تاریخ : چهارشنبه 4 بهمن 1391 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«نماز عشق»

یک مشت خاک جبهه که همرزم سنگ بود

پر از شمیمِ عاشقِ عطرِ فشنگ بود

 

با یک عبا و عکس و، پلاکی که زخم داشت

اینها تمام خاطره هایش ز جنگ بود

......

حق داشت مادرم که چنین عاشقش شود

وقتی تمام خاطره هایت قشنگ بود

 

باور نداشت رفتنت انگار، چون هنوز

چشمش به راه مانده و گوشش به زنگ بود

 

وقت نماز، یادِ غمت، سیر گریه کرد

قلبش برای حزن اذان تو تنگ بود

 

چادر نماز مادرم امشب به یاد تو

کهنه عبای ساده‌ی خاکینه رنگ بود

 

بر خاکِ جبهه سجده و تسبیح او پلاک

آری نماز عشق، نمازی قشنگ بود

 

شعر از: محسن ظهوریان احمدی

منبع: شعرنو




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس، شعر نماز،
برچسب ها: شعر نماز، شعر درباره نماز، شعر با موضوع نماز، اشعار نماز، اشعاری با موضوع نماز، اشعاری درباره نماز، اشعاری از نماز، نماز عشق، خاک جبهه، وقت نماز، چادر نماز، کهنه عبا، مادر، حزن اذان، پلاک، خاطره های جنگ، شمیم عاشق، عطر فشنگ، خاطره های قشنگ، یاد غم، گریه، تسبیح، سجده، نماز قشنگ،
دنبالک ها: شعر نو،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات