تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 12:39 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خدا گوید:

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

بدان آغوش من باز است

شروع کن یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، خدا،
برچسب ها: خدا، خورشید، مهمان، آغوش خدا، جملات کوتاه با موضوع خدا، جملات کوتاه درباره خدا، جملات کوتاه از خدا، کلامی از خدا، سخنی از خدا، همراه با خدا،

تاریخ : جمعه 17 شهریور 1391 | 11:44 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آرزو می خواه لیک اندازه خواه          برنتابد کوه را یک برگ کاه

خواستن و طلب داشتن از ضروریات حیات انسان است و آرزو آدمی را به زندگی امیدوار می کند و او را به حرکت و تکاپو وا میدارد. پس نفس داشتن آرزو مذموم نیست، بلکه آنچه به آن توصیه نمی شود طلب آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی است که انسان را به ناامیدی و سرخوردگی می کشاند.

بنابراین انسان باید در تقاضاهای خود اندازه نگه دارد و مطلوبی را بخواهد که ظرفیت و استعداد پذیرا شدنش را داشته باشد و بتواند آن را تحمل کند. همانگونه که یک برگ کاه تحمل سنگینی یک کوه را ندارد، ظرفیت انسان نیز محدود است و لازم است به اندازه درک و فهم خود از حقیقت طلب کند و در امور جاری زندگی نیز در پی خواسته ای گام بردارد که دسترسی به آن مسیر و ممکن باشد.

جلال الدین می گوید:

آفتابی کز وی این عالم فروخت          اندکی گر پیش آید جمله سوخت

خورشید اگر اندازه نگه ندارد و اندکی از آنجا که هست جلوتر بیاید، پدیده های عالم همه شعله ور می شوند و می سوزند.

«منبع: جمال حق»




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مثنوی معنوی مولوی، اشعار مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، شرح مثنوی معنوی مولوی، پندهای مولانا، آرزو، خورشید، حیات انسان، زندگی، امید در زندگی، ناامیدی، سرخوردگی، حقیقت طلبی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1391 | 02:07 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

الهی....

الهی! دل به جمال مطلق داده ایم هرچه باداباد!

الهی! ما را یارای دیدن خورشید نیست، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم؟

الهی! شکرت که به بلای شهرت دچار نشده ام!

الهی! خوابهای ما را تبدیل به بیداری بفرما!

الهی! استغفار خواستن غفران توست، با خاطرة گناه چه کنیم؟

الهی! آن که تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست؟

الهی! روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم را چون روز نورانی!

الهی! وای بر من اگر دلی از من برنجد!

الهی! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای، و ما هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای!

الهی! در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم!

الهی! آن می‌خواهم که هیچ نخواهم!

الهی! لذت ترک لذت را در کامم لذیذتر گردان!

الهی! کلمات و کلامت که اینقدر شیرین اند خودت چونی؟

الهی! خلق تو، نعمت تو را شکر گویند، و من تو را؛ که نعمت، بودن توست.....

الهی! همنشین از همنشین رنگ می‌گیرد، خوشا آنکه با تو همنشین است!

الهی! سالیانی می‌پنداشتم که ما حافظ دین توایم و امروز فهمیدم که دین تو حافظ ماست!

الهی! پیشانی بر خاک نهادن آسان است؛ دل از خاک برداشتن دشوار است!

«منبع: کتاب الهی نامة آیت الله حسن زادة آملی»




طبقه بندی: خدا،
برچسب ها: جمال، رنگ، لذت، خاک، خورشید، الهی، حافظ، دوست، مهربان، استغفار، گناه، آیت الله حسن زادة آملی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات