تاریخ : یکشنبه 7 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

   

تو جبهه چفیه‌ی یه رزمنده ای رو پاتک میزنن (اصطلاح جبهه ای بجای دزدیدن) ، رزمنده داد میزنه:

آهای حوله، لحاف، زیرانداز، روانداز، دستمال، ماسک، سفره، کلاه، کمربند، شال، جانماز، سایه بون، جانونی، همه چیزمو بردند!!!!!

(با تشکر از فرهاد عزیز)




طبقه بندی: طنز دفاع مقدس، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: چفیه، طنز دفاع مقدس، جانماز، شال، حوله، هفته دفاع مقدس، رزمنده،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 05:02 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«طنز دفاع مقدس»

بعضی اوقات به ما سهمیه كمپوت و كنسرو می دادند. من همیشه روی تمام وسایل خودم علامت می گذاشتم. یك روز كه به ما سهمیة كمپوت دادند، رویش علامت همیشگی را گذاشتم «هوالباقی». كمپوت را گذاشتم كنار سنگر. فردا رفتم سراغش و دیدم سبك است و از زیر خالی شده است. رویش هم نوشته شده بود «هو الخالی»!!!! كار سید مهدی بود. بعدها تو شلمچه شهید شد.

                               «به نقل از ماهنامه امتداد»




طبقه بندی: طنز دفاع مقدس، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: طنز دفاع مقدس، طنزه جبهه و جنگ، شلمچه، شهید و شهادت، ایثار و شهادت، ماهنامه امتداد، شهید، شهادت، شهدا،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،