تبلیغات
اوج پرواز - مطالب ابر انسان سالک
تاریخ : شنبه 18 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ظلمت چَه به که ظلمت های خلق          سر نبُرد آن کس که گیرد پای خلق

از احوال روحی و روانی مردمان و اخلاق و رفتار آنان همواره ظلمت ها و تیرگی هایی ظاهر می شود که انسان سالک و طالب حقیقت را در سیطرۀ خود گرفتار می نماید. لذا مولانا توصیه می کند که نشستن در خلوت و تاریکی چاه عزلت، آدمی را از گزند این تیرگی ها مصون می دارد و او را از بند و زنجیرهایی که مردمان بر پایش می بندند، رهایی می بخشد.

حشر و نشر بی حساب و افراطی با مردمان، تیرگی های آنان را به انسان منتقل می کند. و لذا گفته اند: چنانچه مصاحبت و همنشینی با نیکان میسر نگردد، بهتر آن است که آدمی راه خلوت و عزلت را در پیش بگیرد؛ که این رویۀ اولیا و انبیا الهی بوده است. آنان همواره کوشیده اند در حد ضرورت با مردم حشر و نشر کنند و بیش از آن را برای خود نپسندیده اند. بلکه به خلوت رو آورده اند و به گوشه نشینی و سیر در احوال خویش پناه جسته اند. پیامبر خاتم (ص) نیز غار حرا را برای خلوت نشینی برگزیده بود و هرازگاهی در آنجا به عزلت می نشست و با پروردگار خود خلوت می نمود.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیامبر خاتم (ص)، خلوت، ظلمت، اخلاق، انسان سالک، طالب حقیقت، تاریکی، همنشینی با نیکان، خلوت و عزلت، غار حرا، انبیاء الهی، اولیای الهی، عزلت و گوشه نشینی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

                                                                                                                                                     

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت هفتم»

به استاد طاهرزاده گفتم: می‌خوام برم سفر برای دیدن اون عزیزهای‌ سفر كرده، بهم گفتند‌: خوش‌به‌حالتون خوب جایی دارین می‌رین. گفتم: استاد، من اوّلین بارمه كه دارم می‌رم، شما بگین اون‌جا رفتم چی‌كار كنم؟ بهم گفتند: فقط معاشقه. گفتم: غیرِ اون چی‌كار كنم؟ بازم گفتند: فقط معاشقه!  گفتم: چه دعایی‌رو بخونم بهتره؟ گفتند: اگه تونستی مناجات شعبانیه. گفتم: از حال‌و هوای اون‌جا برام بگین؛ گفتند: وقتی پا گذاشتم به‌ یكی از اون سرزمین‌های مقدّس، خودم‌رو توی كربلا می‌دیدم. حس‌اش عجیب و وصفش نگفتنی!

 

                                      برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شهدای گمنام، استاد طاهرزاده، استاد اصغر طاهرزاده، هویزه، کربلای هویزه، شهدای هویزه، یادمان هویزه، شهید سید حسین علم الهدی، شهید علم الهدی، شهید محمد دلجو، روز قیامت، امام زمان (عج)، دعای عهد، نماز، نماز صبح، مناجات شعبانیه، انسان سالک، سالک الی الله، عاشقانه، عشق، رنگ خدا، وصال یار، سالار شهیدان، عشق حسینی، عشق الهی، امام حسین (ع)، کربلا، عاشق، جامعه، درس عشق و ایثار، محمد رسول الله (ص)، عاشورا، بندگی، وطن، ناموس، اسلام، خون، روز عاشورا، آرزو،