تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1391 | 06:31 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«تشریف بردن آن حضرت به گرگان»

از فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)

جعفر بن شریف گرگانى گوید: سالى كه به حج مى‏رفتم در «سر من رأى» (= سامرّا) به خدمت امام عسكرى (ع) رسیدم، مردم آنجا مقدارى مال توسط من ارسال كرده بودند خواستم از امام بپرسم كه آن را به كجا تحویل دهم، حضرت پیش از سؤال من، فرمودند: آنچه آورده‏اى به خادم من، مبارك تحویل بده، این كار را كردم.
بعد گفتم: شیعیان شما در گرگان به محضرتان سلام مى‏رسانند، فرمود:
مگر بعد از حج به گرگان نخواهى رفت؟ گفتم: چرا، فرمود: از امروز تا صد و هفتاد روز به گرگان باز مى‏گردى، روز جمعه سوم ربیع الاخر در اول روز وارد آن جا خواهى شد، چون وارد شدى به آنها بگو كه در آخر همان روز من به آنجا خواهم آمد. برو در هدایت و ارشاد، بدان كه خدا تو را و یاران تو را در این مسافرت سلامت خواهد داد، بسلامت به خانواده‏ات باز خواهى گشت. براى پسرت شریف پسرى به دنیا خواهد آمد، نام آن را صلت بن شریف بن جعفر بن شریف بگذارد، خداوند او را بزرگ خواهد كرد و از شیعیان ما خواهد بود.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


گفتم: یابن رسول الله! ابراهیم بن اسماعیل جرجانى مردى است از شیعیان شما، به دوستان شما بسیار كمك مى‏كند، در هر سال بیشتر از صد هزار درهم در این باره خرج مى‏نماید و او یكى از ثروتمندان گرگان است.

فرمود: خداوند به ابى اسحاق در مقابل احسانش جزاى خیر بدهد، گناهانش را بیامرزد و به او پسر كامل الخلقه‏اى عطا فرماید، به او بگو: حسن بن على مى‏گوید: نام پسرت را احمد بگذار.

 

من از خدمت امام مرخص شدم، خداوند مرا در سفر سلامت داد تا روز جمعه سوم ربیع الاخر در اول روز آنطور كه امام فرموده بود وارد گرگان شدم، دوستان به دیدار من آمدند، به من تهنیت مى‏گفتند. به آنها گفتم كه: امام صلوات الله علیه وعده كرده در آخر امروز به گرگان تشریف بیاورد، آنچه لازم دارید بخواهید و مسائل و حوائجتان را در نظربگیرید.


آنان چون نماز ظهر و عصر را خواندند همه در خانه من جمع شدند، به خدا قسم كه در یك حالت بى خبرى بودیم ناگاه دیدیم كه امام تشریف آوردند و به جمع ما داخل شدند و پیش از ما به ما سلام كردند، ما از آن حضرت استقبال كرده، دست مباركش را بوسیدیم.


امام صلوات الله علیه فرمودند:
من به جعفر بن شریف وعده كردم كه در آخر این روز به این جا آیم، نماز ظهر و عصر را در سامراء خوانده به اینجا آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم و الان به وعده خود عمل كرده‏ام، مسائل و حوائج خویش را بگویید.


در آن وقت، اول نضربن جابر عرض كرد: یابن رسول الله! پسرم، جابر یك ماه است كه چشمش بینایى خود را از دست داده است، دعا كنید كه خداوند بینیاى او را باز گرداند. امام (ع) فرمود: او را پیش من آورید، حضرت دست مباركش را بر چشم او كشید، در دم بینایى خویش را باز یافت، بعد یكى پس از دیگرى آمده از حوائج خویش سؤال مى‏كردند، امام حاجاتشان را برآورد و براى آنها دعاى خیر كرد و همان روز برگشت.(1)


نگارنده گوید: آمدن امام (ع) به گرگان نظیر جریان على بن خالد و جریان آمدن تخت ملكه سباء به محضر سلیمان است كه در حالات امام جواد (ع) گذشت، و شفا دادن آن حضرت نظیر كار عیسى بن مریم (ع) است كه خدا درباره او فرموده:
«و أبُرى الاكمه والابرص و أُحى الموتى‏ بإذنِ اللّه» (آل عمران: 49)، و خبر دادن از غیب از علوم خدایى است كه در اختیار آنان علیهم السلام بود.

...........................................................

پی نوشت:

1- كافى: ج 1 ص 347 باب مایفصل به بین دعوى المحق و المبطل، غیبت شیخ: ص 122.

منبع: سایت شهید سید مرتضی آوینی




طبقه بندی: فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)،
برچسب ها: فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)، سامراء، حج، گرگان، شیعیان، روز جمعه، ربیع الاول، هدایت و ارشاد، دنیا، سلام، سفر، یابن رسول الله، عیسی بن مریم (ع)، حضرت عیسی مسیح (ع)، خبر از غیب، شفای بیمار،
دنبالک ها: سایت شهید سید مرتضی آوینی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات