تاریخ : یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سجده نتوان کرد بر آب حیات        تا نیابم زین تـن خاکـی نجات

 

انسان هنگامی طعم خوشِ حیات سلم را می چشد که بتواند خود را از ویژگی های تن خاکی و  خصلت های "من طبیعی" رها کند و از سجده کردن در پیشگاه من حیوانی پا پس بکشد و تسلیم "من الهی" خویش گردد. سجده در نماز، نماد سر فرود آوردن در مقابل منِ خداییِ انسان، و به معنای فرو ریختن وزنه های سنگینی است که انسان را در مرتبۀ صفات حیوانی نگاه داشته و از سجده و تسلیم در مفابل حق باز می دارد. آدمی به میزانی که بتواند خشت های دیوار بلندِ نفس اماره را بر کند و دور اندازد، به همان میزان به مقام سجده نزدیک تر می شود.

 

تا که این دیوار عالی گردن است

مانع این سـر فـرود آوردن اسـت


در وجود آدمی همواره ندای الهی همچون صدای آب جریان دارد. هر کس به این ندای ملکوتی عاشق تر باشد، برای دست یافتن به آن، خشت های حجاب نفسانی را سریع تر فرو می ریزد.
 

هر که عاشق تر بود بر بانگ آب    او کلـوخِ زفـت تر کنـد از حـجـاب

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: سجده نتوان کرد بر آب حیات، ندای الهی، من طبیعی، سجده، تن خاکی، حجاب نفسانی، من حیوانی، من الهی، نماز، عاشق، آب حیات، نفس اماره، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 | 08:03 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دانه اندر خاک چون پنهان شود

موجب سرسبزی بستان شود

 

چون که دانه مرد و اندر خاک شد

آن یکی صد گشت و خود چالاک شد

 

دانه ها چون ره به مردن یافتند

در فزونی سوی کثرت تاختند

 

چون که دانه سجده اندر خاک برد

در قیامش ره سوی افلاک برد

 

در دل خاک از تن خاکی گذشت

گل شد و بر خوان سلطانی نشست

 

تن به خاک تیره داد و ناب شد

رهرو خورشید عالم تاب شد

 

ای بنی آدم کم از دانه مباش

تن رها کن تا درآیی خواجه تاش

 

خاک تن را خاک کن در پیش جان

تا برویاند تو را جان جهان

 

سینه از عشقش چو دانه چاک کن

وانگهان برخیز و ترک خاک کن

 

گر رها سازی تو خود را از تراب

پاک میسازد تو را آن آب آب

 

سر برون کن همچو دانه، ای رفیق

تا چو رهبانان در آیی در طریق

 

خاک را بشکاف و برخیز از زمین

بال و پر بگشا و با حق شو قرین

 

«شعر از: محمود قنبری (شاهد)»

منبع: جمال حق




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، شعر و ادبیات،
برچسب ها: خاک، بستان، کثرت، سجده، قیام، افلاک، تن خاکی، گل، دانه، کشت، خورشید عالم تاب، بنی آدم، جان جهان، عشق، رفیق، طریق، حق، زمین، شعر زیبا، اشعار زیبا، شعر عارفانه، شعر مفهومی، اشعار عارفانه، اشعار محمود قنبری، شاهد،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic