تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

روی غیرتش با چیزی معامله نمی کرد، و قانون زیبای دینش را با هیچ قانونی عوض نمی کرد، شنیده بود که رژیم شاهنشاهی با دستور ورود بی حجاب دختران به خیابان، قصد حرمت شکنی این واجب الهی را دارد.

غیرتش به جوش آمد و بدون آنکه از کسی همچون ساواک و...بترسد به مدیر مدرسه گفت: من به هیچ عنوان نمی گذارم خواهرم بدون حجاب از مدرسه خارج شود.(1) هر چه تهدیدش کردند فایده ای نداشت، زیرا او غیرتش را با چیزی معامله نمی کرد.

(گروه حجاب و عفاف)




طبقه بندی: مباحث حجاب، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: حجب، تقوا، دشمن، چادر سیاه، ترس دشمن از چادر سیاه، شهدا و حجاب، شهید عبدالله محمودی، غیرت، رژیم شاهنشاهی، بی حجابی دختران، حرمت شکنی قانون خدا، قانون الهی، ساواک، حجاب، پوشش و حجاب، حجاب و عفاف، حجاب در اسلام، پوشش در اسلام، پوشش و حجاب در اسلام، فلسفه حجاب، حجاب و عفاف در اسلام، پاسخ به سوالات حجاب، پاسخ به شبهات حجاب، مساله حجاب، مسائل مربوط به حجاب، پیام حجاب، پوشش اسلامی، حجاب اسلامی،
دنبالک ها: حجاب و عفاف،

تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1391 | 03:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

شهادت قلبی است که خون حیات را در شریانهای سپاه حق می دواند و آن را زنده می کند.

اگر شهید نباشد خورشید طلوع نمی کند و زمستان سپری نمی شود

اگر شهید نباشد چشمه های اشک می خشکد

قلبها سنگ می شود و دیگر نمی شکند

و سرنوشت انسان به شب تاریک شقاوت انتها می گیرد

و امید صبح و انتظار بهار در سراب یأس گم می شود.




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، مرگ، ایمان، جهاد، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، کلام شهید، سخن شهید، کلام شهدا، سخن شهدا، سرنوشت انسان، انتظار بهار، سراب یآس، شب تاریک شقاوت، قلب، طلوع خورشید، زمستان، چشمه اشک، خون حیات، سپاه حق،

شهادت پایان نیست، آغاز است...

الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی خوانی؛

ما را بسوز آنچنانکه هیچ کس را آنگونه نسوخته باشی

مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریده اند تا در کربلای عشق آسانتر بریده شود.

«شهید سید مرتضی آوینی»

مشاهدات هم رزم «شهید رضا رضائیان»

)بر گرفته شده از کتاب عقیق (

گر چه خواندن خاطره فوق دردناک و جگر سوز است، ولی باید مظلومیت و از خود گذشتگی رزمندگان عزیز مان،که بعضا"تداعی کننده ی مظلومیت امام حسین(ع)در روز عاشورا میباشد،برای نسل سوم انقلاب باز گو شود،تا بدانند بر بسیجیان و پاسداران، این یاران گمنام امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری چه گذشته است.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید رضا رضائیان، کتاب عقیق، خاطره دردناک و جگرسوز، مظلومیت رزمندگان، از خودگذشتگی رزمندگان، مظلومیت امام حسین (ع)، نسل سوم انقلاب، بسیجیان، پاسداران، یاران گمنام امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری، لباس رسمی سپاه، سنگر عراقی ها، قایق، کارون، گشتی های عراقی، سنگرهای کمین عراق، سنگر کمین، سنگرهای عراقی، غرش توپخانه، جبهه، شلیک گلوله، افسر عراقی، خرمشهر، اطلاعات، قنداقه تفنگ، تیراندازی گشتی های ایرانی، سربازان عراقی، ارتش عراق، کارد کمری، سربریدن، بریدن سر، خون، سربریدن سپاهیان، صدای قهقه، دارخوئین، خاکریز، ضیافت عند اللهی، سوختگان، کربلای عشق، شهید سید مرتضی آوینی، آسایشگاه جانبازان اصفهان، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، هفته دفاع مقدس، هشت سال جنگ تحمیلی، زندگینامه شهدا، خاطرات شهدا، هشت سال دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، 8 سال جنگ تحمیلی، پیام شهید، کلام شهید، گلستان شهدای اصفهان، خانم فاطمه زهرا (س)، زیارت عاشورا، رگهای بریده،
دنبالک ها: یا مهدی ادرکنی،

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده، این است که ما بر خلاف همه‌ی دنیا تابع اعتقاداتمان هستیم، نه اقتصادمان!!

«شهید سید مرتضی آوینی»

 

سلامتی قافله سالار انقلاب اسلامی

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

صلوات!!




طبقه بندی: درباره سید علی، شهید و شهادت و شهدا، شهید سید مرتضی آوینی،
برچسب ها: عکس مقام معظم رهبری، عکس امام خامنه ای، عکس حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، عکس رهبر معظم انقلاب، عکس سید علی خامنه ای، عکس رهسپاریم با ولایت تا شهادت، اقتصاد، اعتقاد، شهید سید مرتضی آوینی، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 03:26 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

راهپیمایی 22 بهمن

هم تولی است و هم تبری

و هم جهاد در راه خدا

از شهدا چیزی باقی نماند جز یک راه ناتمام....

آن روزها که دشمن به جانمان حمله کرد، شهدا ما را شرمنده خود کردند.

نکند این روزها که که دشمن به نان مان حمله کرده شرمنده شهدا شویم!

فردا به دشمنان ثابت می کنیم بنده نان نیستیم.

وعده همه ما فردا در راهپیمایی باشکوه 22 بهمن




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، سیاسی، عکس،
برچسب ها: عکس راهپیمایی 22 بهمن، تولی و تبری، جهاد در راه خدا، حضور مردم در راه پیمایی 22 بهمن، حضور در صحنه، راهپیمایی 22 بهمن، راهپیمایی باشکوه 22 بهمن، شهدا، راه ناتمام، دشمن، نان، شرمنده شهدا، بنده نان، تبری، تولی،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 08:49 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جنگ، کار، تا پیروزی!!!

پوسترهای بسیار زیبا و دیدنی از جنگ دیروز و جنگ امروز!

 

برای مشاهدة کامل پوسترها بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، عکس،
برچسب ها: جنگ کار تا پیروزی، پوستر جنگ کار تا پیروزی، جنگ دیروز، جنگ امروز، جهاد اقتصادی، جنگ اقتصادی، جنبش عدالتخواهی دانشجویی، هشت سال جنگ تحمیلی، کار، کارگز، رزمنده دیروز، رزمنده امروز،
دنبالک ها: جنبش عدالتخواهی دانشجویی،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«آسمان جای تو است»

توی گردان شایعه شده بود كه نماز نمی‌خونه. مرتضی رو كرد به من و گفت: «پسره انگار نه انگار كه خدایی هست، پیغمبری هست، قیامتی، نماز نمی‌خونه...»

باور نکردم و گفتم: «تهمت نزن مرتضی. از كجا معلوم كه نمی‌خونه، شاید شما ندیدیش. شایدم پنهونی میخونه كه ریا نشه.»

اصغر انگار كه مطلبی به ذهنش رسیده باشه و بخواد برای غلبه بر من ازش استفاده كنه، گفت: «آخه نماز واجب كه ریا نداره. پس اگه این‌طور باشه، حاج‌ آقا سماوات هم باید یواشكی نماز بخونه. آره؟»

مش صفر یه نگاه سنگین به اصغر و مرتضی كرد و گفت: «روایت هست كه اگه حتی سه شبانه روز با یكی بودی و وقت نماز به اندازة دور زدن یه نخل ازش دور شدی، نباید بهش تهمت تارك الصلاه بودن را بزنی. گناه تهمت، سنگین‌تر از بار تمامی كوه...»

اصغر وسط حرف مشتی پرید و گفت: «مشتی من خودم پریروز وقت نماز صبح، زاغشو چوب زدم، به همین وقت عزیز نمازشو نخوند...»

گفتم: «یعنی خودت هم نمازتو نخوندی؟»

- مرد حسابی من نمازمو سریع خوندم و اومدم توی سنگر، تا خود طلوع آفتاب كشیك‌شو كشیدم.
-
خوب شاید همون موقع كه تو رفتی نماز بخونی، اونم نمازشو خونده...

مشتی كه انگار یك هستة خرما توی گلویش گیر كرده باشد، سرفه‌ای كرد و دست گذاشت روی زانو و بلند شد. وقت بیرون رفتن از سنگر گفت: «استغفرالله ربی و اتوب الیه....»

بعد، انگار كه بخواهد از ‌جایی فرار كند، به سرعت از سنگر دور شد. اصغر كوتاه نیامد و رو به من گفت: «جواد جون، فدات شم! مگه حدیث نداریم كسی كه نمازشو عمداً ترك كنه، از رحمت خدا بدوره؟»

- بابا از كجا می‌دونی تو آخه؟! این بدبخت تازه یه هفته است اومده، كم‌كم معلوم میشه دنیا دست كیه...

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!



ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، داستانک،
برچسب ها: ماهنامه امتداد، خانم فاطمه زهرا (س)، آسمان جای توست، ترکش، خون، قفسه سینه، ماهی، قایق، صلیب، اولین نماز، خمپاره دشمن، سنگر کمین، نماز خواندن، اشک، چشمهای قشنگ، بغلم گرفت، سنگر عملیات، گردان عملیات، مراسم زیارت عاشورا، تارک الصلاه، نماز صبح، طلوع آفتاب، وقت نماز، داوطلب جبهه، منتظر، اهل نماز، دریا، سلام، لبخند، نگاه، دژبانی، ستون پنجم، عراق، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، اضطراب، عادت، پیغمبر،
دنبالک ها: امتداد،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 05:57 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

امام خمینی (ره):

دولت آمریکا ملتی را که شهادت را شرف خود می داند از چه می ترساند؟

 

Emam khomeyni:

When the martyrdom is the honour of our nation then how the U.S government can frighten them?




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، حضرت امام خمینی (ره)، مطالب به زبان انگلیسی،
برچسب ها: امام خمینی (ره)، دولت آمریکا، شهادت، شرف، ملت، Emam Khomeyni، martyrdom، honour، nation، U.S government،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 04:55 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

    

«دشمن باید بداند هر توطئه ای علیه انقلاب طرح ریزی کند امت بیدار و آگاه با پیروی از رهبر عزیز آن را خنثی می کند.»




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سردار شهید محمد کاوه، رهبر، رهبر عزیز، ملت بیدار و آگاه، توطئه علیه انقلاب،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 04:47 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«شهید کسی است که حقیقت و هدف الهی را درک کرد و برای این حقیقت پایداری کرد و جان داد.»

«سردار سرتیپ شهید عباس کریمی»




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: حقیقت، هدف الهی، پایداری، دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، شهید و شهادت، سردار سرتیپ شهید عباس کریمی، شهید، شهادت، شهدا،

تاریخ : شنبه 7 بهمن 1391 | 08:06 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

« فرازی از وصیت نامه‌ی دو برادر شهید »

خدایا من که موفق نشده ام در زندگی برای اسلام خدمت کنم، لااقل مرگ مرا باعث رشد و تعالی احکام اسلام قرار ده که روز قیامت نزد پیامبر اکرم (ص)، و ائمه اطهار (ع) رو سفید باشم. ما اگر اکنون در جهان عزت و بزرگی داریم به جهت عمل به دستورات قرآن است. سعی کنید به قرآن بیش از پیش اهمیت دهید. خوب بخوانید و خوب عمل کنید تا رستگار شوید. تقوا را پیشه کنید همانگونه که خدا در قرآن می فرماید: که خدا دوست می دارد آنان را که مانند سدی استوار در مقابل دشمن  به پیکار می پردازند.... از حمایت روحانیت و مقام شامخ «ولایت فقیه» اطاعت کنید و نگذارید خدای نکرده بواسطه سهل انگاری، ظلم بر ممالک حاکم شود. من از همه مردم ایران می خواهم که تا آخرین قطره های خونتان از یاری اسلام و امام دست برندارند و شما باید سنگر شهدا را پر کنید.

 

شهید: سید روح الله صحفی

محل تولد: قم

محل شهادت: عملیات والفجر 8 (فاو)

مسئولیت: فرمانده قبضه موشک انداز مالیوتکا

تاریخ تولد: 1345

تاریخ شهادت:7/12/1364

 

سلام بر مادر مهربانم که مرا در دامن پر مهر خود به گونه ای تربیت کرد که تا امروز بتوانم در صف رزمندگان و مجاهدان راه دین، اسلام و قرآن قرار بگیرم. سلام بر پدر بزرگوارم که در کسوت روحانیت از خدمت گذاران به اسلام بوده و امیدوارم توفیق خدمت بیشتر را داشته باشد. از خواهر مهربانم می خواهم مانند زینب (س) که در مصائب عاشورا صبر و بردباری را پیشه خود ساخته بود صابر و شاکر باشد. از برادران و بستگان می خواهم هرگز در حمایت از روحانیت به ویژه «ولایت فقیه» که پرچم دار مبارزه ملت است کوتاهی نکنند و در راه پیشبرد اهداف دولت به هر طریقی می توانند کمک و پشتیبانی کنند.

 

شهید: سید محمد تقی صحفی

محل تولد: قم

محل شهادت: پاسگاه زید

مسئولیت: بیسیم چی

تاریخ تولد: 1343

تاریخ شهادت: 29/7/1361




طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید سید محمد تقی صحفی، شهید سید روح الله صحفی، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، وصیت نامه شهدا، ولایت فقیه، حضرت زینب (س)، مصائب عاشورا، صبر و بردباری، روحانیت، اسلام، مجاهدان راه دین، رزمندگان، موشک انداز مالیوتکا، قم، عملیات والفجر 8، فاو، بیسیم چی، پاسگاه زید، سنگر شهدا، یاری اسلام، پیامبر اکرم (ص)، ائمه اطهار، زندگی برای اسلام، عمل به دستورات قرآن، تقوا، رستگاری،

تاریخ : شنبه 23 دی 1391 | 05:25 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 
پاهایش مجروح شده بود و صبح زود وقت عوض کردن پانسمانش بود.
خانم پرستار آمد تا پانسمان را عوض کند، اما مهدی در آن شرایط هم کوتاه بیا نبود.
گفت: «خانم! شما بروید و یک پرستار مرد بفرستید. زن حق ندارد پانسمان مرا عوض کند.»

«شهید مهدی صبوری»
کتاب خورشید چزابه، ص 69 و 70



طبقه بندی: مباحث حجاب، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: تحجاب، پوشش و حجاب، حجاب و عفاف، حجاب در اسلام، پوشش در اسلام، پوشش و حجاب در اسلام، فلسفه حجاب، حجاب و عفاف در اسلام، پاسخ به سوالات حجاب، پاسخ به شبهات حجاب، مساله حجاب، مسائل مربوط به حجاب، پیام حجاب، پوشش اسلامی، حجاب اسلامی، عویض پانسمان، خانم پرستار، شهید مهدی صبوری، چزابه، کتاب خورشیذ چزابه،
دنبالک ها: حجاب و عفاف،

تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دیگه هیچ شرحی نداره....

این تصویر خودش با آدم حرف میزنه.

بستگی داره کدوم وری باشی....

درست که دقت کنی می بینی بینشون یه سیم خاردار هم کشیدیم!...

دیگه یا علی......

کدوم وری هستی؟؟؟

لطفا در بخش نظرات بنویسید....

سمت راست، یا سمت چپ؟!

و چرا؟؟؟..

منبع: عصر انتظار




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید و شهادت، شهید، شهدا، فرهنگ شهادت، سوپر استار، عکس شهید، عکس شهدا، عکس بازیگران، عکس خوانندگان، عکس حاج حسین خرازی، عکس شهید بابایی، عکس شهید آوینی، عکس شهید حمید باکری، عکس شهید مصطفی چمران،
دنبالک ها: عصر انتظار،

تاریخ : دوشنبه 11 دی 1391 | 02:40 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پیامبر اکرم (ص):

«ما اعمال العباد کلهم عند المجاهدین فی سبیل الله الا کمثل خطاف اخذ بمنقاره من ماء البحر»

تمام اعمال بندگان در مقایسه با جهاد مجاهدان فی سبیل الله همچون قطره آبی است که پرستویی با منقارش از دریا برگیرد.

کنزالعمال / ج 4 / ص 316




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، معرفتی و دینی،
برچسب ها: پیامبر اکرم (ص)، جهاد فی سبیل الله، کنزل العمال، ثواب جهاد فی سبیل الله، آپدیت آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : جمعه 8 دی 1391 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

شهید رضا نادری

«فرازی از وصیتنامة شهید رضا نادری»

شهادت: عملیات مرصاد

الهی هر آن‌که را که بخواهی به راه آوری. طعم شیرین حضور جبهه را به او چشانی و او را عاشق و شیدای سرزمین خون و لاله‌های پرپر سازی و کسی که در این دیار معنی چگونه زیستن، عبادت، اخلاص، ایثار، استقامت، شجاعت و تمامی تبلورهای شرف و مردانگی را دانست ساکن همیشگی جبهه می‌شود و بیرون آمدن از فضای عطرآگین جبهه را به معنای افتادن در زندان و غنودن در زیر سایه بلند کاخ شیطان درون و فنا شدن در منجلاب و پارگین ناپاک دنیا می‌داند و بی‌خبران از این خوان رحمت حق تعالی از جبهه به‌عنوان فنا شدن و بدبختی یاد می‌کنند و گریزان از جبهه بسان موش‌های بزدل در سوراخ‌ها خزیده و بی‌بهره شدن خود از چشمه‌های معرفت و عشق را به حساب زندگی شخصی خود در بین مردم دانسته حال آن‌که کجایند تا ببینند که زندگی هرچه هست این‌جاست.

بر چهره‌ی گرفته و غمین بسیجیان در شهرها منگرید که داغ یاران از پیش سفرکرده‌ی خود از طرفی و غم دنیاپرستان بی‌تفاوت شهرها در قبال خون یارانشان از طرف دیگر، سیمایشان را درهم کشانده. وقت مسرت و سرمستی شیران بسیجی به هنگام جهاد است. آن‌جا که به وصال دلدارشان نزدیک‌اند؛ آن‌جا که می‌دانند در مسیر شط خون یارانشان در حرکتند.

شهید رضا نادری

به‌راستی که بسیجیان، شیران و سلحشوران جبهه‌اند و مظلومان و گمنامان شهرها. به خدا قسم این دنیا با تمام ظواهر فریبنده‌اش برای عاشقان بسیجی بسان قفسی است که دیگر طاقت ماندن در آن را ندارند و چشم امیدشان به گشودن درب زندان قفس دوخته گشته تا این‌که روزی روی دلدار و حبیب خود را ببینند و در آغوشش پر بگشایند.

فارغ دلان را آوَرَد عشرت‌پرستی سوی شهر

دیوانه‌ی عشق تو را غم سوی صحرا می‌برد

28 آبان 66، قبل از عملیات «نصر 8»

منبع: ماهنامه امتداد/ شماره 75




طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهید و شهادت، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، وصیتنامه شهدا، بسیجیان، بسیج، بسیجی، سلحشوران جبهه، عاشقان بسیجی، عاشقان، روی دلدار، آغوش دلدار، وصال دلدار، جهاد، شط خون، سرزمین خون و لاله، فضای عطرآگین جبهه، عملیات مرصاد، عملیات نصر 8، فرازی از وصیتنامه شهید رضا نادری، عبادت، اخلاص، ایثار، استقامت، شجاعت، شرف و مردانگی، خوان رحمت حق، خوان رحمت الهی، عشق، چشمه های معرفت، زندان دنیا، دنیاپرستان، خون شهید، عشرت پرستی، دیوانه عشق، آپدیت آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : شنبه 25 آذر 1391 | 11:27 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

یه روز یه رشتی بود…

میرزا کوچک خان جنگلی

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.
او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند
اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
و برای همین در برابر ستم ایستاد
آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

یه روز یه اصفهانی بود…

حاج حسین خرازی

اسمش حسین خرازی بود
وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

یه روز یه …

ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و … !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند
و از آن پس « یه روز یه … بود » را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ،  به  « جوک ها » و « طعنه ها » و « تمسخرها » سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی !!!

این مطلب رو دوستان عزیز مبارز کلیپ کار کرده بودند. بس که خوشمان آمد کپی کردیم! ( البته با اجازه ) ما هم از وبلاگ مهاجر کپی کردیم. (با اجازه)




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهدا، دفاع مقدس، شهادت، جبهه و جنگ، میرزا کوچک خان جنگلی، جنگلهای شمال، یه روز یه اصفهانی بود، شهید حاج حسین خرازی، دین، ناموس، جوک، عشق، جنگ، جبهه، توپ، گلوله، خمپاره، دفاع از دین، دفاع از ناموس، دوستی، حماسه های اقوام ایرانی، یه روز یه ترک و رشتی و یه اصفهانی، حمله عراق به ایران، روزهای جنگ، رمز دوستی،
دنبالک ها: مهاجر،

تاریخ : جمعه 17 آذر 1391 | 03:30 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«آقا» شما بیا! تدارک اطعام با بسیج

 

پرچم زدن به گوشه هر بام با بسیج

 

گرچه پر است دام، ز بعد ظهورتان

 

منحل نمودن خطر دام، با بسیج

 

«کرب و بلا» مجال شما با سران کفر

 

یکسر نمودن خطر «شام» با بسیج

 

گرچه شهید راه تو «عیسی بن مریم» است

 

«آقا» قبور «قطعه گمنام» با بسیج




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، شعر دفاع مقدس، شعر و ادبیات، امام زمان (عج)،
برچسب ها: شعر، شعر بسیج، شعر امام زمان (عج)، کرب و بلا، قطعه شهدای گمنام، شهید، امام زمان (عج)، سران کفر، بسیج، عیسی بن مریم، ظهور، شام، قبور شهدا، آنتی ویروس نود 32، nod 32،

تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1391 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

در گلستان شهدای انقلاب اسلامی، گل‌های كمیابی وجود دارند كه تنها با تفحص و جستجوی فراوان به چشم می‎آیند. شهید كمال كورسل نیز از آن گل‎های نادری است كه به نفس حق باغبان انقلاب اسلامی‎، در گلستان اسلام ناب محمدی رویید و در معركه دفاع مقدس پرپر شد.

شهید کمال کورسل

یك نفر بود مثل آدم‌های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و كم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراكش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. "ژوان " دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراكش رفت و مسلمان شد.
محال بود زیر بار حرفی برود كه برای خودش،‌ مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نكند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌های حضرت امام را كه به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می‌كردند. یكی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا كرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست كه بازهم برای او از این سخنرانی‌ها بیاورند.
بعد از مدتی، رفت و‌آمد "ژوان كورسل " با دانشجوهای ایرانی كانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه‌ای، یكی ازدوستانش "مسعود " لباس پوشید برود كانون برای مراسم، "ژوان " پرسید: "كجا می‌ری؟ " گفت: "دعای كمیل " ژوان گفت: "دعای كمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می‌دی بیاییم! " گفت: "بفرمایید " .
چون پدرش مراكشی بود، عربی را خوب می‌دانست. با "مسعود " رفت و آخر مجلس نشست. آن شب "ژوان " توسل خوبی پیدا كرد. این را همه بچه‌ها می‌گفتند.
هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: "بریم دعای كمیل ".
گفتند: "حالا كه دعای كمیل نمی‌روند "؛ تا شب خیلی بی‌تاب بود.
یك روز بچه‌های كانون، دیدند "ژوان " نماز می‌خواند، اما دست‌هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند كه بر مُهر سجده می‌كند. "مسعود " شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از "ژوان " پرسید: "كی تو رو شیعه كرد؟ " او جواب داد: "دعای كمیل علی(ع) ".
گفت: "می‌خواهم اسمم رو بذارم علی ".
"مسعود " گفت: "نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع). "
گفت: "پس چی؟ "
ـ "هرچی دوست داری "
گفت: "كمال "
چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب كرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی كه هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.
مادرش، خیلی ناراحت بود. می‌گفت: "شما بچه منو منحرف می‌كنید ".
بچه‌ها گفتند: "چند وقتی مادرت را بیار كانون " بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه‌ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.
كتابخانه كانون، بسیار غنی بود. "كمال " هم معمولاً كتاب می‌خواند. به خصوص كتاب‌های شهید مطهری.
خیلی سؤال می‌كرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می‌گرفت، وقتی هم می‌گرفت ضایع نمی‌كرد و به خوبی برایش می‌ماند.
یك روز گفت: "مسعود! می‌خوام برم ایران طلبه بشم ".
ـ "برو پی كارت. تو اصلاً نمی‌توانی توی غربت زندگی كنی. برو درست را بخوان. " آن زمان دبیرستانی بود.
رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: "كارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه‌ها، صحبت كردم. بنا شده برم عراق. از راه كردستان هم قاچاقی برم قم. " با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: "تو كه فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم كه داری، معلومه ایرانی نیستی!
خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت كردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو ـ شصت و سه بود.
ظرف پنج ـ شش ماه به راحتی فارسی صحبت می‌كرد.
اجازه نمی‌داد یك دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می‌گفت: "معنا ندارد كسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود. "
خیلی راحت می‌گفت: "من كار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید كه چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه كنم. "
یك كتاب "چهل حدیث " و "مسأله حجاب " را به زبان فرانسه ترجمه كرد.
همیشه دوست داشت یك نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می‌گفت: "به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست. "
یك روز از "مدرسه حجتیه " زنگ زدند كه آقا پایش را كرده توی یك كفش كه من زن می‌خواهم. هرچه می‌گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی‌كند.
مسعود گفت: "حالا چه زنی می‌خواهی؟ "
گفت: "نمی‌دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. "
مسعود هم گفت: "این زنی كه تو می‌خوای، خدا توی بهشت نصیبت می‌كند. "
هرچه توجیهش كردند، فایده نداشت.
"مسعود " یاد جمله‌ای از كتاب حضرت امام افتاد كه توصیه كرده بودند "طلبه‌ها، چند سال اول تحصیل را اگر می‌توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. "
رفت كتاب را آورد. گفت: "اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. "
جمله را كه خواند، كتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فكر كرد و فكر كرد. بعد از چند دقیقه سكوت گفت: "باشه ".
خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.
هروقت‌ ما گفتیم: "امام " می‌گفت: "نه! حضرت امام ".
یك روز رفت پیش مسعود و گفت: "می‌خواهم برم جبهه " ایام عملیات مرصاد بود.
مسعود گفت: "حق نداری " .
گفت: "باید برم ".
مسعود: "جبهه مالی ایرانی‌هاست؛ تو برو درست رو بخوان ".
گفت: "نه! حضرت امام گفتند واجب است. "
فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یك هفته نشده بود كه خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.
از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بیشتر عمر نكرد، ولی هرروز یك‌قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی كرد، چقدر سریع.
كمال، آگاهانه كامل شد و در یك كلام، بنده خوبی شد.
یكی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می‌گوید: اگر "كمال كورسل " شهید نمی‌شد، امروز با یك دانشمند روبه‌رو بودیم، شاید با روژه‌ گارودی دیگر!
كمال عزیز! ریشه‌های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز باد!

راوی : سید مسعود معصومی

ویژه‌نامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس

با تشکر از وبلاگ مهاجر



طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهیدی از فرانسه، شهید، شهادت، شهدا، دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، گلستان شهدای انقلاب اسلامی، شهدای غیر ایرانی در جنگ تحمیلی، هشت سال جنگ تحمیلی، شهید کمال کورسل، باغبان انقلاب اسلامی، گلستان، اسلام ناب محمدی، جنگ، جبهه و جنگ، مراکش، دین مسیح، اخلاص، نماز جمعه، اهل سنت، پاریس، امام خمینی (ره)، فرانسه، شهید ژوان کورسل، دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، شب جمعه، دعای کمیل، عطر، شیعه، امام علی (ع)، امیرالمومنین (ع)، شهدای مسیحی، شهدای اقلیتهای مذهبی، شهید مرتضی مطهری، کتابهای شهید مطهری، غربت زندگی، زبان فارسی، مدرسه حجتیه قم، عراق، دختر خوشگل، دختر سیده، بهشت، طلبگی، اهل بیت (ع)، عملیات مرصاد، لشگر بدر، روژه گارودی، خبرگزاری فارس، بسیجی، دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه، آنتی ویروس نود 32، NOD 32،
دنبالک ها: مهاجر،

تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391 | 08:19 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

اكثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی در اسفندماه انجام می شد. منطقه جنوب هم گاهی شب های بسیار سردی داشت.

یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع كرد و با صدای بلند گفت: كی خسته است؟

گفتیم: دشمن.

صدا زد: كی ناراضیه؟

بلند گفتیم: دشمن

دوباره با صدای بلند صدا زد: كی سردشه؟

ما هم با صدای بلندتر گفتیم: دشمن

بعدش فرماندمون آروم گفت: خدا خیرتون بده حالا كه سردتون نیست می خواستم بگم كه پتو به گردان ما نرسیده!!!

منبع: مهاجر




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: طنز دفاع مقدس، دشمن، عملیاتهای جنوب، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: مهاجر،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1391 | 12:43 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

با صدای اذان از سر سفره بلند شد!

گفتیم: غذات سرد میشه!

گفت: نه! میرم نماز و گرنه غذای روحم سرد میشه!

«شهید محمود شهبازی»

منبع: ماهنامه امتداد




طبقه بندی: نماز، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: نماز، شهید، غذای روح، نماز غذای روح، اذان، صدای اذان، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 01:04 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«چریك حسینی»

در روزهای اول جنگ من مدت محدودی در جبهه آبادان و اهواز بودم. آقا به اهواز تشریف آوردند و به‌عنوان یك رزمنده لباس رزم پوشیده بودند و در جنگ شركت می‌كردند. در آنجا هم امور جنگ را زیر نظر داشتند، هم سخنرانی می‌كردند و بچه‌ها را به جنگ علیه دشمن تشویق می‌كردند. آن روزها هنوز سپاه به درستی و كامل شكل نگرفته بود و سپاه خوزستان و خرمشهر و اهواز بود كه با نفرات كمی شب‌ها علیه دشمن عملیات چریكی می‌كردند. آقا هم به‌عنوان یك رزمنده در مجموعه‌ای كه به همراه شهید چمران راه‌اندازی كرده بودند، كار چریكی انجام می‌دادند و با نیروها به جلو می‌رفتند تا به خط عراقی‌ها لطمه بزنند و یا از آنان اطلاعات به دست آورند و وضعیت آن‌ها را بشناسند.

در همان ایام مصیبتی كه ما در جبهه داشتیم مصیبت بنی‌صدر بود. آقا در یكی از سخنرانی‌های عمومی آن زمان خود این‌گونه درد دل می‌كرد: «ما تا ساعت یك و دو نصف شب می‌نشینیم و بحث می‌كنیم كه چه بكنیم و در كجا به دشمن ضربه بزنیم و امكانات را چگونه جمع كنیم، اما وقتی كه می‌آییم در اتاق بنی‌صدر كه فرمانده كل قوا هستند می‌بینیم كه آنجا با خنده و شوخی و مزاح و هرزگی هست.» این عملیات چریكی ادامه داشت تا اینكه بعد از حصر آبادان و یا قبل از آن بود كه آقا برای اولین‌بار پیشنهاد دادند كه سپاه برای خود تیپ درست كند، پس از آن تیپ‌ها به‌سرعت شكل گرفت و رفته‌رفته در كوران جنگ تكامل یافت و به لشگر تبدیل شد و اكنون به لطف خدا سازمان متشكل نظامی داریم كه با نیروی ایمان، تخصص و كارآزمودگی، قوی‌ترین ارتش جهان را به رعب و وحشت افكنده است.

«دكتر عوض حیدرپور»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، فرمانده کل قوا، قوی ترین ارتش جهان، عملیات چریکی، ایمان، بنی صدر، اهواز، آبادان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:57 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همسفره رزمندگان»

در سفری كه آقا به كردستان داشتند، قرار بود كه ایشان در منطقه‌ای واحدهای خط مقدم را بازدید كنند و در میان رزمندگان خط باشند. با هلی‌كوپتر پرواز كردیم. در آسمان من خدمت آقا عرض كردم: با توجه به اینكه مردم بانه شما را دیده‌اند و شما به شهر آن‌ها تشریف برده‌اید، خوب است كه مردم مریوان هم شما را زیارت كنند، چون مشتاق هستند. آقا فرمودند: «پس رفتن به خط پیش بچه‌ها چی؟ گفتم: اگر شما با انبوه مردم مریوان صحبت كنید همة رزمندگان بیشتر خوشحال می‌شوند، مردم هم با دیدن شما خوشحال می‌شوند؛ حالا ما محبت شما را در خط به بچه‌ها ابلاغ می‌كنیم. آقا گفتند: خوب با بچه‌های حفاظت هماهنگ كنید من حرفی ندارم. من با مسئول حفاظت آقا صحبت كردم ایشان شروع به داد و بیداد كرد و گفت: یعنی برنامه ما را به هم می‌زنی؟! از اول باید پیش‌بینی كرده باشید. گفتم: خوب حضرت آقا خودشان موافق‌اند. او گفت نمی‌شود كه آقا را همین‌طوری ببریم! خلاصه رسیدیم به مریوان و قرارگاه تاكتیكی لشگر كه كنار دریاچه بود، واحدها همه منتظر بودند. در سوله بودیم كه برق رفت و تاریك شد. متأسفانه بچه‌های ما بی‌توجهی كرده بودند و ضبط هم نیاورده بودند. در نتیجه سخنرانی هم ضبط نشد. آقا در آن تاریكی شروع به سخنرانی كردند.

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، ارتش، سپاه، رزمندگان، مناطق جنگ زده، پیش مرگان کرد مسلمان، مریوان، کردستان، استان کردستان، سفر آقا به استان کردستان، سفر حضرت آقا به استان کردستان، سفر مقام معظم رهبری به استان کردستان، سفر حضرت آیت الله خامنه ای به استان کردستان، انسان، زندگی، فلسفه زندگی، اسلحه، انسان بی هدف،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:49 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همنشین گلوله‌ها»

در آغاز جنگ بر حسب مسئولیتی كه داشتم در كردستان بودم. مقام معظم رهبری در آن زمان به‌خاطر حساسیت جبهه‌های جنوب، بیشتر در خوزستان بودند، لذا ما از حضور ایشان در منطقه عملیاتی‌‌مان در روزهای اول، محروم بودیم، تا اینكه در اواخر 59 بود كه ایشان به كردستان آمدند، من فرمانده منطقه عملیاتی مریوان بودم با برادر عزیزم، حاج آقا متوسلیان كه ایشان از سپاه بود و من از ارتش كه فرماندهی منطقه عملیاتی مریوان تا حدود نوسود و سقز را بر عهده داشتیم. می‌دانید كه سال 59 كردستان وضع مساعدی نداشت، نه تنها به خاطر هجوم عراق مرزها ناامن بود، بلكه بسیاری از نقاط آن هم همراه با توطئه و خطر مین‌گذاری و خطر تهاجم ضدانقلاب، ناامنی‌های جاده‌ای، حتی ناامنی‌های پروازی و هلی‌كوپتری بود؛ به طوری‌كه در چندین مورد از پایین به هلی‌كوپترها تیراندازی می‌شد، حتی رئیس بانك مریوان هم در هلی‌كوپتر شهید شد، بنابراین حضور یك مقام برجسته‌ای مثل آقا در سال 59 در آن منطقه كه حتی پادگان مریوان هم زیر توپ 130 دشمن بود و هم خمپاره ضدانقلاب، برای ما فوق‌العاده مهم و روحیه‌بخش بود. عراق هم به حضور ایشان در منطقه پی برده بود و چندین‌بار با اختلاف چند دقیقه موضع و محلی را كه ایشان بودند بمباران كرد. به هر جهت اقامت طولانی آقا نشان دهنده این بود كه حضور فرمانده اصلی در لحظات بحرانی در كنار رزمندگان بسیار مهم و روحیه بخش است...

               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، عراق، آتش توپخانه عراق، فرماندهان جنگ، مقررات نظامی، توپخانه، گلوله، مریوان، اتاق جنگ، جمهوری اسلامی ایران، خط دفاعی عراق، خط مقدم، مرز ایران و عراق، ارتفاعات خاک عراق، پادگان مریوان، بانک، ضد انقلاب، کردستان، جبهه های جنوب، منطقه عملیاتی مریوان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«رویشگاه رزم‌آوران»

در گوشه لچكی، یعنی جایی كه كربلای8 در آن زمان انجام گرفت، تمام بچه‌های لشگر سیدالشهدا مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند و تعداد زیادی شهید شدند. در جزایر هم وضع همین‌گونه بود. مقام معظم رهبری به‌عنوان امام جمعه تهران ـ البته رئیس‌جمهور وقت هم بودند ـ پیام بسیار مهمی صادر كردند كه اولین پیامی بود كه آقا رهبرگونه دادند. شما می‌دانید دقیقاً آنچه كه آقا روی كاغذ آوردند مثل حضرت امام بود. در آن پیام گفتند‌: من به‌عنوان امام جمعه تهران، نه رئیس‌جمهور، به جبهه‌ها می‌روم و ائمه‌جمعه هم بیایند. لشگر امام حسین(ع) در آن زمان حدود نُه گردان پیاده داشت. آن‌قدر نیرو آمد كه گردان‌های پیاده ما به 24 گردان رسید. مقر اصلی لشگر هم در دارخوین پر از نیرو بود. هشت گردان را آوردیم. تهران جایی داشتیم به نام پادگان قوچانی آنجا هم پر شده بود. بعد هفت گردان را در یك پادگانی در سنندج بردیم. یعنی حدود 26 گردان فقط پیاده، برای‌مان نیرو آمد. گردان‌ها را از 256 نفر تا 350 نفر افزایش دادیم و هر گردان را چهار گروهان كردیم. تمام واحدهای ما پر از نیرو شد، به طوری‌كه گفتیم دیگر نیرو نیاورید. خلاصه اینكه حركت آقا به سوی جبهه‌ها، امواجی از نیروهای مردمی را دوباره به حركت درآورد و در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد كرد و به رزمندگان روحیه بخشید.

«سردار سیدعلی بنی‌لوحی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، حمله شیمیایی، جزایر مجنون، امام جمعه تهران، لشگر امام حسین (ع)، دارخوین، تهران، سنندج،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:31 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

    

«سردار سرنوشت‌ساز»

آقا حضورشان در آنجا (جبهه) پشتیبانی محكمی در واگذاری امكانات جنگی به سپاه و بسیج بود و باعث دلگرمی و تقویت روحیة فرماندهان جبهه‌های جنگ و رزمندگان بود. بنی‌صدر خیلی تلاش می‌كرد تا نیروهای سپاه و بسیج را تضعیف كند اما «آقا» با همه وجود از آنان دفاع می‌كردند نكته مهم این كه «آقا» با شجاعت و شهامت در خطوط مقدم شركت می‌كردند و همچون یك رزمنده اسلحه به دوش می‌گرفتند و دشمن را تعقیب می‌كردند. عكس‌ها و تصویرهایی كه از آن زمان باقی است، همه خود گویای این مطلب است. به نظر من حساس‌ترین فراز جنگ، آن موقعی بود كه آقا به حضرت امام عرض كردند: من اجازه می‌خواهم كه به‌عنوان رئیس‌جمهوری و امام جمعه تهران به جبهه‌های جنگ بروم. سرانجام با اصرار این اجازه را گرفتند. در آن موقع دشمنان ما عراقی‌ها را با تمام امكانات حمایت می‌كردند. ما در محاصرة اقتصادی بودیم، فشارهای روانی و بمباران‌های شهرها وجود داشت و بخشی از جبهه‌های جنگ مثل فاو و كربلای4 و منطقه شلمچه، جزیره مجنون و حلبچه به دست عراقی‌ها افتاده بود. خلاصه، وضعیت حساسی بود.

                         برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سپاه، بسیج، امکانات جنگی، شجاعت، شهامت، فاو، عملیات کربلای 4، منطقه شلمچه، شلمچه، جزیره مجنون، حلبچه، امام جمعه تهران، رئیس جمهوری، فرماندهان جنگ، بمباران شهر ها، نماز، علل پذیرش قطعنانه 598، قطعنامه 598، امام خمینی، حضرت امام، روحیه رزمندگان اسلام،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همدم حماسه‌ها»

آغاز جنگ یكی از حساس‌ترین زمان‌های نبرد بود. چون خیلی از افراد امید به پیروزی نداشتند و اكثراً با یأس و ناامیدی به اوضاع نگاه می‌كردند؛ زیرا دشمن موفقیت‌هایی در میدان‌های نبرد به دست آورده بود و شعارهایی می‌داد كه سه روزه یا یك هفته اهداف را تصرف می‌كنیم. از طرف دیگر عدم موفقیت‌هایی كه در میدان‌های نبرد می‌دیدیم همه این‌ها مأیوس‌كننده بود، لذا این وضعیت برای بچه‌ها زمان حساسی بود. در آن زمان مقام معظم رهبری در میدان‌های نبرد حضور پیدا كردند و با خط‌دهی به نیروها و حمایت از گروه‌های پارتیزانی و چریكی به رزمندگان روحیه و توان می‌بخشیدند. وقتی كه یك رزمنده پاسدار و یا ارتشی و یا بسیجی می‌دیدند كه «آقا» در اهواز و در میدان‌های نبرد از نزدیك جنگ را اداره و كنترل و هدایت می‌كند، اهمیت كار و ضرورت حضور در میدان‌های نبرد و دفاع از انقلاب و اسلام را بیش از پیش لمس می‌كرد و به خودی خود روحیه می‌گرفت و تقویت روحی می‌شد و برای دفاع از انقلاب جان‌فشانی می‌كرد. در آغاز جنگ، بچه‌های رزمنده و انقلابی واقعاً غریب و تنها بودند و این به خاطر عملكرد و طرز تفكر بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری وقت و همفكرانش بود. در آن وضع و اوضاع، واقعاً حضور آقا و كسانی همچون شهید چمران باعث قوت قلب بچه‌ها بود. آقا كه خود سلاح به دست گرفته بود و پای در جبهه گذاشته بود، علاوه بر شركت در كارهای چریكی و ضربه به دشمن، به امور بچه‌ها و سازمان‌دهی فكر می‌كرد و در جهت حل مشكلات آنان قدم برمی‌داشت.

              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، آغاز جنگ تحمیلی، سردار شهید نورعلی شوشتری، روزهای آخر جنگ، قرارگاه تاکتیکی سپاه، والفجر 10، عملیات والفجر10، توپخانه و ادوات سنگین دشمن، سلیمانیه عراق، منطقه ماهوت سلیمانیه، توپخانه، شجاعت، سنگر، لشگر92 زرهی اهواز، برادران ارتش، برادران شهربانی، نیروی انتظامی، اسلحه، خاکریز، جاده خرمشهر اهواز، آبادان، خرمشهر، اهواز، رزمندگان اسلام، صدام حسین، منافقین، حضرت امام، عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس، بنی صدر، عملیاتهای داخل خاک عراق، عملیاتهای چریکی، دیدبانی، میدانهای رزم، شهید مصطفی چمران، شهید رستمی، نیشابور،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همسنگر ستارگان»

روزی به ما اعلام كردند كه مقام معظم رهبری از یگان شما بازدید خواهند كرد، قرار بر این شد كه ما حدود ساعت هفت صبح در محل گلف آماده باشیم و به همراهی مقام معظم رهبری به یگان‌ها اعزام شویم. در اینجا نكته‌ای كه برای من جالب بود، حضور ایشان در همان ساعت مقرر بود؛ یعنی ایشان درست در رأس ساعت تعیین شده از سنگر فرماندهی خارج شدند و وارد ماشینی كه در آنجا قرار داشت شدند. روزی در جبهه، صبح كه وارد محوطه شدیم به ایشان عرض كردم: امروز غذای ما طبق برنامه قبل، این غذا هست، ولی همه عزیزان یگان تأكید دارند كه ما امروز این غذا را به خاطر وجود مبارك شما تغییر بدهیم. آقا فرمودند: همان غذایی كه داشتید بگذارید باشد و برنامه‌ریزی كه كردید انجام شود تا ما ببینیم غذای بسیجیان چیست و از آن غذاها استفاده كنیم. در سنگری كه قرار می‌گرفتند حتی اجازه نمی‌دادند كه ما كوچك‌ترین تغییری در وضعیت آن سنگر بدهیم. همان سادگی و همان موكتی كه بچه‌های بسیجی روی آن می‌نشستند و به همان كیفیت از سنگر استفاده می‌كردند و حتی اجازه نمی‌دادند ما چند تا پتو بیاوریم و زیر پا بیندازیم. اگر همه مسئولین و همة ما این ساده‌زیستی را رعایت كنیم، بسیاری از توطئه‌های شیطانی علیه انقلاب و كشور خنثا خواهد شد و مردم بیش از پیش علاقه‌مندی خود را حفظ خواهند كرد.

                برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، برادران بسیجی، محافظین حضرت آقا، روحانی، سنگر فرماندهی، نهار، نماز،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«امید مهاجران»

با پذیرش قطعنامه 598 و اعلام آتش‌بس، دوباره عراقی‌ها از محورهای مختلف به طرف مرزهای ما پیشروی می‌كردند، مثلاً از پاسگاه زید و طلائیه به سمت جلگة اهواز، خرمشهر، پادگان حمید و محورهای دیگر جلو آمدند و از طرف غرب هم از صالح‌آباد به سمت نفت‌شهر و منطقه مرصاد كه منافقین آن را توسعه دادند تا آمدند به تنگه مرصاد. در این زمان به نفس گرم حضرت امام خمینی جمعیت عظیمی از بسیجی‌ها وارد جبهه شدند. آقا هم كه آن روز مقام ریاست جمهوری را بر عهده داشتند، به جبهه تشریف آوردند. برنامة ایشان ظاهراً به این صورت بود كه به یگان‌های مختلف سركشی كنند و با رزمندگان و فرماندهان صحبت نمایند. برای لشگر سیدالشهدا(ع) و لشگر حضرت رسول(ص) توفیقی بود كه اولین‌بار این دو لشگر در خدمت ایشان بودند. در صبحگاه مشترك، آقا صحبت مبسوط و جالبی كردند كه حدود یك ساعت طول كشید. بعد از این جلسه آقا صحبت‌های مبسوطی را برای همه ما داشتند و بنا شد جلسه‌ای هم در محضر آقا برای فرماندهان و مسئولین لشگر بگذاریم، محل این جلسه را فردای آن روز در سالن اجتماعات پادگان شهید كلهر گذاشتیم. در آن جلسه آقا با نهایت گشاد‌ه‌رویی و بزرگواری فرمودند كه برادرها نظرات‌شان را بگویند و هر سؤالی كه دارند بپرسند و حرف‌های‌شان را بزنند. خود ایشان هم در آن جلسه نظرات مبارك‌شان را بیان فرمودند.

                   برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سردار شهید علی فضلی، حجب و حیا، ریاست محترم جمهوری، ادبیات فارسی، اسلام، فرهنگ و زبان فارسی، مشهد، ایران، اتریش، شیعیان اتریش، حضرت امام، امام خمینی، قطعنامه 598، پذیرش قطعنامه، نماز، پایگاه منتظران شهادت، لشگر رسول الله، نفت شهر، عملیات مرصاد، منافقین، تنگه مرصاد، پاسگاه زید، طلائیه، طلاییه، خرمشهر، پادگان حمید، صالح آباد،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تعداد کل صفحات : 8 :: ... 3 4 5 6 7 8

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic