تاریخ : شنبه 7 دی 1392 | 12:11 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مباحث معرفت النفس (جلسه ششم/ قسمت چهارم)

استاد اصغر طاهرزاده

تعادل در انسانیت

انسان‌ها وقتی کامل‌اند كه هم ابعاد ملكوتی آن‌ها در صحنه باشد هم شهوت و غضب آن‌ها به موقع در میدان بیاید. این شریعت است که به این سه بُعد «برنامه» می‌دهد؛ و شهوت و غضب را در جهت عقل قرار می‌دهد. وقتی شهوت و غضب در فضای انسانیتِ انسان عمل کرد دیگر شهوت و غضب حیوانی نیست بلکه انسانی است، همان‌طور که غضب حضرت محمد (ص) عین نور بود و توانسته بودند همه را در جامعیت انسانی مدیریت کنند و عظمت انسان نسبت به فرشتگان در همین نکته است که می‌تواند در مقام جامعیت قرار گیرد، در حالی‌که فرشتگان به جهت یک بُعدی بودن در چنین مقامی نیستند، مقام ملائکه مقام «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» (1) است که می‌گویند: ما نیستیم مگر در مقامی معلوم و محدود. یعنی یك ملك، ملك مُمیت است و یكی ملک محیی است و یكی ملک رزّاق است.

 

شهوت‌نداشتن برای انسان کمال نیست، در آن صورت انسان مثل دیوار است. همین‌طور که اگر شهوتِ انسان در مقام انسانی و عقلانی نباشد، خوك‌صفتی است و رهایی از چنین شهوتی بدون حاکمیت دستورات شریعت ممکن نیست. بعضی از مکاتب در پرورش یكی از ابعاد نفس ناطقه تلاش می‌کنند و مثلاً می‌توانند در آینده حاضر شوند و یا نفس آن‌ها خطورات طرف مقابل را بخواند. این توانایی‌ها را به تنهایی نباید کمال دانست، باید دید این مکاتب در چه چیز توانا شده‌اند، در انسان‌كردن انسان و یا در یک بُعدی‌كردن او؟! مولوی در تبیین این موضوع مثالی می‌زند، می‌گوید عارفی هوس‌كرد برود جهادكند، رفت به فرمانده‌ی لشکر گفت: من تصمیم گرفته‌ام با حضور در جبهه‌ی جهاد با کفار به ثوابی برسم، فرمانده گفت: آقا جنگْ دیگر تمام شده‌است! ولی اگر در نگهداری اسیران بتوانید به ما کمک کنید إن‌شاءالله ثواب جهاد را برده‌اید، یک اسیری را به او سپردند، چیزی نگذشت دیدند اسیری که دست و پا بسته است بر روی آن عارف افتاده و دارد گلوی او را گاز می‌گیرد! گفتند: تو که نمی‌توانی اسیرِ دست و پا بسته را نگه داری که به قتلت نرساند چطورمی‌خواهی به جهاد بروی؟ لااقل وقتی می‌بینی دارد تو را می‌کُشد او را بكُش. مؤمنی كه نتواند یك اسیر دست‌ و پابسته را نگه دارد آیا با دیوار فرقی دارد؟

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: مباحث معرفت النفس استاد اصغر طاهرزاده، انسانیت، شهوت، غضب، شریعت، حضرت محمد (ص)، فرشتگان، ملک رزاق، ملک محیی، عظمت انسان، ثواب جهاد، کمال انسان، اسیر، مولوی، عارف، هوس، نفس ناطقه، جبهه، خوک صفتی، منبر، مسجد، روحانیت، جوان، ترویج اخلاق، فرهنگ لیبرالیسم، حق و باطل، مکتبهای روانی، روایات معصومین (ع)، دزدی، دروغ، کارهای زشت، دروغگویی، علامه طباطبایی، نفس اماره، زنا، لواط، مرگ طبیعی انسانی، دریای بیکران هستی، کشتی، آب دریا، حرکت و سکون، کشتی نوح، عالم برزخ، موت اخترامی، مرگ ناگهانی، قرآن کریم، الله، سورهصافات، الاسفار، سوره هود، بحارالانوار، خویشتن پنهان، بهشتی، آرامش،
دنبالک ها: سایت استاد اصغر طاهرزاده،

تاریخ : یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای خنک آن را که او ایام پیش      مغتنـم دارد گزارد وامِ خویش

 

خوشا به حال آن کس که در روزگار جوانی فرصت را غنیمت شمرده، بار سنگین اوصاف حیوانی را فرو گذارد و به مراتب کمال دست یابد. جوانی هدیه ای است الهی و انسان ها می توانند با استفاده از این نیروی عظیم و سرمایۀ گران قیمت، به مدارج بالای انسانی و الهی دست یابند. در دوران جوانی انسانها از صحت و قوت جسمانی برخوردارند و همچون باغی سرسبز و پرطراوت می توانند به بارور کردن شکوفه های جان خود همت گمارند و میوۀ انسانیت بپرورانند.

 

اندر آن ایام کش قدرت بود          صحـت و زور دل و قوت بود

وان جوانی همچو باغ سبز و تر    می رسـانـد بی دریغـی بار و بر


دوران جوانی همانند خانه ای است که سقفی بلند و افراشته، و ستون هایی استوار و پابرجا دارد و برای رشد و کمال، سرایی بسیار مناسب است. لذا باید این فرصت و موقعیت ارزشمند را مغتنم شمرد و به نحو مطلوب از آن بهره جست؛ پیش از آنکه ایام پیری فرا برسد و مرگ گریبان انسان را بگیرد.

 

خانه ای معمور و سقفش بس بلند

معتـدل ارکـان و بی تـخـلـیـط و بـنـد

پیش از آن کایام پیری در رسد          گردنت بندد به حبـل من مسـد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: ای خنک آن را که او ایام پیش، روزگار جوانی، مراتب کمال، انسانیت، باغ سبز، پیری، رشد و کمال، مرگ، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

مهمترین دلایل قمه زنی از دیدگاه موافقان

و پاسخ به آنها

مدعیان قمه زنی برای اثبات جواز قمه زنی خود به دلایلی استدلال می کنند که در اینجا به نقد بررسی این دلایل پرداخته می شود :

دلیل اول از دلایل قمه زنی در قسمت «افسانه سر به محمل کوبیدن حضرت زینب (س)» که در همین وبلاگ موجود است آمده است.

دوم: جزع برای امام حسین (ع)

قمه زنان با استناد به این موضوع ، قمه زنی را از مصادیق جزع و عزاداری می دانند چون جزع و عزاداری برای امام حسین از شعائر الهی است پس قمه زنی نیز به تبع آن جایز و حتی مستحب است.

 

ولی باید دانست که هر فعل و شیئی دارای تعریف و محدوده مشخصی می باشد که این تعریف یا از ناحیه شرع مقدس معین شده و یا عقل و عرف برای آن محدوه معین می نماید . در اینجا نیز باید محدوده عزاداری توسط شرع یا عقل معین گردد . امام خمینی (قدس سره) در این باره چنین می گویند:

 

 " در اینجا هم باید در خصوص عزاداری و مجالسی که به نام امام حسین (ع) بر پا می شود سخنی بگویم . ما و هیچ یک از دینداران نمی گوییم که با این مراسم ، هر کسی هر کاری می کند خوب است . چه بسا علمای بزرگ و دانشمندان ، بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و از آن جلوگیری کرده اند"

(کشف الاسرار ، ص 173)

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: قمه زنی،
برچسب ها: قمه زنی، دلایل قمه زنی، امام حسین (ع)، حضرت زینب (س)، نقد و برسی قمه زنی، شعائر الهی، عزاداری امام حسین (ع)، امام خمینی، علمای بزرگ اسلام، دانشمندان، کشف الاسرار، امام محمد باقر (ع)، نوحه، صبر، جابر بن عبد الله انصاری، طرفداران قمه زنی، امام صادق (ع)، توبه و استغفار، شهید ثانی، مسالک الافهام، شیخ صدوق، مصباح الفقیه، آقا رضا همدانی، آیت الله گلپایگانی، سید احمد خوانساری، جامع المدارک، اسلام، نماز، کفاره، اهل بیت (ع)، پیامبر اکرم (ص)، جواهر الکلام، امام سجاد (ع)، زنان فاطمی، سید محمد حسن نجفی، حضرت علی (ع)، کامل الزیارات، عبدالمطلب، نافرمانی خدا، اللهوف، انسانیت، شهادت، رسالت، دشمنی با ائمه (ع)، مواسات و همدردی، سید الشهداء، حفظ اسلام، محرمات اسلام، علامه سید محسن امین، تقوا، در سایه آفتاب، زیارت ناحیه مقدسه، ندبه، دستجات عزاداری، امام زمان (عج)، حکم قمه زنی، شب عاشورا، مصیبت امام حسین (ع)، قیام عاشورا، آنتی ویروس نود 32، nod 32،

تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر به صورت آدمی انسان بُدی          احمد و بوجهل خود یکسان بُدی

آدمیان از جهت ویژگی های ظاهری همانند یکدیگرند. چه بسیار کسانی که بویی از انسانیّت نبرده اند و از باطنی گرگین صفت برخوردارند ولی ظاهر انسان گونه دارند. اگر شکل و قیافۀ ظاهری تنها مصداق انسان بودن باشد، آنگاه تفاوتی میان پیامبر و ابوجهل نخواهد بود. بنابراین قضاوت در مورد انسان بودن یک فرد، با شناخت اعمال و رفتار او ممکن می شود. تفاوت انبیاء الهی با دشمنان حقیقت، از راه و رسم و منش و گویش و اندیشۀ آنان آشکار می گردد.

نقش کشیده شده از یک انسان بر روی دیوار، همانند و شبیه خود آن فرد است و از لحاظ ظواهر کمبودی ندارد. ولیکن این تصویرِ نقش بسته بر دیوار، از گوهر جان بی بهره است. پس اعتبار و انسانیّت آدمی به کیمیای جان اوست؛ نه به صورت خوش آب و رنگ او.

                           نقش بر دیوار مثل آدم است            بنگر از صورت چه چیز او کم است

                           جان کم است آن صورت با تاب را          رو بجو آن گوهر کم یاب را

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ابوجهل، انسانیت، پیامبر، انبیاء الهی، دشمنان حقیقت، کیمیای جان، حضرت محمد (ص)، پیامبر اکرم (ص)، آنتی ویروس نود 32، اپدیت آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic