تاریخ : سه شنبه 4 تیر 1392 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : دوشنبه 13 خرداد 1392 | 03:20 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آرمیتا رضایی نژاد

یكی بود،یكی نبود،زیر گنبد كبود
دختر قصه ی ما ،آرمیتا نشسته بود

دفتر نقاشی شو روی پاش گذاشته بود
اشكی از چشاش چكید ،بغض اون شكسته بود

عكس باباشو كشید:عینكی روی چشاش
پیرهنش سبز و قشنگ؛اینم از رنگ موهاش

خودشو كشید توی آغوش گرم بابا
گیسوهاش بلندن و شده مثل پریا

"باباجون یادش بخیر شبای حضور تو
حالا كار من شده،شب به شب مرور تو

مگه بم قول ندادی،كه میریم امام رضا
تنهامون گذاشتی و ،رفتی تو پیش خدا؟

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، شعر و ادبیات، آرمیتا رضایی نژاد،
برچسب ها: آرمیتا، ‌شهید داریوش رضایی نژاد، بهشتی، آغوش گرم بابا، شادی، بازی، خنده، غصه، آرزو، امام رضا (ع)، شعر برای آرمیتا، دفتر نقاشی،
دنبالک ها: وبسایت شهید داریوش رضایی نژاد،

تاریخ : یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1391 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

معلم برای سفید بودن برگ نقاشی ام

تنبیهم کرد و «همه» به من خندیدند!

اما من خدایی را کشیده بودم،

که «همه» می گفتند دیدنی نیست.

(ارسالی از طرف حسین)




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، خدا،
برچسب ها: معلم، ‌نقاشی، خنده، اس ام اس خدا، پیامک خدا، مسیج خدا، تنبیه، اس ام اس با حال، اس ام اس معنوی، اس ام اس خواندنی،

تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خنده‌ی ما به دلبستگی‌های پشه‌ای که عمر او تنها یک شبانه‌روز است، درست ماننده خنده‌ی مَلکی از آسمان به دلبستگی‌های ما به دنیا است.

منبع: امتداد شماره 76




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: خنده، دلبستگی، پشه، عمر، دلبستگی به دنیا، خنده ملائک، آسمان، مجله امتداد، جملات زیبا و تکان دهنده، جملات زیبا و پند آموز،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

بارها شده وقتی با هم می خندیم بهمون میگن:

بلند بگو ما هم بخندیم!!!

ولی هیچوقت نشده که وقتی گریه می کنیم بهمون بگن:

بلند بگو ما هم گریه کنیم!!!

 

 




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: گریه، خنده، جالب کوتاه خواندنی، بگو ما هم بخندیم، بگو ما هم گریه کنیم،
دنبالک ها: معاون پرورشی دبستان غیر انتفاعی دانشگاه صنعتی اصفهان،

تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 07:07 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«آخرین وداع»

در وقت مرگ ، روی لبش خنده ای شکفت با خون خود نوشت:
"آخر فتاد مرغ سعادت به دام ما"
"زد روزگار ، سکه ی عزت به نام ما."

"مادر" چنان عقاب به بالین او رسید
"فرزند" را به سینه ی پر مهر خود فشرد
دستی میان اشک ، به موی پسر کشید
بر روی "خون گرفته ی" او بوسه ای نهاد
در موج اشک گفت:
رویت سپید باد ،
"شهادت" مبارکت!
از ما ببر به
شهیدان سلام ما
با کشتگان بگو:
با ننگ ظلم ، زیستن ما ، حرام ما.

فرزند پاکزاد
مغرور و سربلند
لبخند زد به مادر و در "آخرین وداع"
با دیدگان سرخ
شهادت نگاه کرد
گفتا که: ای عزیزترین تکیه گاه من!
بشنو پیام ما:
ما کشتگان راه خداییم ،غم مدار
پاینده ایم و این بود آخر کلام ما:
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به
عشق"
"ثبت است بر جریده علم دوام ما"




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عشق، ظلم، دیدگان سرخ، موج اشک، بوسه، عقاب، سینه پر مهر، خون، مرغ سعادت، خنده، سکه، آنتی ویروس نود 32، nod 32،

تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آخر هر گریه آخر خنده ای است     مرد آخربین مبارک بنده ای است

سرانجامِ هر گریه ای شادی و خنده خواهد بود. انسان خردمند کسی است که به پایان کار بیندیشد و شادکامی پایانی را در نظر داشته باشد و از سختی ها و گرفتاری ها نهراسد و بداند که احوال روزگار متغیر است و در نهایت ایام به کام او خواهد شد. انسانهای عاقبت بین بندگان مبارک و فرخنده ای هستند که با رفع عیوب و کاستی های خود به کمال مطلوب می رسند و عروس شادکامی را به آغوش می کشند. چه بسا افراد و حاکمانی که در ابتدا روزگار به کامشان بود و در انتها به خاک سیاه نشستند و به بدبختی ها دچار آمدند.

 

گریاندن دیگران نیز از این قاعده خارج نیست. کسی که دیگر انسانها را با ظلم و تعدی خود برنجاند و بگریاند بی تردید چشمانش خواهد گریست. شفقت و مهربانی با خلق، نیازمند رقّت قلب و پاکی روح است. کسی که بر حال خود می گرید و نواقص خود را در نظر دارد، بر چشم اشک بار دیگران نمی خندد.

 

اشک خواهی رحم کن بر اشک بار          رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گریه، خنده، انسان خردمند، اشک، شادی و خنده، شادکامی، آغوش، عروس، مهربانی، رقت قلب، کمال، پاکی روح، آپدیت آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر اناری می خری خندان بخر          تا دهد خنده ز دانۀ او خبر

همۀ ما از مراکز فروش میوه، انار نیز خریده ایم و بارها اتفاق افتاده که هنگام مصرف آن متوجه شده ایم که انار خریداری شده مطلوبیت و کیفیت مورد نظر ما را ندارد و ما فریب ظاهر آن را خورده ایم و یا به تعریف فروشنده بسنده کرده ایم. در صورتیکه اگر هنگام خرید به انارهایی که از پُری و شیرینی ترک برداشته اند و با روی خندان دانه های خود را به ما نشان می دهند توجه می کردیم، حتماً میوه مطلوب را به خانه می بردیم. در واقع انارِ خندان بطن خود را بی ریا و بی دغل آشکار می کند و خریدار را از انتخاب خود مطمئن می سازد.

 

در سایر موارد نیز چنین قاعده ای جاری و ساری است و انسان خردمند معمولاً آنچه را برای خود بر می گزیند به باطن آن نیز نظر می کند تا بعداً پشیمانی در پی نداشته باشد. بر همین سیاق، سخن پاک از درون انسان پاک ظاهر می شود. گفتار انسان پاک همچون مروارید از صندوقچه جواهر جانش تراوش می کند و دیگران را دلگرم و امیدوار می سازد.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، انسان، انار، جواهر، مروارید، باطن، جواهر جان، انسان خردمند، خنده، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1391 | 01:28 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از چه ای کل با کلان آمیختی          تو مگر از شیشه روغن ریختی؟

بقالی در دکان خود طوطی ای داشت که با مردم سخن می گفت و موجب رونق کسب و کار بقال بود. روزی بقال برای استراحت به خانه رفت و طوطی که در دکان بقالی به این سو و آن سو می پرید به شیشه روغن برخورد کرد و ظرف روغن به زمین اصابت کرد و شکست و روغن ها بر زمین ریخت. بقال چون به دکان خود بازگشت، روغن ها را ریخته دید و برآشفت و ضربه ای تخت بر سر طوطی نواخت. سر طوطی شکست و کچل شد. طوطی قهر کرد و سکوت پیشه نمود و از سخن گفتن بازماند. کسب بقال از رونق افتاد و بسیار آزرده شد. هرچه کرد طوطی به سخن نیامد. تا اینکه در یکی از روزها مردی که سر طاس و کچل داشت به دکان بقالی وارد شد. چون چشمان طوطی بر او افتاد به ناگاه زبان گشود و گفت: مگر تو هم شیشه روغن را شکستی و روغن را بر زمین ریختی که به جمع کلان درآمدی و به کچلی مبتلا شدی؟

این داستان نشان می دهد که در بسیاری از موارد قیاس کردن و به وهم و گمان خود متکی شدن، راه به بیراهه رفتن و نتیجه نادرست گرفتن است.

از قیاسش خنده آمد خلق را          چون چو خود پنداشت صاحب دلق را

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، طوطی، کچلی، قیاس، داستانی از مولانا، داستان از مولانا، داستانهای مثنوی، وهم و گمان، خنده، داستان، بیراهه، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 مرداد 1391 | 05:34 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

قسمت سوم (ویژگیهای فردی)

آیا تا حالا شده كسی از شما انتقادی بكند كه كاملا هم بیجا باشد و شما را ناراحت كند؟

قسمت اول بله ولی قسمت دوم خیر. انتقاد بی جا می كنند ولی عصبانی نمی شوم. من جایی سخنرانی كردم، همه نشسته بودند و گوش می كردند. بعد آمدند خیلی تشكر كردند كه استفاده كردیم و باز هم بیایید و ... یكدفعه یك آقایی آمد گفت: «سخنرانی تان اصلا بدرد نمی خورد، خیلی ساده و پیش پا افتاده بود، ما فكر می كردیم حالا چی می خواهید بگویید، وقتمان را تلف كردیم همینجوری برای خودش گفت»، جلوی همه، تقریبا داشت بال می زد. من هم به ایشان گفتم كه خوب خدا را شكر، الحمد الله كه شما دارید اینجوری می گویید، چون علی (ع) فرمودند كه اگر دیدید همه ازتان راضی هستند، منافق اید. و خوشحالم كه منافق نیستم و بالاخره یك مخالفی هم پیدا شد. نه، اصلا یادم نمی آید بگویم آخرین باری كه عصبانی شدم كی بوده. اصلا عصبانی نمی شوم.

 

                  برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: مصاحبه با دکتز شاهین فرهنگ،
برچسب ها: جبهه، جنگ، یوسف قهرمان خوبی ها، برایات تریسی، اعتماد به نفس، حجاب، سیاست، سیاسی، امام علی (ع)، انقلاب، خنده، فیزیک، روانشناسی، سید مجتبی حورایی، مطالعه با تمرکز، منافق،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                                       

 

قسمت دوم (جبهه و جنگ)

دقیقا چه سالی بود كه در جبهه حضور پیدا كردید چند سال داشتید و چند سال توی جبهه بودید؟

من سال 62 جبهه بودم و تا پایان جنگ هم بودم، پنج سال. آنموقع پانزده سالم بود. داوطلبانه رفته بودم به عنوان بسیج.

در كدام عملیاتها حضور داشتید و در كدام عملیات شرایط دشوارتری داشتید؟

خوب توی عملیاتهای زیادی بودم، توی محورهای عملیاتی زیادی بودم، توی جنوب كشور تقریبا جبهه ای نبوده كه توی آن نبوده باشم. ولی در غرب كشور فقط در «بوكان» یك مدت محدودی. توی جنوب خیلی از عملیاتها را بودم. تمام محورهای حالا معروفی كه مردم به گوششان خورده، عملیاتهای مختلف مثل عملیاتهایی كه  در جزیرة مجنون انجام می شد. شلمچه انجام می شد. عملیاتهایی كه در فاو ؛  عملیات والفجر. بستان، بیشتر مناطق عملیاتی جنوب را بوده ام.

اما اینكه گفتید كدامشان برایم دشوارتر بوده است؛ هیچكدام. چون اصلا مفهوم دشواری یعنی چه؟

اینكه از لحاظ جسمی به شما فشار زیادی آمده باشد.

یك آدم وقتی عاشق شد دیگر تو عشق بازی به او نمی گویند كه سختت نبود هشت ساعت بنشینی پیش معشوق ات مثلا. نه. من سختی توی جنگ حس نكردم.

               

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، مصاحبه با دکتز شاهین فرهنگ،
برچسب ها: صدام، اقتصاد، جزیرة مجنون، زیست شناسی، مثلثات، شیمی، جانبازی، مرگ، رئیس جمهور، خامنه ای، مناطق جنگی، آمریکا، ایران، خانواده، نظامی، جبر، دکتر شاهین فرهنگ، قطعنامه، کاسة زهر، جنگ، انگلیسی، رادار، جبهه، بسیج، فاو، شلمچه، بستان، غیر قانونی، عراق، سپاه پاسداران، انقلاب اسلامی، خنده، شهید، شهادت،

مصاحبه با  دكتر شاهین فرهنگ

قسمت اول (كلاسها و دوره ها)

توجه: این مصاحبه مشابه خارجی ندارد و در تاریخ فروردین 1386 در خمینی شهر از ایشان گرفته شده است. مطالبی كه مربوط به مسائل شخصی و خانوادگی ایشان بوده اند بنا با درخواست خود ایشان از این مصاحبه حذف گردیده اند. و تنها آنچه كه ایشان صلاح دیده اند در آن آورده شده است.

حق هرگونه بهره برداری  از این اثر تنها بر عهدة مصاحبه كنند (آرمان بدیعی) می باشد.

استاد شاهین فرهنگ

متولد 1345 تهران

دكترای روانشناسی تربیتی از دانشگاه هاروارد آمریكا با معدل ممتاز.

فوق لیسانس جامعه شناسی.

فوق لیسانس پژوهشگری.

لیسانس فیزیك.

ایشان همچنین از مدرسین بنام علم موفقیت در ایران می باشند.

ایشان در ورزش نیز دارای كمردبند مشكی در رشتة كیك بوكس از كانادا می باشند.

 

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: مصاحبه با دکتز شاهین فرهنگ،
برچسب ها: خمینی شهر، دانشگاه هاروارد، روانشناسی، دکتر آزمندیان، اصفهان، تهران، کانادا، بوکس، دکتر شاهین فرهنگ، خنده، مسجد، شیراز، اهواز، سید مجتبی حورایی،

تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1391 | 05:32 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

و مهربانیت از دور چه نزدیک است، عجیب حس می کنم که جغرافیا، دروغ تاریخ است!

 

الهی من فدای تو

خاری نره به پای تو

قلب و دل و جون و تنم

انگار شده بنام تو!

 

سلام گل قشنگم، آسمون یه رنگم

کاش بدونی عزیزم، چقدر برات دلتنگم!

 

احکام عشق: دیدنت واجب، بوسیدنت مستحب، sms ندادنت مکروه، نبودنت حرام!

 

         برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، عاشقانه ای تقدیم به همسرم،
برچسب ها: ماهی، سعادت، معرفت، دادگاه، دنیا، دعا، اسیر، کراک، عاشقانه، نقش جهان، استارت، چک، بانک محبت، مروارید، تاریخ، جغرافی، فدای تو، صدقه، محبت، ماه، مهربان، سکه، همسر، آرزو، گل، قلب، دوستت دارم، بوس، خنده، بوسه، عشق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic