«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت هفتم»

به استاد طاهرزاده گفتم: می‌خوام برم سفر برای دیدن اون عزیزهای‌ سفر كرده، بهم گفتند‌: خوش‌به‌حالتون خوب جایی دارین می‌رین. گفتم: استاد، من اوّلین بارمه كه دارم می‌رم، شما بگین اون‌جا رفتم چی‌كار كنم؟ بهم گفتند: فقط معاشقه. گفتم: غیرِ اون چی‌كار كنم؟ بازم گفتند: فقط معاشقه!  گفتم: چه دعایی‌رو بخونم بهتره؟ گفتند: اگه تونستی مناجات شعبانیه. گفتم: از حال‌و هوای اون‌جا برام بگین؛ گفتند: وقتی پا گذاشتم به‌ یكی از اون سرزمین‌های مقدّس، خودم‌رو توی كربلا می‌دیدم. حس‌اش عجیب و وصفش نگفتنی!

 

                                      برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شهدای گمنام، استاد طاهرزاده، استاد اصغر طاهرزاده، هویزه، کربلای هویزه، شهدای هویزه، یادمان هویزه، شهید سید حسین علم الهدی، شهید علم الهدی، شهید محمد دلجو، روز قیامت، امام زمان (عج)، دعای عهد، نماز، نماز صبح، مناجات شعبانیه، انسان سالک، سالک الی الله، عاشقانه، عشق، رنگ خدا، وصال یار، سالار شهیدان، عشق حسینی، عشق الهی، امام حسین (ع)، کربلا، عاشق، جامعه، درس عشق و ایثار، محمد رسول الله (ص)، عاشورا، بندگی، وطن، ناموس، اسلام، خون، روز عاشورا، آرزو،

                                                                                                                                                                                          

            «از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت ششم»

می‌گفتن: خاكش متبرّكه!

راه كه می‌‌رفتم حس خوبی نداشتم، با‌ این‌كه پابرهنه بودم انگار پا روشون می‌گذاشتم. هم می‌خواستم برم، هم‌ این‌كه نمی‌تونستم برم. درست مثل این بود كه... چرا بگم مثل این بود كه، واقعاً همین‌طور بود!

 

تو بگو؛ اگه بهت می‌گفتن، اگه می‌خوای روی تموم این خاك‌ها راه بری، یه چیزی‌رو باید بدونی؛ تموم كسانی‌رو كه خیلی برات عزیزن و دوست‌شون داری این‌جا زیر این خاك‌ها هستن. هر جا پا بگذاری انگار روی تك، تكِ اون‌ها پا گذشتی! و تو كه هم دلت می‌خواد بری و هم توان رفتن نداری. تو بگو جای من بودی چی كار می‌كردی؟

وجب،به‌ وجبِ اون با گوشتُ، پوستُ، خونِ یه سری از آدم‌هایی كه دیگه طاقت موندن نداشتن، یكی شده! باید می‌رفتن،

باید این تن خاكی‌رو می‌گذاشتن توی همین خاك بمونهُ، بپوسه. این‌رو می‌خواستن چه‌كار؟ اصل‌كاری روح‌ پاك‌شون بود كه رفت، اون‌جایی‌كه باید می‌رفت!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شهدای گمنام، طلائیه، یادمان طلاییه، یادمان طلائیه، طلاییه، شهدای گمنام عملیات رمضان، شهدای طلائیه، شهدای طلاییه، خاکریز، پناهگاه، نماز جماعت، وضو، مدرسه، امام زمان (عج)، استاد اصغر طاهرزاده، استاد طاهرزاده، کلام الله مجید، قرآن کریم، دکل، زیارت عاشورا، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 07:45 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

انقلاب اسلامی رجوعی جدید در قرن بیستم

امروز آرام آرام بشر دارد از غرب عبور می کند و به دنبال یک حقیقت هستند. اگر من و شما این حقیقت را روی دست بلند نکنیم معلوم نیست فضای ظهور دوباره تا چه زمانی به عقب بیافتد چون «فرج حاصل نمی شود مگر اینکه یأس مردم را فرا بگیرد» یعنی مردم باید از نحوة زندگی شان و از نحوة رجوعشان مأیوس بشوند. خود انتظار هم یعنی نارضایتی از وضع موجود و تلاش برای رسیدن به وضع بهتر. وقتی ما می توانیم تمدن زایی بکنیم که یک نمونة آرمانی به جهان ارائه بدهیم. حرف حضرت امام خمینی (ره) این بود که در مقابل این روایت که داریم فرج حاصل نمی شود الا اینکه یاسی بر مردم حاکم بشود. یا ما باید همینطور دست به سینه بنشینیم و هیچ کاری نکنیم تا مردم مایوس بشوند. یا اینکه ما بیاییم یک مدلی هر چند ناقص از حکومت دینی ارائه می دهیم تا بعد انسان طلب حکومت کامل تر را بکند. همین مدل ناقص انقلاب اسلامی را که مردم ببینند از زندگی خودشان مأیوس می شوند و به این نوع زندگی امیدوار می شوند. مثل این است که شما در یک اداره ای روزی 18 ساعت کار می کنید و یک حقوقی هم به شما می دهند، بعد یک نفر می آید می گوید من یک کاری سراغ دارم با 4 ساعت کار اما همان حقوق 18 ساعت کار را به شما می دهند. معلوم است که دیگر شما نسبت به کار قبلی خودتان ناامید می شوید. حالا در قرن بیستم حضرت امام (ره) یک مسیر تازه ای را در جلوی راه بشر قرار داده و گفته که مسیرهای قبلی که بشر رفته جوابگوی انسان نیست. این جایگاه تاریخی انقلاب ماست و اگر این جایگاه را نشناسیم نمی توانیم در مسیر آیندة بشریت تاثیر گذار باشیم.

            برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: فرانسیس بیکن، خاکهای نرم کوشک، ماهواره، حزب الله، اسرائیل، جنگ 33 روزه، حضرت زهرا (س)، انقلاب اسلامی، تمدن غرب، فرانسیس فوکویاما، اشپیگل، لیبرال دموکراسی، دانشجو، اصفهان، بورس ایران، شیکاگو، طلاق، اقتصاد غرب، کمونیست، امام خمینی (ره)، فرانسه، ظهور، آیت الله بهجت، علامه طباطبایی، فلسفه، آخوند، روحانی، آیت الله جوادی آملی، آمریکا، جنگ، جنگ بدر، لبنان، حضرت علی (ع)، امام زمان (عج)، معرفت النفس، ملاصدرا، استاد طاهرزاده، اسفار، ده نکته در معرفت النفس، خویشتن پنهان، جومونگ، جواهری در قصر، تخت فولاد اصفهان، دوست دختر، روحانیت، عارف، نماز، قرآن، شرک، گناه، مسجد، دعای ندبه، زیارت عاشورا، سورة بقره، حضرت یوسف (ع)، شیطان، ازدواج، حضرت یونس، شراب، درس اخلاق، چشم پزشکی، طلبه، هایدگر، مرکابا، یوگا، پست مدرنیسم، مدیتیشن، معنویت، زاینده رود، عصر ظهور، امام باقر (ع)، آخرالزمان، سورة جمعه، اهل البیت (ع)، حضرت محمد (ص)، حضرت نوح (ع)، اعتکاف، شیعه، توبه، مقام معظم رهبری، اقتصاد، شهدا، امام صادق (ع)، سلمان فارسی، قوم لوط، خمینی شهر، مجموعة فرهنگی سفیران بصیر علوی، حجت الاسلام موسویان، شهید برونسی، رئیس جمهور، احمدی نژاد، دانشگاه امام صادق تهران،
دنبالک ها: مجموعة فرهنگی سفیران بصیر علوی خمینی شهر،

تاریخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 07:40 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بسم الله الرحمن الرحیم»

« معرفت النفس »

جلسة اول (قسمت اول)

موضوع این جلسه:

« ضرورت بحث معرف النفس »

سرآغاز سخن

گفت بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست        آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

  مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب                 در دلم هست که بین من و تو فاصله هاست

بحثی که انشاء الله ما در خدمت عزیزان هستیم معرفت النفس است. معرفت النفس چیست؟ شناخت خود انسان! ما کلمه ای که به جای معرفت النفس می توانیم استفاده بکنیم «من کیستم» است. شاید یکی از سوالهای اساسی که برای بشریت، بدون هیچ دین و آیین و مقدمه ای شروع می شود این است که من کی هستم؟ و شروع می کند به شناختن خود در این عالم هستی. جالب اینجاست که ما چه در فضای دبستان و چه دبیرستان و دانشگاه و چه فضای اساتید دانشگاه، وقتی این بحث را برایشان شروع می کنیم که شما واقعا کی هستید، یکدفعه همه به فکر می افتند. چون یک بحثی است که ربطی به سواد انسان ندارد. بلکه مربوط به «خود» انسان است و چه با سواد و چه بی سواد، وقتی انسان تذکری دربارة وجود خودش به او بدهند شروع مبارکی خواهد بود.

                برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: فرانسیس بیکن، خاکهای نرم کوشک، ماهواره، حزب الله، اسرائیل، جنگ 33 روزه، حضرت زهرا (س)، انقلاب اسلامی، تمدن غرب، فرانسیس فوکویاما، اشپیگل، لیبرال دموکراسی، دانشجو، اصفهان، بورس ایران، شیکاگو، طلاق، اقتصاد غرب، کمونیست، امام خمینی (ره)، فرانسه، ظهور، آیت الله بهجت، علامه طباطبایی، فلسفه، آخوند، روحانی، آیت الله جوادی آملی، آمریکا، جنگ، جنگ بدر، لبنان، حضرت علی (ع)، امام زمان (عج)، معرفت النفس، ملاصدرا، استاد طاهرزاده، اسفار، ده نکته در معرفت النفس، خویشتن پنهان، جومونگ، جواهری در قصر، تخت فولاد اصفهان، دوست دختر، روحانیت، عارف، نماز، قرآن، شرک، گناه، مسجد، دعای ندبه، زیارت عاشورا، سورة بقره، حضرت یوسف (ع)، شیطان، ازدواج، حضرت یونس، شراب، درس اخلاق، چشم پزشکی، طلبه، هایدگر، مرکابا، یوگا، پست مدرنیسم، مدیتیشن، معنویت، زاینده رود، عصر ظهور، امام باقر (ع)، آخرالزمان، سورة جمعه، اهل البیت (ع)، حضرت محمد (ص)، حضرت نوح (ع)، اعتکاف، شیعه، توبه، مقام معظم رهبری، اقتصاد، شهدا، امام صادق (ع)، سلمان فارسی، قوم لوط، خمینی شهر، مجموعة فرهنگی سفیران بصیر علوی، حجت الاسلام موسویان، شهید برونسی، رئیس جمهور، احمدی نژاد، دانشگاه امام صادق تهران،
دنبالک ها: مجموعة فرهنگی سفیران بصیر علوی خمینی شهر،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات