تاریخ : جمعه 4 بهمن 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دیدن دیده ، فزاید نطق را               نطق در دیده ، فزاید صدق را

 

عین الیقین یکی از مراحل سه گانه کمال انسان است. انسان آنچه را که با چشمان خود می نگرد موجبات افزایش باور او را فراهم می کند و به دنبال این باور عینی جوهر صدق در گفتار و رفتار فراهم می آید. جلالدین می گوید : همینکه چشم انسان پدیده ها را می بیند قدرت ناطقه او بارور می شود و برای بیان آنچه دیده است به سخن و کلام روی می آورد و نیروی کلام در او شکل می گیرد و همینکه نطق از دیدن فراهم شد زمینه  افزایش صداقت در نگاه کردن و دیدن را فزونی می بخشد و این دو مکمل یکدیگر می شوند دیدن بیان را به دنبال می آورد و بیان حقایق صدق در نگاه را تقویت می کند . و نفس صداقت و پاکی در کلام سایر حواس آدمی را بیدار می کند و ذوق و شوقی در حواس انسان پدیدار می شود ، همینکه حواس آدمی با ذوق که عبارت از لذت وجدانی است در آمیخت و همراه شد قوۀ تمیز حق و باطل آشکار می گردد و مطلوب از نامطلوب باز شناخته می شود و همینکه حواس درونی به بیداری رسید استعدادهای درون آدمی شکوفه می دهد :

 

صدق ، بیداری هر حس می شود          حس ها را ذوق مونس می شود

  

چنانچه یکی از حواس باطنی انسان بیدار شود سایر حواس درونی نیز هوشیاری می یابند و کم کمک آدمی را از قیود طبیعت آزاد می کنند:

 

چون یکی حس در روش بگشادیند          ما بقی حس ها همۀ مُبَدل شوند

چون یکی حس غیر محسوسات دید       گشت غیبی بر همه حس ها پدید

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، نطق و سخن، صدق و راستگویی صداقت پاکی، عین‌الیقین نفس‌ناطقه، حواس‌باطنی طبیعت روح‌وجان،

تاریخ : جمعه 4 بهمن 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر نبینی سیرِ آب از خاك ها      چیست بر وِی نو به نو خاشاك ها

 

در این بیت مولانا جریان دائمی ارواح آدمیان و حركت جوهری و معنوی در عالم هستی را به جویبارهای جاری در طبیعت تشبیه می نماید و به آنان كه سیرِ جان و روح را نادیده می انگارند و آن را منكر می شوند متذكر می شود و می گوید : اگر به علت نارسایی بینایی، جریان آب را در اندرون و بطن جویبارها نمی بینید، آیا خس و خاشاك متحرك و روان شده بر روی آب را هم نمی بینید؟ و نمی نگرید كه این پدیده های خشك و بی جان چگونه به حركت در آمده اند؟

 

اگر از درك جان ناتوانید و آن را نمی شناسید و در اندیشه ی شما نمی گُنجد آیا آثار وجود روح و جان در اندیشه و تحرك اجسام و فعل و انفعلات اجزای بدن آدمیان را رؤیت نمی كنید؟ آیا این كه تصورات و خیالات و تجلیات فكری كه بطور مستمر و دمادم در وجود انسان ها پدیدار می شود بیانگر آن نیست كه جویبار جان در پس این صورتها در جریان است و هر دم تازه هایی را متجلی می كند؟

 

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، بینایی، خس و خاشاک، حرکت‌جوهری، روح‌وجان جوهرسیال طبیعت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392 | 01:14 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

پس بیفزا حاجت ای محتاج زود             تا بجوشد در کرم دریای جود

 

 بی تردید خدای سبحان غنی باالذات و الله الصمد است و چنین محبوب و معشوق بی نیازی قدرت رفع نیازها را خواهد داشت، او همچنین کریم بالذات است و با کریمان کارها دشوار نیست. انسان موجودی است که سراسر وجودش در بسط نیازها غوطه ور است، چنین موجودی به میزانی که نیازهای حقیقی خود را از خواسته های کذب و خیال باز شناسد و از طریق جان اعلای خود آنها را از حضرت حق طلب کند به اعتبار غنی و کریم بودن خدای عزیز به خواسته هایش دست می یابد، بی نیازی از خلق اوج نیازمندی به خدای رحمان است.

 

جلال الدین افزودن بر نیازها و زیاده خواهی در این وادی را توصیه می کند و می گوید : ای انسان که هر آینه محتاج عطای خداوندگار خویشی، بر مطالبات خود از این بحر فیاض الهی بیفزا و در مسیر کمال از آن کمال مطلق مدد خواه باش تا دریای جود و بخشش حق بجوشد و تو را نیز دریایی کند و بی نیاز گرداند. مولانا گدایان نشسته بر سر راه آدمیان را مثال می زند و طلب کردن آنان را دلیل نیاز آنان می داند، از ویژگی برجسته گدایان این است که هرگز نیاز خود را پنهان نمی کنند و تاکنون کسی ندیده است که انسان نیازمندی بگوید که : ای انسان ها به من کمک کنید چرا که من مال و اموال فراوان دارم و سفره من گسترده است. بر این مبنا نیاز آدمی را به میدان طلب می کشاند و طلب او را به پیشگاه مطلوب می رساند :

 

این گدایان بر رَه و هر مبتلا

حاجت خود می نماید خلق را

هیچ گوید نان دهید ای مردمان؟

کی مرا مال است و انبار است و خوان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، گدایان مال‌واموال، دست‌نیاز دست‌گدایی، الله‌الصمد محبوب معشوق،

تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 12:39 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

زانکه بی حاجت خداوندعزیز     می نبخشد هیچ کس را هیچ چیز

 

 یکی از قوانین محکم که رابطه ی انسان با حضرت حق را استوار می کند و درخواست های آدمی را به ادای حاجت می رساند، همان است که خدای سبحان خود آن را در قرآن کریم به روشنی بیان فرموده است : «اُدعونی اَسَتجِب لَکُم»

 

بخواهید تا شما را اجابت کنم، این آیه ی کریمه به خوبی چگونگی یاری گرفتن انسان از پروردگار جهانیان را آشکار می سازد، انسان موجودی ضعیف و نیازمند است و خواستن و طلب کردن از ویژگی های ذاتی اوست، خواستن و چه چیزی را خواستن و از چه مرجعی خواستن از اهمیت فراوانی برخوردار است، مولانا جلال الدین با استفاده از این کلام الهی و با بیان این بیت می گوید : خداوند عزیز و ارجمند به هیچ انسانی پیش از طلب و اعلام نیاز چیزی را عطا نمی کند، این حقیقت آنگاه در زندگی انسان ظاهر می شود که آدمی به اندیشه و خرد مجهز می شود و به نیازهای تازه ای برای خود آگاهی می رسد .

 

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، کره‌زمین کوه قوانین‌هستی قواعد‌هستی قرآن‌کریم، وفای‌به‌عهد رب‌العالمین ظهور دعا طلب، اُدعونی اَسَتجِب لَکُم کلام‌الهی، زندگی‌انسان،

تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 12:07 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 آن چنان کس را که کوته بین بُوَد        در تلُّون غرق و، بی تمکین بُوَد

 

 یکی از موانع بزرگ رشد و پویایی مادی و معنوی بشر که در همه ی ادوار تاریخ جای پای آن یافت می شود و موجبات عقب افتادگی فکری و شکوفایی انسان را فراهم کرده است، کوته بینی و تنگ نظری افراد و به ویژه منش تنگ نظرانه صاحبان قدرت و مکنت بوده است. مولانا تزلزل روانی و تلُّون و رنگ به رنگ شدن و بی ثباتی در افکار و عمل انسان ها را ناشی از کوته بینی آنان می داند و اینگونه افراد را به موش تشبیه می کند که در زیر خاک مسکن گزیده و دایره ای محدود برای خود ساخته و با تنگ چشمی معاش خود را از روزنه های تنگ و تاریک پیرامون خود جستجو می کند، موش صفتان، تنگ نظران و کوته اندیشانی هستند که جز خود را نمی بینند و جز به مادیات و لذات ناشی از خود محوری و خودخواهی نمی اندیشند و در حقیقت در خاک تن فرو رفته اند و از جهان معنا و احوال باطن که فضای لایتناهی را می سازد غافل مانده اند.

 

عالمان ظاهربین و دارندگان علوم تقلیدی نیز از این مقوله اند، اینان نیز همچون موش به روزنه ها و راههایی آگاهی می یابند لکن همه در زیر خاک و حول محور من طبیعی شکل می گیرد و از خاک فراتر نمی روند.انسانی که همه همت او بزرگداشت من طبیعی خویش است در حقیقت در دالانهای تاریک تن سفر می کند ودر تیرگی ها گم می شود.

 

موش گفتم زانکه در خاک است جاش

خاک باشد موش را جای معاش

 

راه ها داند  ولی در زیر خاک

هر طرف او خاک را کرده ست چاک

 

تمکین : قبول کردن . پذیرفتن

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، معاش موش، عالمان‌ظاهربین علوم‌تقلیدی جهان‌معنا، عمل‌انسان، تنگ‌نظری تاریخ،

تاریخ : جمعه 13 دی 1392 | 09:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

حکمت دنیا فزاید ظن و شک          حکمت دینی برد فـوق فلک

 

عارفان و از جمله مولانا در تعالیم خود به تفکیک علوم ظاهری و حصولی با علوم باطنی و شهودی پرداخته و این دو مقوله را از یکدیگر مجزا دانسته اند. جلال الدین علوم دنیوی را  بی بهره از نور حق و زایندۀ شک و تردید می داند. و حکمت الهی و دانش شهودی و دریافت های ناشی از جان پاک و دل نورانی را مسبب پرواز انسان به اوج آسمان ها می شناسد که همواره یقین و آرامش جان را به دنبال دارد.

 

مولانا عالمان نامنزه را تباهکاران حیله گری می داند که خود را از صاحبدلان برتر می شمارند و همواره به مکر اندیشی و نیرنگ بازی مشغولند و رنج فراوان می برند تا بتوانند راه های نوین تبهکاری را بیاموزند و به دیگران نیز بیاموزانند.

 

زوبـعــان زیــرک آخــر زمــان          برفزوده خویش بر پیشینیان

 حیله آموزان جگرها سوخته          فعـل ها و مکـرها آمـوخـتـه

 

در حالی که علوم ظاهری موجبات غرور صاحب خود را فراهم می کنند و او را بر مرکب چموشی می نشانند که هر دم به زمینش می زند.

 

زوبع: شیطان، حقیر

جگر سوخته: رنج فراوان برده

 

                                            منبع: جمال حق


طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، حکمت علوم‌باطنی علوم‌شهودی حکمت‌الهی نورحق صاحبدلان آرامش‌جان یقین عارفان، شک ظن شیطان آخرآلزمان حیله‌گری، اون‌آسمان پروازانسان جان‌ودل، علوم‌دنیوی دانش غرور،

تاریخ : چهارشنبه 4 دی 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 شاه آن باشد که از خود شَه بُوَد

نه به مخزن ها و لشکر شه شود

 

در یک جمله عربی گفته شده است که : (شرف المکان بالمکین) در این جمله ی حکیمانه به این موضوع بنیادی و مهم تصریح شده است که مسند ها و جایگاههای اجتماعی و حکومتی و مسئولیت ها به خودی خود فاقد اعتبار و ارزش ذاتی هستند و اعتبار و اهمیت موقعیت ها و کرسی ها  به اعتبار و صلاحیت و روش و منش آن کسی است که بر مصدر امور می نشیند در حقیقت آن مقام و جایگاه سازمانی و حکومتی با تصدی انسانی شایسته و دارای اصالت و ارزش انسانی معتبر و ارزشمند می شود و این آدمیان صاحب صلاحیت و ارزشمند و خدا گونه هستند که به مسند ها شرافت و ارزش می دهند.

 

اساساً این تنها خدای سبحان است که به حق و به شایستگی مسند نشین اداره جهانیان است و با این مبنا تنها کسانی صلاحیت استقرار بر کرسی های اداره امور اجتماعات و ملت ها و سرنوشت آنان را دارند که توانسته باشند این ویژگی الهی یعنی استعداد خلیفه الهی خود را به منصه ظهور رسانده باشند و به صفات حق تخلق یافته و اندیشه و فعلشان خدائی شده باشد.

 

مولانا با بهره گیری از این قاعده اصیل می گوید: شاه و سلطان آن است که این جوهر ذاتی را در خود شکوفا کرده  و به لحاظ کسب فضیلت ها و کمالات انسانی و الهی به جایگاه رفیع ولایت حق دست یافته باشد. بی تردید بزرگترین شاخصه دست یابی به چنین مقام بلندی در گام نخست نفی خود و خودخواهی های نفسانی انسان است که او را به مرتبه ولایت می نشاند.

 

بر اساس نگاه مولانا پادشاهی از وجود ذاتی انسان شکوفا می شود و کسب چنین مقامی به اعتبار فراهم کردن خزانه ها و سپاه و لشکر میسر نمی شود، به بیان دیگر شاهی که به اعتبار ارزشهای ذاتی خود به مقام سلطانی رسیده باشد سلطنت او همانند عزّ و مُلک دینِ رسول ِمکرمِ اسلام(ص) ابدی و جاودانه و ماندگار خواهد بود.

 

 تا بماند شاهیِ او سَرمَدی         همچو عِزّ مُلکِ دینِ احمدی

 

منبع: جمال حق

 




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، شاه ملت ولایت حق، خودخواهی، مقام خلیفه اللهی رسول مکرم اسلام، ظهور ارزش انسان عربی لشکر،

تاریخ : جمعه 29 آذر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

فکر آن باشد که بگشایـد رهی    راه آن باشد که پیش آید شهی

 

خیالبافی و تکیه بر اوهام و تصورات، از آفات زندگی انسان است. برخی افراد ناکامی ها و شادکامی های خود را مرور می کنند و نام اندیشه بر آن می گذارند! مولانا می گوید: وجه تمایز فکر با خیال آن است که فکر، گره از کارهای فرو بسته می گشاید و راه گشای زندگی انسان است. و منظور از راه، مسیری است که انسان را به دیار پادشاه حقیقی که همان حضرت حق تعالی است رهنمون می سازد. اندیشۀ حقیقی موانع این راه را بر می دارد و ملاقات با شاه جهان را میسر می سازد. به تعبیر دیگر، اندیشه باید در جهت گشودن راه برای دست یابی به حقیقت باشد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، اندیشه آفات‌زندگی‌انسان، فکروخیال پادشاه شاه‌جهان، شادکامی خیالبافی، اوهام اندیشه‌حقیقی،

تاریخ : شنبه 16 آذر 1392 | 12:55 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا ز لالا  می گـریـزی وصل نیست

زانکه لالا را ز شاهد فصل نیست

 

در زمان قدیم به مربیان سالخورده ای که وظیفۀ تعلیم و تربیتِ بزرگ زادگان را به عهده داشتند، لالا یا لَلِه می گفتند. برخی از کودکانی که برای تربیت به این پیران تجربت اندیش سپرده می شدند، مجذوب تعلیمات لالا نمی شدند و از محضر او می گریختند و لذا کم مایه و بی سواد بار می آمدند. جلال الدین می گوید: تا وقتی  که از لالایان و مربیان گریزان باشی، به دانایی و کمال نمی رسی و شاهد وصال را در آغوش نمی گیری؛ چرا که پیرانِ مربی با شاهدان و زیبارویان پیوسته اند و لازم و ملزوم یکدیگر می باشند. انسان باید ظرفیت درک و پذیرش حقیقت را در خود بپروراند تا از وصال به کمال باز نماند. آنان که تاب و توان حضور در محضر اولیای الهی را ندارند، به وصال زیبارویان دست نخواهند یافت. مولانا می گوید: نازک دلانِ زودرنجی که سختی صبر را بر نمی تابند، خوبرویان را در نمی یابند.

 

تو چه دانی ذوق صبر ای شیشه دل

خاصه صـبـر از بـهـر آن نـقـش چـگـل

 

چِگِل: یکی از شهرهای معروف ترکستان قدیم که مردم آن به زییایی معروف بوده اند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، تعلیم‌وتربیت وصال، آغوش کودکان شاهدان، زیبارویان، اولیای‌الهی پذیرش‌حقیقت شاهدوصال،

تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هـر کـه دیــد الله را او اللهـی اسـت

هر که دید آن بحر را آن ماهی است

 

مولانا سالکان طریق توحید را کسانی می داند که نظر به دریای حضور الهی داشته باشند. ماهی بدون آب زنده نیست و عارف بالله نیز خارج از دریای عشق و معرفتِ حضرت حق حیات ندارد. هر که در تمام لحظات عمر و فراز و فرودهای زندگی نظر به خداوند بدوزد، فردی الهی است.

 

ماهی همین که چشم باز کند، دریا را می بیند. انسان الهی نیز چنان چشم جانش گشوده شده که هیچ چیزی جز خداوند را در نظام هستی مشاهده نمی کند. انسان سالک برای هیچ یک از پدیده های هستی اصالت ذاتی قائل نیست و می داند که همۀ حیات تجلی اسماء و صفات الهی است. او چنان در دریای حقیقت شناور شده که جز حضرت حقتعالی وجودی را نمی شناسند و تمام اندیشه و  رفتارش ناظر به حق است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، الله انسان‌الهی چشم‌جان انسان‌سالک، تجلی‌اسماءوصفات‌الهی دریای‌حقیقت، فرازوفرودهای‌زندگی نظام‌هستی، دریا عارف‌بالله ماهی،

تاریخ : سه شنبه 5 آذر 1392 | 12:34 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هرچه اندیشی پذیرای فنـاست        آنکه در اندیشه ناید آن خداست

 

چه بسا انسان ها که در خیالات و ذهنیات خود خدایی را خلق می کنند که هیچ شباهتی به ذات پاک باری ندارد. مولانا در این بیت آدمیان را متوجه این نکتۀ مهم می کند که اندیشه و ذهن از پدیده های فناپذیرند و لذا ظرفیت درک آن وجود فناناپذیر را ندارند. انسان هر تصویری که در اندیشۀ خود از خدا بسازد و او را هرگونه که تصور کند، مطمئناً خدا نیست؛ چرا که خداوند فراتر از اندیشه هاست. اگر چه هر مخلوقی به گونه ای جلوه ای از صفات خالق خود را متجلی می سازد، اما خالق همواره ورای مخلوقات است. تصورات را به جای خداوند نشاندن خطایی بس بزرگ است. و شاید یکی از معانی الله اکبر نیز همین باشد که خداوند از هر آنچه تصور کنید، بزرگتر است. مولانا می گوید: گستاخی و نافرمانی فرومایگان از آن روست که خود را مقیم یک خانۀ بدون صاحبخانه می دانند. وگرنه چگونه ممکن است انسان به خانه ای که صاحب آن را می شناسد و به عظمت و قداست او واقف است، راه یابد و به خود اجازه دهد که بر ساحت آن بزرگ اسائه ادب روا دارد؟

 

بر در این خانه گستاخی ز چیست؟      گر همی دانند کاندر خانـه کیست؟

 

ابلهانی که بنای مساجد را گرامی می دارند و تعظیم شعائر می کنند ولی دل صاحبخانه را می آزارند و به صاحبدلان جسارت و اهانت می کنند، بدین خاطر است که خانه را خالی از صاحبخانه می دانند.

 

ابلهان تعظیم مسجد می کنند          در خرابی اهل دل جِد می کنند

 

 منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، مساجد تعظیم‌مسجد اهل‌دل ادب الله‌اکبر فرومایگان،

تاریخ : یکشنبه 26 آبان 1392 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بی تماشای صفت های خدا          گر خورم نان در گلو مانـد مرا

 

عارفان، پدیده های گوناگون عالم را تجلّیات صفات خداوند می دانند و در کل هستی جلوۀ جمال محبوب را می بینند و پیغام او را می شنوند. مردان الهی در همه چیز نشان حضرت حق را می یابند و لذا غذای جسم و جانشان همواره لذیذ و گوارا است. مولانا می گوید: عارفان اگر در نعمت های الهی جلوۀ معشوق خود را نبینند و آن را نشانه ای از طرف  او ندانند، خود را از این مواهب محروم می کنند.

 

چون گوارد لقمه بی دیدار او؟          بی تماشای گـل و گـلـزار او؟

 

و بهره گیری از دنیا را بدون یاد خالق و پروردگار آن، خوار و مذموم می شمارند.

 

جـز بـر امـیــد خـدا زیـن آب و خـور    کی خورد یک لحظه الّا گاو و خر؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی اشعارمولانا اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، گاووخر تجلیات‌صفات‌خداوند، مردان‌الهی جمال‌محبوب عارفان، نعمتهای‌الهی، گل‌وگلزار،

تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا نه ای ایمن تو مـعـروفـی مجو

رو بشوی از خوف پس بنمای رو

 

شهرت طلبی و نام جویی یکی از بزرگترین موانع در مسیر رشد اخلاقی و کمال معنوی انسان است. شیفتگان شهرت همواره در اضطراب آوازۀ نام خود به سر می برند. و لذا هرگز طعم شیرین آرامش را نمی چشند. جلال الدین می گوید: ای انسان! تا به مرتبۀ بلند ایمان و اطمینان قلبی نرسیده ای و از دغدغه های منطقۀ "منِ طبیعی" رهایی نیافته ای، به شهرت و معروفیت میندیش. ای انسان! تا آلودگی ها از آینۀ روح خود نشسته ای، روی نمایان مکن که زشت روییِ تو بر دیگران آشکار خواهد شد. بدا به حال کسی که قبل از خودسازی و سیر در کمالات روحی به شهرت دست یابد. چنین فردی پایان ناگواری خواهد داشت و در جهان آخرت گرفتار آثار سوء بلندآوازگی خود خواهد شد.

 

در جـهـان مـعـروف بُـد عـلـیـای او

گشت معروفی بعکس ای وای او

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی، اشعارمولانا، اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، اضطراب رشداخلاقی کمال‌معنوی شیفتگان‌شهرت آرامش ایمان آلودگی‌روح خوسازی جهان‌آخرت زشت‌رویی ایمان‌قلبی،

تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای خُنُک جانی که عیب خویش دید

هر که عیبی گفت آن بـر خود خرید

 

یکی از آفات رشد معنوی و تکامل اخلاقی انسان این است که به جای اینکه خود را بکاود و در مسیر رفع عیوب و نقایص خود گام بردارد، از اصلاح شخصیت خود غافل شده  و به عیب جویی از دیگران بپردازد. مولانا در این بیت می گوید: خوشا به حال آنکه عیوب خویش بشناسد و از کسانی که عیب افراد را بر زبان می رانند درس بگیرد و با شنیدن عیوب دیگران بلافاصله خودکاوی کند و آن احوال را در اندرون خود بجوید و برای رفع آنها بکوشد.

 

 زانکه نیم او ز عـیـبـسـتـان بُدست 

 وآن دگر نیمش ز غیبستان بُدست

 

چرا که وجود آدمی از دو بخش مادیات و معنویات تشکیل شده و از آنجا که عناصر مادی دارای محدودیت ها و کاستی های فراوان هستند، انسان نیز از عیب و نقص مبرا نیستنیمۀ غیبی و ملکوتیِ آدمی او را به صفات کمالیه فرا می خواند و به مبدا و منشا هستی متوجه می سازد. ولی نیمۀ مادی، او را زمینی و خاکی می خواهد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی مثنوی‌مولوی مثنوی‌معنوی‌مولوی، شرح‌مثنوی شرح‌مثنوی‌مولوی شرح‌مثنوی‌معنوی‌مولوی، مولانا مولاناجلال‌الدین‌محمدبلخی، اشعارمولانا، اشعارمولوی پندهایی‌ازمولوی، صفات‌کمالیه معنویات تکامل‌اخلاقی‌انسان، عیبجویی،

تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

بر محک زن کار خود ای مرد کار       تا نـسـازی مسـجـد اهـل ضـرار

 

اگر انسان افکار و اعمال خود را با ترازو و محک صالحان نسنجد، چنان به وادی گمراهی در می افتد که به نام مسجد که جایگاه عابدان و عارفان است، بنای نفاق و اختلاف در می افکند. انسان موجودی است برخوردار از کاستی های فراوان؛ و اگر بخواهد خود را کامل بپندارد و تنها به داشته های خود متکی باشد، به خطا و گمراهی دچار می شود. انبیا و اولیای الهی که از خود رهیده و به عقل کل رسیده اند، برای آدمیان بهترین محک تشخیص حق از باطل  هستند. اندیشه و عمل آن بزرگان از بند تعلقات نفسانی رها شده و آنچه از آنان صادر می شود عین حقیقت است. و لذا سایر انسان ها برای در امان ماندن از بلایای نفسانی باید خود را با ترازو و معیار آنان سنجش کنند.

 

غالباً آدمیان بجای آنکه در اندیشۀ اصلاح عیوب خود باشند، از نقایص و اشتباهات خود غافل می شوند و در صدد عیب جویی از دیگران بر می آیند. این افراد در حقیقت مسجد ضرار بنا می کنند، در حالی که می پندارند به بندگی خداوند مشغولند.

 

پس بر آن مسجد کُنان تسـخـر زدی    چون نظر کردی تو خود زیشان بُدی

 

 مسجد ضرارمسجدی بود که منافقان ساخته بودند و حق تعالی به تخریب آن فرمان داد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنکه گوید جمله حق اند احمقی است

وآنکه گوید جمله باطل او شقی است

 

حق و باطل در این دنیا چنان در هم آمیخته اند که تشخیص آنها همواره با نسبیت و عدم قطعیت همراه است. لذا افرادی که گفتار و رفتار همه را بر حق و درست می شمارند، به بیراهه می روند. و آنان که همه را باطل می پندارند نیز زندگی خود را تباه می سازندافکار و افعال آدمیان با حق و باطل، درست و نادرست، زیبا و زشت ممزوج و مختلط است و جز معصومین و اولیای الهی که مستثنی هستند، کسی را نمی توان بطور مطلق حق یا باطل دانست؛ بلکه هر  کس نسبتی با حق و باطل داردمولانا می گوید: گاه در زندگیِ انسان حق و باطل چنان در هم می آمیزند که تشخیصشان از یکدیگر، مستلزم داشتن درک عمیق و بصیرت فراوان است

 

 

در روایات ما تعلقات دنیوی به مار خوش خط و خالی تشبیه شده که ظاهری زیبا و فریبنده اما باطنی زهرآگین و کشنده دارد. جلال الدین با استفاده از این تشبیه می گویدگاهی یک مار سمی در چشم آدمی همچون مال و ثروت جلوه گر می شود. به گونه ای که اگر دیدگانِ بصیرت خود نگشاید و از خواب غفلت در نیاید، چه بسا مار را به جای مال بر گیرد و جان خود را بر سر این تشخیص اشتباه از دست بدهد

 

می نمایـد مـار انـدر چـشـم، مـال          هر دو چشم خویش را نیکو بمال

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 12:24 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا نباشد راست کـی باشد دروغ؟

آن دروغ از راست می گیرد فروغ

 

 وجود یک پدیدۀ تقلبی بیانگر آن است که اصل آن پدیده در عالم وجود داردبه عنوان مثال اگر سکۀ طلای واقعی در میان نباشد، تقلبیِ آن نیز وجود نخواهد داشت. و یا اگر سخن راستی وجود نداشته باشد، دروغ نیز جایگاهی نخواهد داشتدروغ و تقلب نشان دهندۀ وجود حقایقی هستند که تبهکاران با سوء استفاده و وارونه کردن آن حقایق، رفتار و گفتار خود را موجّه جلوه می دهند و اعتماد انسان ها را جلب می کنندفریب کاران از اعتماد مردم به یک حقیقت بهره می گیرند و تقلبی آن حقیقت را به جای اصلی جا می زنند تا به اهداف شوم خود برسند. مولانا با استفاده از این قاعده می گوید: دروغ از صداقت و راستی سرچشمه می گیرد؛ یعنی همۀ کسانی که فریب شیادان را می خورند و جنس تقلبی را به جای اصلی می خرند، بر این خیال هستند که آنچه دریافت می کنند واقعی و اصل است. در حالی که آنچه شربت پنداشته اند، زهر آلود و مهلک است.

 

بر امید راست کژ را می خرند    زهر در قندی رود آنگه خورند

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون ندارد مردِ کژ در دین وفا       هر زمانی بشکند سوگـنـد را

 

در جوامع دینی از اسامی و عناوین مقدس برای بیان درستی گفتار، بسیار استفاده می شود. توسل به ادای سوگند در امور زندگی از دو منشا پدیدار می گردد: نخست آنکه گویندۀ قسم از خودباوری و اتکاء به نفس کافی برخوردار نباشد و بخواهد با ادای سوگند این نقیصۀ خود را جبران کند. و حالت دوم آن است که فرد بنای دروغ و فریب داشته و خود به آنچه می گوید معتقد نباشد و برای اینکه مخاطب را به باور آنچه می گوید وادار کند، به قسم خوردن متوسل شوداینگونه افراد که گفتار و رفتارشان بر پایۀ نفاق است و فاصلۀ زیادی بین حرف و عملشان وجود دارد، با سوگند خوردن تلاش می کنند اعتماد مخاطبان خود را  جلب نمایند؛ در حالی که در سوگند خود استوار نیستند و هر لحظه ممکن است بر طبل بی وفایی بکوبند و سوگند شکنی کنند. اما راست گویانِ روشن بین هیچگاه دلیلی برای سوگند خوردن نمی یابند؛چرا که بنای بر عهدشکنی و فریب دیگران ندارند.

 

 راستـان را حـاجـت سوگـنـد نـیـسـت

زانکه ایشان را دو چشم روشنیست

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

سوی لطف بی وفایان خود مرو

کان پـل ویـران بود، نیـکـو شـنـو

 

در ستایش وفاداری و نکوهش بی وفایی سخنان بسیاری گفته شده است. قرآن کریم تعهد را مسئولیت آور دانسته  و وفای به عهد را مورد تأکید فراوان قرار داده است : «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا» مولانا نیز انسان ها را از فریبکاری بی وفایان بر حذر می دارد و لطف و محبت آنان را غیر قابل اعتماد می داند. وی می گوید: به بی وفایان اعتماد نکنید، چرا که آنان به عهد خویش پایبند نیستند. اعتماد به آنها همانند قدم زدن بر روی پل ویرانی است که نه تنها آدمی را به مقصد نمی رساند، بلکه در معرض خطر سقوط و هلاکت قرار می دهد.

 

گر قدم را جاهلـی بر وی زنـد          بشکند پل وان قدم را بشکند

 

بدعهدی از مسئولیت ناپذیری سرچشمه می گیرد؛ همانگونه که در جنگ ها افراد سست اراده با تزریق یأس و ناامیدی بین لشکریان، موجبات شکست آنان را فراهم می سازند.

 

هر کجا لشکر شکسته می شود

از دو سه سست مخنّث می بـود

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چونکه اندر قعر جو باشد سرت         کی به رنگ آب افـتـد منـظـرت؟

 

مولانا در این بیت مفهوم بلندی را با ذکر مثالی ساده بیان می کند: کسی که در قعر آب است، به رنگ و بوی آب توجه ای ندارد. مردان الهی نیز وقتی از حجاب های ظاهری عبور کرده و به یقین می رسند، آنچنان در بحر بیکران ذات حق غرقه می شوند که دیگر به صفات او نظر نمی کنند.

 

واصلان چون غرق ذاتند ای پسر      کی کنـنـد انـدر صـفـات او نـظـر؟

 

 

آنان که در مسیر کمال به مرتبۀ بلند وصال حق نائل شده اند، در صدد آن نیستند که از راه تحلیل اسماء و صفات الهی به ذات او دست یابندانسانی که از صورت ها و ظواهر گذشته و به بحر حقیقت رسیده و غواص معانی شده است، خصوصیات دریا را به خود می گیرد. این انسان چنان در جمال دلربای حضرت حق محو می گردد که حواس ظاهری او به حواس باطنی مبدل، و خود جلوه ای از  جمال حق می شود.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

من ز هر کس آن طمع دارم که او

صاحبِ آن بـاشـد اندر طـبـع و خـو

 

اغلب ناکامی های انسان از آنجا ناشی می شود که خواسته اش را از کسانی طلب می کند که خود از داشتن آن محرومند و طبع و سرشتشان با آن خواسته بیگانه است. جلال الدین می گوید: مطلوبتان را از کسانی بخواهید که خود با آن سنخیتی داشته باشند. همانگونه که از سرکه نمی توان انتظار شیرینی داشت. و یا از یک فرد سست مایه نمی توان توقع مبارزه در میدان جنگ را داشت.

 

من ز سرکه می نجویم شکّری      مر مخنّـث را نـگیـرم لـشـگـری

 

مولانا در بیت دیگری می گوید: انسان خردمند مانند بت پرستانِ نادان نیست که بتی را که خود مخلوق است، به عنوان خالق بر گیرد و آن را مظهر خدای سبحان بداند. همانگونه که از فضلۀ حیوانات، بوی خوش نمی جوید. و یا در جوی آب دنبال خشت خشک نمی گردد.

 

همچو گبران من نجویم از بتی      کو بود حق یا خود از حق آیتـی

من ز سرگین می نجویم بوی مشک

من در آبِ جو نجویم خـشـت خـشـک

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : شنبه 6 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

تا تو رشـوت نستـدی، بینـنـده ای   چون طمع کردی، ضریر و بنده ای

 

فردی را بر مسند قضاوت نشاندند. در روز اولِ مسندنشینی، ناخشنود بود و می گریست. به او گفتند: اینک زمان بهجت و شادمانی توست، برای چه می گریی؟ قاضی آهی کشید و پاسخ داد: چگونه فردی می تواند بین دو نفر که اختلاف و شکایت خود پیش او برده اند داوری کند، در حالی که آن دو از ماجرا کاملاً مطّلع هستند ولی آن قاضی بیچاره از احوال هر دو بی خبر؟!

 

مولانا با نقل داستان فوق به این نکتۀ بسیار مهم اشاره می کند که: چنانچه قاضی درستکار و پاکدست باشد و به طرفین دعوا چشم طمع ندوخته باشد، می تواند با استفاده از نور باطن، حق را از باطل باز شناسد و حکم به حق صادر کند. اما اگر در کار او غرض و طمع وجود داشته باشد، دیدگان باطنش کور می شود و توانایی کشف حقیقت را از دست می دهد.

 

اصولاً کسب مال از طریق تبادل رشوه، نماد ظلم و بی عدالتی است و علاوه بر اینکه نظامات اجتماعی را مختل، قابلیت های افراد را سرکوب، و روابط ناسالم را در جامعه حکمفرما می کند، باعث تیرگی جان و نابودی قدرت تشخیص حقیقت می شود.

 

رشوت: رشوه

ضریر: کوردل

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

حرصِ آدم چون سوی گندم فزود

از دل آدم ســلــیــمـــی را ربــود

 

حرص و ولع در زمرۀ بیماری های روانی محسوب می شود و غلیان این خصلت ها تعادل روحی آدمی را بر هم می زند. در داستان خلقت حضرت آدم (ع) آمده است که میل شدید وی به خوردن گندم، تعادل و سلامت روحی او را ربود و به سمت آن گیاه ممنوعه کشاند و موجبات سقوط وی از افلاک به خاک را فراهم کرد. آن پیامبر الهی در یک لحظه و به واسطۀ جوشش آز - که از احوال منطقۀ "منِ طبیعیاست - از مرتبۀ "منِ الهی" خود فرو افتاد و اینگونه جایگاه عظیم قرب حضرت حق را از دست داد و به رنج هجران گرفتار شد. حرص و آز قوۀ تشخیص انسان را مخدوش می کند؛ تا آنجا که خوب را از بد باز نمی شناسد و کژدم را از گندم تمیز نمی دهد.

 

کژدم از گندم ندانست آن نفس     می پـرد تمییز از مستِ هـوس

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : پنجشنبه 28 شهریور 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دل نـیـارامـد بـه گـفـتـار دروغ         آب و روغن هیچ نفروزد فروغ

 

آنان که از سلامت نفس و نورانیّت باطن برخوردارند، به خوبی می دانند که دروغ گفتن آرامش را از وجود آدمی می رباید. به عبارت دیگر، دروغگو هرگز به آسودگی و امنیت روانی دست نمی یابد. دروغ با جان انسان همان کار را می کند که آب با چراغ؛ یعنی نور و روشنایی را از جان آدمی گرفته و او را در ظلمات رها می سازد. دروغگو همواره ترس از رسوا شدن دارد. و ترس، آرامش را از آدمی می ستاند. عکس این موضوع در صداقت و راستگویی نهفته است: انسانی که صدق زبان و صفای باطن دارد، همواره در آرامش زندگی می کند. جلال الدین سخن راست را به تله ای تشبیه کرده که می تواند دل ها را شکار و جان ها را شیفتۀ خود سازد.

 

در حدیث راست آرام دل است         راستـی ها دانۀ دام دل است

 

کسانی که دروغ می گویند، در حقیقت از یک بیماری نهانی رنج می برند. این افراد ذائقۀ خود را از دست داده اند. و لذا شیرینی صداقت را از تلخی دروغ تشخیص نمی دهند.

 

دل مگر رنجور باشد بد دهان         که ندانـد چاشنـیِ این  و آن

 منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

چونکه در سبزه ببینی دنبه را      دام باشد این، نـدانـی تو چرا؟

 

آدمیان نیز همچون پرندگان، همواره در خطر کمین دشمنانِ فراوان قرار دارند. صیادان برای شکار انسان ها و بیرون راندن آنها از مسیر حق و عدل و انصاف، دام ها می گسترانند و با انواع حیله ها می کوشند تا آنان را به دام بکشانند و از آنِ خود کنند. ابلیسِ کمین کرده در راه، و نفسِ خواهنده در جان، مانند صیادانی که برای جلب توجه صید، تکه ای دنبه در دام  می نهند و  در دشت و دمن رها می کنند، برای صید نوع بشر دام های بسیاری در مسیر زندگی آنان می افکنند تا بتوانند با ایجاد جاذبه های فریبنده ولی بی اساس، شکارشان کنند و به قربانگاه خواهش های نفسانی بکشانند و در سیاهچال خودخواهی ها به هلاکت برسانندجلال الدین می گوید: چرا با دیدن دنبۀ چربِ رها شده در دشت و سبزه زار  از خود نمی پرسی که نکند دامی گسترده باشند؟ البته گاهی میل شدید آدمی به چربی و شیرینی طعمه، چشم عقل او را  چنان کور می کند که علیرغم شناختن دام، به سوی آن گام بر  می دارد و خود را تباه می سازد.

 

زان نـدانـی کت ز دانـش دور کرد       میل دنبه چشم و عقلت کور کرد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

گفت هر مردی که باشد بدگمان

 نشنود او راست را با صـد نشان

 

سوءظن گناه بزرگی است که خداوند در قرآن کریم مومنان را به اجتناب از آن فرمان داده است. بدگمانی ریشۀ بسیاری از کشمکش ها در میان آدمیان است. چه بسیار خیالات باطل و گمان های بی پایه که موجب فروپاشی خانواده ها شده و فراتر از آن، جنگ های فراوانی را برافروخته است. مولانا در این بیت می گوید: انسانِ بدگمان با سوءظن به رفتار و گفتار دیگران می نگرد و رای و سخن همه را ناصواب می داند و اساساً گوش شنوایی برای شنیدن سخن راست ندارد. اقامه کردن دلیل و برهان برای چنین فردی نه تنها باعث تقویت باور او نمی شود، بلکه باعث تشدید اوهام و خیالات در وجود او می گرددسوءظن از مظاهر ناهنجاری های روانی است و همینکه آدمی مغلوب خیالات و اوهام خود بشود، قوۀ استدلال را از دست می دهد و از جادۀ اعتدال خارج می شود.

 

هر درونی که خـیـال اندیش شد   چون دلیل آری خیالش بیش شد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر غذای نـفـس جوید ابـتـر است

ور غذای روح خواهد سرور است

 

مولانا در این بیت محک ارزشمندی به دست ما می دهد که با آن می توان افراد دون مایه را از انسان های وارسته بازشناخت: آنان که تمام همّتشان صرف اشباع امیال نفسانی از قبیل خور و خواب و خشم و شهوت می شود و تنها جنبه های حیوانی را در خود پرورش می دهند، از اصالت وجود برخوردار نیستند و لذا بی دنباله می مانند. در مقابل، کسانی که دغدغۀ غالب آنان تغذیۀ روح و تقویت ابعاد معنوی شخصیت خویش است و جنبه های الهیِ وجود خود را بارور می کنند، بزرگانی هستند که بقاء و پایندگی از ویژگی های اصلی آنان است. به بیان دیگر، آنچه از وجود آدمی باقی می ماند، فیوضات و بهره هایی است که از عالم معنا دریافت می دارد.

 

نفس و لذت های نفسانی از میان می رود، اما معنویات و فضائل انسانی به سرچشمۀ خود که همان عالم جاویدان جان است، می پیوندند و ماندگار می شوند. بنابراین هر کس آدمی را به ارضای شهوات و فربه کردن نفس فرا بخواند، دشمن اوست. و هر که انسان را به جانب رشد و تعالیِ جان هدایت کند، دوست و خیرخواه اوست.

 

انـبـیـا طـاعـات عـرضـه می کننـد    دشمنان شهوات عرضه می کنند

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : شنبه 9 شهریور 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

هر حـسـد از دوسـتـی خـیـزد یقین

که شود با دوست، غیری همنشین

 

حسادت آنجا ظهور می کند که آدمی پدیده ای را که به آن عشق وافر می ورزد، در اختیار فرد دیگری ببیند. به عنوان مثال چنانچه انسان حُب مقامی را داشته باشد ولی آن منصب نصیب فرد دیگری بشود، نسبت به کسی که آن جایگاه را تصدی کرده حسادت می ورزد و کینۀ او به دل می گیرد و درصدد تخریب و تضعیف موقعیت او بر می آید. و یا چنانچه انسانِ مال پرستی که نتوانسته به خواستۀ خود برسد، مشاهده کند که دارایی مورد نظرش به دیگری تعلق یافته، آتش حسد در او شعله ور می شود.

 

شیطان بواسطۀ همین پدیدۀ ناپسند مورد غضب خداوند قرار گرفت و از درگاه الهی رانده شد. هنگامی که از او پرسیدند چرا چنین کردی، اینگونه استدال کرد: سجده نکردنِ من اگر چه از سر حسادت بود، لیکن این حسادت از عشق وافر من به حضرت حق سرچشمه می گرفت.

 

ترک سـجـده از حـسـد گیرم که بود

آن حسد از عشق خیزد نه از جحود

 

جُحود : نفی و انکار

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : شنبه 9 شهریور 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خوی کان با شیر رفت اندر وجود

کی توان آن را ز مردم واگشـود؟

 

از جمله عوامل موثر در شکل گیری شخصیت انسان، عوامل ژنتیکی و تاثیرات ناشی از پدیده هایی چون نطفه، لقمه و شیر مادر است. طهارت جسم و جان پدر و مادر و کیفیت نطفه و شیری که از آنها به وجود می آید، بدن و روان فرزندانشان را شکل می دهدشیری که انسان در دوران کودکی از آن تغذیه می کند، جوهر وجود او را می سازدشیر مادر هم از جهات کمّی و کیفی و هم بخاطر آمیختگی آن با عشق و محبت وصف ناپذیر مادری، بسیار هویت پرور و شخصیت ساز است و چنان تاثیرات عمیقی در وجود آدمی و اخلاق و رفتار و روحیات او می گذارد که تغییر دادن آنها گاهی غیر ممکن می شود. این تاثیرات به قدری ژرف است که حتی ابلیس نیز برای  مبرا کردن خود از خطای نافرمانی حق، بدان استناد می کند و پرورش خود را نتیجۀ خوردن شیر حق و تدبیر خدای سبحان می داند.

 

از که خوردم شیر غیر شیر او؟     کـی مـرا پـرورد جـز تدبـیـر او؟

 پـیـشــۀ اول کــجــا از دل رود؟      مهر اول کی ز دل بیرون شود؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

پیشه ای آمـوز کاندر آخـرت          اندر آید دخل کسب مغفرت

 

مولانا در این بیت به ما سفارش می کند: حرفه ای بیاموزید و کسب و کاری پیشه کنید که درآمد آن برای شما غفران الهی و رضای حق تعالی در روز رستاخیز باشد. یعنی در این دنیا به کارهایی بپردازید که سعادت آخرت شما را تأمین کند. در بینش توحیدی، انسان حق مدار هر عملی را که در مسیر حق و با قصد قربت انجام دهد، پاداش اخروی آن را که همان رضا و لقای خداوند است، دریافت می دارد. به عبارت دیگر، آخرت انسان ها در همین دنیا رقم می خورد و حائلی میان دنیا و آخرت وجود ندارد. هر گامی که آدمی در زندگی بر می دارد، ثبت و ضبط می شود و مورد محاسبه قرار می گیرد.

 

جهان آخرت بازاری که در آن باطن اعمال آدمیان را در معرض فروش قرار می دهند. در آن بازار تنها خریدار خدای سبحان است که هم جنس شناس است و هم شیرین می خرد. جلال الدین می گوید: بازار اصلی همان بازار آخرت است و بازارهای دنیا در برابر آن بازیچه ای بیش نیستند.

 

آن جهان شهری است پر بازار و کسب

تا نپنـداری که کسب اینجاسـت حسب

حق تعالی گفت کین کسب جهان

پیش آن کسب است لعب کودکان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی، آیت الله بهجت (ره)، معرفتی و دینی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تعداد کل صفحات : 16 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...