تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«زیر خط آتش»

آقا در یك جلسه آمدند به قرارگاه تاكتیكی ما در «ماره» كه چسبیده به خرمشهر است. همان زمانی كه ایشان آنجا بودند عراقی‌ها تا روی خود جاده خرمشهر و تا نزدیك جاده دارخوین هم پیشروی كرده بودند. ایشان با اینكه رئیس‌جمهوری بودند در مناطقی كه در تیررس دشمن بود می‌آمدند. آن هم با روحیه باز و با نشاط و با اطمینان قلب. یك شب آمدند و آنجا نماز خواندند و چون در سنگر جایی نبود، رزمندگان در كنار رودخانه كارون نشستند و ایشان حدود یك ساعت با یك لحن و برخورد بسیار گرم و امیدبخش با بچه‌ها صحبت كردند و بچه‌ها دیدند كه رئیس‌جمهوری یك مملكت پیش آن‌ها آمده و در آن وضعیت خطرناك خیلی آرام و راحت سخن می‌گویند، برای‌شان خیلی روحیه‌بخش و جالب بود.

«سردار اسماعیل قآنی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سنگر، خرمشهر، دارخوین، نماز، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«مرید و مقلد امام»

روزی در تهران بودم و در آنجا جلسه‌ای با حضور نخست‌وزیر وقت، هاشمی رفسنجانی، جمعی از نمایندگان مجلس و مقام معظم رهبری تشكیل شده بود تا دربارة پشتیبانی جبهه و جنگ، تصمیماتی گرفته شود. ساعت‌یك و نیم شب بود كه جلسه تمام شد، بعد از آن جلسه من خدمت آقا رسیدم و دست‌شان را بوسیدم و گزارشی از وضع جبهه به ایشان دادم و سپس از ایشان تقاضا كردم كه به جبهه تشریف بیاورند و از نزدیك اوضاع را بررسی كنند. چون می‌دانستم كه ایشان واقعاً روحیة جبهه رفتن و در میان بچه‌ها بودن را زیاد دارد. ایشان قدم می‌زدند. وقتی كه من این تقاضا را كردم، ایستادند دست‌شان را به كمر گرفتند و پای‌شان را به دیوار تكیه دادند و شروع به درد‌‌دل كردند و سپس گفتند: «من چندین‌بار برنامه‌ریزی كردم كه به جبهه بیایم، اما وقتی كه به حضور حضرت امام می‌رفتم ایشان اجازه نمی‌دادند و باز هم می‌خواهم خدمت ایشان بروم، بلكه بتوانم اجازه بگیرم و از نزدیك با رزمندگان و بچه‌ها باشم. این جلسه تمام شد و خداحافظی كردیم. مدتی بعد كه ایشان به جبهه تشریف آوردند و از خطوط رزمندگان بازدید كردند و وقتی كه من حضورشان شرفیاب شدم فرمودند: «آقا مرتضی، بالاخره حضرت امام به من اجازه دادند و من می‌خواهم بمانم، ان‌شاء‌الله پیروز شویم و برویم كربلا و یا شهید شویم. روزی كه ما به پادگان رفتیم و آقا بین رزمندگان حاضر شدند و سخنرانی كردند و جلسه‌ها را برگزار كردند، وقت نماز شد. ایشان بلافاصله آستین‌ها را بالا زدند، جوراب‌شان را درآوردند و وضو گرفتند. گویی هیچ كار مهمی در این لحظه جز نماز وجود ندارد. بخشی از دست‌شان در اثر انفجار بمب تقریباً گوشت‌هایش از بین رفته و این خود یك صحنه تكان‌دهنده‌ای بود. فرماندهان ما در لشگر كربلا و عزیزان رزمنده بین نماز دعا خواندند و یادم هست كه بعد از دعا یكی از برادران به‌نام آقا محسن‌پور شروع به خواندن مصیبت كرد و از چشمان همه مخصوصاً ایشان اشك جاری شد و صحنه زیبایی بود.

«سردار مرتضی قربانی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، لشگر کربلا، رزمندگان اسلام، تهران، آقای هاشمی رفسنجانی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«صبح سوسنگرد»

دشمن سوسنگرد را محاصره كرده بود. قرار بود عملیاتی برای آزادسازی این شهر صورت بگیرد. آن وقت مقام معظم رهبری در شورای عالی دفاع حضور داشتند. در 23 آبان‌ماه برای حضور در جلسه شورای عالی دفاع از ستاد اهواز به تهران آمدند. آن زمان بنی‌صدر رئیس‌جمهوری بود و در شورا هم حضور داشت. ایشان در آن جلسه مسئله سوسنگرد را عنوان كرده بودند. بنی‌صدر قول داده بود كه اقداماتی انجام شود. به هر جهت آقا به ستاد خودشان در اهواز برگشتند. وقتی كه رسیدند یك‌شنبه بود. آمدند اهواز و تلفنی با آقای بنی‌صدر كه آن زمان در دزفول مستقر بود تماس گرفتند و گفتند: «اقداماتی كه ارتش قرار بوده در اینجا انجام بدهد صورت نگرفته و ما می‌خواهیم یك كاری انجام بدهیم. آقای بنی‌صدر به ایشان می‌گوید: شما بروید در ستاد لشگر92 اهواز و آنجا با مسئولین صحبتی كنید و من هم دستور می‌دهم كه اقداماتی انجام دهند.» ایشان با آقای غرضی كه آن زمان استاندار خوزستان بود، می‌روند در ستاد و با فرماندهان نظامی جلسه‌ای را تشكیل می‌دهند و دربارة طرح آزادسازی سوسنگرد به توافق نظری می‌رسند. بدین صورت كه تیپ 2 لشگر92 اهواز كه در دزفول مستقر بود به اهواز مأمور بشود و صبح 26 آبان عملیاتی را جهت آزادسازی سوسنگرد آغاز كند.

             برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سوسنگرد، لشگر 92 زرهی اهواز، تیمسار فلاحی، شهید دکتر مصطفی چمران، آزادسازی سوسنگرد، امام خمینی، اهواز، بنی صدر، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:47 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

    

«مطیع رهبری»

روزی مسئول حفاظتی آقا به ما اطلاع داد كه آقا می‌خواهند به دوكوهه بیایند و میان رزمندگان حضور پیدا كنند و مسائلی را مطرح كنند. ما آماده شدیم، اما چند روز بعد مسئولین حفاظتی ایشان تماس گرفتند كه آقا فعلاً نمی‌آیند، گفتم: چرا؟ گفت: پشت تلفن نپرسید. بعد فهمیدیم كه از زمانی كه آقا رئیس‌جمهور شدند، حضرت امام رفتن به چهار استان جنگی را برای ایشان ممنوع كرده بود: خوزستان، كردستان، ایلام، باختران (كرمانشاه). وقتی كه آقا در سال 65 می‌خواستند به جبهه بیایند آقای هاشمی رفسنجانی متوجه شده بودند، لذا فوراً به امام خبر داده بودند، كه آقای خامنه‌ای می‌خواهند به مناطق جنگی جنوب و خوزستان بروند. حضرت امام هم به ایشان پیغام داده بودند كه به آن طرف نروید تا اینكه سال آخر جنگ شد و ایشان مصراً از حضرت امام خواسته بودند كه به جبهه بروند، امام اجازه فرمودند و ایشان یك‌بار دیگر از نزدیك گام به جبهه‌های نبرد گذاشتند. در روزهای حضور در جبهه به همه لشگرها سركشی می‌كردند تا وضعیت را از نزدیك بررسی كنند و مشكلات را از دهان خود بچه‌ها بشنوند. آقا همچون همیشه با بچه‌ها مثل پدر رفتار می‌كرد و با مهربانی حرف‌های‌شان را می‌شنید.

در دوكوهه خدمت آقا بودیم. آن روز اتفاقی غذای بچه‌ها چلوكباب بود برای ظهر. به همه هم داده شده بود. وقتی كه شب غذا را آوردند و در جلوی آقا گذاشتند، ایشان پرسیدند: این غذا برای ما پخته شده یا برای همه رزمندگان هم هست. ما گفتیم: ‌نه به همه از همین غذا دادیم و چون می‌دانستیم شما شب تشریف می‌آورید سهم شما و میهمانان را كنار گذاشتیم. به هر جهت، آقا خیلی تأكید كرده بودند كه این باید غذای همه رزمندگان باشد نه فقط به مسئولین و یا من غذای خوب بدهید.

«سردار محمد كوثری»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389

 




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، دو کوهه، سال آخر جنگ، آقای هاشمی رفسنجانی، مناطق جنگی جنوب، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

                 

«زبان رزم‌آوران»

وقتی كه آقا در میان رزمندگان حضور پیدا می‌كردند به شیوه‌های گوناگونی به آن‌ها روحیه می‌دادند، با سخنرانی و دادن شناخت و آگاهی با تشویق و تعریف از كارهای‌شان و نشان‌دادن ارزش و اهمیت كار بچه‌ها در این حضورها آقا در عین رعایت اصول نظامی‌گری سلسله مراتب و نظم و انضباط با بچه‌ها بسیار خودمانی و صمیمی بودند و گاهی هم برای انبساط خاطر بچه‌ها لطیفه‌هایی را هم می‌گفتند. من دو تا از آن لطیفه‌های سیاسی را كه آقا تعریف می‌كردند نقل می‌كنم:

1. روزی در جنوب و در پایگاه منتظران شهادت (گلف) جلسه‌ای با فرماندهان تیپ‌ها و لشگرها داشتیم. بعد از صحبت و سخنرانی، پذیرایی مختصری شد و یكی از بچه‌ها هم عكس می‌گرفت. در دوره دوم ریاست جمهوری آقا بود و طبق قانون نمی‌توانستند دوره بعد هم كاندیدا شوند. این بود كه بچه‌ها با هم شوخی می‌كردند و یكی از بچه‌ها به دیگری كه مجروح جنگی بود به شوخی می‌گفت: این عكس كه با آقا گرفتی برای تبلیغات ریاست‌جمهوری خوب است. دیگری گفت: «آخر با این وضع مجروح چطور می‌خواهد رئیس‌جمهور بشود. آقا وقتی كه این را شنید، گفت: من یك خاطره‌ای از زبان حضرت امام درباره ریاست جمهوری خودم دارم و آن اینكه: وقتی كه به تشویق حضرت امام داوطلب رئیس‌جمهوری شدم بعضی پیش امام گفته بودند كه ایشان كه یك دستشان معلول است چطور می‌تواند كار انجام دهد؟ و امام هم فرموده بودند: اینكه چیزی نیست، من در تركیه رئیس‌جمهوری را می‌شناختم كه نصف بدنش فلج بود. حالا ایشان یك دست ندارد، مشكلی نیست.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، اجلاس غیر متعهدها، اجلاس سران غیر متعهد، امام خمینی، رئیس جمهوری حضرت آقا، پایگاه منتظران شهادت، مجروح جنگی، زیمبابوه، پایگاه گلفآنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بسیجی ساده»

مقام معظم رهبری می‌فرمودند: ما در همان روزهای اول جنگ به اهواز رفتیم و در آنجا مستقر شدیم. با توجه به شرایط اولیه حضور دشمن كه لجام گسیخته جلو آمده بود و مواضع خاصی نداشت و موانع و خط‌مقدم به آن شكل ایجاد نكرده بود، لذا روزها پیشروی می‌كردند و در جایی كه پیشروی كرده بودند باقی می‌ماندند تا مجدداً در روز بعدش به تجاوزشان ادامه دهند. ایشان می‌فرمودند: «ما به همراه شهید چمران شب‌ها علیه عراقی‌ها عملیات چریكی انجام می‌دادیم، چون هوا تاریك بود و عراقی‌ها جای ثابتی نداشتند مضطرب و هراسان بودند ما به اتفاق شهید چمران و یك گروه از بچه‌ها به تانك‌های آن‌ها حمله‌ور می‌شدیم و با آرپی‌جی آن‌ها را منفجر می‌كردیم و دوباره به عقب برمی‌گشتیم. این یك دوره از حضور آقا در جبهه‌های نبرد بود كه جنبة تشریفاتی و ظاهری نداشت، بلكه علاوه بر صحبت و سخنرانی و روحیه‌دادن به نیروها همچون یك بسیجی در آن غربت اولیه جنگ می‌رزمیدند.

«سردار محمد میرجانی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، اهواز، اوایل جنگ، شهید مصطفی چمران، حضور آقا در جبهه، عملیات چریکی، بسیجی، تانک، آرپی جی، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1391 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

این‌جا فکه؛ قلب سوزان جنوب و قرینه‌ی کربلای حسین(ع)

در هوای سرد زمستانی جنوب، خورشید آرام‌آرام از پشت تپه‌ها به‌سوی قلب آسمان در حرکت بود و در آن صبح دل‌انگیز زمستانی در منطقه‌ی دشت‌عباس، اردوگاه را در میان سروصدای بچه‌های گردان که با نزدیک شدن زمان عملیات به تکاپو افتاده بودند، به تماشا نشسته بود. همین چند ساعت پیش بود که در مراسم نماز صبح و پس از آن صبحگاه، فرماندهان نوید عملیات را دادند و بعد از آن گویی جشنی در پیش باشد، هرکس به کاری سرگرم شد. یکی پوتین‌ها را واکس می‌زد، دیگری سلاحش را روغن‌کاری می‌کرد و عده‌ای در گوشه‌ای دور از بقیه، صورت بر خاک گذاشته و با معبود خود، گرم عشق‌بازی بودند. برخی وصیتنامه‌هایشان را بازنویسی می‌کردند و اردوگاه در شمیم عملیات غرق شده بود. آن‌چه بیش از همه، بچه‌ها را به شور آورده بود، وعده‌ی دیدار با فرمانده‌ی لشکر، «مهدی باکری» بود. روز به‌سرعت در حال تمام شدن بود و صف‌های طولانی بچه‌ها جلوی حمام‌های صحرایی برای غسل شهادت، روحیه‌ی بالای بسیجی‌ها برای عملیات را نوید می‌داد.

                                    برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهید و شهادت، شهدا، جبهه، جبهه و جنگ، فکه، والفجر مقدماتی، تفحص، عاشورا، شهیدان، شهید حمید باکری، شهید مهدی باکری، تانک، بی سیمچی، سنگر، کربلای ایران، پرواز، حضرت علی اصغر (ع)، امام حسین (ع)، مهمات، دشمن، ارتش، تیر سه شعبه، حرمله، آر.پی.جی، موج انفجار، سفیر عشق، بوسه عاشقانه، حضرت رقیه (س)، شیپور جنگ، قتلگاه، یا حسین(ع)، یا زهرا(س)، یا مهدی(عج)، عطش، قمقمه های خالی، بدنهای مطهر شهدا، پیکرهای مطهر شهدا، نجوای عاشقانه، مسلخ عشق، پروانه های عاشق، کانال، رملهای فکه، عاشقی، توپ، خمپاره، دوشکا، شب عملیات، بسیجی، روزهای جنگ، نماز صبح، عشقبازی، نماز جماعت، تفحص شهدا، عملیات خیبر، عملیات بدر، میدان مین، منور، منور خوشه ای، غسل شهادت، وصیتنامه شهدا، فرماندهان جنگ، شوروی، خاکریز، ستون پنجم، طلائیه، طلاییه، تیپ عمار، حضرت رسول (ص)، مولانا، مولوی، ضد هوایی، سماع عاشقانه، اسارت، غزل مولانا، منطقه عملیاتی فکه، ترکش و خون، رمل، خاکهای رملی،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1391 | 06:23 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

خدایا می‌خواهم فقیری بی‌نیاز باشم که جاذبه‌های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.

 «شهید چمران»

 

خدایا! ...منِ ضعیف و ناتوان، دوست دارم چشم‌هایم را دشمن در اوج دردش، در بستان از حلقه درآورد و دست‌هایم را در تنگه‌ی غرب کردستان قطع کند و پاهایم را در خونین‌شهر از بدن جدا سازد و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارهایش کند و سرم را در کوه‌های پیرانشهر از تن جدا نماید، تا در کمال فشار و آزار، دشمنان مکتبم ببینند که گرچه چشم‌ها و دست‌ها و پاها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته‌اند، ‌اما یک چیز را نتوانسته‌اند بگیرند و آن ایمان و هدفم است که عشق به الله و معشوقم و عشق به امام و اسلام است.

شهید «احمد جهاندار»/ شهادت: سقز

 

ای شکست! تو کوچتر از آن هستی که ما را توبه دهی، و ای پیروزی! تو فقیر تر از آنی که به ما انگیزه دهی، ای زندگی! تو بی چیز تر از آن هستی که ما را محافظه کار بار آوری، ای مرگ! ای آشنای دیرینه کجایی؟ سرخ روی باش تا چنان در آغوشت کشم که صدای شکستن استخوانهایت را خود بشنوی.»

 «شهید رضا نادری»

بارخدایا! به من ایمانی عطا کن که در آن شعور و شهادتی باشد که با شهامت عجین شده باشد.

 «شهید خیرالله حیدری»

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1391 | 03:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«شهدای شهرستان خمینی شهر»

مردم متدین و ولایتمدار شهرستان خمینی شهر که سابقۀ درخشانی از مجاهدت و فداکاری در دفاع از اسلام و مکتب اهل البیت (ع) در پروندۀ افتخارات خود دارند به پیروی از امام راحل عظیم الشأن در دوره‌ی شکل گیری گسترش و اوج نهضت اسلامی با تشکیل اجتماعات عظیم و بر پایی تظاهرات خیابانی علیه رژیم طاغوتی شاه، و بخصوص در ماه محرم 1357 در رویارویی با نظامیان سفاک شاه، 10 نفر شهید والامقام و ده‌ها نفر مجروح و مصدوم تقدیم اسلام و انقلاب نمودند.

از مهمترین علمای شهید شهرستان خمینی‌شهر می توان به مبارز شهید «سید مجتبی نواب صفوی» مسئول فدائیان اسلام، و «آیت الله شهید  اشرفی اصفهانی» پنجمین شهید محراب اشاره کرد.

اعزام 28500 رزمنده به میدان کارزار با متجاوزان به حریم اسلام و ایران و تقدیم 2300 شهید و 3700 جانباز و 372 نفر آزاده، برگی از دفتر زندگی مردم خمینی شهر در سالهای نورانی دفاع مقدس است.

                   برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

            


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، خمینی شهر،
برچسب ها: شهرستان خمینی شهر، لشگر 8 نجف اشرف، لشکر 8 نجف اشرف، دزفول، شوش، جبهه، استان ایلام، میمک، شهید، شهدای خمینی شهر، عملیات فتح المبین، عملیات محرم، دفاع مقدس، سازمان رزم سپاه اصفهان، بستان، انقلاب اسلامی، منطقة کردستان، بسیج، پاسدار، جبهة ذولفقاریه، جزیرة آبادان، عراق، بالگرد، ساحل کارون، آیت الله شهید اشرفی اصفهانی، شهید نواب صفوی، فدائیان اسلام، اسلام، جمهوری اسلامی ایران، صدام حسین، علمای شهید شهرستان خمینی شهر، محمد رضا شاه، اهل البیت (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1391 | 01:47 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«منطق ما منطق امام حسین (ع) است و اگر دشمن این حقیقت را دریابد در انتظار خستگی ما نخواهد بود.»

 

«غرب چنین است که در عین ضعف بیشتر از همیشه رجز می خواند تا خود را در پناه وهم حفظ کند.»

 

«در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی شود!»

 

«شهدا مثل آیه های قرآن مقدس اند... تقدس قرآن به این است كه نشان از حق دارند، و شهدا نیز.»

 

«گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.»


«محکمه خون شهدا محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند.»

  

                                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید سید مرتضی آوینی، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: امام خمینی (ره)، امام خامنه ای، مبداء، امام خمینی، لیبرالیسم، هنر، شهید آوینی، شهید سید مرتضی آوینی، سید شهیدان اهل قلم، سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی، روایت فتح، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، امام حسین (ع)، قرآن، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، یاد شهدا، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت،
دنبالک ها: شهید سید مرتضی آوینی،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:51 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از کجا معلوم به شهر برسیم؟

یکی از نورانی‌ترین رفتارهای ممتاز در جبهه و جنگ، اهتمام رزمندگان اسلام به نماز اول وقت در هر شرایطی بود. بارها خوانده یا شنیده‌ایم که به‌طور اعجاب‌آوری، پای‌بند به نماز بوده‌اند. دوستان شهید «زین‌الدین» نقل می‌کنند: «در مسیر برگشت به مقر لشکر در جنوب، ظهر برای خوردن ناهار، وارد رستورانی شدیم. شهید زین‌الدین، با ما سر میز غذا ننشست و به نمازخانه‌ی رستوران رفت و مشغول نماز اول وقت شد. نکته‌ی جالب این‌جا بود که ایشان در قنوت و سجده‌ی نمازهایش، با صدای بلند گریه می‌کرد و دعا می‌خواند، به‌حدی که باعث توجه و تعجب همه‌ی اطرافیان ما شد و خود شهید زین‌الدین به این مسأله اصلا توجهی نداشت. او پس از اتمام نماز، سر میز غذا حاضر شد و غذایش را میل کرد.»

در احوالات شهید «همت» نیز آورده‌اند که ایشان برای نماز اول وقت خود، حتی در مسافرت‌ها صبر نمی‌کرد تا به شهر برسد. همان کنار جاده، چه در روز یا در شب، ماشینش را نگه می‌داشت و نماز اول‌وقت خود را می‌خواند. حتی بعضی از دوستان ایشان اعتراض می‌کردند که مثلا در مدت کوتاهی به شهر می‌رسیم و نماز می‌خوانیم. برای چند دقیقه، ماشین را متوقف نکنید. ایشان می‌فرمود: از کجا معلوم به شهر برسیم؟ من نماز اول وقت را از دست نمی‌دهم.

منبع: امتداد




طبقه بندی: نماز، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: نماز، نماز شهدا، نماز اول وقت، جنگ، جبهه، جبهه و جنگ، شهید مهدی زین الدین، شهید همت، شهید حاج ابراهیم همت، شهید، شهادت، شهید و شهادت، شهدا و نماز، اهمیت نماز اول وقت، نمازخانه، سجده،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 04:49 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

در پای اتوبوس اعزام، به عزیزتر از جانم گفتم: اگر شهید شدی فردا شفاعت من جا مانده فراموشت نشود!

 گفت: اگر اینگونه ماندی چشم، اما اگر رنگ عوض کردی شرمنده ام!!!

 دعا کن آنگونه مانده باشیم.




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهید و شهادت، شهدا، شفاعت، دفاع مقدس، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : سه شنبه 28 شهریور 1391 | 08:48 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سلام بر یاران آسمانی!

سلام بر آنانی که صادقانه ایستادند، مردانه جنگیدند، عاشقانه شهید شدند، و مظلومانه چه زود از خاطر برخی غائبان صحنة خون و خطر دیروز و مدعیان امروز رفتند! و چه تلخ و غمناک که بازماندگان غافلة عشق در کوچه پس کوچه های غربت و غریبی، نظاره گر  معرکه گیری نامحرمان می باشند.




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، هفته دفاع مقدس، عشق، خون، جنگ، غربت، یاران آسمانی،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 05:39 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

روز تاسوعا!

منطقة شرهانی!

پنج شهید گمنام، یکی بی سر بود. دیدن نامش «حسین پرزه اعزامی از اصفهان» بیشتر شبیه معجزه بود. نوشته ای پارچه ای در جیبش که با دیدنش اشک امانمان را برید:

بی سر و سامان تو ام یا حسین!

 منبع: امتداد




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، روز تاسوعا، شهید گمنام، منطقه شرهانی، شرهانی، معجزه، اصفهان، امام حسین (ع)، بی سر و سامان توام یا حسین، هفته دفاع مقدس،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:18 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«حجاب در وصیتنامة شهدا»

خواهرم! رنگینی خون من کوبنده تر از سیاهی چادر شما نیست!

«شهید یوسف بهرامی»

 

خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم پس امانت دار خوبی باش.

«شهید گمنام»

 

ارزش سیاهی چادر شما بالاتر از سرخی خون شهید است.

«شهید گمنام»

                           برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، مباحث حجاب، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: حجاب و عفاف، شهید، شهدا، شهید گمنام، شهید عبدالحسین برونسی، امام حسین (ع)، حجاب در سخن شهدا، حجاب در کلام شهدا، حجاب در وصیتنامة شهدا، شهدا و حجاب، حجاب سنگر زن، حضرت زینب (س)، استعمار، زهرای پهلو شکسته، ثارالله، مصیتهای شهدا،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«ما شهدا را از دست نداده ایم، بلکه آنها را بدست آورده ایم.»

«شهید بهشتی»

 

«اینك ما و شما مانده ایم كه وارث رسالت و حامل امانت شهدا هستیم.»

«شهید موسی نامجو»

 

«شهید از خود می رهد تا در خویش ماندگان را (از خود) برهاند.»

 «شهید نوبخت»

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شاس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، سخن شهید، کلام شهید، کلام شهدا، سخن شهدا، شهید بهشتی، انقلاب، راست قامتان، اشک، خون، سید الشهداء، مادر شهید، روزه، شهید مطهری، شهید مرتضی مطهری، اسلام، شهید حاج حسین خرازی، شهید محمد جهان آرا، شهید مصطفی چمران، شهید مهدی زین الدین،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:21 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«برای پاسداری این انقلاب و خط «ولایت فقیه» و پیروی کامل از رهبری و پشتیبانی از روحانیت خود را آماده سازید.»

 «شهید مهدی ایران منش»

 

 

«ولایت فقیه» به عنوان یکی از ارکان مهم این انقلاب است و بی شک قسمت مهمی از فتح ها و پیروزی هایی که در میدان های رزم بدست می آید مرهون این رکن اساسی است. نغمه های شومی که از سوی یک سری  افراد ضد ولایت فقیه شنیده می شود نباید روحیة ملت را تضعیف کند. »

«سردار شهید حاج اکبر اعتصامی»

 

از روحانیتی که تابع ولایت فقیه است و هم گام با مردم در جنگ و انقلاب شرکت داشته، پیروی کنید.

«شهید حاج احمد امینی فرمانده گردان خاتم الانبیاء»

 

                              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، جبهه و جنگ، وصیتنامه شهید، وصیت نامه شهدا، پندهای شهدا، سخنان شهدا، دل نوشته های شهدا، پند شهید، وصیت شهید، سخن شهید، پیام شهید، پیام شهدا، مفقود الاثر، نماز، نهج البلاغه، آخرت، اسلام، خضوع، خشوع، فروتنی، مرگ، سنگر، فرزند شهید، توکل، ولایت فقیه، انقلاب، امام زمان (عج)، امام خمینی (ره)، امام علی (ع)، حضرت علی (ع)،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:16 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                       

 

«سست نشوید و مرد عمل باشید. لحظه ای فکر کنید و بسوزید و لحظه ای بیاندیشید و پرواز کنید. نگذارید روح‌تان در عالم ماده زندانی باشد. با اشک چشم و ناله های شب و قرائت قرآن در این زندان را باز کنید. روح‌تان را به عالم معنا عروج دهید. چرا همین طور نشسته اید و ماتتان زده؟ حرکت کنید، به دنبال دین خدا بروید و در راه خدا ثبات قدم داشته باشید...

ای برادر عزیزم، ای بسیجی، ای طلبه، ای دانشجو، مواظب باشید که عملی انجام ندهید که غیر حق باشد و حق جلوه کند که این بزرگترین خسران است»  

                                                                             «شهید سید علی اکبر فاطمی»

 

«قدر این مملکت را بدانید. شما را به خدا در هر کجا که هستید نگذارید از انقلاب بد بگویند و از امام و جبهه ها. طرفدار امام عزیزمان باشید، نه اینکه تنها شعار دهید. قصد من تنها به عنوان تذکر است نه خدای نکرده توصیه به شما. امیدوارم در همة امور زندگی یاد خدا را از دست ندهید و یقین داشته باشید که هر که با اوست و نیت قلبی اش به خاطر خداست، نیازی به هیچ پشتوانه ای ندارد.»

                                                                                          «شهید حسین کرداری»

 

                                  برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

   


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، جبهه، جبهه و جنگ، پلاک، هفته دفاع مقدس، یاد شهدا، یاد شهید، وصیتنامه شهید، وصیت نامه شهدا، پندهای شهدا، سخنان شهدا، دل نوشته های شهدا، پند شهید، وصیت شهید، سخن شهید، پیام شهید، پیام شهدا، مفقود الاثر، نماز، قرآن، نهج البلاغه، آخرت، اسلام، خضوع، خشوع، فروتنی، مرگ، سنگر، فرزند شهید، توکل، ولایت فقیه، انقلاب، امام زمان (عج)، امام خمینی (ره)، امام علی (ع)، حضرت علی (ع)، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، اس ام اس جبهه و جنگ، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:48 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مامور آمار: سلام مادر، از سازمان آمار مزاحم می شم. شما چند نفرید؟

مادر سرشو پایین می اندازد و سکوت می کنه، بعد میگه: میشه خونة ما بمونه برای فردا؟

مامور: چرا مادر؟

مادر: آخر شاید فردا از پسرم خبری برسه!




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: آمار، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، شهید گمنام، دفاع مقدس، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خداوندا! روزی شهادت می‏خواهم كه از همه چیز خبری هست، الا شهادت!!

... خداوندا! فقط می‏خواهم شهید شوم، شهید در راه تو. خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده.

خداوندا! روزی شهادت می‏خواهم كه از همه چیز خبری هست، الا شهادت...

 

با تمام وجود درك كردم كه عشق واقعی تویی و عشق به شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق است.

 

              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید حاج احمد کاظمی، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید حاج احمد کاظمی، شهدا، شهادت، عشق، خداوندا، عکس، عشق به شهادت، عشق واقعی، سختی زندگی دنیا، دوستان سفر کرده،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:48 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

  آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فایل , آپلود دائمی

"

«وحیده افضلی» این شعر را در دیدار اخیر شعرا با مقام معظم رهبری ارائه دادند. شعر او در قالب ترانه و با تأثیر از مستند «آرمیتا مثل پری» تقدیم به آرمیتا، دختر شهید «داریوش رضایی‌نژاد» شد:

 

آرمیتا! بباف موهاتو! تا همه نگات کنن

همة فرشته‌های آسمون صدات کنن

هی بزن چرخ... بزن چرخ... بشین روی چمن

تا که گنجیشکا بیان گریه رو شونه‌هات کنن

توی چشمای سیاهت پر خنده... پر اشک

چی می‌شد گلوله‌ها نگا به گریه‌هات کنن

می‌دونی نقاشی‌هات، تاریخ کشورم می‌شن

یه روزی می‌اد که قهرمان قصه‌هات کنن

آرمیتا! اطلسی‌ها می‌خوان بیان رو دامنت

خودشونو قربون حالت خنده‌هات کنن

دوس دارم بالا بری بالا‌تر از ستاره‌ها

هی بری بالا‌تر و زمینیا نگات کنن

شک نکن یه روز می‌اد... یه روز که خنده‌های تو

همه‌ی قاتلای دنیا رو کیش و مات کنن

آرمیتا! موهاتو کوتاه نکنی! کبوترا

اومدن لونه توی قشنگی موهات کنن

تو می‌خوای حضرت آقا رو «پدر» خطاب کنی

حضرت آقا می‌خوان تو رو «پری» صدات کنن

 

منبع: ماهنامه امتداد (شماره 73)




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، آرمیتا رضایی نژاد،
برچسب ها: امتداد، ماهنامه امتداد، آرمیتا، آرمیتا مثل پری، درباره آرمیتا، شعری برای آرمیتا، شعری تقدیم به آرمیتا، آرمیتا رضایی نژاد، شهید داریوش رضایی نژاد، حضرت آقا، مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای، امام خامنه ای، قصه، تاریخ، گلوله، کبوتر، کیش، نقاشی، شعرخوانی، دیدار شعرا با مقام معظم رهبری، شعر، ترانه، وحیده افضلی، مستند آرمیتا مثل پری،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 06:02 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«طنز دفاع مقدس»

بعضی اوقات به ما سهمیه كمپوت و كنسرو می دادند. من همیشه روی تمام وسایل خودم علامت می گذاشتم. یك روز كه به ما سهمیة كمپوت دادند، رویش علامت همیشگی را گذاشتم «هوالباقی». كمپوت را گذاشتم كنار سنگر. فردا رفتم سراغش و دیدم سبك است و از زیر خالی شده است. رویش هم نوشته شده بود «هو الخالی»!!!! كار سید مهدی بود. بعدها تو شلمچه شهید شد.

                               «به نقل از ماهنامه امتداد»




طبقه بندی: طنز دفاع مقدس، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: طنز دفاع مقدس، طنزه جبهه و جنگ، شلمچه، شهید و شهادت، ایثار و شهادت، ماهنامه امتداد، شهید، شهادت، شهدا،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 01:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«...وقتی صحبت از جنگیدن در غرب می‌شود، صحبت از جنگیدن در عمق دره‌هایی است که بر سطح آن برفی به ارتفاع 9 متر نشسته، صحبت از جنگیدن بر فراز قله‌هایی به ارتفاع سه تا چهار هزار متر است؛ جایی که انسان یخ می‌بندد و امکان تحمل حتی ده دقیقه نگهبانی هم سخت است...»

«سخنان «حاج‌احمد متوسلیان» در سمینار سراسری فرماندهان سپاه در اصفهان برای تشریح سختی‌های جبهه‌های غرب.»

منبع: امتداد




طبقه بندی: حاج احمد متوسلیان، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهید و شهادت، حاج احمد متوسلیان، جنگ، اصفهان، سپاه اصفهان، جبهه های غرب، جنگیدن در غرب، شهدای مناطق غرب، شهدا، سخن شهید، کلام شهید، پیام شهید، هفته دفاع مقدس،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 02:11 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«سلام مامان قهرمانم!»

میدونی... حالا كه روز تولدته، من و آبجی می‌خواستیم قشنگ‌ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی‌دونستیم چی بخریم. دخترخاله می‌گفت برات یه دست كامل لوازم آرایش بخریم... می‌گفت اگه مامانت آرایش كنه، زخمای روی صورتش كمتر معلوم می‌شه... می‌گفت: زشته یه معلم با سر و صورت زخمی سر كلاس بره... می‌گفت: شاگرداش می‌فهمند شوهرش...

می‌دونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزا نمی‌خری...آخه همش رو می‌دی پول دارو و بیمارستان بابا... بابا هم كه تو رو كتك می‌زنه... فحش می‌ده... حرف‌هایی می‌زنه كه ما نمی‌فهمیم...فقط می‌بینیم و گریه می كنیم.

               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطره از دفاع مقدس، داستان دفاع مقدس، داستان جبهه و جنگ، ترکش، لوازم ارایش، حکایت جبهه و جنگ، خاطره از جانباز شیمیایی، داستان از جانباز شیمیایی، موج انفجار،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 03:01 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«امتداد راه شهدا»

دیروز اگر جان دادن و كشته شدن در جبهه های جنگ «شهادت» بود.

امروز زنده ماندن و مفید فایده شدن برای دین و كشور، و پیرو راه امام و شهیدان باقی ماندن «شهادت» است.

امروز خون دل خوردن برای اعتقادت «شهادت» است.

امروز حفظ انقلاب فقط خون نمی خواهد، «خون دل» هم می خواهد.




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، جبهه های جنگ، دفاع مقدس، حفظ انقلاب اسلامی، راه امام خمینی، امتداد راه شهدا، ایثار و شهادت،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                  

                         

دید در معرض تهدید دل و دنیش را

رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر

چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را


خوشا آنان که جانان می شناسند

طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

شهیدان را شهیدان می شناسند

        برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: اس ام اس دفاع مقدس، جهاد نفس، رهبر، جمهوری اسلامی، مسلخ عشق، عشقبازی با خدا، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،
دنبالک ها: ساسان اس ام اس،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:25 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

قبله کجاست؟

قبله كجاست

یك روز وقتی برای بررسی نیاز مجروحین به بخش رفتم، مجروحی را از اتاق ویژه خارج می‌كردند. صبر كردم. پرستاری از اتاق دیگر بیرون آمد. پشت سرش داخل اتاق شدم. چشمان مجروح باز بود و به اطراف نگاه می‌كرد.

ـ سلام علیكم برادر! خدا را شكر، حالتان خوب است. می‌خواهید با خانواده‌تان تماس بگیریم و خبر سلامتی شما را بدهیم؟ هر وقت چیزی خواستید، خبرمان كنید!

همین‌طور مثل نوار ضبط، پشت سرهم می‌گفتم. چشمم به سرم‌هایی بود كه به دست و پای او وصل بود. خیره شده بود. ناگهان كلامم را با تركش قاطعیت برید: قبله كدام طرف است؟

             برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: داستان با موضوع شهید و شهادت، شهید، شهادت، امام حسین، یا زهرا، یا صاحب الزمان، حضرت زهرا (س)، امام زمان (عج)، پرستار، پرستاری، داستان در موضوع دفاع مقدس، خاطرات دفاع مقدس، داستان با موضوع دفاع مقدس، داستان با موضوع شهادت، قبله، ترکش،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                                       

 

قسمت دوم (جبهه و جنگ)

دقیقا چه سالی بود كه در جبهه حضور پیدا كردید چند سال داشتید و چند سال توی جبهه بودید؟

من سال 62 جبهه بودم و تا پایان جنگ هم بودم، پنج سال. آنموقع پانزده سالم بود. داوطلبانه رفته بودم به عنوان بسیج.

در كدام عملیاتها حضور داشتید و در كدام عملیات شرایط دشوارتری داشتید؟

خوب توی عملیاتهای زیادی بودم، توی محورهای عملیاتی زیادی بودم، توی جنوب كشور تقریبا جبهه ای نبوده كه توی آن نبوده باشم. ولی در غرب كشور فقط در «بوكان» یك مدت محدودی. توی جنوب خیلی از عملیاتها را بودم. تمام محورهای حالا معروفی كه مردم به گوششان خورده، عملیاتهای مختلف مثل عملیاتهایی كه  در جزیرة مجنون انجام می شد. شلمچه انجام می شد. عملیاتهایی كه در فاو ؛  عملیات والفجر. بستان، بیشتر مناطق عملیاتی جنوب را بوده ام.

اما اینكه گفتید كدامشان برایم دشوارتر بوده است؛ هیچكدام. چون اصلا مفهوم دشواری یعنی چه؟

اینكه از لحاظ جسمی به شما فشار زیادی آمده باشد.

یك آدم وقتی عاشق شد دیگر تو عشق بازی به او نمی گویند كه سختت نبود هشت ساعت بنشینی پیش معشوق ات مثلا. نه. من سختی توی جنگ حس نكردم.

               

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، مصاحبه با دکتز شاهین فرهنگ،
برچسب ها: صدام، اقتصاد، جزیرة مجنون، زیست شناسی، مثلثات، شیمی، جانبازی، مرگ، رئیس جمهور، خامنه ای، مناطق جنگی، آمریکا، ایران، خانواده، نظامی، جبر، دکتر شاهین فرهنگ، قطعنامه، کاسة زهر، جنگ، انگلیسی، رادار، جبهه، بسیج، فاو، شلمچه، بستان، غیر قانونی، عراق، سپاه پاسداران، انقلاب اسلامی، خنده، شهید، شهادت،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:26 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«شهید و شهادت در روایات»

«فضیلت شهادت»

رسول اکرم (ص): «بالاتر از هر کار خیری، خیر و نیکی دیگری است تا اینکه فردی در راه خدا کشته شود و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی نیست.»

{الخصال، ج1 ، ص 9}

 

«جانشین شهید در خانواده اش»

رسول اکرم (ص): «من جانشین شهید در میان خانوادة او هستم و هر کس خانوادة شهید را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کس آنها را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است.»

 {صحیفة الرضا (ع)، ص 92، باب الزیادات}

 

«مقام شفاعت شهید»

رسول اکرم (ص): «شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند.»

{کنز العمال، ج 4، ص 401}

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: بهشت، شهید، شهیدان، شهادت طلبی، امام صادق (ع)، رسول اکرم (ص)، دنیا، خداوند، وسائل الشیعه، مستدرک الوسائل، من لا یحضر الفقیه، بحار الانوار، میزان الحکمه، کنزل العمال، اصول کافی، امام حسین (ع)، الخصال، شهید و شهادت در روایات، خانواده، گناه، شفاعت،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391 | 01:18 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ماییم که ماندیم و مردیم!

یک عده از خواهران دانشگاه شهید بهشتی تهران آمده بودند و با فرماندة تفحص طلائیه می‌خواستند عکس بگیرند. ایشان گفت: چرا می‌خواهند عکس بگیرند؟ مسئولشان گفت: پارسال که آمدیم این‌ها همه‌شان مانتویی بودند! با خودشان گفتند ما چقدر در برابر شهدا شرمنده‌ایم! ما چه بکنیم که اینان از ما راضی باشند؟ این‌ها سوختند و قطعه قطعه شدند و دم نزدند، ولی ما این‌همه طلبکاریم و اخلاق و رفتار درستی هم نداریم! با خودشان یک تصمیمی گرفتند که کمترین کار این است که چادر را از سر خود جدا نکنند و بعد از یکسال لذت بردن از زندگی با عفاف بیشتر، حالا آمده‌اند در آن‌جایی که نقطة عطف زندگی‌شان بود یک عکس یادگاری بگیرند.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید بهشتی، تهران، شهدا، شهید، طلائیه، تفحص، عکس، سلوک، تهذیب، شهید ابوالفضل ضابط، عملیات خیبر، عفاف،

تعداد کل صفحات : 8 :: ... 4 5 6 7 8

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات