تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«رویشگاه رزم‌آوران»

در گوشه لچكی، یعنی جایی كه كربلای8 در آن زمان انجام گرفت، تمام بچه‌های لشگر سیدالشهدا مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند و تعداد زیادی شهید شدند. در جزایر هم وضع همین‌گونه بود. مقام معظم رهبری به‌عنوان امام جمعه تهران ـ البته رئیس‌جمهور وقت هم بودند ـ پیام بسیار مهمی صادر كردند كه اولین پیامی بود كه آقا رهبرگونه دادند. شما می‌دانید دقیقاً آنچه كه آقا روی كاغذ آوردند مثل حضرت امام بود. در آن پیام گفتند‌: من به‌عنوان امام جمعه تهران، نه رئیس‌جمهور، به جبهه‌ها می‌روم و ائمه‌جمعه هم بیایند. لشگر امام حسین(ع) در آن زمان حدود نُه گردان پیاده داشت. آن‌قدر نیرو آمد كه گردان‌های پیاده ما به 24 گردان رسید. مقر اصلی لشگر هم در دارخوین پر از نیرو بود. هشت گردان را آوردیم. تهران جایی داشتیم به نام پادگان قوچانی آنجا هم پر شده بود. بعد هفت گردان را در یك پادگانی در سنندج بردیم. یعنی حدود 26 گردان فقط پیاده، برای‌مان نیرو آمد. گردان‌ها را از 256 نفر تا 350 نفر افزایش دادیم و هر گردان را چهار گروهان كردیم. تمام واحدهای ما پر از نیرو شد، به طوری‌كه گفتیم دیگر نیرو نیاورید. خلاصه اینكه حركت آقا به سوی جبهه‌ها، امواجی از نیروهای مردمی را دوباره به حركت درآورد و در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد كرد و به رزمندگان روحیه بخشید.

«سردار سیدعلی بنی‌لوحی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، حمله شیمیایی، جزایر مجنون، امام جمعه تهران، لشگر امام حسین (ع)، دارخوین، تهران، سنندج،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:31 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

    

«سردار سرنوشت‌ساز»

آقا حضورشان در آنجا (جبهه) پشتیبانی محكمی در واگذاری امكانات جنگی به سپاه و بسیج بود و باعث دلگرمی و تقویت روحیة فرماندهان جبهه‌های جنگ و رزمندگان بود. بنی‌صدر خیلی تلاش می‌كرد تا نیروهای سپاه و بسیج را تضعیف كند اما «آقا» با همه وجود از آنان دفاع می‌كردند نكته مهم این كه «آقا» با شجاعت و شهامت در خطوط مقدم شركت می‌كردند و همچون یك رزمنده اسلحه به دوش می‌گرفتند و دشمن را تعقیب می‌كردند. عكس‌ها و تصویرهایی كه از آن زمان باقی است، همه خود گویای این مطلب است. به نظر من حساس‌ترین فراز جنگ، آن موقعی بود كه آقا به حضرت امام عرض كردند: من اجازه می‌خواهم كه به‌عنوان رئیس‌جمهوری و امام جمعه تهران به جبهه‌های جنگ بروم. سرانجام با اصرار این اجازه را گرفتند. در آن موقع دشمنان ما عراقی‌ها را با تمام امكانات حمایت می‌كردند. ما در محاصرة اقتصادی بودیم، فشارهای روانی و بمباران‌های شهرها وجود داشت و بخشی از جبهه‌های جنگ مثل فاو و كربلای4 و منطقه شلمچه، جزیره مجنون و حلبچه به دست عراقی‌ها افتاده بود. خلاصه، وضعیت حساسی بود.

                         برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سپاه، بسیج، امکانات جنگی، شجاعت، شهامت، فاو، عملیات کربلای 4، منطقه شلمچه، شلمچه، جزیره مجنون، حلبچه، امام جمعه تهران، رئیس جمهوری، فرماندهان جنگ، بمباران شهر ها، نماز، علل پذیرش قطعنانه 598، قطعنامه 598، امام خمینی، حضرت امام، روحیه رزمندگان اسلام،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات