تاریخ : یکشنبه 24 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«شاهینی که پرواز نمی کرد»

(داستان کوتاه)

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.

 

یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

 

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.

 

روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،

تاریخ : شنبه 9 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : جمعه 8 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«چند می فروشی؟»

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

 

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن زد و در دم کشته شد.

 

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.

هر وقت...

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد،  اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک، طنز،
برچسب ها: داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز، آسایش، همسر، کشیش، مراسم تشییع جنازه، داستان چند می فروشی؟،

تاریخ : پنجشنبه 7 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«ارزش کار»

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.

مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟

دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی.

حرف های مافوق اثری نداشت و سرباز به نجات دوستش رفت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز، معجزه، مهربانی، باتلاق، دوست، سرباز،

تاریخ : جمعه 1 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«زود قضاوت نکنید!»

(داستان کوتاه)

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند..

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز، مادر، حقوق بازنشستگی، جنگ، بیمه، موسسات خیریه، وکیل، بیمارستان روانی، داستان کوتاه زود قضاوت نکنید،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات