تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پس نشانی ها که اندر انبیاست     خاصِ آن جان را بود کو آشناست

 

در وجود انبیاء الهی نشانی ها و علائمی وجود دارد که به واسطۀ آشنایی جان های آنان با جان جانان ظهور یافته است، درک معارف ژرف و جریانات عمیق جاری در ذات پیامبران حق برای کسانی میسر است که جانشان با روان انبیاء اشتراکاتی یافته و پیوندی برقرار شده باشد، آنچه در میان جان اولیاء الهی در جریان است برای آنان که ظرفیت لازم را در خود نساخته اند و قابلیت کافی پیدا نکرده اند قابل دریافت نیست. این تفاوت از آنجا ناشی می شود که جان انبیاء حق، از حصار خواصِ تن خاکی رهیده است و در ملکوت اعلا به پرواز درآمده و با حقیقتِ کُل در عالم هستی در آمیخته و چون جویباری از دریای بیکرانِ حضرت حق جاری شده است. جویبار جاری شده از بحر وجود مطلق خداوند علاوه بر اینکه از ویژگی ها و خواص دریا برخوردار است، در اتصال دائمی نیز قرار دارد و همواره از آن بیکرانگی و جهان غیب بهره می گیرد و با چونان چراغی است که با منبع انرژی متصل گشته و روشنایی خود را از آن مخزن بی انتها دریافت می دارد.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: پس نشانی ها که اندر انبیاست، رود، دریا، انبیای الهی، جان جانان، ظهور، اولیای الهی، عالم هستی، حقیقت کل، جهان غیب، انرژی، جویبار، ملکوت اعلا، حضرت حق، تن خاکی، دل و جان، روح، چشم دل، طریق کمال، آشنایی، نشانه های حق، عاشق، ماهی، رسولا حق، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای خنک زشتی که خوبش شد حریف

وایِ گُـل رویی که جفتش شـد خریـف

 

مولانا در این بیت انسان را به برگزیدن یار و همراه پاکدل سفارش می کند و می گوید: خوشا به حال آن انسان زشت رو و زشت خویی که حریف نیک و زیباروی برگزیند و همنشین ماهرویان شود. و بدا به حال آن زیبارو و گُل چهره ای که با یار بد نشیند و خود را به خزان تباهی کشاند. جلال الدین با ذکر مثالی زیبا می گوید: نانِ بی جان وقتی غذای آدمی می شود و با جان او همنشین می گردد، حیات می یابد و خود به جان مبدل می شود
 

نانِ مرده چون حریف جان شود          زنده گردد نـان و عیـن آن شـود


و در مثال دیگری بیان می دارد: هیزم تیره و بی نور چون در مجاورت آتش قرار گیرد، از جنس آتش می شود و روشنایی و نور می یابد.

 

هـیـزم تیـره حـریـف نـار شـد          تیرگی رفت و همه انوار شد


و یا اگر لاشۀ الاغی به نمکزار بیافتد، بر اثر مجاورت و همنشینی با نمک، به نمک مبدل می شود و از پلیدی به پاکی و طهارت می رسد.

 

در نمکلان چون خـر مرده فتاد          آن خری و مردگی یکسو نهاد


بر همین سیاق، چنانچه انسان با پاکان و پارسایان همنوا و همنشین گردد و مجاورت اولیای الهی را برگزیرند، به یکرنگی و نورانیت دست می یابد و رنگ و بوی حق به خود می گیرد و کثرت های او به وحدت مبدل می شود و وجود مجازی او راه فنا در پیش می گیرد و حقیقت وجود او آشکار می گردد و در کارگاه رنگرزی حضرت حق به رنگ حق مزین می شود.
 

صبغه الله هست خمّ رنگ هو          پیسه ها یک رنگ گردد اندر او


خریف: خزان، پاییز

صبغه الله: رنگ خدا، بی رنگی

پیسه: لکه سیاه، خال

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: ای خنک زشتی که خوبش شد حریف، صبغه الله، پاکان، پارسایان، اولیای الهی، یکرنگی، نورانیت، رنگ حق، راه فنا، حقیقت وجود، حضرت حق، کثرت و وحدت، مردگی، نان، خر، هیزم، زشت روی، زیبا روی، گل، نمکزار، یار، خزان، پاییز، رنگ خدا، آیت الله بهجت، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای بسا کس را که صورت راه زد

قـصــد صـورت کــرد و بـر الله زد

 

از آنجا که اولیا و انبیای الهی در ظاهر و صورت مانند دیگر آدمیان هستند، شناختن آنان از طریق ویژگی های ظاهری میسر نیست. چه بسیار انسان های ناآگاهی که از همین راه به خطا و گمراهی در افتادند و با مردان حق به ستیز برخاستند و بر آنان تاختند. این افراد در حقیقت بر خدای سبحان اهانت روا داشتند. چرا که اولیای الهی خود را در وجود حضرت حق فانی کرده اند، و ستیزه گری با آنان جنگ با خداوند متعال محسوب می شود.


مولانا در بیان چگونگی استغراق اولیا در وجود خداوند چنین می گوید: اگر چه جان و بدن آدمی با هم پیوسته و در هم آمیخته هستند، لکن این جان و تن هیچ همانندی و شباهتی با یکدیگر ندارند.

 

آخر این جـان با بدن پیوسته است

هیچ این جان با بدن مانند هست؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: اولیای الهی، انبیای الهی، الله، حضرت حق، جنگ با خدا، خدای سبحان، اهانت به خدا، ستیز با حق، مردان حق، حقیقت، خطا، گمراهی، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 13 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آن درختـی کـو شود با یـار جفـت

از هوای خوش ز سر تا پا شگفت

 

اولیای الهی و آنان که به بوستان زیبای حقیقت راه یافته اند، یاران حقیقی انسان ها هستند. چرا که دم روح بخش آنان جان آدمیان را شکوفا و سرزنده می سازد. هر که با مردان خدا همدم و همنشین شود، جانش از حال و هوای خوش آنان طراوت و تازگی می یابد، همانگونه که درختان هنگامی که با یار خود، بهار، همنشین می شوند، جوانه می زنند و میوه های شیرین می آفرینند. درخت که از شعور و آگاهی و اختیار بی بهره است، می تواند با همنشینی با بهار اینچنین شکوفایی از خود نشان دهد، آنگاه انسان که از قوۀ عاقله و اختیار برخوردار است، این توانایی را ندارد که در مجالست و موأنست با پاکان و صالحان رنگ و بوی آنان را به خود بگیرد و خدایی شود؟ البته که می تواند.

 

گیاهان در فصل خزان چهره در هم می کشند و برای دور ماندن از گزند رفیق ناباب، زمستان، به زیر حجاب می روند و از قرار گرفتن در معرض خزان دوری می کنند. درختان با این رفتار خود به انسان ها می آموزند که از دوستی و معاشرت با ناپاکان و ناصالحان پرهیز کنید و بین خود و آنان حجابی برافکنید تا جانتان از القای تیرگی ها مصون بماند.

 

در خزان چون دید او یـار خلاف    در کشید او رو و سر زیر لحاف

گفـت یـار بـد بلا آشـفـتـن اسـت    چونکه او آمد طریقم خفتن است

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: آن درختـی کـو شود با یـار جفـت، اولیای الهی، بوستان زیبای حقیقت، یاران حقیقی انسان، دم روح، مردان خدا، همدم و همنشین، حال و هوای خوش، طراوت و تازگی، درختان، بهار، جوانه، میوه های شیرین، شعور و آگاهی، اختیار، همنشینی با بهار، شکوفایی، قوۀ عاقله، مجالست با پاکان، موأنست با پاکان و صالحان، رنگ و بوی پاکان، رنگ و بوی خدایی، گیاهان، فصل خزان، چهره، رفیق ناباب، زمستان، حجاب، خزان، دوستی و معاشرت با ناپاکان و ناصالحان، تیرگی ها، در خزان چون دید او یـار خلاف، گفـت یـار بـد بلا آشـفـتـن اسـت، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 18 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ظلمت چَه به که ظلمت های خلق          سر نبُرد آن کس که گیرد پای خلق

از احوال روحی و روانی مردمان و اخلاق و رفتار آنان همواره ظلمت ها و تیرگی هایی ظاهر می شود که انسان سالک و طالب حقیقت را در سیطرۀ خود گرفتار می نماید. لذا مولانا توصیه می کند که نشستن در خلوت و تاریکی چاه عزلت، آدمی را از گزند این تیرگی ها مصون می دارد و او را از بند و زنجیرهایی که مردمان بر پایش می بندند، رهایی می بخشد.

حشر و نشر بی حساب و افراطی با مردمان، تیرگی های آنان را به انسان منتقل می کند. و لذا گفته اند: چنانچه مصاحبت و همنشینی با نیکان میسر نگردد، بهتر آن است که آدمی راه خلوت و عزلت را در پیش بگیرد؛ که این رویۀ اولیا و انبیا الهی بوده است. آنان همواره کوشیده اند در حد ضرورت با مردم حشر و نشر کنند و بیش از آن را برای خود نپسندیده اند. بلکه به خلوت رو آورده اند و به گوشه نشینی و سیر در احوال خویش پناه جسته اند. پیامبر خاتم (ص) نیز غار حرا را برای خلوت نشینی برگزیده بود و هرازگاهی در آنجا به عزلت می نشست و با پروردگار خود خلوت می نمود.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیامبر خاتم (ص)، خلوت، ظلمت، اخلاق، انسان سالک، طالب حقیقت، تاریکی، همنشینی با نیکان، خلوت و عزلت، غار حرا، انبیاء الهی، اولیای الهی، عزلت و گوشه نشینی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از کرم دان آنکه می ترساندت          تا به مُلک ایمنی بنشاندت

در آیات قرآن کریم و در احادیث معصومین، مکرّر به مفاهیمی بر می خوریم که انسان را از کفر و ظلم و جنایت و خیانت و دروغ و دشمنی با حقیقت برحذر می دارد و از عواقب اینگونه اعمال می ترساند. توجه دادن خداوند به این گونه مخاطرات و ترساندن انسان از آثار حاصل از گناهان، خود از کریمی و لطف خداوند سرچشمه می گیرد و بیانگر آن است که حضرت حق نسبت به بندگان رئوف و مهربان است و می خواهد آدمیان را به سرزمین امن و آرام برساند. انسانهای کریم و بزرگوار نیز اینچنین اند. آنان همواره در اندیشۀ آدمیان، و خواهان سلامت و سعادت آنها هستند. و لذا آنان را از ورود به وادی سقوط و نابودی می ترسانند و همواره به دوری جستن از پلیدی ها تشویق می کنند، تا آنان را به دیار امن و امنیت برسانند.

انسان خردمند کسی است که از هشدارهای انبیاء و اولیای الهی نرنجد و خود را در میدان نصایح و توصیه های آنان قرار دهد، تا به رستگاری برسد و به منطقۀ ایمان راه یابد.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آیات قرآن، قرآن کریم، احادیث معصومین (ع)، دروغ، آثار گناه، لطف خداوند، حضرت حق، سلامت، سعادت، سقوط، انسان خردمند، عواقب اعمال، دشمنی با حقیقت، هشدارهای انبیاء، اولیای الهی، رستگاری، ایمان، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1391 | 07:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به زیـر پرده ی هر ذره پنهــان          جمال جان فزای روی جانان

اگر یك ذره را برگیری از جای          خلل یابد همه عالم سراپای

بی تردید یكی از ویژگی های برجسته و آشكار پدیده های موجود در نظام هستی، همانا حاكمیت قانون در همۀ اركان و ذرات وجود آنها است. این قانونمداری را می توان در تمامی زوایای پیدا و پنهان موجودات مشاهده و احساس نمود. خدای سبحان آسمان و زمین و هر آنچه را كه در این دو جای داده، بر اساس قانون و نظم خاص آفریده و در مسیر معین قرار داده است. اساس عالم بر پایۀ نظم و قانون استوار است. در قرآن كریم آیات فراوانی وجود دارد كه خدای متعال بر استقرار نظم و قانون تلویحاً و تصریحاً اشاره فرموده است: كتاب و میزان را منشاء ایجاد قسط و عدل در نظام زندگی آدمیان قرار داده؛ رسیدگی به اعمال خیر و شر انسان ها را در مقیاس ذره هایی چون دانۀ خردل به تمثیل كشیده؛ و گردش اجرام آسمانی و زمین و خورشید و قمر را با نظمی شگرف بر پای داشته است.

 

توجه به نظم و قانون از قول و فعل انبیا و اولیای الهی به تواتر سفارش گردیده و امیر مؤمنان علی(ع) در خطابه ها و در سیره و روش خود نظم و قانون را مورد تأكید فراوان قرار داده و همگان را به تقوا و نظم در امور توصیه فرموده است. حكما و فلاسفه نیز بزرگترین دلیل خود برای اثبات وجود خداوند را با برهان نظم اقامه كرده اند.

 

هستی با همۀ ابعاد پیدا و پنهان خود در دریای قوانین غوطه می خورد و قوانین سرّ و علن چنان در سطح و عمق پدیده ها نفوذ كرده و جاری و ساری شده است كه گویی جز قانون، هیچ چیز دیگری در این عالم وجود ندارد. پیشرفت علم و دانش، آدمیان را به وجود قوانین بی شمار در اجسام و موادِ عالم بیش از گذشته واقف كرده است و دانشمندان پدیده های هستی را به واسطۀ كشف قوانین حاكم بر آنها به استخدام انسان در آورده اند. در روزگار ما بر اثر گسترش علوم، قانونمند بودن همۀ اجزای موجودات زمینی و آسمانی به اثبات رسیده و بشرِِ امروز به قوانین و ضوابط حاكم بر اتمها و الكترون ها و موجودات تك سلولی تا اجرام حیرت انگیز آسمانی پی برده است و بسیاری از این قوانین را برای تسلط بر پدیده ها به خدمت گرفته است.

 

جهان غیب و پدیده های خارج از حواس ما نیز بر پایۀ قوانین مخصوص به خود استوارند و شناخت و بكارگیری آنها آدمی را بر عالم معنا و سرزمین غیب مشرف و مسلط می سازد. انبیا و اولیای الهی با عنایات حضرت حق و با فعال كردن حواس درونی توانسته اند به قوانین حاكم بر عالم غیب دست یابند و ضوابط حاكم بر جهان غیب را بشناسند و آن را در مسیر كمال خود و انسان ها بكار گیرند. عارفان و فیلسوفان در آثار خود از وجود حواس دیگری غیر از حواس ظاهری پرده برداشته اند و به فراخور حال، روزنه هایی بر عالم معنا گشوده اند. اشرف العارفین حضرت علی(ع) گریز از سیطرۀ حكومت خداوند و قوانین حاكم بر عالم را غیر ممكن دانسته اند . در تعالیم انبیای الهی و در سنت و سیرۀ آنان همواره از قوانین موجود در عالم ملك و ملكوت سخن رفته و حكمت های فراوانی از این بزرگان همچون لولو و مرجان به آدمیان هدیه شده است. بی مبالغه باید گفت: همچنان كه تمام ذرات عالم در مسیر حیات و كمال خود از قوانین مسلّم پیروی می كنند، انسانها نیز كه اشرف مخلوقات جهان هستند باید برای طی طریق و حركت به سوی كمال از قوانین خاص خود پیروی كنند. تفاوت آشكار میان انسان با سایر موجودات و پدیده های جهان، برخورداری او از قوۀ عقل و اختیار است.  توانایی بهره گیری از اختیار، انسان ها را در دو راهی سقوط و صعود قرار داده است. پیمودن هر یك از این دو راه مستلزم ورود به حوزۀ قوانین همان راه خواهد بود. جناب جلال الدین محمد بلخی قانونمند بودن حیات آدمیان را در یك بیت شعر به صورت حكیمانه خلاصه كرده و چنین گفته است:

 

این جهان كوه است و فعل ما ندا          سـوی مـا آیـد نـداهـا را صـدا

 

 گل زرد

 

مولانا جلال الدین معتقد است كه فضای لایتناهی هستی، مانند كوهستانی است كه آثار اعمال و افكار انسان ها را به آنان باز می گرداند و در حقیقت همۀ آدمیان رهین فعل و قول خویش هستند. انسان هوشیار و رها شده از مستی های نفس همواره می كوشد تا با استفاده از دانش و تجربۀ گذشتگان و بهره گیری از قواعد و قوانین عالم غیب و شهود، در مسیر تعالی روح و توسعۀ جان گام بردارد. مولانا جلال الدین در مسیر گشودن ابواب حكمت و معرفت و باز كردن دریچه های نور به سرزمین روح، با بهره گرفتن از مبانی مبدأ و معاد و پر كردن جام خویش از خمخانۀ انبیای الهی و سیراب شدن از وحی و گشودن پرده ها و افشای اسرار، در مثنوی شریف حكمت های فراوانی را برای انسان ها به ارمغان آورده است. سراسر مثنوی و دیوان كبیر پر است از گوهرهای ناب و

 

حكمتهای بی بدیل كه هر یك در جایگاه خود قانونی مسلّم است كه هر كس بدان دست یابد و آن را در زندگی به کار بندد، هرگز در ورطۀ هلاكت و گمراهی نیفتد و راه به سلامت برد و بر بام بلند كمال انسانی برآید. این فقیر الی الله به تشویق آن رفیق طالب و آن جمال بدیعی كه به قول جلال الدین "آن كشنده می كشد" خدای حكیم را به یاری گرفت و از او كه خود منشأ همۀ حكمت ها و حكومتها است مدد خواست و او را به عطای صدق و خلوص فراخواند و عنان كار بدو سپرد و بر آن شد تا با مساعی و همراهی آن رفیق به دیار طلب درآید و از خزانۀ گهربار مثنوی به احصاء و گزینش قوانین مسلّمی كه هر یك از آن ها می تواند راهگشای حل مشكلات فردی و اجتماعی انسان ها باشد دست یازد. بر آن امید كه بتواند با بضاعت اندک خود از این بحر ژرف و بیكران حكمت ها، دُرها برگیرد و به طالبان طرب تقدیم دارد.

 

آنچه در پی خواهد آمد، ابیات برگزیده ای از مثنوی معنوی جلال الدین رومی است كه هر یك در موضوع خود قانونی متقن و راهبردی نورانی است و همچون فانوسی در جادۀ تاریك زندگی انسانها نور افشانی می كند. آنچه در پیش روی شماست گزیده ای از ابیات قانون-محور مثنویِ سی هزار بیتی مولانا است كه با زندگی روزمرۀ انسان ها درآمیخته است. این مجموعه تحت عنوان هزار قانون زندگی تدوین و در اختیار شیفتگان حیات سلم قرار گرفته است. تلاش عامدانه ای صورت گرفته كه توضیحات ذیل هر یك از ابیات، با زبانی ساده و نثری روان نگاشته شود تا امكان بهره برداری از آن برای همۀ علاقه مندان و در همۀ سطوح اجتماعی میسر باشد.

 

در خاتمه از خوانندگان عزیز و صاحبان خرد و دلدادگان كوی حق برای كاستی ها و خطاها و نواقص احتمالی این اثر طلب عفو می كنیم. نصایح حكیمانه و توصیه های خردمندانه و انتقادات سازندۀ شما عزیزان راهگشای ما در ادامۀ این مسیر خواهد بود و پاداش شما را نزد حضرت حق محفوظ خواهد داشت. امید است كه این خدمت صادقانه، روزنه ای به سرزمین حكمت و نور بگشاید و طالبان عزیز را مفید فایده افتد و دردی دوا كند و رنجی بزداید و حلاوتی بیافریند و روح و جان ما را حیات و روشنی بخشد.

و ما توفیقی الا با الله علیه توكلت و الیه انیب

محمود قنبری (شاهد)




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جمال جان، روی جانان، نظام هستی، حاکمیت قانون، نظم آفرینش، آسمان و زمین، نظم و قانون، قرآن کریم، قسط و عدل، نظام زندگی، خیر و شر، اجرام آسمانی، تمثیل، انبیاء، اولیای الهی، امیرالمومنین، امیرالمونان، تقوا، حکما و فلاسفه، برهان نظم، اثبات وجود خدا، امام علی (ع)، حضرت علی (ع)، قوانین هستی، دانشمند، کشف قوانین عالم، اتمها، الکترونها، جهان غیب، سرزمین غیب، مسیر کمال انسان، عرفا و فلاسفه، عالم معنا، هدیه، حکمت، تعالیم انبیای الهی، قوانین حاکم بر عالم، ملک و ملکوت، حرکت به سوی کمال، لولو و مرجان، طی طریق، قوه عقل، اختیار، فضای لایتناهی هستی، عالم غیب و شهود، تعالی روح، مستی نفس، مبدأ و معاد، سرزمین روح، زندگی، هلاکت و گمراهی، دریای بیکران حکمت، دیار طلب، مشکلات فردی و اجتماعی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 23 شهریور 1391 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

وهم موسی با همه نور و هنر         شد از آن محجوب، تو بی پر مپر

موسای کلیم (ع) با همه بزرگی و قرب و منزلت در بپیشگاه خداوند و نورانیتی که از پروردگار به ارمغان گرفته و به مقام نبوت رسیده بود و با همه عقل و ادراک عالی که در اختیار داشت نتوانست از اسرار رفتار حضرت خضر آگاهی پیدا کند.

و تو ای انسان که شوق رفتن داری بی آنکه شیخ و مراد و محبوبی برگزینی گام در راه منه و برای پرواز به شاهبال اولیاء الهی بیاویز و از هدایت و ارشاد آنان بهره برگیر تا امکان پرواز بیابی و بتوانی به سوی آسمان کمال اوج بگیری. مرغی که پر و بال برنیاورده است نباید خود را به مهلکه پرواز ببرد. اگر چنین کند دچار روباه و گربه درنده خواهد شد.

مرغ پرنارسته چون پرّان شود          طعمه هر گربه درّان شود

«منبع: جمال حق»




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، محبوب، مراد، پروردگار، حضرت موسی (ع)، حضرت خضر (ع)، انسان، عقل، اولیای الهی، قرب الی الله، پرواز، هدایت، شوق پرواز، گربه، مرغ، روباه،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات