تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 | 11:06 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 | 10:03 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

   

«اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویم و مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر ارزشمند تر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب هدیه می کردم»

«قسمتی از وصیتنامه خلبان شهید ستوان دوم حسین خلعتبری»

 




طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: وصیتنامه خلبان شهید حسین خلعتبری، وطن، دشمن، مرگ، خون، هدیه، سرباز، جان، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، وصیتنامه شهدا، کلام شهید، کلام شهدا، 8 سال دفاع مقدس،
دنبالک ها: رزمندگان شمال،

تاریخ : شنبه 10 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مدتـی ایـن مثـنـوی تأخیـر شـد       مهلتی بایست تا خون شیر شد

 

پس از اتمام دفتر اول مثنوی، علی الظاهر واقعه ای رخ می دهد که ارکان وجودی جناب مولانا را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد و سرودن مثنوی را قریب دو سال متوقف می سازد. جلال الدین خود در آغاز دفتر دوم دربارۀ این واقعه چنین می گوید: همانگونه که در بدن مادران برای تبدیل شدن خون به شیر و فراهم آمدن این غذای کامل و پاک برای کودکان، زمان و مهلت کافی لازم است، خامی های روح  و جان آدمی نیز بر اثر گذر زمان به کمال می رسد و قابل عرضه به اهل طلب می شود. همانگونه که غوره های ترش درخت انگور با سپری شدنِ زمان مقتضی و بر اثر تابش آفتاب به دانه های شیرین انگور مبدل می شوند، اندیشه ها و احوال درونی انسان نیز چنین است. حقایق ربّانی و معارف باطنی باید در معرض گرمای عشق به غذای پخته و کامل تبدیل شود تا قابل ارائه به جویندگان معرفت باشد. به طور کلی همۀ پدیده های مادی و معنوی در بستر زمان به کمال می رسند.

 

شیر تازه و خوشگوار در پی زایشی نو در سینۀ مادر ظاهر می شود. آدمی برای اینکه از صفات و اخلاق حسنه برخوردار شود و در وجود او چشمه های تازه بجوشد، باید تولدی دوباره بیابد و از رِحَم هواهای نفسانی که او را به خود مشغول می دارد، خارج شود تا بتواند خون جاری در رگ های اندیشه اش را به شیر شیرین تبدیل کند و آن را به تشنگان حقیقت و شیرخواران مسیر کمال عرضه نماید. آدمی می تواند در گذر زمان این آمادگی را بیابد که به الهامات تازه دست پیدا کند؛ به گونه ای که همواره حکمت های نو از سرچشمۀ جانش فوران نماید.

 

تــا نــزایــد بــخــت نــو فــرزنــد نــو

خون نگردد شیرِ شیرین خوش شنو

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مدتـی ایـن مثـنـوی تأخیـر شـد، شیر مادر، دفتر اول مثنوی، دفتر دوم مثنوی، خون، شیر غذای کامل و پاک برای کودکان، خامی های روح آدمی، جان آدمی، زمان، اهل طلب، غوره های ترش، درخت انگور، تابش آفتاب، دانه های شیرین انگور، اندیشه، احوال درونی انسان، حقایق ربّانی، معارف باطنی، گرمای عشق، غذای پخته، جویندگان معرفت، پدیده های مادی و معنوی، در بستر زمان، کمال، شیر تازه، شیر خوشگوار، سینۀ مادر، صفات و اخلاق حسنه، تولدی دوباره، رِحَم، هواهای نفسانی، تشنگان حقیقت، شیرخواران مسیر کمال، الهامات، حکمت، سرچشمۀ جان، تــا نــزایــد بــخــت نــو فــرزنــد نــو، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«آسمان جای تو است»

توی گردان شایعه شده بود كه نماز نمی‌خونه. مرتضی رو كرد به من و گفت: «پسره انگار نه انگار كه خدایی هست، پیغمبری هست، قیامتی، نماز نمی‌خونه...»

باور نکردم و گفتم: «تهمت نزن مرتضی. از كجا معلوم كه نمی‌خونه، شاید شما ندیدیش. شایدم پنهونی میخونه كه ریا نشه.»

اصغر انگار كه مطلبی به ذهنش رسیده باشه و بخواد برای غلبه بر من ازش استفاده كنه، گفت: «آخه نماز واجب كه ریا نداره. پس اگه این‌طور باشه، حاج‌ آقا سماوات هم باید یواشكی نماز بخونه. آره؟»

مش صفر یه نگاه سنگین به اصغر و مرتضی كرد و گفت: «روایت هست كه اگه حتی سه شبانه روز با یكی بودی و وقت نماز به اندازة دور زدن یه نخل ازش دور شدی، نباید بهش تهمت تارك الصلاه بودن را بزنی. گناه تهمت، سنگین‌تر از بار تمامی كوه...»

اصغر وسط حرف مشتی پرید و گفت: «مشتی من خودم پریروز وقت نماز صبح، زاغشو چوب زدم، به همین وقت عزیز نمازشو نخوند...»

گفتم: «یعنی خودت هم نمازتو نخوندی؟»

- مرد حسابی من نمازمو سریع خوندم و اومدم توی سنگر، تا خود طلوع آفتاب كشیك‌شو كشیدم.
-
خوب شاید همون موقع كه تو رفتی نماز بخونی، اونم نمازشو خونده...

مشتی كه انگار یك هستة خرما توی گلویش گیر كرده باشد، سرفه‌ای كرد و دست گذاشت روی زانو و بلند شد. وقت بیرون رفتن از سنگر گفت: «استغفرالله ربی و اتوب الیه....»

بعد، انگار كه بخواهد از ‌جایی فرار كند، به سرعت از سنگر دور شد. اصغر كوتاه نیامد و رو به من گفت: «جواد جون، فدات شم! مگه حدیث نداریم كسی كه نمازشو عمداً ترك كنه، از رحمت خدا بدوره؟»

- بابا از كجا می‌دونی تو آخه؟! این بدبخت تازه یه هفته است اومده، كم‌كم معلوم میشه دنیا دست كیه...

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!



ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، داستانک،
برچسب ها: ماهنامه امتداد، خانم فاطمه زهرا (س)، آسمان جای توست، ترکش، خون، قفسه سینه، ماهی، قایق، صلیب، اولین نماز، خمپاره دشمن، سنگر کمین، نماز خواندن، اشک، چشمهای قشنگ، بغلم گرفت، سنگر عملیات، گردان عملیات، مراسم زیارت عاشورا، تارک الصلاه، نماز صبح، طلوع آفتاب، وقت نماز، داوطلب جبهه، منتظر، اهل نماز، دریا، سلام، لبخند، نگاه، دژبانی، ستون پنجم، عراق، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، اضطراب، عادت، پیغمبر،
دنبالک ها: امتداد،

تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1391 | 05:37 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«جریان فصد»

از فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)

یكى از پزشگان نصارى به نام بطریق كه بیشتر از صد سال عمر داشت و در شهر «رى» مشغول طبابت بود مى‏گوید: من شاگرد دكتر «بختیشوع» پزشك مخصوص متوكّل بودم، او براى كارهاى مخصوص مرا مأموریت مى‏داد، روزى حسن بن على بن محمد عسكرى به او سفارش كرد كه بهترین شاگردانش را پیش او بفرستد تا با فصد (رگ زدن) از او خون بگیرد، او مرا براى این كار برگزید و گفت: ابن الرضا از من خواسته كه كسى را براى فصد (رگ زدن) پیش او بفرستم.


تو برو و بدان كه او در این روز داناترین كس زیر آسمان است، حذر كن از این كه بر خلاف دستور او كارى كنى. من خدمت او رسیدم، فرمود: برو در فلان اتاق باش تا تو را بخواهم، من در وقتى كه وارد خدمت او شدم براى فصد و خون گرفتن مناسب بود. ولى او مرا در وقتى خواست كه براى «فصد» مناسب نبود.


برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)،
برچسب ها: فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)، فصد چیست؟، ابن الرضا، خون، بختیشوع، متوکل عباسی، شهر ری، طبابت، حسن بن علی بن محمد عسگری، حجره، رگ، شیر سفید، دیر عاقول، دینار، لباس، آفتاب، صبح، اذان، سامراء، نامه، قاطر، لباس رهبانیت، اسلام، مسیح (ع)، حضرت عیسی (ع)، علامه مجلسی، ثقه الاسلام کلینی، اصول کافی، شرح حدیث کافی، مرآت العقول، ولایت تکوینی، اختیار اهل بیت (ع)،
دنبالک ها: سایت شهید سید مرتضی آوینی،

تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 07:07 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«آخرین وداع»

در وقت مرگ ، روی لبش خنده ای شکفت با خون خود نوشت:
"آخر فتاد مرغ سعادت به دام ما"
"زد روزگار ، سکه ی عزت به نام ما."

"مادر" چنان عقاب به بالین او رسید
"فرزند" را به سینه ی پر مهر خود فشرد
دستی میان اشک ، به موی پسر کشید
بر روی "خون گرفته ی" او بوسه ای نهاد
در موج اشک گفت:
رویت سپید باد ،
"شهادت" مبارکت!
از ما ببر به
شهیدان سلام ما
با کشتگان بگو:
با ننگ ظلم ، زیستن ما ، حرام ما.

فرزند پاکزاد
مغرور و سربلند
لبخند زد به مادر و در "آخرین وداع"
با دیدگان سرخ
شهادت نگاه کرد
گفتا که: ای عزیزترین تکیه گاه من!
بشنو پیام ما:
ما کشتگان راه خداییم ،غم مدار
پاینده ایم و این بود آخر کلام ما:
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به
عشق"
"ثبت است بر جریده علم دوام ما"




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عشق، ظلم، دیدگان سرخ، موج اشک، بوسه، عقاب، سینه پر مهر، خون، مرغ سعادت، خنده، سکه، آنتی ویروس نود 32، nod 32،

تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«مثنوى یاد»

به یاد بسیجیان عارف

اى قلم امشب بیا اعجاز كن‏

خاطرات سرخ را آغاز كن‏

خاطرات روزهاى زخم و خون‏

خاطرات رهنوردان جنون‏

خاطرات خطه‏هاى آتشین‏

خاطرات تركش و میدان مین‏

خاطرات پاكبازان نجیب‏

خاطرات خلوت «امن یجیب»

خاطرات بیدلان بى‏قرار

خاطرات لاله‏هاى داغدار

خاطرات سركشان جام عشق‏

عارفان سرخوش و گمنام عشق‏

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شهیدان، قافله، دیده بوسی، نیستان، عشق، ذولفقار، آیینه دار عشق، حنابندان، اشراق، آیین، قلب، سینه، واژه سرخ شهادت، شهامت، شمشیر، آفتاب، خون، مردان نور، شور شیرین، عارفان، دلدار، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«تبلیغ پرواز»

به یاد یاران مفقودالاثر

مادرم هر بار برگ لاله‏اى بو مى‏كند

كوچه‏هاى منتظر را آب و جارو مى‏كند

باغ از بوى نجیب یاسمن پر مى‏شود

یادگار سینه‏ى سرخش گل به گیسو مى‏كند

شبنم شعر عطش، از برگ باور مى‏چكد

تا فلق، تبلیغ پرواز پرستو مى‏كند

هر سحر از سمت خوبیها، نسیمى مى‏وزد

گرد دل را مى‏تكاند، عشق را رو مى‏كند

تا پدر یك لب تبسم، بین ما قسمت كند

صبر را با خون دل، سنگ ترازو مى‏كند

این طرف از سینه‏ها هیهات جارو مى‏شود

قاصد ابهام آن سوتر هیاهو مى‏كند

با عطش با زخم باید عهد را تجدید كرد

ورنه، دل با لاى لاى عافیت خو مى‏كند

 منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عطش، پرستو، پرواز، یاسمن، لاله، صبر، خون، عهد، مفقودالاثر، عشق، قاصدک، سحر، منتظر، آپدیت آنتی ویروس نود 32،

                                                                                                                                                     

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت هفتم»

به استاد طاهرزاده گفتم: می‌خوام برم سفر برای دیدن اون عزیزهای‌ سفر كرده، بهم گفتند‌: خوش‌به‌حالتون خوب جایی دارین می‌رین. گفتم: استاد، من اوّلین بارمه كه دارم می‌رم، شما بگین اون‌جا رفتم چی‌كار كنم؟ بهم گفتند: فقط معاشقه. گفتم: غیرِ اون چی‌كار كنم؟ بازم گفتند: فقط معاشقه!  گفتم: چه دعایی‌رو بخونم بهتره؟ گفتند: اگه تونستی مناجات شعبانیه. گفتم: از حال‌و هوای اون‌جا برام بگین؛ گفتند: وقتی پا گذاشتم به‌ یكی از اون سرزمین‌های مقدّس، خودم‌رو توی كربلا می‌دیدم. حس‌اش عجیب و وصفش نگفتنی!

 

                                      برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شهدای گمنام، استاد طاهرزاده، استاد اصغر طاهرزاده، هویزه، کربلای هویزه، شهدای هویزه، یادمان هویزه، شهید سید حسین علم الهدی، شهید علم الهدی، شهید محمد دلجو، روز قیامت، امام زمان (عج)، دعای عهد، نماز، نماز صبح، مناجات شعبانیه، انسان سالک، سالک الی الله، عاشقانه، عشق، رنگ خدا، وصال یار، سالار شهیدان، عشق حسینی، عشق الهی، امام حسین (ع)، کربلا، عاشق، جامعه، درس عشق و ایثار، محمد رسول الله (ص)، عاشورا، بندگی، وطن، ناموس، اسلام، خون، روز عاشورا، آرزو،

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت سوم»

شنیده بودم امّا ندیده بودم؛ اكثر در و دیوارهای شهر سوراخ‌،سوراخ بودن!

تقریباً بعد از ظهر جمعه بود كه رسیدیم. گفتند: از اتوبوس بیایید پایین، می‌خوایم بریم موزه‌ی شهررو ببینیم. اومدم و با بقیّه راه افتادم.

 

وقتی رسیدم دمِ درِ ورودی، چشمم كه به اون ساختمون افتاد، می‌گفتن موقعی كه به‌دست عراقی‌ها افتاد، شده بود مركز فرماندهی‌شون. دلم می‌خواست بنشینم و فقط نگاه كنم. هر وقت می‌بَرنت یه موزه‌رو ببینی، تا وارد می‌شی یه ساختمون‌رو می‌بینی كه خیلی شیك و به قول بعضی‌یا باكلاسه!  اما ساختمونی كه من می‌دیدم خیلی فرق داشت؛ این‌قدر جای‌ تیر و تركش داشت كه می‌گفتی حالاست كه بریزه روی سرت؛ جای سالم كم می‌دیدی. با اون آدمك‌هایی كه گذاشته بودن دمِ هر پنجره‌ای، فكر می‌كردی تورو نشونه گرفتن و هرآنه كه یه تیر خلاصی بزنن بهت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، خرمشهر، خونین شهر، خون، زندگی، مدرسه، نیمکت، سنگر، نماز، نماز حاجت، عروسک، قاب عکس، یادگاری های جنگ، یادگار جنگ، عراق، موزه خرمشهر، موزه دفاع مقدس خرمشهر، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : سه شنبه 28 شهریور 1391 | 08:48 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سلام بر یاران آسمانی!

سلام بر آنانی که صادقانه ایستادند، مردانه جنگیدند، عاشقانه شهید شدند، و مظلومانه چه زود از خاطر برخی غائبان صحنة خون و خطر دیروز و مدعیان امروز رفتند! و چه تلخ و غمناک که بازماندگان غافلة عشق در کوچه پس کوچه های غربت و غریبی، نظاره گر  معرکه گیری نامحرمان می باشند.




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، هفته دفاع مقدس، عشق، خون، جنگ، غربت، یاران آسمانی،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:41 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

آرزومان کربلا بود و نجف

جان و سر دادیم در راه هدف

چفیه هایمان رنگ و بوی یاس داشت

رنگ و بوی بیرق عباس داشت

یاد شبهایی که ما بودیم و مین

جستجوی مرگ در زیر زمین

همدم شبهایمان سجاده بود

حمله کردن خط شکستن ساده بود

حسرت رفتن در این دل مانده است

دست و پایم سخت در گل مانده است

عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم

زیر بار غصه ها وا مانده ایم

 

                               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، شعر شهید، شعر شهید و شهادت، جملات زیبا برای شهید، اشعار زیبا برای شهید، اشعار زیبا برای شهید و شهادت، شعر برای شهدا، اشعار زیبا برای شهدا، شعر شهادت، جبهه، جنگ، شعر دفاع مقدس، شعر جبهه و جنگ، هفته دفاع مقدس، خون، کبوتز، پرواز، خون شهید، یاد شهید، یاد شهدا، خون شهدا، کربلا، نجف، عشق، بوی یاس، چفیه، مهدی، حسین، امام شهدا، تفنگ، نیزه، انقلاب، مجنون، سعادت، صیاد شیرازی، پلاک، حقیقت، اخلاص، ایمان، عدالت، عاشقی، خط شکن، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، اس ام اس جبهه و جنگ، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«ما شهدا را از دست نداده ایم، بلکه آنها را بدست آورده ایم.»

«شهید بهشتی»

 

«اینك ما و شما مانده ایم كه وارث رسالت و حامل امانت شهدا هستیم.»

«شهید موسی نامجو»

 

«شهید از خود می رهد تا در خویش ماندگان را (از خود) برهاند.»

 «شهید نوبخت»

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شاس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، سخن شهید، کلام شهید، کلام شهدا، سخن شهدا، شهید بهشتی، انقلاب، راست قامتان، اشک، خون، سید الشهداء، مادر شهید، روزه، شهید مطهری، شهید مرتضی مطهری، اسلام، شهید حاج حسین خرازی، شهید محمد جهان آرا، شهید مصطفی چمران، شهید مهدی زین الدین،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1391 | 10:48 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بِسْمِ اللهِ الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیم»

« معرفت النفس »

«جلسة چهارم/ قسمت اول»

موضوع این جلسه:

نکتة سوم معرفت الانفس:

«تن محل ظهور اراده های نفس است.»

«تن به طور کامل در قبضة نفس  و تحت تاثیر حالات نفس است.»

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: معرفت النفس، استاد اصغر طاهرزاده، مجموعه فرهنگی سفیران بصیر علوی، روح، اراده، انسان، حالات نفس، امام زمان (عج)، عرفان، آیت الله بهجت، حضرت معصومه (س)، انسان کامل، ملائکه، واجب الوجود، مراتب هستی، حقیقت انسان، پرواز، نفس، قرآن، قیامت، برزخ، شب عروسی، حضرت موسی (ع)، کوه طور، خون، فوتبال، مزایده، شعر، فضا، نور، معرفت، موبایل، زندگی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات