تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مباحث معرفت النفس (قسمت 16/ جلسه ششم/ بخش دوم)

استاد اصغر طاهرزاده

گرایش تكوینی و تشریعی

از موضوعات مهمی که باید با دقت فراوان به آن توجه شود تفاوت حضورِ تکوینی نفس ناطقه در بدن با حضورِ تشریعی آن در بدن است و اشکالی که در خلط بین این دو به وجود می‌آید. عرض شد حرکات قلبِ شما تکوینی است و در عین آن‌که به نفس ناطقه‌ی شما مربوط است، اختیار و اراده شما در حرکات آن نقشی ندارد. این نشان می‌دهد که وَجهی از نفس ناطقه‌ی شما در حوزه‌ی اختیار شما نیست و نفس ناطقه‌ در آن وَجه به خودی خود وظایفی را به عهده دارد. پس اگر حرکات قلبتان را از جهت تکوین به شما نسبت دهیم کار درستی است ولی اگر از جهت اراده‌ی تشریعی آن را به شما نسبت دهیم درست نیست زیرا شما اراده نکرده‌اید تا قلبتان را به حرکت در آورید ولی از آن طرف اگر نفس ناطقه‌ی شما بدن شما را ترک کند دیگر قلب شما حرکتی ندارد، این نشان می‌دهد حرکت قلب مربوط به نفس ناطقه‌ی شما بود، در عین این‌که مربوط به اراده‌ی تشریعی شما نبود. آن‌جا هم که عرض شد «نفس ناطقه، بدن خود را دوست دارد» منظور از دوست‌داشتن، دوست‌داشتن به اراده‌ی تکوینی بود و ربطی به اراده‌ی تشریعی شما نداشت تا شما بگوئید ولی من بدن خود را دوست ندارم. بر اساس دوست‌داشتن تکوینی است که اگر بدن شما زخم بردارد نفس ناطقه تلاش می‌کند آن را ترمیم کند.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

توجه به تفاوت ساحت تکوینی با ساحت تشریعی نفس در تفسیر حرکات آن بسیار راه‌گشا است و نباید تصور کرد از همان ساحتی که شما اراده می‌کنید دست خود را حرکت دهید تا قلم را بردارید، از همان ساحت نیز حرکات قلب انجام می‌گیرد. باید متوجه بود که حرکات قلب بر مبنای «بودن» نفس ناطقه انجام می‌گیرد ولی حرکت‌دادن دست برای برداشتن قلم بر مبنای «شدن» شما است و این‌که می‌خواهید در حرکت‌دادن دست، با اختیار خود هدفی را دنبال کنید. همین‌که خود را احساس می‌کنیم، در همان رابطه نفسی را احساس کرده‌ایم که اراده‌های تکوینی هم دارد و در آن رابطه، معده‌ی شما فعالیت دارد و موهای سر شما رشد می‌کند و بدن شما هر روز نسبت به روز قبل پیرتر می‌شود. اما نه به اعتبار اختیار و اراده‌ی تشریعی‌تان. «اراده‌ی تشریعی» آن اراده‌ی جزئی است که برای مقصدی خاص توسط شما ظهور می‌کند ولی نفس انسان تنها همین اراده را ندارد بلکه یک اراده‌ی کلی نیز در نفس او هست که اهدافِ وجودی انسان را دنبال می‌کند. در قیامت هرکس با آن شخصیتی از خود روبه‌رو می‌شود که اراده‌ی تشریعی او ایجاد کرده و هرکس در رهن انتخاب‌های تشریعی‌اش می‌باشد که قرآن در این رابطه می‌فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ» (1) هرکس در رهن آن چیزهایی است که خودش با اراده‌اش کسب کرده و در رابطه با آثار اراده‌ی تشریعی هرکس می‌فرماید: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء» (2) قیامت روزى است كه هر كس آنچه را از كار نیك و کار بد انجام داده حاضر مى‏بیند.

 

وقتی روشن شد در قیامت شخصیت ما همان اراده‌های ما است و به تعبیر رسول خدا (ص) «لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى» (3) برای هرکس آنچه نیت کرده است باقی می‌ماند. پس آنچه را ما در این دنیا انتخاب نکرده‌ایم آن دنیا در نزد ما نیست. آیا زن‌بودن یا مردبودن خود را ما انتخاب کرده‌ایم که در آن دنیا با ما باشد، یا شما همان هستید كه با انتخاب‌های خود کسب کرده‌اید و فرمودند: «کُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ» (4) هرکس در رهن انتخاب‌های خودش می‌باشد؟ «رهن» یعنی «محدودیت»؛ شما چیزی را كه به رهن می‌دهید، محدودش می‌كنید که اگر تعهد خود را اداء نکردید آن چیز در محدوده‌ی آن فرد باقی بماند. هر کس در قیامت در محدوده‌ی آنچه انتخاب کرده است می‌ماند و آنچه را در این دنیا به ما داده‌اند - مثل بدن دنیایی و زن و مردبودن- در آن دنیا در نزد ما نیست، در این دنیا این‌ امکانات را به ما دادند تا ما بتوانیم شخصیت قیامتی خود را بسازیم و در قیامت با آن شخصیتی که با اراده‌ی تشریعی خود ساخته‌ایم، زندگی کنیم. همین‌طور که حرکات قلب خود را انتخاب نکرده‌اید و نمی‌توانید ادعا کنید که سی سال است قلب من فعّال است، به همان شکل نمی‌توانید به زن و مرد بودن و بلند و کوتاه بودن و شکل و قیافه‌ی خود افتخار کنید، چون این‌ها را به شما داده‌اند تا امکان زندگی در این دنیا را برایتان آسان کنند، ولی در قیامت با این‌ها نیستید، با اعمال خود هستید و بس.

مرگ تكوینی و مرگ تشریعی

تا ما متوجه نباشیم که دارای دو ساحت هستیم نمی‌توانیم درست فکر کنیم و همواره بین امور تکوینی و تشریعی خلط می‌کنیم. با توجه به گرایش تکوینی نفس به بدن و به جهت نیاز نفس به ابزاری به نام بدن، نفس ناطقه تن را دوست دارد و در همین رابطه وقتی بدن نتوانست نیازهای نفس را برآورده کند با همان اراده‌ی تکوینی، بدن را رها می‌کند، و به این عمل «مرگ» می‌گویند.

 

با توجه به این امر می‌توان روشن کرد چرا انسان می‌میرد. ممکن است بفرمایید عموماً افراد بدن خود را دوست دارند و آن را می‌خواهند، پس چرا می‌میرند؟ این همان خلطی است که عرض کردم بین امور تکوینی و تشریعی پیش می‌آید. چون شما از ساحت اراده‌ی تشریعی موضوع را مطرح می‌کنید در حالی‌که بحث این بود که وقتی نفس ناطقه بدن خود را تکویناً نخواست آن را رها می‌کند و انسان می‌میرد، حال چه با اراده‌ی تشریعی بدن را بخواهد و چه نخواهد. همان‌طور که بسیاری از پیران به جهت ناتوانی و بیماری‌هایی که دارند، به اراده‌ی تشریعی مایل‌اند بمیرند ولی تا نفس آن‌ها اراده نکند فایده ندارد و باید منتظر بمانند تا نفسِ ناظقه با شعور تکوینی خود به این نتیجه برسد که دیگر باید بدن را رها کند، زیرا تن ابزار نفس ناطقه است و تا نفس در استفاده از ابزارِ تن به حدّ اشباع نرسد آن را رها نمی‌کند، همچنان‌که وقتی استفاده‌ی کامل را از آن بُرد آن را رها می‌کند و تکویناً انسان می‌میرد. این غیر از موت اختیاری است که انسان با حاکمیتِ احکام الهی بر امیال خودش خود را در اختیار خداوند قرار می‌دهد و بسیاری از حجاب‌های دنیایی از او رفع می‌شود، همان‌طور که در مرگ تکوینی حجاب‌ها برطرف می‌شود و انسان با دو ملک نکیر و منکر روبه‌رو می‌گردد، بر همین مبنا عرفای بزرگ با ریاضت‌های شرعی به جایی می‌رسند که دیگران تکویناً به آن‌جا خواهند رسید.

 

این که در روایات هست حضرت عزرائیل )ع) جهت قبض روحِ اهل دنیا به سخت‌ترین شکل وارد می‌شوند و با قلاب‌های آتشین روح آن‌ها را از جسمشان جدا می‌کنند (5) به جهت آن است که این افراد سخت به دنیا دل بسته‌اند و حاضر نیستند مطابق سیر تکوینی نفس ناطقه به برزخ منتقل شوند، اراده‌ی تشریعی آن‌ها به شدت متعلق به دنیا است و حضرت عزرائیل) ع)  می‌خواهند این تعلق و دلبستگی به دنیا را از آن‌ها بگیرند و جهت روح آن‌ها را متوجه برزخ کنند ولی همین حضرت عزرائیل )ع) برای بعضی‌ها با گُل ظاهر می‌شوند تا با بوئیدن آن به سوی برزخ سیر کنند، حتی بعضی‌ها آنچنان در دنیا نظرشان به برزخ و قیامت است که قبل از این كه حضرت عزرائیل) ع) بیاید تا آن‌ها را قبض روح کند آن‌ها برزخی شده‌اند. آن زمانی که تازه حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌علیه» رحلت‌كرده بودند در جلسه‌ای که با یك روح برزخی ارتباطی برقرار شده بود و از قضایای برزخ خبر می‌داد، آن روح گفته بود: وقتی عزرائیل آمد تا جان آقای خمینی را بگیرد و به برزخ منتقل کند، ایشان گفتند: «من كه اینجایم.» یعنی حضرت امام «رضوان‌الله‌علیه» نیاز به قبض و كشیدن به سوی برزخ نداشتند، خودشان با سعه‌ی وجودی که پیدا کرده بودند، در برزخ حاضر شده بودند.

 

عرض شد «بدن»، ابزار نفس است تا نفس به کمک آن به حوائجی که دارد برسد و جنبه‌های بالقوه‌اش فعلیت پیدا کند. از آن طرف روشن است که انسان وقتی دیگر به ابزار خود نیاز نداشت آن را رها می‌کند، چون آن ابزار جزء ذات نفس نیست تا لازم باشد تا آخر حفظ شود و ریشه‌ی رهاکردن بدن که در ذات تکوینی نفس نهفته است همین نکته است و اگر مطالب گذشته با دقت دنبال شود این نتیجه به خوبی حاصل می‌شود. کافی است فراموش نفرمائید بدن در حقیقتِ انسان دخالت ندارد و وسیله‌ای است جهت استکمال نفس و نفسِ ناطقه تکویناً کمالاتی را می‌شناسد که به کمک بدن به آن می‌رسد و معلوم است که وقتی آن کمالات در نفس ناطقه فعلیت یافت، نفس از بدن منصرف می‌شود و با همان اراده‌ی تکوینی که بدن را به کار می‌گرفت، با همان اراده از آن منصرف می‌شود. فکر می‌کنم با توجه به مباحث قبلی این موضوع برای عزیزان روشن است که چرا بعضی‌ها در عین این‌که به بدنِ خود علاقه دارند باز مرگ‌شان فرا می‌رسد و می‌میرند؛ چون عرض شد علاقه‌ی این افراد به بدنشان به اراده‌ی تشریعی است ولی مرگ آن‌ها و انصراف نفس از بدن به اراده‌ی تکوینی آن‌ها است.

نمونه‌ای از دقت علمی

این‌که انسان متوجه باشد نفسِ انسان دو اراده دارد یکی اراده‌ی تکوینی و دیگری اراده‌ی تشریعی یک قدم در علم و اندیشه جلوتر از کسی است که نتوانسته متوجه این تقسیم‌بندی شود. «یحی‌بن‌اكثم» برای این كه به مأمون و درباریانش نشان‌بدهد كه علمش از امام جواد (ع) بیشتر است، خواست از امام سؤال سختی بپرسد، لذا درباره‌ی احكام حج -كه از مشكل‌ترین و پیچده‌ترین مسائل فقهی و پر از فروعات مختلف است- سؤال‌كرد؛ از امام پرسید: «درباره‌ی شخصی كه مُحرم بوده و در آن حال حیوانی را شكاركرده‌است، چه می‌گویید؟»، امام جواد (ع) فرمود: «آیا این شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدوده‌ی حرم) كشته‌ است یا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمداً كشته یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا كبیر؟ برای اولین بار چنین كاری كرده یا برای چندمین بار؟ شكار او، از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات كوچك بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین كاری إبا ندارد یا از كرده‌ی خود پشیمان است؟ در شب شكار كرده یا در روز؟ در احرامِ عمره بوده یا احرامِ حج؟». یحی‌بن‌اكثم از این‌همه فروع كه امام برای این مسأله مطرح نمود، متحیّر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره‌اش آشكار گردید و زبانش به لكنت افتاد به طوری كه حضار مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت به‌خوبی دریافتند. آنگاه پس از مذاكراتی كه در مجلس صورت‌گرفت و مردم پراكنده گشتند و جز نزدیكان خلیفه - از جمله یحی‌بن‌اكثم- كسی در مجلس نماند، مأمون رو به امام جواد (ع) كرد و گفت: «قربانت گردم! خوب است احكامِ هر یك از فروعی را كه در مورد كشتن صید در حال احرام مطرح‌كردید، بیان ‌فرمایید تا استفاده‌كنیم.». و سپس حضرت حكم هر حالت را بیان فرمودند. (6)

 

ملاحظه کردید که وقتی انسان منور به نور علم حقیقی شد چگونه از یک موضوع، ابعاد و زوایای مختلفی را متوجه می‌شود، در ابتدا ممکن است انسان تصور کند خواستن و اراده کردن یکی بیشتر نیست ولی وقتی با دقتِ بیشتری موضوع را دنبال کند متوجه اراده‌ی تکوینی و تشریعی می‌شود، همان‌طور که خداوند تکویناً اراده کرده است که ما بتوانیم گناه کنیم ولی تشریعاً به ما دستور داده است از هر گناهی اجتناب کنیم به این معنی که تشریعاً نمی‌خواهد ما مرتکب گناه شویم.

 

یک وقت شما دستتان را حرکت می‌دهید تا کاری بکنید ولی یک وقت نفس ناطقه‌ی شما قلب شما را به تپش و حرکت می‌آورد، هر دوی این حرکات را می‌توان به نفس ناطقه نسبت داد ولی با دو اراده، شما اراده می‌کنید تا دستتان را حرکت دهید و به راحتی هر طور خواستید حرکت می‌دهید ولی آیا چنین اراده‌ای را می‌توانید به قلب خود تحمیل کنید و قلبتان را هرطور خواستید حرکت دهید؟ در مورد حرکات قلب می‌گوئید چون نفس من مایل است كه تن زنده بماند قلب من را به حركت درمی‌آورد تا اكسیژن لازم را از ریه‌‌ها بگیرد و گازكربنیكِ مزاحم را از ماهیچه‌ها دفع‌كند، ولی متوجه‌اید که این خواستنِ نفس، با خواستنِ این‌كه شما می‌خواهید یك لیوان آب بردارید از یك جنس نیست، هر چند هر دو را می‌توان به نفس نسبت داد و هر دو را در خود احساس کرد، شما نه تنها احساس می‌کنید خودتان اراده کردید و لیوان را برداشتید، به علم حضوری احساس می‌کنید خودتان در صحنه‌ی حرکات قلب حاضرید، البته چون یک حرکت یکنواخت است در تشخیص آن نیاز دارید مقایسه‌ای صورت گیرد و لذا وقتی به جهت ترس، حرکات قلب شما شدیدتر شد و آن را به علم حضوری احساس کردید متوجه می‌شوید در تمام مدتی هم که قلب به صورت طبیعی و یکنواخت حرکت داشت نفس ناطقه به علم حضوری متوجه آن بود، این موضوع باید در جای دیگر بحث شود، مثل این که نفس به علم حضوری متوجه سلول‌های دست خود می‌باشد ولی وقتی آسیب دید و سوزشی را در خود یافت ما بهتر متوجه توجه حضوری نفس به سلول ها و به آن آسیب می‌شویم.

 

قرآن می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ» (7) یعنی هیچ چیزی نیست مگر این‌كه تسبیح خدا را می‌كند. این دست من هم شیء است، پس تسبیح خدا را می‌کند. ممكن است بفرمایید ولی من اراده نکرده‌ام که دستم تسبیح خدا را بگوید، غافل از این‌که شما یك وجهی دارید كه آن وجه در حوزه‌ی تشریع شما نیست. خود دست مرتبه و مقامی در این عالم دارد که مطابق آن مرتبه تسبیح‌گو است. وجودی دارید كه ابعاد آن وجود، در حوزه‌ی اختیار شما نیست، هرچند جزء وجود شما هست.

 

شاید تعجب کنید چرا بنده این اندازه اصرار دارم اراده‌ی تکوینی نفس با اراده‌ی تشریعی آن تفکیک شود، تجربه‌ی بنده نشان داده عموماً عزیزان در حین بحث از تفکیک و تفاوت این دو اراده غفلت می‌کنند و نتیجه‌ی درستی از بحث به‌دست نمی‌آورند. با این مقدمات فکر می‌کنم از این به بعد متوجه می‌شوید معنی این‌که گفته می‌شود: «نفس وقتی بدن خود را نخواست رها می‌كند» یعنی چه و این نخواستن از چه ساحتی است و نظرتان به ذات و جنبه‌ی وجودی نفس معطوف می‌شود همان ساحتی که فعلاً نفس می‌خواهد بدن را تدبیر کند.

پی نوشت ها:

1 - سوره‌ی مدثر، آیه‌ی 38.

2 - سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 30.

3 - بحار الأنوار، ج ‏67، ص 212.

4 - سوره‌ی مدثر، آیه‌ی

5- بحارالأنوار، ج 6، ص 170

6- بحار الانوار، ج50، ص 75.

7ـ سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 44




طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: مباحث معرفت النفس استاد اصغر طاهرزاده، نفس ناطقه، حرکات قلب، گرایش تکوینی نفس به بدن، گرایش تشریعی نفس به بدن، دوست داشتن، ساحت تکوینی، ساحت تشریعی، قلم، معده، بودن نفس ناطقه، شدن نفس ناطقه، امام جواد (ع)، مأمون، رابطه نفس ناطقه و تن، اراده تکوینی، اراده تشریعی، ظهور، رهن، قرآن کریم، رسول خدا (ص)، قیامت، دنیا، نیت، کار نیک، کار بد، زن بودن، زندگی در دنیا، مرگ تکوینی، مرگ تشریعی، افتخار، امور تکوینی، امور تشریعی، بیماری، حجاب، حاکمیت احکام الهی، ملک نکیر و منکر، حجابهای دنیایی، ریاضتهای شرعی، عرفای بزرگ، موت اختیاری، حضرت عزرائیل (ع)، قبض روح، اهل دنیا، دل بستن به دنیا، سیر تکوینی نفس ناطقه، تعلق به دنیا، برزخ و قیامت، حضرت امام خمینی، روح برزخی، استکمال نفس، یحی بن اکثم، حج عمره، حج تمتع، شکار در احرام، پرندگان، شب، روز، حیوانات کوچک، خلیفه، عالم، جاهل، برده و آزاد، حرمت شکار در احرام، ناتوانی و زبونی، نور علم، ارتکاب به گناه، علم حضوری، علم حصولی، اکسیژن، سلول، تسبیح خدا، غفلت، سوره اسراء، بحارالانوار، سوره مدثر، سوره آل عمران،
دنبالک ها: لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic