تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391 | 06:06 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«کفّویت شخصیتی»

«ازدواج موفق8»

«دکتر شاهین فرهنگ»

برون گرایی و درون گرایی:

 درون گرا بیشتر غرق در دنیای خودش است و خیلی با محیط اطرافش ارتباط برقرار نمی کند. کم حرف است، وقتی از جایی می آید خیلی حرفی برای گفتن ندارد. چون در آن محیط درگیر با دنیای اطراف خودش نبوده. و چیزی ندیده که بخواهد آن را برای ما توصیف بکند. درون گرا ها مثل یک حوض هستند ولی به عمق یک اقیانوس. چرا حوض؟ چون ارتباطات پیرامونی این آدم خیلی زیاد نیست ولی ارتباطات درونی خودش با خودش خیلی زیاد است. انسانهای درون گرا آدمهای بسیار عمیقی هستند، یعنی دنیایی از حرف برای زدن دارند ولی نمی زنند. آدمهای بسیار ژرفی هستند ولی در دنیای درون خودشان.

برعکس درون گراها، برون گرا ها هستند که بیشتر به دنیای اطراف خودشان توجه دارند و نمی توانند یک گوشه آرام بنشینند، وقتی از یک جایی می آید کلی حرف برای گفتن دارد و با جزئیات اتفاقات را تعریف می کند، چون مدام درگیر دنیای پیرامون خودش بوده. برون گرا اقیانوسی است به عمق یک حوض. چرا اقیانوس؟ چون ارتباطش با دنیای پیرامون خیلی زیاد است، همیشه دور و برش پر از آدم است، ولی به عمق حوض، چون هرچقدر ارتباط من با دنیای پیرامون بیشتر می شود وقتی که برای تک تک آنها می گذارم کمتر می شود. دوست و رفیق زیاد دارد ولی رابطه اش خیلی عمیق نیست.

ما ازدواج یک درون گرا با برون گرا را توصیه نمی کنیم.

نکته:

 درون گرایی و برون گرایی می تواند پر رنگ و کم رنگ باشد، مثلا یک درون گرای کم رنگ با یک برون گرای کم رنگ می توانند با هم کنار بیاییند و ازدواج آنها اشکالی ندارد.

 

درون گرا ها بیمار و افسرده نیستند بلکه فقط درون گرا هستند. و ممکن است کسی 70 درصد درون گرا باشد و 30 درصد برون گرا، ما به چنین فردی درون گرا می گوییم. الزاما درون گرا 100 در صد نیست.

 

درون گرا ها، تنهایی و سکوت و مطالعه را بیش از هر چیزی دوست دارند. اگر به یک درون گرا بگویید بیا برویم بیرون قدم بزنیم می گوید تو برو اما من حوصله ندارم. خیلی تمایل به تحرک ندارند.

 

درون گرا و برون گرا بودن کاملا قابل تغییر است، یعنی یک درون گرا می تواند روی خودش کار کند و بشود برون گرا و بر عکس.

 

دوم: مکان کنترل درونی و مکان کنترل بیرونی:

کسی که مکان کنترل درونی دارد، علت ناکامی ها و شکستها و نرسیدن به خواسته ها و عدم موفقیتها را بیشتر در درون خود، (افکار، رفتار، نوع نگاه و تحلیل) خودش جستجو می کند. می گوید من درست عمل نکردم که اینگونه شد. کسی که مکان کنترل درونی دارد اشتباهات خودش را می پذیرد و حاضر است به خاطر خطایی که انجام داده از دیگران عذرخواهی بکند. البته اینگونه هم نیست که تمام کسانی که مکان کنترل درونی دارند در هر اتفاقی تنها خودش را محکوم می کند، چنین فردی بیمار است. منظور ما این است که اگر واقعا مقصر است، تقصیر را به گردن می گیرد. زندگی در کنار کسانی که مکان کنترل درونی دارند، خیلی شیرین است. چون در زندگی مشترک هر وقت اشتباه می کند، آن را به زبان می آورد. و همسر خودش را محکوم نمی کند.

 

و کسانی که مکان کنترل بیرونی دارند دیگران را در اشتباهات خود مقصر می دانند. وقایع و اتفاقات و شانس را در اشتباه خود دخیل می دانند. (چیزی به نام شانس وجود ندارد، انسانهای موفق انتخاب می کنند که برنده باشند و انسانهای ناموفق انتخاب می کنند که بازنده باشند.) اینگونه افراد نه تنها مسئولیت اشتباه خود را نمی پذیرند بلکه به دنبال مقصر می گردند که اشتباه خود را به گردن او بیاندازند و به دنبال تعیین درصد تقصیر آن فرد است. زندگی در کنار کسانی که مکان کنترل بیرونی دارند بسیار تلخ است.

 

ازدواج با کسی که مکان کنترل بیرونی دارد را به هیچ وجه توصیه نمی کنیم.

شخصیت قربانی

شخصیت قربانی فکر می کند که همة راه ها به روی او بسته شده است. فکر می کند هیچ امیدی برای نجات ندارد. فکر می کند زندگی تمام شده است. تمام دنیا جلوی من صف کشیده اند تا من را زمین بزنند.هیچ کس نمی خواهد من خوشبخت بشوم.کسی که شخصیت قربانی دارد فکر می کند همة آدمها عاملهای بدبختی او هستند، در کلامش نفرت از آدمها به وضوح دیده می شود. چنین کسی دوست دارد اگر بدگویی کسی را می کند طرف مقابل او هم این بدگویی ها را تایید بکند و ادامه بدهد. کسانی که شخصیت قربانی دارند از رنج کشیدن لذت می برد. او حاضر به شنیدن توصیه های شما برای بهبود زندگی خود هست ولی آخر سر می گوید که به هیچ دردی نمی خورد. دوست دارد که دیگران برای او تاسف بخورند.و چنین کسی واقعا به دنبال برداشتن هیچ گامی برای بهبود زندگی خودش نیست.

 

ازدواج با کسی که شخصیت قربانی دارد، به هیچ وجه، به هیچ وجه و به هیچ وجه توصیه نمی شود.

توافق و عدم توافق

کسانی که توافق دارند کسانی هستند که سعی می کنند با شرایط با محیط پیرامون خودشان را سازگار بکنند و کنار بیایند. صاحب عقیده هستند، برای باور خودشان ارزش قائل هستند، ولی به نظرات دیگران هم احترام می گذارند. هیچ وقت دنیا را به شکل «من» نمی بینند، کسی که عنصر توافق در او هست بلکه همیشه به جای «من» چیزی به نام «ما» را می بیند. زندگی در کنار کسی که توافق دارد خیلی شیرین و لذت بخش است.

کسی که عدم توافق دارد، مدام می خواهد ناسازگاری کند و غر بزند، هر چیزی که می گویی مخالفت می کند و جبهه می گیرد، و ساز مخالف می زند. مدام بین خود و دیگران خط و مرز می کشد. و مدام قهر می کند. زندگی در کنار کسی که عدم توافق داد بسیار بسیار تلخ است.

 

ما قرار است بوم سفید زندگی مان را با هم نقاشی کنیم. نقش ازدواج در صورتی زیبا ترسیم می شود. که بخواهم همکاری کنم، بخواهم همیاری و همسویی کنم. نتیجة این همدلی ما را به وجد می آورد. اگر می خواهید در بوم سفید زندگی تان ناشی زیبایی بکشید عنصر توافق را جدی بگیرید.

ما در زندگی سه نوع بازی داریم:

 

اول: برنده بازنده: یعنی من ببرم و رقیبم شکست بخورد.

دوم: بازنده ببرنده: من ببازم تا رقیبم ببرد.

سوم: برنده برنده: هم من ببرم و هم رقیبم.

 

زندگی مثل یک دوی امدادی است و نه یک دوی انفرادی. در دوی امدادی یک تیم برنده می شود و در دوی انفرادی یک نفر برنده است و یک نفر بازنده. اگر فکر کنید که زندگی یک دوی انفرادی است، زندگی را باخته اید. برای اینکه در زندگی به توافق برسید به این فکر کنید که چرا من باید ببرم به قیمتی که دیگری ببازد؟ زندگی با عنصر توافق یعنی هم من ببرم و هم شریک زندگی ام.

 

تحقیقات نشان می دهد که مکان کنترل درونی و توافق دو تا از مهمترین عناصر برای این هستند که یک زندگی خوشبخت در کنار همدیگر رقم بخورد.

 

سمعی، بصری، لمسی و جنبشی

آدمها از لحاظ درک محیط پیرامون و ارتباط با دنیای اطرافشان به چهار گروه تقسیم می شوند.

برای تشخیص این چهار گروه دو روش داریم:

اول: از طریق نشانه های ظاهری آنها.

دوم: اینکه چگونه مسائل را تعریف و توصیف می کنند. و از طریق حرفی که می زنند.

 

نشانه های ظاهری:

بصری ها:

 تند تند حرف می زنند، بریده بریده و هیجانی صحبت می کنند، سر و ته عبارات را می خورند. و هنگام حرف زدن حتما دستهایشان را تکان می دهند. و در واقع با دست خودش توصیف می کند. بصری ها در جزوات درسی شان نقاشی می کشند و از خطوط رنگی استفاده می کنند و جزوات تمیزی هم دارند. بصری ها چهرة انسانها و مناظر و تصاویر را و دیده هایشان را به خوبی به حافظه می سپارند. بصری ها عاشق تصویر اند برای همین اطرافشان پر از فیلم و عکس است. بصری ها وقتی به طبیعت می روند یا دوربین برداشته و فیلم و عکس می گیرند. و یا گوشه ای نشسته و به طبیعت نگاه می کنند. یا گل جمع می کنند یا سنگ پیدا می کنند دنبال کفش دوزک و پروانه می روند.

(بصری ها معمولا از چیزهایی تعریف می کنند که دیده اند)

سمعی ها:

 بسیار شمرده و رسا صحبت می کنند، جاذب ترین سخنرانهای عالم سمعی ها هستند. ممکن است سخنران خوبی نباشد ولی آنقدر محکم و با تمانینه و آرامش و تسلط حرف می زند که آدم دوست دارد حرفش را گوش کند. (سمعی ها مثل: آزمندیان، رحیم پور ازغدی) سمعی ها وقتی به تنهایی مشغول انجام کاری هستند، زیر لب چیزی را هم زمزمه می کنند و هر چه تند تر بخواند تند تر هم کار می کند. سمعی ها تُن صدای آدمها و لحجه ها را خوب به خاطر می سپارند. سعمی ها از چگونگی صدای شما می فهمد که شما آدم صادقی هستید یا نه. و حساسیت شنیداری زیادی دارند و برای همین است که اگر شما کمی تن صدایتان را بالا ببرید به شما می گوید که چرا داد می زنید. سمعی ها عاشق مداحی و موسیقی و آهنگ اند و برای همین دور و برشان پر از کاست و سی دیهای صوتی است. صمعی ها وقتی در ماشین نشسته اند یا نوار روشن است یا رادیو گوش می کنند و یا خودشان حرف می زنند. و در محیط اطراف هم اگر بتوانند یک هدفون در گوششان است. صمعی ها در طبیعت یا به دنبال منشاء سر و صدا می روند، یا نوار می گذارند، یا خودشان می خوانند و یا بازیهای پر صدای کم تحرک می کنند.

(سمعی ها معمولا از آنچه که شنیده اند تعریف می کنند)

 

لمسی ها:

بدنی آرام و شل دارند. لمسی ها پر احساس ترین و رمانتیک ترین آدمهای روی زمین هستند. وقتی می خواهند تلوزیون ببینند خودشان را می چسبانند به شیشة تلوزیون. لمسی ها همیشه دوست دارند در ردیفهای جلو بنشینند. (یادتان باشد همة گردوها گرد هستند ولی هر گردی گردو نیست، حتما لمسی ها جلو می نشینند ولی هر کسی جلو نشست الزاما لمسی نمی تواند باشد) لمسی ها همیشه یک جا لم داده اند (روی مبل یا کاناپه و یا روی بلغ دستی اش) لمسی ها خیلی آرام و با احساس حرف می زنند. لمسی ها مسائل عاطفی را خوب به حافظه می سپارند. لمسی ها معمولا در طبیعت بیشتر با حواسش (به خصوص حس لامسه و بویایی)  با طبیعت ارتباط برقرار می کنند.

(لمسی ها بیشتر از آنچه که لمس و حس کرده صحبت می کند)

 

جنبشی ها:

مدام در حال جنبیدن و لولیدن و ور رفتن و کشیدن و پراندن و هل دادن و شکستن و انداختن و از دیوار راست بالا رفتن اند. جنبشی ها خیلی باهوش اند (در این چهار گروه باهوش ترین آدمها جنبشی ها هستند) ولی توی مدرسه کمترین نمره را می آورند و نمرة انظباتشان از همه کمتر است. جنبشی ها در طبیعت یا به دنبال کشف هستند، یا به دنبال هیجان و دویدن و بازیهای پر تحرک هستند.

(جنبشی ها بیشتر از آنچه که انجام داده اند حرف می زنند)

 

همة انسانها ویژگی هر چهار گروه را دارند. ولی اگر 50 درصد یا بیشتر از یکی از ویژگی های این چهار گروه را داشته باشد ما آن را متعلق به آن گروه می دانیم. بیشتر انسانهای روی کرة زمین ویژگی یک گروه بر آنها غالب است و تعداد کمی از انسانها ویژگی دو گروه در آنها غالب است. و هیچ انسانی نیست که ویژگی سه گروه یا چهار گروه را مساوی داشته باشد.

 

این ویژگیها با ما به دنیا می آید و با ما از دنیا می رود و ساختاری و ژنتیکی است. هیچ انسانی در طول زندگی اش تغییر گروه نمی دهد. فقط ممکن است در گروهی که هستم درجه ام کم و زیاد بشود (مثلا بعضی وقتها 50 درصد بصری باشم و بعضی وقتها 80 درصد، ولی همیشه بصری ام)

 

بهترین شکل ازدواج این است که هر کسی با هم گروهی خودش ازدواج کند (لمسی با لمسی؛ جنبشی با جنبشی؛ سمعی با سمعی و بصری با بصری) به لمسی ها و سمعی ها توصیه نمی کنیم که با گروه های دیگر ازدواج کنند. فقط با هم گروهی خود ازدواج کنند. جنبشی ها و بصری ها در گام اول با هم گروهی خود ازدواج کنند و در گام دوم با همدیگر. (جنبشی با بصری و بر عکس) بصری و جنبشی با هم خوب کنار می آیند.

ولی اگر موردی را پیدا کردید که از هر نظر با شما هم کف و مناسب بود اشکالی ندارد که از دو گروه متفاوت باشید، چون خیلی خللی در زندگی ایجاد نمی کند. فقط باید مثلا فردی که جنبشی است ویژگیهای فرد سمعی (که مثلا همسر اوست) را از خود نشان دهد و البته این کمی برای آن فرد جنبشی ناخوشایند است.

 

جمع بندی کفویتها:

اگر در این هشت مورد از کفویت ها با فردی حدودا 70 درصد تناسب داشتید می توانیم بگوییم که شما از لحاظ هم کف بودن به هم می خورید. کم تر از این را توصیه نمی کنیم چون زبان هم را نمی فهمیم و به خاطر شرایط غیر همسو مدام با هم تنش داریم و بیشتر از این را هم توصیه نمی کنیم چون زندگی سرد و بی روح می شود. (باز هم مته به خشخاش نگذارید، گفتیم حدودا 70 درصد اگر کمی پایین تر بود گیر ندهید)

منتظر ادامه‌ی مطالب ما در مورد ازدواج موفق باشید.....




طبقه بندی: ازدواج موفق (دکتر شاهین فرهنگ)،
برچسب ها: ازدواج موفق، دکتر شاهین فرهنگ، ویژگی جنبشی ها، ویژگی بصری ها، ویژگی سمعی ها، ویژگی لمسی ها، تلوزیون، طبیعت، حافظه، آزمندیان، حسن رحیم پور ازغدی، برون گرایی و درون گرایی، مکان کنترل درونی و مکان کنترل بیرونی، کفویت داشتن در ازدواج، کفویت شخصیتی، همسر خوب، مداحی، موسیقی، ماشین، معروف ترین سخنرانهای جهان، همسویی در ازدواج، شخصیت قربانی،
دنبالک ها: خانه‌ی تحول (سایت دکتر شاهین فرهنگ)،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic