تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

گفت که چیه؟ هی جانباز جانباز!! شهید شهید!!!

میخواستن نرن! کسی که مجبورشون نکرده بود!

گفتم: چرا اتفاقا یه چیزی مجبورشون میکرد!

گفت: چی؟

گفتم: همونی که تو نداریش!

غیرت!!!!!!

با تشکر از: شوق پرواز




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، جانبازان، مباحث حجاب،
برچسب ها: جانباز، غیرت، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، جبهه، جبهه و جنگ، پلاک، هفته دفاع مقدس، یاد شهدا، یاد شهید، 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، جهاد، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، کلام شهید، سخن شهید، کلام شهدا، سخن شهدا،

تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«سرود جانبازان»

تا ببینم جمال خدا را

هدیه كردم بر او دست و پا را

 

دست و پا دادم اما گرفتم‏

بال معراجى كبریا را

 

گرچه بى‏دستم اما من از دل‏

اعتصامم به حبل‏المتین است‏

 

پاى رفتن ندارم ولیكن‏

منزلم كوى عین‏الیقین است‏

                         مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس، جانبازان،
برچسب ها: حبل المتین، عین الیقین، عرش، آسمان، بال معراجی، شعر درباره جانباز، هدیه، شعر شهید، شعر شهادت، شعر شهدا، شعر شهید و شهادت، شعر جبهه، شعر جبهه و جنگ، شعر هفته دفاع مقدس، شعر یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شعر خون شهید، شعر خون شهدا، شعر خون شهیدان، شعر راه شهید، شعر راه شهادت، شعر منتظران شهادت، شعر شهدای آخر الزمان،

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«جانباز»

ایثار تكیه داده به دوش عصایتان‏

ایمان، شكوفه‏اى به لب باصفایتان‏

 

گلدان - ولو شكسته - نشانى است از بهار

پیچیده عطرى از شهدا در صدایتان‏

 

چیزى زیاد نیست اگر آسمان عشق‏

هر شب گل شهاب بریزد به پایتان‏

 

این لطف كوچكى است كه هر روز صبح زود

خورشید «ان یكاد» بخواند برایتان‏

                 مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس، جانبازان،
برچسب ها: حادثه کربلا، روز قیامت، بوسه، قلب، لب تشنه، ابوالفضل، ایثار، آسمان عشق، شعر درباره جانباز، شعر شهید، شعر شهادت، شعر شهدا، شعر شهید و شهادت، شعر جبهه، شعر جبهه و جنگ، شعر هفته دفاع مقدس، شعر یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شعر خون شهید، شعر خون شهدا، شعر خون شهیدان، شعر راه شهید، شعر راه شهادت، شعر منتظران شهادت، شعر شهدای آخر الزمان،

تاریخ : جمعه 28 تیر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : سه شنبه 4 تیر 1392 | 01:44 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

منبع عکس از: عشاق الزهرا




طبقه بندی: درباره سید علی، جانبازان،
برچسب ها: جانباز، جانبازان و رهبری، مقام معظم رهبری، امام خامنه ای، گریه،
دنبالک ها: عشاق الزهرا،

تصاویری زیبا از حضور گسترده جانبازان

در راهپیمایی 22 بهمن 1392

برای مشاهدة کامل تصاویر بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: جانبازان، سیاسی، خبر،
برچسب ها: عکسهایی از حضور گسترده جانبازان در راه پیمایی 22 بهمن 1392، تصاویری از حضور گسترده جانبازان در مراسم 22 بهمن 1382،
دنبالک ها: رونوشت های جانبازی،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«نامه ای به پدر جانبازم»

بابایی، سلام:

 

خوبی بابا؟

 

خیلی وقته حالت‌رو نپرسیدم. آخه همیشه تو خونه می‌بینمت. همیشه هم سالم می‌بینمت. برای همین حالت‌رو نپرسیدم. ببخش بابا، این‌قدر دور و برم شلوغ شده كه وقتی اسپری‌های رنگارنگت رو جلوی دهانت می‌گیری، صدای فِس فِسش لابه‌لای صدای هدفونی كه توی گوشمه گم میشه، تصویرش بین انعكاس مانیتور و تلوزیون از بین می‌ره و من هیچ‌وقت از تو نمی‌پرسم «حالت چطوره بابایی؟»

 

بابایی، می‌دونی كی‌ها یادت می‌افتم؟ بعضی شبا، وقتی بعد از شب‌زنده داری‌هام پای كامپیوتر كه چشام داره از قرمزی می‌سوزه، وقتی می‌خوام بخوابم، سكوت رو صدای خس‌خسِ سینه‌هات می‌شكنه و من یادم می‌افته باید در اتاقم رو ببندم تا بتونم راحت بخوابم.

                         برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: جانبازان،
برچسب ها: جانباز، جانباز شیمیایی، مشکلات جانبازان، کامپیوتر، تلوزیون، مین والمری، چفیه، لباس خاکی، سهمیه دانشگاه، کربلا، جبهه و جنگ، شهید و شهادت، فوتبال، جنگ، جبهه، دفاع مقدس، داستان کوتاه دفاع مقدس، شب زنده داری،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،