تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1391 | 06:37 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«جریان فصد»

از فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)

یكى از پزشگان نصارى به نام بطریق كه بیشتر از صد سال عمر داشت و در شهر «رى» مشغول طبابت بود مى‏گوید: من شاگرد دكتر «بختیشوع» پزشك مخصوص متوكّل بودم، او براى كارهاى مخصوص مرا مأموریت مى‏داد، روزى حسن بن على بن محمد عسكرى به او سفارش كرد كه بهترین شاگردانش را پیش او بفرستد تا با فصد (رگ زدن) از او خون بگیرد، او مرا براى این كار برگزید و گفت: ابن الرضا از من خواسته كه كسى را براى فصد (رگ زدن) پیش او بفرستم.


تو برو و بدان كه او در این روز داناترین كس زیر آسمان است، حذر كن از این كه بر خلاف دستور او كارى كنى. من خدمت او رسیدم، فرمود: برو در فلان اتاق باش تا تو را بخواهم، من در وقتى كه وارد خدمت او شدم براى فصد و خون گرفتن مناسب بود. ولى او مرا در وقتى خواست كه براى «فصد» مناسب نبود.


برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 

طشت بزرگى حاضر كردند من رگ اكحل امام را فصد كردم، (1) مرتب خون مى‏آمد تا طشت پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع كن، من رگ را بستم، خون قطع گردید، امام دستش را شست و بست، فرمود به همان حجره برگشتم، براى من طعام زیادى گرم و سر آوردند و تا عصر در آنجا ماندم.


آنگاه مرا خواست و فرمود: رگ را باز كن، رگ را باز كردم، خون شروع به آمدن كرد تا طشت مزبور باز پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع كن، من خون را بستم، امام دستش را بست و مرا به همان حجره باز گردانید، من شب را در آنجا ماندم.


چون صبح شد و آفتاب بالا آمد مرا خواست، باز طشت را حاضر كردند فرمود: خون را باز كن، من رگ را باز كردم، این دفعه خونى مانند شیر سفید آمد، تا طشت پر گردید، فرمود: خون را قطع كن، رگ را بستم، امام دست خویش را بست، مرا مقدارى لباس و پنجاه دینار داد و فرمود: این را بگیر و از كمى آن معذرت خواست، من آن را گرفته و برگشتم، به وقت برگشتن گفتم: آیا سفارشى ندارید؟ فرمود: آرى، آنان كه از «دیر عاقول» با تو رفاقت خواهند كرد، با آنها خوب رفیق باش.


من پیش «بختیشوع» برگشته، جریان را باز گفتم، گفت :حكماء اتفاق دارند كه در بدن انسان بیشتر از هفت امناء خون نمى‏شود، (2) این كه تو مى‏گویى اگر از چشمه آبى هم خارج شود عجیب است، عجیب‏تر از آن، جریان شیر است، استادم به فكر رفت .

 

آنگاه سه روز مرتب كتابها را مطالعه مى‏كردیم تا براى این واقعه نظیرى پیدا نماییم، ولى چیزى پیدا نشد، بعد گفت:
در عالَم نصرانیت داناتر به طب كسى نماند مگر راهبى در «دیر عاقول»، آنگاه براى او نامه‏اى نوشت و جریان را گزارش كرد.


من نامه را به دیر عاقول بردم و آن راهب را صدا كردم، از بالاى دیر سر بلند كرد و گفت: تو كیستى؟ گفتم: شاگرد بختیشوع. گفت: نامه‏اى آورده‏اى؟ گفتم: آرى. زنبیلى از پشت بام با طنابى پایین فرستاد، نامه را در آن گذاشتم و بالا كشید چون نامه را خواند، فى الفور پایین آمد و گفت: آیا تو این فصد را انجام داده‏اى؟ گفتم: آرى. گفت: طوبا به حال مادرت. آنگاه قاطرى سوار شده و با من به طرف سامرآء آمد، چون به سامرآء رسیدیم، ثلثى از شب مانده بود، گفتم: دوست دارى كجا بروى، آیا به خانه استادم یا به خانه آن كس؟ بعد به خانه ابن الرضا رفتیم، پیش از اذان به آن جا رسیدیم.


غلام سیاه پوستى در را باز كرد و گفت: كدام یك از شما راهب دیر عاقول هستید؟ راهب جواب داد: من هستم فدایت شوم، گفت: پیاده شو. بعد آن خادم به من گفت: این قاطرها را نگاه دار. آن دست او را گرفت و به داخل خانه برد.


من در آن جا ماندم تا صبح شد و آفتاب بلند گردید، ناگاه دیدم كه راهب خارج شد و لباس رهبانیت را انداخته و لباس سفیدى پوشیده و اسلام آورده است، بعد به من گفت: اكنون مرا پیش استاد خودت ببر. من او را به خانه بختیشوع بردم، استادم با دیدن او یه سویش دوید، و گفت: چه عاملى تو را از دین خودت بیرون كرد؟


گفت:
مسیح را پیدا كرده و در دستش اسلام آوردم. گفتم: مسیح را پیدا كردى؟! گفت: نه، بلكه نظیر او را پیدا كردم، این كار را در جهان جز مسیح كسى انجام نداده است!!! این مانند آیات و براهین مسیح است.


نگارنده گوید: این واقعه را علامه مجلسى رضوان الله علیه در بحار: ج 50 ص 261 از مختار خرائج: ص 213 نقل كرده است، مرحوم ثقة الاسلام كلینى آن را بطور اختصار در كافى: ج 1 ص 512 باب مولد ابى محمد الحسن بن على نقل مى‏كند و در آخر آن فرموده: «فقال لى ان هذا الذى تحكیه عن هذا الرجل فعله المسیح فى دهره مرة.»
مجلسى رحمة الله علیه در مرآت العقول در شرح حدیث كافى، حدیث خرائج را كه در بالا نقل شد، نقل فرموده و در آخر گوید:» و الظاهر اتحاد الواقعة و یحتمل التعدد». ناگفته نماند این واقعه از مصادیق ولایت تكوینى است كه
خداوند در اختیار اهل بیت علیهم السلام قرار داده بود، امام صلوات الله علیه مأموریت داشت با این واقعه آن راهب را مسلمان نماید.

...............................

پی نوشت:

1- اكحل رگ معروف است در بازوى انسان كه بیشتر آنرا فصد مى‏كنند.

2- مناقب ابن شهر آشوب: ج 4 ص 424.

منبع: سایت شهید سید مرتضی آوینی




طبقه بندی: فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)،
برچسب ها: فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)، فصد چیست؟، ابن الرضا، خون، بختیشوع، متوکل عباسی، شهر ری، طبابت، حسن بن علی بن محمد عسگری، حجره، رگ، شیر سفید، دیر عاقول، دینار، لباس، آفتاب، صبح، اذان، سامراء، نامه، قاطر، لباس رهبانیت، اسلام، مسیح (ع)، حضرت عیسی (ع)، علامه مجلسی، ثقه الاسلام کلینی، اصول کافی، شرح حدیث کافی، مرآت العقول، ولایت تکوینی، اختیار اهل بیت (ع)،
دنبالک ها: سایت شهید سید مرتضی آوینی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic