تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 03:07 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

یک قمقمه درد و عطش از من بجا مانده است

آهسته می آید صدا؛ انگشترم آنجاست

 

این هم کمی از چفیه ام... بال و پرم آنجاست

 

آنجا که ترکش ریخته زیر درخت نخل

 

چشم دلت را باز کن خاکسترم آنجاست

 

                    برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 

یک تکه از روح صدایم را زمین خورده است

 

آن تکه دیگر؛ کنار سنگرم، آنجاست

 

یادش بخیر آن پا که بر مین‌ها قدم می‌زد

 

آنجا، کنار بوته، پای دیگرم آنجاست

 

آنجا میان بوته ها دستم نمایان است

 

یک ساعت کهنه، کنار دفترم، آنجاست

 

یک قمقمه درد و عطش از من بجا مانده است

 

حالا ببند آن چشمهای نازنینت را

 

تا ننگری که جای خالی سرم آنجاست

 

«عبدالرحیم سعیدی»

منبع: ماهنامة امتداد




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر دفاع مقدس، شعر در مضمون دفاع مقدس، شعر و دفاع مقدس، چفیه، عطش، مین، سنگر، جایگاه شعر دفاع مقدس، ادبیات دفاع مقدس، دفاع مقدس و شعر، امتداد،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic