تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1391 | 08:47 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«زندگینامه‌ی شهید محمد علی رجایی»

محمد علی رجایی در سال 1312 در قزوین به دنیا آمد. پدرش پیشه ور بود و در بازار قزوین به کسب خرازی اشتغال داشت. پدرش را در 4 سالگی از دست داد و برادرش که 10 سال بزرگتر از او بود بیرون از خانه کار می کرد. مادرش نیز از صبح تا شب پنبه پاک می کرد و فندق و گردو و بادام می شکست به طوری که بیش تر اوقات دست هایش به خاطر فشار زیاد ترک بر می داشت.

                  برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگینامه‌ی شهدا،
برچسب ها: زندگینامه شهید محمد علی رجایی، شهید رجایی، تهران، فدائیان اسلام، زبان انگلیسی، معلم، دانشسرای تربیت معلم، وزارت آموزش و پرورش، ملایر، خوانسار، مسجد هدایت، آیت الله طالقانی، نهضت آزادی ایران، روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین خلق ایران، هیئتهای موتلفه اسلامی، هیئت موتلفه اسلامی، انقلاب اسلامی، مارکسیست، مباحث فلسسفی، فلسفه، تقوی، توبه، قرآن، دعا، صبر، کمیته استقبال از امام، رژیم پهلوی، مجلس شورای اسلامی، بنی صدر، انتخابات ریاست جمهوری ایران، حزب جمهوری اسلامی، جامعه روحانیت مبارز، امام خمینی، محمد جواد باهنر، کابینه دکتر باهنر، دولت شهید رجایی، ساده زیستی، قانون گرایی، فرانسه، ترکیه، سوریه، دولت رزم آرا، نیرویی هوایی ارتش، دکتر مصدق، کودتای 28 مرداد سال 1332، ماه مبارک رمضان، مهندس بازرگان، ساواک، دکتر امانی، بنیاد رفاه و تعاونی اسلامی، ستاد نماز جمعه تهران، پاریس، امام حسن، روزه، نماز جماعت، انجمن اسلامی معلمان، مدرسه رفاه، قزوین،

قسمت چهارم (نظرات و ایده ها)

با توجه به اینكه امریكا درس خواندید نظرتان در مورد جامعة امریكا چی است؟

جامعة امریكا، یك جامعة قشنگی نیست. به دلیل اینكه حتی مذهبی ترین و معنوی ترین آدمها در آمریكا اولین پارامتری كه برایشان ارزش دارد پول است. آنقدر پول در جامعة امریكا مهم است كه در معنوی ترین خانوادة امریكایی هم وقتی بچه دختر یا پسر فرقی هم نمی كند به سن شانزده سالگی می رسد، از درآمدهای آن خانواده محروم می شود، پدر به بچه می گوید من به تو دیگر یك سنت هم پول نمی دهم، خودت می دانی، برو كار كن. دختر خانه است، می رود تو پیتزا فروشی كار می كند، مدرسه هم می رود تا پولش را خودش در بیاورد. و خوب اینكه پول برای آدمها در اولویت اول باشد كمی عرصه را برای آدم تنگ می كند. زندگی قشنگی نیست. مواردش زیاد است. آن فسادی كه آنجا می بینید. بی خیال بودن آدمها نسبت به خیلی از ارزشهای اخلاقی. این كه عنصری به نام خانواده بسیار بسیار بسیار آنجا كمرنگ است. اینكه آدمهای دیندار هم در دینداریشان خیلی محكم نیستند. همة اعمال دینی شان خلاصه می شود توی یك كلیسا رفتن كه آن هم چهار هفته یكبار می روند. چیز قشنگی نیستند. یعنی آدم چیزی را آنجا نمی بیند كه جذب بشود و دوست داشته باشد آنجا زندگی بكند. اینكه تكنولوژی بالا است خوب باشد. ولی زندگی را من در آنجا حتی تك ثانیه هم دوست ندارم.

               

                  برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: مصاحبه با دکتز شاهین فرهنگ،
برچسب ها: سهراب سپهری، احمدی نژاد، فاطمه فاطمه است، دکتر علی شریعتی، شجریان، محمد خاتمی، جامعه، خدا، جنگ، انسان، عکس، رهبر، سیاسی، ازدواج، بینوایان، همسر، پرواز، ایران، جبهه، حجاب، عشق، پول، حافظ، دکتر محمود حسابی، رئیس جمهور، سراج، شیراز، مکه، امام حسن، امام حسین، شعر، زیبا، ماتریالیست، پیامبر، علیرضا افتخاری، مختاباد، هاشمی رفسنجانی، دختر، خانواده، دوست،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات