تاریخ : چهارشنبه 6 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«چشم خوش بین»

(داستان آموزنده)

چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم،

سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم مینشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟

گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.

پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستان کوتاه چشم خوش بین، دانشگاه سانتاکلارای کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا، مهربانی، پیراهن، شلوار، دانشجو، داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،
دنبالک ها: گروه اینترنتی خورشید،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات