دهد.»

«سید علی اکبر طاهایی»

 

«مقداری زیلو در خانة مقام معظم رهبری بود. آنها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آنها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم. وقتی زیلوها را عوض کردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: اینها دیگر چیست؟ گفتم: زیلو ها را عوض کردیم. فرمودند: اشتباه کردید که عوض نمودید. بروید همان زیلو ها را بیاورید. اصرار را بی فایده دیدم و با هزار مکافات رفتم و زیلو ها را پیدا کردم و توی اتاق انداختم. زیلوهایی که واقعا به آنها نگاه می کردی، می دیدی که نخ‌شان در آمده و ساییده شده اند.»

«سردار شهید نورعلی شوشتری»

 

«من از افتخاراتم این است که هشت ماه در جایی که آقا تبعید بودند، به آنجا تبعید شدم. ..... آن موقع، برای ایشان هدیه می آوردند و آقا نمی پذیرفتند، یکبار به ایشان گفتم با این نپذیرفتن‌ها باعث می‌شوید که ما هم بخاطر شما بسوزیم! در قبل از تبعید این‌گونه بودند. الان هم همین گونه‌اند. ایشان از سهم امام، خمس و .... استفاده نمی کنند. تمام مایملک این مرد یک خانة گلی در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با کمی قرض خانه ای در خیابان ایران خرید.»

«حجت الاسلام راشد یزدی»

 

«یک بار در مراسمی چند خانواده، به محضر رهبری آمده بودند و با ایشان دیدار داشتند و ما هم حضور داشتیم. حاج ناصر، چایی برای مهمانان آورد. به من که رسید، گفتم قند برایم ضرر دارد، اگر امکان دارد خرما بیاور. او در نعلبکی خرما گذاشت و برایم آورد. وقتی خرما را به پسر آقا تعارف کردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمی خورم، خرما برای مهمان آقا است. معلوم نیست جایز باشد من هم از آن بخورم.»

 

«یک بار به ایشان گفتم نرفته اید دیدن خانوادة شهدا؟ ایشان گفتند: «چند وقت پیش دیدن یکی از خانواده های شهدا در شهر ری رفتم. پدر شهید بعد از خوش‌آمدگویی به من گفت: خواهشی دارم که نباید نه بگویید. گفتم: هر کاری از دستم برآید انجام می دهم. گفت: من دو پسر دارم که آنها خانه ندارند، کاری کنید که آنها صاحب خانه شوند. گفتم: من چهار تا پسر دارم، هر چهار تای آنها در خانه ای اجاره ای زندگی می‌کنند. بعد که از خانه شان بیرون آمدم، گفتم پرس و جو کنند که آیا می توانند کرایه و اجاره بدهند، که به من خبر دارند آنها سوپر مارکت دارند و می توانند اجاره دهند.»

 

«تمام چیزهایی که به مقام معظم رهبری هدیه داده اند، ایشان به موزة حضرت رضا (ع) تقدیم کرده اند. هیچ چیزی برای خودشان نگه‌نمی‌دارند. چندی قبل به همراه یکی از فرزندان آقا به مراسمی در کیش دعوت شدیم. در برگشت چند سرویس کامل ظروف به ما هدیه دادند. بعد از چند روز وقتی به دیدن آقا رفتم ایشان در مورد هدیه گفتند: «نه به درد ما می‌خورد و نه به درد مهمان‌های ما» و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقیران بدهند.»

 

«یک بار یکی از سران عرب چهار یا پنج عبای گران قیمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من دادند و گفتند این را ببر قم بفروش و از پولش چهارده، پانزده عبا بخر بده به طلاب.»

 

«چند سال قبل شب عید فطر دفتر بودیم برای استهلال و کارهای آن، نماز را به امامت ایشان خواندیم. بعد از نماز گفتند افطار را برویم منزل ما و ما تعارف کردیم که نه. اگرچه تمایل داشتیم که برویم. ایشان اصرار کردند که نه، بیایید منزل ما. ما هم رفتیم. سر سفره چای بود و نان و پنیر و ظرفی حلوا، ما با این غذاها خودمان را سیر نکردیم که برای غذای اصلی جا داشته باشیم، به اشاره از خادم آقا که پیرمردی است پرسیدیم خبری هست؟ گفت: نه همین غذاست.

وقتی آقا رفتند این خادم گفت خانوادة آقا رفته اند مشهد و برای خانه یک ظرف بزرگ حلوا درست کرده اند. افطار همین را هر شب می‌خوریم. دربارة سحری پرسیدیم، گفت هر شب من یک آبگوشتی برای سحر بار می‌گذارم و سحر با آقا می‌خوریم.»

 

«یک بار خانم آقا به کربلا رفته بود، دختران من وقتی به حضور ایشان رسیدند، خانم آقا گفته بود: من از سیزده سالگی خرج سفر کربلا را کنار گذاشتم تا اینکه حالا توانستم یک بار کربلا بروم.»

 

«خود آقا می گفتند ما در کل خانه تنها یک فرش دستباف داریم که جهیزیة همسرم بوده که نگه داشته ایم و بقیة خانه موکت است.»

 

«قبل تر دفتر کار رهبری بالا بود و منزلشان طبقة پایین، ایشان تعریف می‌کردند «گاهی من ظهر ها پایین می رفتم تا یک یا دو ساعتی پیش خانواده باشم و کار را هم انجام دهم. به خاطر کمردردی که دارم گفتم یک مبل دو نفره خریدند و آن را بردند منزل. شب که رفتم خانه دیدم خانواده مبل را دم در گذاشته اند. گفتم برای چی این را گذاشتید دم در؟ خانمم گفت که آقا زندگی ما تا حالا طلبگی بوده، این هم به زندگی ما نمی خورد. توضیح دادم که این مبل برای کار است که وقتی خانه هستم بتوانم هم کنار شما باشم هم بتوانم به کارها برسم که با کلی اصرار، خانواده پذیرفتند، ولی گفتند فقط همین یکی را تحمل می کنیم نه بیشتر.»

«به نقل از ماهنامة امتداد شمارة ضمیمة خرداد 1389»




طبقه بندی: درباره سید علی،
برچسب ها: برچسب: زندگی سادة سید علی خامنه ای، مقام معظم رهبری، ماهنامة امتداد، خانواده، جهیزیة همسر رهبری، فرش دستباف، کربلا، مشهد مقدس، عید فطر، سحر، سران عرب، عبا، طلاب قم، نماز، موزة آستان قدس رضوی، فرزندان مقام معظم رهبری، جزیرة کیش، خانوادة شهدا، شهر ری، خرما، ایران، دوران تبعید مقام معظم رهبری، حجت الاسلام راشد یزدی، سردار شهید نورعلی شوشتری، مجلس شورای اسلامی، همسر مقام معظم رهبری، آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی، دکتر غلامعلی حداد عادل، کتابخانه حضرت آقا، آیت الله مصباح یزدی، آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری، زندگی آیت الله خامنه ای، سردار سید رحیم صفوی، حجت الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی، ساده زیستی، رهبر عزیز انقلاب،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد، سایت مقام معظم رهبری، شناخت رهبری،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات