تاریخ : سه شنبه 28 شهریور 1391 | 12:04 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«زندگینامه استاد شهریار»

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا؟

         «استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی» متخلص به »شهریار» فرزند «حاج میر آقا خشكنابی» كه خود از اهل ادب و وکیل بود در سال ۱۲۸۵ در تبریز چشم به جهان گشود. شهریار متقارن انقلاب مشروطیت در روستای خشكناب نزدیك بخش قره چمن متولّد گردید. دوران کودکی را در روستای -قیش‌قورشاق- و روستای -خشگناب- در بخش تیکمه‌داش شهرستان بستان‌آباد در شرق استان آذربایجان شرقی سپری نمود. كریم  الطبع و با ایمان بود وی در سال 1313 در قم بدرود حیات گفت. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر و ادبیات، آشنایی با شخصیتهای برجستة اسلام و ایران،
برچسب ها: زندگی نامه استاد شهریار، زندگی نامه شهریار، شهریار، استاد شهریار، کمال تبریزی، شبکه دوم سیما، مجموعه تلوزیونی شهریار، زندگی شهریار، علی ای همای رحمت، آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا، امام علی (ع)، علی بن ابی طالب (ع)، حیدر بابا، منظومه حیدر بابا، شاهکارهای ادبیات ترکی، شاهکارهای ادبیات ایران، شاهکارهای ادبیات آذری، فریدون مشیری، مهدی اخوان ثالث، نیما یوشیج، عشق، شعر و ادب، ترانه، غزل، قصیده، اشعار شهریار، اشعار استاد شهریار، غزلهای استاد شهریار، قصیده های استاد شهریار، دوبیتی های استاد شهریار، آیت الله مرعشی نجفی، سلطان عشق، شهر عشق، حافظ، دلبر و دلدار، شهدای کربلا، قالبهای شعر، سعید نفیسی، پژمان بختیاری، دیوان شهریار، مولانا، کمال الملک، تخت جمشید، شاعر، هنر، انیشتن، اشعار کلاسیک، شعر فارسی، اشعار فارسی، سبکهای شعر فارسی، گلستان سعدی، قرآن، انقلاب مشروطه، موسیقی، خوشنویسی، سه تار، خط تحریر، عشق و شیدایی، تب عشق، عاشقانه، اصفهان، تهران، شکسته نستعلیق، یادنامه شهریار، جمهوری اسلامی، سید علی خامنه ای، روح الله خمینی، امام خمینی، هاشمی رفسنجانی، قابلهای شعر، دفتر شعر، اتحاد جماهیر شوروی،

تاریخ : شنبه 28 مرداد 1391 | 01:38 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«مصاحبه با استاد اصغر طاهرزاده»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

1- لطفاً بفرمایید سازمان فکری شما با چه دستگاهِ فکری و شخصیتی شکل گرفت و سیر آن چگونه بود؟ اولین مباحث فکری را چگونه شروع کردید و اساتید تأثیرگذار بر خود را چه کسانی می‌دانید؟ و اولین دغدغه‌های فکری، اجتماعیِ شما در چه سنی و چه سالی شروع شد و چه بود؟

با این‌که مدت زیادی از آن زمان گذشته و بسیاری از مطالب از ذهن‌ام رفته است عرض می‌کنم با رحلت آیت‌الله بروجردی و حضور حضرت امام«رضوان‌الله‌علیه» در سال 1341 در صحنه و با حصر و نهایتاً تبعید ایشان، خانواده‌ی ما نسبت به مسائلی که واقع می‌شد حساس بودند و بنده با این‌که آن زمان 12 سال داشتم متوجه شدم خبرهایی در کشور در حال وقوع است و عملاً یک روحیه‌ی انتقاد به نظام شاهنشاهی در من شکل گرفت و با مبادیِ گرایش به حضرت امام، در سال 1349 کتاب «ولایت فقیه» ایشان را مطالعه کردم و محور تفکرم تا حدّ زیادی معلوم شد و باور کردم جامعه تنها با حاکمیت احکام الهی امکان ادامه‌ی حیات دارد، چه از نظر فکری و چه از نظر سیاسی و این اولین دغدغه‌ی فکری بنده بود.

                    برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با شخصیتهای برجستة اسلام و ایران،
برچسب ها: گروه فرهنگی المیزان، امام صادق (ع)، امیر المومنان، فوتبال، تکواندو، زمین شناسی، کوهنوردی، قرآن، تمدن اسلامی، انتظار فرج، انقلاب اسلامی، حضرت مهدی (عج)، فرهنگ مدرنیته، حجاب، سیاسی، کلیسا، برهان صدیقین، سلوک ذیل شخصیت امام خمینی (ره)، سوبژکتیویته، مباحث فلسفی، رنسانس، حضرت آدم (ع)، شعر، مولوی، حافظ، آیت الله بروجردی، ولایت فقیه، اصول و عقاید، فقه اکبر، فقه اصغر، آیت الله جوادی آملی، آیت الله حسن زادة آملی، استاد اصغر طاهرزاده، دفاع مقدس، بنی صدر، حضرت آیت الله خامنه ای، آقای شریعتمداری، حزب جمهوری اسلامی، حزب جمهوری خلق مسلمان، آیت الله اردبیلی، آقای هاشمی، ظهور، جمهوری اسلامی، محمد تقی شریعتی، تفسیر نور، آیت الله طالقانی، تفسیر المیزان، فلسفه و روش رئالیسم، مارکسیسم، بنیاد شهید، آموزش و پرورش، تربیت معلم، دانشگاه اصفهان، دکتر شریعتی، حسینیه‌ ارشاد، عرفان محی الدین، شهید بهشتی، هنر، معرفت النفس،
دنبالک ها: گروه فرهنگی المیزان (استاد اصغر طاهرزادة)،

قسمت چهارم (نظرات و ایده ها)

با توجه به اینكه امریكا درس خواندید نظرتان در مورد جامعة امریكا چی است؟

جامعة امریكا، یك جامعة قشنگی نیست. به دلیل اینكه حتی مذهبی ترین و معنوی ترین آدمها در آمریكا اولین پارامتری كه برایشان ارزش دارد پول است. آنقدر پول در جامعة امریكا مهم است كه در معنوی ترین خانوادة امریكایی هم وقتی بچه دختر یا پسر فرقی هم نمی كند به سن شانزده سالگی می رسد، از درآمدهای آن خانواده محروم می شود، پدر به بچه می گوید من به تو دیگر یك سنت هم پول نمی دهم، خودت می دانی، برو كار كن. دختر خانه است، می رود تو پیتزا فروشی كار می كند، مدرسه هم می رود تا پولش را خودش در بیاورد. و خوب اینكه پول برای آدمها در اولویت اول باشد كمی عرصه را برای آدم تنگ می كند. زندگی قشنگی نیست. مواردش زیاد است. آن فسادی كه آنجا می بینید. بی خیال بودن آدمها نسبت به خیلی از ارزشهای اخلاقی. این كه عنصری به نام خانواده بسیار بسیار بسیار آنجا كمرنگ است. اینكه آدمهای دیندار هم در دینداریشان خیلی محكم نیستند. همة اعمال دینی شان خلاصه می شود توی یك كلیسا رفتن كه آن هم چهار هفته یكبار می روند. چیز قشنگی نیستند. یعنی آدم چیزی را آنجا نمی بیند كه جذب بشود و دوست داشته باشد آنجا زندگی بكند. اینكه تكنولوژی بالا است خوب باشد. ولی زندگی را من در آنجا حتی تك ثانیه هم دوست ندارم.

               

                  برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: مصاحبه با دکتز شاهین فرهنگ،
برچسب ها: سهراب سپهری، احمدی نژاد، فاطمه فاطمه است، دکتر علی شریعتی، شجریان، محمد خاتمی، جامعه، خدا، جنگ، انسان، عکس، رهبر، سیاسی، ازدواج، بینوایان، همسر، پرواز، ایران، جبهه، حجاب، عشق، پول، حافظ، دکتر محمود حسابی، رئیس جمهور، سراج، شیراز، مکه، امام حسن، امام حسین، شعر، زیبا، ماتریالیست، پیامبر، علیرضا افتخاری، مختاباد، هاشمی رفسنجانی، دختر، خانواده، دوست،

تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1391 | 02:07 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

الهی....

الهی! دل به جمال مطلق داده ایم هرچه باداباد!

الهی! ما را یارای دیدن خورشید نیست، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم؟

الهی! شکرت که به بلای شهرت دچار نشده ام!

الهی! خوابهای ما را تبدیل به بیداری بفرما!

الهی! استغفار خواستن غفران توست، با خاطرة گناه چه کنیم؟

الهی! آن که تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست؟

الهی! روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم را چون روز نورانی!

الهی! وای بر من اگر دلی از من برنجد!

الهی! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای، و ما هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای!

الهی! در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم!

الهی! آن می‌خواهم که هیچ نخواهم!

الهی! لذت ترک لذت را در کامم لذیذتر گردان!

الهی! کلمات و کلامت که اینقدر شیرین اند خودت چونی؟

الهی! خلق تو، نعمت تو را شکر گویند، و من تو را؛ که نعمت، بودن توست.....

الهی! همنشین از همنشین رنگ می‌گیرد، خوشا آنکه با تو همنشین است!

الهی! سالیانی می‌پنداشتم که ما حافظ دین توایم و امروز فهمیدم که دین تو حافظ ماست!

الهی! پیشانی بر خاک نهادن آسان است؛ دل از خاک برداشتن دشوار است!

«منبع: کتاب الهی نامة آیت الله حسن زادة آملی»




طبقه بندی: خدا،
برچسب ها: جمال، رنگ، لذت، خاک، خورشید، الهی، حافظ، دوست، مهربان، استغفار، گناه، آیت الله حسن زادة آملی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات