تاریخ : شنبه 18 آبان 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گروه اینترنتی خورشید 

«ساندویج خوشمزه فرودگاه»

(داستان کوتاه)

سالن فرودگاه به نسبت خلوت بود و به نظر می رسید در این ساعت روز هواپیماها هم خیلی پرواز نمی کنند. گرمای ظهر، یوتا را حسابی خسته کرده بود و توان ایستادن نداشت. یک لیوان لیموناد خنک گرفت و روی اولین صندلی نشست. اینقدر خسته بود که حتی توان نداشت چشم هایش را باز نگه دارد.

                   مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگی مشترک، داستانک،
برچسب ها: داستان کوتاه ساندویج خوشمزه فرودگاه، لیموناد همسر شوهر پرواز مادرودختر مسافر انتظار صبر اطلاعات‌پرواز رستوران، داستانهای‌آموزنده داستانکهای‌آموزنده داستانهای‌کوتاه‌آموزنده داستانکهای‌قشنگ‌وزیبا داستانهای‌قشنگ‌وزیبا داستانهای‌پندآموز داستانهای‌زیبای‌پندآموز داستانهای‌جذاب داستانهای جذاب‌و‌خواندنی داستانهای‌کوتاه‌قشنگ‌وزیبا داستانهای‌زیباوخواندنی داستانهای‌قشنگ‌وخواندنی حکایتهای‌پندآموز ماجراهای‌جالب ماجراهای‌واقعی داستانهای‌طنز داستانکهای‌طنز داستانهای‌کوتاه‌طنز،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات